[]


سیمای یک زندانی؛ نگاهی به کتاب شریعتی به روایت اسناد ساواک – سوسن شریعتی (؟)۱۳۷۸

523-small-thu

سیمای یک زندانی

نگاهی به کتاب شریعتی به روایت اسناد ساواک – سوسن شریعتی

«…نیّت ما، در این نوشته نگاهی است به سیمای شریعتی در مقام یک زندانی. آنجا که در برابر مسئولان امنیتی، بازجویان حرفه ای و جلادان رژیم شاه نشسته، متهم است و اسیر. بررسی پاسخهای اوست و نیز نوع پاسخهایش. فهم روشهای اوست رویاروی با بازجو و تناسب آن با اهداف و برنامه ای که برای خود تعیین کرده است. شریعتی بارها از ضرورت نوشتن مطلبی در باب « هنر بازجویی پس دادن » مبتنی بر تجربه شخصی اش سخن می گفت.»

«ای نسل اسیر وطنم تو می‌دانی که من هرگز به خود نی‌ندیشیده‌ام، تو می‌دانی و همه می‌دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواستن‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است، تو می‌دانی و همه می‌دانند که هرگز به خاطر سود خودگامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشعیم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو، و سلامت تو بوده است و هست و خواهد بود. تو میدانی و همه می‌دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن به تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که من خود را فدای تو کرده‌ام و فنای تو می‌کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد، طعمی ندارد. تو می دانی و همه می‌دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من، از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که شنکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد و از خوشبختی تو است که هوای پاک در چشمان خسته ام می‌درخشد و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم.

نمی‌توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله‌های ضعیف و افتاده پنهان کرده‌ام دریاب! دریاب!1 »

در سال 1378، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کتابی تحت عنوان شریعتی به روایت اسناد ساواک به چاپ رسانید شامل کلیه اسناد مندرج در پرونده شریعتی در سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک). در مقدمه این مجموعه اسناد سه جلدی که به قلم سرپرست آن مرکز روح الله حسینیان نوشته شده است می خوانیم:

بدون تردید، شریعتی یکی از چهره های سرشناس تاریخ معاصر ایران به شمار می‌آید. از این رو از ابتدای انتشار گسترده آثار وی تاکنون، عمل و اندیشه وی از دیدگاههای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است، دامنه نقد ارزشی در مورد وی چنان گسترده است که کسانی او را تا سر حد وابستگی به ساواک تنزل داده‌اند و کسانی او را تا حد یک رهبر انقلابی تمام عیار بالا برده‌اند. نویسندگانی اندیشه وی را تا مرز الحاد به زیر کشیده اند و عده ای دیگر قرائت وی از مفاهیم اسلامی را عین اسلام اصیل دانسته اند… مرکز اسناد انقلاب اسلامی در راستای وظیفه خود مبنی بر ارائه تصویر شخصیتهای معاصر آن گونه که هستند و از اسناد آشکار و محرمانه استنباط می شود، هر چند خود را محق می  داند تا شخصیت سیاسی وی را مورد قضاوت قرار دهد اما تنها به انتشار مجموع اسناد ساواک در مورد او اقدام نموده است. از آنجا که شخصیت دکتر شریعتی در حوزه عمل و اندیشه موضوع مناقشه جدی میان موافقین و مخالفین بوده است، مرکز اسناد سعی نموده ضمن رعایت بی طرفی به نشر این اسناد اقدام نماید و در این رهگذر قضاوت را به محققین واگذار کند تا از عینیت اسناد، نقبی به واقعیت زنند و به حقیقت قضاوت نزدیک شوند2.

از انگیزه اوّلیه مرکز در نشر این اسناد- ارائه تصویر شخصیتهای معاصر- که بگذریم، به نظر می رسد چاپ اسناد مثله شده و تکه پاره مربوط به شریعتی توسط مسئول پیشین این مرکز آقای حسن روحانی، در نشریه15 خرداد، در سال 1372 که موجی از اعتراض و شگفتی در میان طیفهای گوناگون سیاسی برانگیخت، در نشر کامل و بدون سانسور آن نیز بی تأثیر نبوده است. در همان سالها، اعتراضات صادقانه ای بر چاپ این اسناد بلادیده صورت گرفت. بسیاری از زندانیان سیاسی عصر شاهنشاهی، این گونه استفاده ناشیانه از بازجوییهای یک زندانی را تقبیح کردند. برخی تحت عنوان مصلحت زمانه به توجیه آن پرداختند، دیگرانی حفظ الصحّه را دلیل شمردند و بودند کسانی که حسن نیّت خویش را با گفتن این که ما هم مطالبی از این دست نوشته ایم، به حد اعلای شفافیّت رسانیدند. اما واقعیت این بود و هست که هیچ کدام، از آن حملات و نیز هیچ کدام از این دفاعیات در  « سطح» شریعتی نبوده و نیست. در این چند سال البته او نشان داده است که به رغم وجود دادستانهای دوره ای، نیازی به وکیل مدافع نداشته و بهترین دفاع، کلام خود اوست. غرض این که نوشته حاضر دفاعیه نیست بلکه کالبد شکافی چند بازجویی است برای شناخت سیمایی دیگر از شریعتی. به شریعتی ایدئولوگ، مصلح اجتماعی، رمانتیک، استاد دانشگاه، روستایی خراسانی و… بسیار پرداخته اند. امروز به یاری این اسناد می توان دریچه ای باز کرد به خلوت شریعتی در زندان، شریعتیِ زندانی، همین.

به هر تقدیر و بنا به همة علل اربعه فاعلی و غایی و صوری و مادی، « شریعتی به روایت اسناد ساواک» امروز پیش روی ماست؛ در سه جلد و در سه دوره: جلد اوّل حاوی اسنادی است از نخستین دستگیری وی در سال 1336 ( نهضت مقاومت ملی، اروپا، دانشکده مشهد) تا 1350 ( اوج فعالیتهای وی در حسینیه ارشاد)؛ جلد دوم شامل اسنادی از شریعتی از 1351 تا 1355 ( بسته شدن حسینیه، زندگی مخفی، دستگیری و سپس آزادی) است؛ و جلد سوم در برگیرندة اسنادی از شریعتی است در پایان  راه از 1356 تا 1357 ( سالهای پس از زندان، هجرت و شهادت). این همه یعنی بیست سال پا به پای او در مراحل مختلف زندگی اش: مختصر، غنی و پرحادثه امّا این بار این همراه وفادار بیست ساله، ساواک است و مأموران رسمی و غیر رسمی آن: از خبر چینهای ریز و درشت تا بازجویان بنام (عطارپور، ثابتی …) و دست آخر رئیس کل، ارتشبد نصیری. در این بیست سال، جز فترتی یکی دو ساله، ساواک لحظه ای از شریعتی فارغ نبوده است. از خلوت جلسات خصوصی دوستانه تا جلوت سخنرانیهای عمومی. تعقیب و گریزی مدام میان مأمورانی که نمی فهمند ( یا به عبارتی سر در نمی آورند با که سرو کار دارند) و شریعتی که می داند وقت تنگ است و تا نفهمیده اند باید حرفها را زد. این تعقیب و گریز پر سوء تفاهم از 1343، در نهایت پس از 9 سال با دستگیری او در سال 1352 به پایان می رسد و محصول آن دهها جلد کتاب و صدها ساعت سخنرانی است در معرفی نوع دیگری از « بودن» ، جور دیگری از «اندیشیدن» به نسلی سرگشته میان « فکلیسم» و « املیسم».

از مناظر گوناگون می‌توان به این کتاب نگریست. برگه های این تاریخچه را به نیّتهای مختلفی می توان ورق زد: شریعتی و جبهه ملی، شریعتی و روحانیت، شریعتی و جنبش چپ و …

اما نیّت ما، در این نوشته نگاهی است به سیمای شریعتی در مقام یک زندانی. آنجا که در برابر مسئولان امنیتی، بازجویان حرفه ای و جلادان رژیم شاه نشسته، متهم است و اسیر. بررسی پاسخهای اوست و نیز نوع پاسخهایش. فهم روشهای اوست رویاروی با بازجو و تناسب آن با اهداف و برنامه ای که برای خود تعیین کرده است. شریعتی بارها از ضرورت نوشتن مطلبی در باب « هنر بازجویی پس دادن » مبتنی بر تجربه شخصی اش سخن    می گفت.

بررسی ما از خلال بازجوییهای مکتوب وی در سه دورة مختلف در این ده سال انجام گرفته است. بازجویی اوّل مربوط است به دستگیری شریعتی پس از ورود به ایران بعد از اقامت پنج ساله در فرانسه در خرداد 1343 که مجموعاً یک ماه و نیم طول می کشد. بازجویی دوم به 1348 باز می گردد؛ به دنبال شروع سخنرانیهای پی در پی او در حسینیه ارشاد و دانشگاه تهران. آخرین بازجویی وی، مربوط است به پس از بسته شدن حسینیه ارشاد و زیست مخفی چندین ماهه که سرانجام به دستگیری او در 1352 منجر شد.

هر یک از این سه مرحله، ممیزات برجسته ای دارند. رژیم شاه در سال 1343، پس از یک دهه تشنج و بحران، ظاهراً به ثبات نسبی دست یافته است و با به دست گرفتن مسئولیت مستقیم اصلاحات تحت عنوان « انقلاب سفید » ، از یک سو پرچمدار جنگ علیه فئودالیسم، مبارزه با بیسوادی و نیز داعیه دار حقوق زنان شده، از سوی دیگر با سرکوب قیام 15 خرداد، دستگیری گسترده اعضای جبهه ملی، قلع و قمع جنبش دانشجویی و … در مدتی کوتاه و فشرده طی سالهای 41 تا 43 مبانی اقتدار خود را تدارک می بیند.

اما وجه ممیزه سال 1348، ورود جنبش به مرحله جدیدی از مبارزه علیه رژیم شاه است. با به بن بست رسیدن خط مشی « صبر و انتظار» ( شعار جبهة ملی دوم ) و اصلاحات در کادر قانون، شیوه های مبارزه سمت و سویی رادیکال به خود گرفته و مشی مسلحانه، گرایش عمومی و غالب را در میان صفوف متنوع اپوزیسیون تشکیل می دهد. این روند با ترور نخست وزیر منصور در 1343 توسط هیئتهای مؤتلفة اسلامی آغاز شده، در سالهای پایانی دهه چهل با پیدایش سازمانهای چریکی وجهی منظم و مسلط به خود می گیرد. شاه با ترفندی جدید تحت عنوان « انقلاب آموزشی» به قصد تطمیع دانشجویان ناراضی و با دعوت آنان به همکاری، همزمان به تعقیب و گریز با اپوزیسیون مسلح مشغول است.

در سال 1352، دو سال پس از جشنهای دو هزار و پانصد ساله، یک سال پس از اعدامهای گسترده اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق و نیز چریکهای فدایی، رویارویی اپوزیسیون و جنبش دانشجویی با نظام شاهنشاهی به اوج خود رسیده است. در آستانة بزرگداشت دهه انقلاب سفید، دانشگاههای سراسر کشور آماده طغیان است. با مشی چریکی جز قهرمانیهای بزرگ و حماسه هایی اسطوره ای در اذهان و خاطره ها، گشایشی در بن بست مبارزه دیده نمی شود و در حقیقت از هدف اصلی خود که به صحنه کشانیدن توده ها بود، دور مانده است.

با تحدید این دورة تاریخی ده ساله، در فاصله دو شکست، شکست سیاست مسالمت آمیز و قانونگرای دهه 30 و دیگری اشکال قهرآمیز مبارزات دهه چهل و سالهای آغازین دهه پنجاه است که می توان عمق، برد و اصالت عملکرد شریعتی را در دانشگاه، حسینیه و زندان فهم کرد و پاسخهای او را در مقام یک زندانی نقد و بررسی نمود.

بازجویی اول : خرداد 1343

چنانچه گفته شد این بازجویی به دنبال دستگیری شریعتی در مرز بازرگان، پس از پنج سال اقامت در پاریس صورت می گیرد. در این پنج سال، نهادهای گوناگون دانشجویی ایرانی در اروپا که در آغاز عمدتاً صنفی و تحت نظارت دولت ایران بودند، تحت تأثیر جنبش مبارزاتی در ایران، سمت و سویی سیاسی گرفته و نقش اپوزیسیون خارج از کشور را عهده دار شده بودند. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا، در 1340 بنیانگذاری شد که در واقع گرایشهای گوناگون و متنوّع سیاسی را نمایندگی می کرد. در سال 1341 به یمن از سرگیری فعالیتهای جبهة ملی دوم در ایران، سازماندهی و هدایت اصلی کنفدراسیون، در کنترل هواداران این جریان در خارج کشور قرار گرفته و منجر به خروج و انشعاب در صفوف هواداران حزب توده شد.

یکی از مراکز اصلی فعالیت شاخة جبهة ملی در فرانسه بود که سازمان دانشجویان وابسته به جبهة ملی را تشکیل داده بود. در آغاز ورود به فرانسه، شریعتی از دخالت در فعالیتهای سیاسی پرهیز می کرد و بیشتر وقت خود را به تحصیل زبان و آن چنان که خود می نویسد به تجربة تنهایی در غرب می گذارند. یک سال بعد، همزمان با اوجگیری مبارزات دانشجویی در ایران، همکاریهای وی به عنوان سردبیر نشریة سازمان دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه- ارگان سازمان دانشجویان ایرانی وابسته به جبهة ملی در فرانسه- آغاز می شود 3 و با شرکت فعال در نخستین کنگره کنفدراسیون دانشجویان و محصلان ایرانی ( اتحادیة ملی در پاریس) در 1340 و سال بعد در لوزان ادامه می یابد.

فعالیتهای مطبوعاتی شریعتی محدود به نشریة سازمان دانشجویان نبود و از آذر 41 سر دبیری نشریة ایران آزاد، ارگان رسمی سازمانهای اروپایی جبهة ملی را نیز بر عهده گرفت. این نشریه در اعتراض به نفوذ توده ایها در روزنامة باختر امروز به سردبیری خسرو قشقایی- که به صورت ارگان رسمی دانشجویان ایرانی جبهة ملی در خارج کشور درآمده بود- چاپ می شد. علاوه بر این دو نشریه که در آن شریعتی با امضای مستعار شمع          ( شریعتی- مزینانی- علی) مقالاتی حول حوادث سیاسی روز می نوشت، با گاهنامه کنفدراسیون نامه پارسی نیز همکاری می کرد.

شریعتی پس از دو سال فعالیت فشردة سیاسی جمعی، از شرکت در جلسات، کنگره ها، نشستهای خصوصی و … خودداری کرده، در ضمن از نگارش مقالات و تحلیلهای سیاسی در نشریات گوناگون خارج کشور نیز پرهیز می کند. او در این مقطع نسبت به مشی و عملکرد جبهة ملی و نیز بافت تشکیلاتی آن در خارج کشور دچار تردید شده، استعفای خود را اعلام می کند. خود در این باره می نویسد:

من از این تشکیلات بی در و پیکر و مملو از آدمهای رنگارنگ که غالباً صداقت و راستی به آن معنی که من در تمام دوستان و همفکران خود دیده ام و می بینم در آن کم است، به ستوه آمده ام . از روزنامه استعفا کرده ام… بافت ناهمگون سیاسی جبهة ملی و نیز حرکت صرف سیاسی بدون پشتوانه فرهنگی دلایل دیگر این فاصله گیری است.

وی در نامه ای در سال 1341 دربارة ضرورت یک تشکل منسجم فکری با چشم اندازی دراز مدت این گونه می نویسد:

نهضتی که رفت و آمد دولتها و سرما و گرمای محیط بیرون و اقبال و ادبار سیاستهای نیرومند در آن بی اثر باشد . اینکه فقط به وسیله و یا لااقل به کمک یک ارگان انقلابی    می توان دستگاه حاکم را از بین برد، شک نیست ، مهم این است که این کار انقلابی کی و چگونه آغاز می شود؟4…

سرخوردگی از مبارزات سیاسی قانونی و سیاست صبر و انتظار جبهة ملی، همزمان با سرکوب جنبش دانشجویی در ایران از یک سو، و اوجگیری مبارزات مسلحانه ضد امپریالیستی در کشورهای جهان سوم از سوی دیگر، در رادیکالیزه شدن اپوزیسیون خارج کشور نقش به سزایی داشت. این گرایش جدید به خصوص در کنگره کنفدراسیون در 1343، اندکی قبل از بازگشت شریعتی، کاملاً محسوس است و منجر به اقداماتی از سوی جناح چپ جبهة ملی برای ارسال نیرو به مصر و الجزایر به قصد آموزش نظامی     می شود. شریعتی نیز، متأثر از این گرایش، اعلام همکاری می کند. خسرو شاکری- یکی از چهره های فعال کنفدراسیون و جبهة ملی در دهه 60- به همین منظور در بهار 1964 طی سفری به الجزایر با رئیس جمهور این کشور- احمد بن بلا- ملاقات می کند و قول همکاریهایی نیز از آنان می گیرد:

شاکری پس از بازگشت به اروپا، نتایج سفر را با همکارانش در جبهة ملّی و از جمله علی شریعتی که خیلی نسبت به موضوع علاقه مند بود در میان گذاشت. شریعتی قول داد تا پس از بازگشت به ایران با طرح مزبور همکاری نماید5 .

این گرایش در میان گرایشهای اسلامی دانشجویان خارج کشور نیز وجود داشت:

در همان زمان بعضی از فعالین اسلام گرا نیز با مقامات مصری تماسهایی برقرار کرده بودند. در اوایل سال 1962 علی شریعتی، مصطفی چمران و ابراهیم یزدی شروع به جمع آوری و ترجمه مطالبی دربارة جنگهای چریکی و ارسال پنهانی این جزوات به داخل ایران کردند. در سال 1963 شریعتی به شورای عالی جبهة ملی پیشنهاد کرد تا با تشکیل یک سازمان مخفی در درون جبهة ملی مقدمات انقلاب در ایران را فراهم نمایند. فعالین نهضت آزادی ایران در پاریس نیز یکی از اعضای خود را به الجزایر فرستادند تا دربارة چگونگی آموزش جنگهای چریکی به داوطلبان ایرانی مقدمات لازم را فراهم نمایند. در دسامبر 1963 اولین هیئت نمایندگی نهضت آزادی که شامل چمران، یزدی و قطب زاده بود وارد قاهره شدند، امّا شریعتی که مخالف همکاری با مصریها بود همراه آنان نرفت.6

در میانه این دو انتخاب : ماندن در خارج شور و رفتن به یکی از کشورهای عربی به قصد پایه گذاری یک تشکل مخفی مسلحانه، شریعتی راه سومی را بر می گزیند و آن بازگشت به ایران است. در خرداد 1343 بر می گردد و به محض ورود، در مرز بازرگان دستگیر     می شود. در نخستین بازجویی، شریعتی در مقام یک عنصر فعال مخالف، عضو یک تشکل سیاسی اپوزیسیون، مشکوک به داشتن ارتباطات شبکه ای در داخل و … بازجویی          می شود. از این رو بازجوییها با انگیزه اطلاعات گیری (اسامی افراد فعال، بافت تشکیلات جبهة ملی در خارج، میزان گستردگی نشر و پخش نشریات خارج کشور) و نیز شناخت جایگاه تشکیلاتی وی انجام می گیرد. تلاش شریعتی و هدف اصلی او در طول این بازجویی، رفع این حساسیت و ایجاد این توهم است که وی از سیاست از نوع حزبی و فرقه ای آن سرخورده و آن را بی نتیجه می داند. گاه انگیزه اش برای بازگشت را رسیدگی به امور خانوادگی می داند:

فعلاً تمام امیدم این است که برگردم و خودم و زنم و بچه هایمان و پدر مریض و ضعیفم را پرستاری کنم 7. من نه تنها به مبارزه سیاسی با این اشکال فعلی ندارم بلکه وضع زندگی و مسئولیتهای خانوادگی و اخلاقیم اجازه کوچکترین فعالیتی نمی دهد8. وضع فکری و زندگی و اصولاً مشی اجتماعی من این است که خود را در این مسائل گذران و بی اثر آلوده نکنم9.

گاه دلیل این بی اعتمادی به اشکال قدیمی فعالیت سیاسی، درک ضرورت کار فرهنگی دراز مدت و بنیادی در جامعه ایران است:

اصولاً به دلایل متعدد که همه جا گفته ام و برای کسانی که مرا می شناسند روشن است با این فعالیتهای بی ثمر و وقت کش همیشه مخالف بودم و همیشه می کوشیدم که به جای این فعالیتها که دنباله دارد و بر اصول محکم و روشنی هم متکی نیست و پس از مدتی هم جز یأس نصیبی ندارد و جز خستگی و افسردگی بر فکر و عقیده چیزی نمی افزاید دانشجویان به تفکر و مطالعه محیط و کیفیت پیشرفت ملتهای مترقی که در آن هستیم و آشنایی با علل ترقی و انحطاط با آنها مشغول شوند چنانکه خود نمونه این فکر بودم و تمام جوانی خود را در همین راه گذرانیده ام و امیدوارم در آینده بیشتر از پیش در این راه بتوانم خدمتی بکنم10 . یک جهت سیاسی باید پیش از هر کاری تحقیق عمیق و علمی برای آشنایی با مردم و محیط اجتماعی خود به عمل بیاورد11. فعالیت و کارفکری کن همیشه محصور در این بوده است که دانشجو جامعه خود را بشناسد و احتیاجات آن را درک کند و دنبال افکار و مکتبهای فراوانی که در خارج هست که یا مضره و مغرضانه است و یا اگر مفید است با جامعه ناسازگار نیست نرود خودش محیطش را بشناسد و بر اساس آن روش اجتماعی برای خود متناسب با سنن و آداب و روحیه ایرانی انتخاب کند. من به طور کلی با دلایل فراوانی که د ارم به فعالیتهای سیاسی آن طور که در ایران فعلاً جریان دارد اعتقاد ندارم زیرا بیشتر این فعالیتها بر اساس اعتقاد یا وابستگی به یک یا چند فرد و هدفش دخالت در دولت و رفتن به مجلس و به دست گرفتن بیش و کم قدرت است نه ایجاد اصلاحاتی که ملت، تشنه آن است 12.

بزرگترین خدمتی که من می توانم بکنم ادامه کار علمی خودم و از طریق بالا بردن سطح فکر است نه اتلاف وقت در کارهای روزمره و زودگذر سیاسی13…

شریعتی در ادامه استدلالاتش به « انقلاب سفید» نیز اشاره می کند و طرح شعارهایی از قبیل مبارزه با فئودالیسم، حقوق زنان، پیکار با بیسوادی و … را اعترافی از سوی دولت به ضرورت تغییر در وضعیت اجتماعی کنونی جامعه و ناهنجاریهای فرهنگی و طبقاتی، دانسته و از آن به عنوان« به سر عقل آمدن هیئت حاکمه » نام می برد:

ممکن است هیئت حاکمه که خود متکی به یک طبقه است در موقعی که تناقضات اجتماعی و اقتصادی به حدی می رسد که ممکن است جامعه را به انفجار بکشاند خودش موقعیت خود را ممکن است درک کند و پیوندهای اجتماعی و طبقاتی خویش را به شدت و سرعت یا به آرامی و ملایمت تغییر بدهد و خود را با مسیر جامعه تطبیق کند14.

در طی این بازجویی به کرات به تغییر چهره سیاسی- اجتماعی ایران در پنج سال غیبتش تکیه می کند ( تغییر برخورد مقامات امنیتی، تابلوهای پیاپی شرکتهای تعاونی، گشایش مدارس در روستاها و …) و از این همه به عنوان نشانه های مثبتی از روند اصلاحات نام  می برد:

حال به طوری که خود از نزدیک در ظرف این مدت کوتاهی که تماس دارم احساس   کرده ام که سازمان و حکومت نه تنها از نظر تغییرات شدید و ریشه دار در سیستم اقتصادی و اجتماعی مصمم است بلکه می کوشد تا روش خود را نیز به سرعت تغییر داده و با درد و اندیشه و ریشه های ناراحتی تماس بگیرد و به جای تنبیه کردن و سیاست کردن با ذهن و فکرها برخورد مستقیم داشته باشد15… و این امیدواری هست که اعلیحضرت همایونی که خود زمامدار این تحولات شده اند آثار کهنگی و فرسودگی را از زندگی فرهنگی- اقتصادی… ایران بکلی محو سازند16.

تکیه شریعتی در این بازجویی بر اصلاحات شاهنشاهی به دو منظور انجام می شود. از یک سو طرح این واقعیت که تغییر روش هیئت حاکمه، روشهای مبارزاتی جدیدی را از سوی روشنفکران می طلبد و از سوی دیگر موجه نشان دادن مطالبات سیاسی و نارضایتی های مردمی که در فعالیتهای گروههای سیاسی جلوه یافته است. بدین گونه او موفق می شودبدون انکار سابقه و فعالیتهای سیاسی خود در گذشته، دلیل تغییر مشی خود را تغییر مشی حکومت نشان دهد.

اتهام بعدی او فعالیت در اتحادیه های دانشجویی وابسته به جبهة ملی و پخش و تکثیر مطبوعات وابسته به این جریان است. در برابر سؤالاتی که عمدتاً جنبه اطلاعات گیری دارند مانند: « وضع تشکیلات و سازمانهای مختلفی که از بدو ورود شما به فرانسه فعالیت داشتند با ذکر اسامی مسئولین و اعضاء فعال17، اسامی افراد فعال جبهة ملی فرانسه18، مسئول اتحادیه چه کسی بود؟19» خط اصلی شریعتی در پاسخگویی به این اتهامات، ضمن بیان ارادتش به دکتر مصدق، تقلیل نقش خود است به یک عضو سادة نسبتاً حاشیه ای- بیشتر روشنفکر و منتقد و کمتر مبارز- و نیز تکیه بر علنی بودن فعالیتهای دانشجویی و تکرار مدام این امر که سرپرست امور دانشجویی سفارت در جریان کلیه اخبار و اسامی هست.

به رغم این اطمینان هیچ جا از اسامی مسئولان کنفدراسیون و اتحادیه نامی نمی برد و گهگاه اگر نامی می آید، از چهره های علنی دانشجویی است که به دلیل فعالیتهای رسمی خود شناخته شده اند و نه الزاماً مسئولان اصلی؛ چهره هایی که هر دانشجوی ساده، با مراجعه به مرکز تجمعات دانشجویی پاریس می تواند ببیند یا بشناسد. تذکر این نکته در همین جا ضروری است که نهادهای دانشجویی در کشورهای اروپایی و امریکا، که در آغاز وجهی صنفی و فرهنگی داشتند تا حدود سالهای 62-61 میلادی در تماس مستقیم با ادارة سرپرستی کل دانشجویان وابسته به سفارت ایران قرار داشته و بسیاری از آنان بورسیه دولت و دارای پاسپورت در رفت و آمد مدام با ایران بودند20:

در طول عضویتم که قریب دو سال بوده است تنها یک عضو ساده بودم و به شهادت سرپرستی دانشجویان و سفارت ایران که کاملاً به فعالیتها واردند و مسئولین را            می شناسند هرگز در تظاهرات یا تماسها یا اعتراضات شرکتی نداشتم21. خوشبختانه خود آقایان از کنفرانسها یا کنگره های دانشجویی و یا وابسته به جبهه ملی، مسئولین و برگزاری آن و به خصوص محل تشکیل هر یک از آن اطلاع کافی و دقیق دارند… مسئولین اتحادیه فرانسه خوشبختانه کاملاً معرفی شده و رسمی هستند و حتی اسامی شان منتشر شده و به سرپرستی هم به ثبت رسیده و حتی یک بار هم نام من یا خود من در آن نبوده است 22. هیئت دبیران انتخابی در کنگره پاریس عبارت بودنداز : فرج الله اردلان، مجید تهرانیان، علی محمد فاطمی، صادق قطب زاده و حسن لباسچی23.

این روش موجب می شد که گروهی که حسن نیت داشته مرا محافظه کار و ترسو و به فکر خود و زن و بچه ام معرفی می کردند و کسانی که شدیدتر قضاوت می کردند اتهاماتی هم به من می بستند و در عین حال که ظاهراً در برخی موارد احترامی از نظر علمی به من    می گذاشتند همیشه فاصله ای بین خود و من نگه می داشتند و من از تمام اینها رنج     می بردم ولی تحمل می کردم24. کثرت گرفتاریهای درسی که خودم و زنم دکترا              می گرفتیم و سه تا بچه را هم اداره می کردیم و وضع مادی ما هم که بر شما روشن هست همه ایجاب می کرد که در این مسائل دخالتی نکنم25.

در توجیه عضویتش در اتحادیه و به خصوص مشارکت انکار ناپذیرش در کنگره کنفدراسیون در پاریس ( اتحادیة ملی ) در 1962، خطر قدرت گیری حزب توده و طرفداران این حزب را عمده کرده و اشاره ای به قطعنامه این گنگره نمی کند26.

دیدم که باز عناصر افراطی می خواهند قدرت نمایی کنند و اتحادیه را بدین وسیله به دست گیرند. روی عقیده و روحیه ای که داشتم خود به خود درصدد برآمدم با عضویت در اتحادیه در مبارزه با آنان به قدر خودم مؤثر واقع شوم27.

بدین ترتیب شریعتی در پاسخهایش برخوردی سایه- روشن دارد. واقعیت را می گوید . با پر رنگ تر کردن بخشی و کم رنگ تر کردن بخش دیگر از آن ، اصل را بر این می گذارد که نیمی از فعالیتهایش از نظر مقامات امنیتی شناخته شده است و با پذیرفتن مسئولیت این بخش و توجیه و تشریح آن ، نیم دیگر پوشیده مانده را همچنان پوشیده نگه          می دارد. وی با معرفی خود به عنوان یک تیپ صرفاً فکری، کم حوصله نسبت به روزمرگی سیاست، علاقه مند به زندگی شخصی و تحقیقات علمی- و این نوع معرفی، همه به یمن تحلیلهای جامعه شناسانه و تئوریک- می کوشد مخاطبش را قانع کند که عطای سیاست را به لقای اندیشه و علم سپرده است، و اظهار امیدواری می کند تا در آینده موقعیتی پیدا کند تا آنچه را می اندیشد بیشتر و مفصلتر بیان کند28.

از نکات پر اهمیت بازجویی اوّل، نقد شریعتی است نسبت به اشکال متفاوت مبارزه سیاسی در ایران به طور کلی و خط مشی جبهة ملی به طور خاص. سر خط اصلی این نقد و بررسی همان است که قبلاً در نامه ای به دوستانش نوشته و در آن دلایل عمده استعفایش از اتحادیة دانشجویان و بازگشتش به ایران را شرح می دهد. می توان پرسید که آیا طرح انتقادات به نیروهای درون جنبش رویاروی خصم از نظر اخلاقی و سیاسی قابل قبول است؟ عملکرد شریعتی پس از این بازجویی، در دانشکده مشهد و سپس حسینیه ارشاد، وفاداری و اعتقاد او را در راه جدیدی که انتخاب کرده نشان می دهد، این نقد و بررسی در واقع بنیان و اساس حرکت و مشی او را تشکیل می دهد، و روشن است که به منظور مقبول افتادن در چشم و دل مقامات انجام نشده است، اگر چه تا مدتی آنان را به بیراهه می کشاند.

در این نقد و بررسی، بار دیگر شریعتی به خصلت علنی فعالیتهای سیاسی جبهة ملی و عملکرد قانونی آن و به تعبیر وی « اصلاحات در چهارچوب قوانین موجود و سنن و رسوم و عقاید ملی ایران» 29تکیه می کند و طرفداری خود و امثال خود را به این علت می داند که فکر می کرده اند که دور از افکار و سیاستهای خارجی و بر اساس قوانین مملکتی و با حفظ رژیم مشروطة سلطنتی که با اعتنا به وضع خاص ایران از نظر جامعه شناسی، مناسبترین شکل حکومتی است، بتواند دست به اصلاحاتی در درون ساختار اجتماعی بزند و با تزهای افراطی و انحرافی که غالباً از خارج القا می شود و سالهاست ایران آماج آن بوده و زیانهای مادی و به خصوص معنوی فراوان آورده است، مبارزه ریشه ای و عمیق بکند30.

در این چند خط، شریعتی با تأیید سیاسی بودن خود، بر ضرورت اصلاحات تاکید می کند. با « اعتنا به وضع خاص ایران » و با « رویکردی جامعه شناسانه» نظام شاهنشاهی را در آن مقطع به عنوان یک واقعیت می پذیرد و بدین ترتیب بی آنکه موضع انتقادی اش را به نظام نفی کرده باشد، اطمینان می دهد که قصد براندازی نداشته و به دنبال تزهای افراطی نیست. در ادامه همین خط، به طرح انتقاداتش به عملکرد جبهة ملی می پردازد. این اعتقادات را می توان بر چند محور تقسیم کرد:

  1. عدم شناخت عمیق و علمی از مردم و محیط اجتماعی خود، و نداشتن زبان مشترک با توده ها31.
  2. عمده کردن اهداف سیاسی و بی اعتنایی به الویتهای مردم و نداشتن حساسیتهای طبقاتی:

مسئله مهم این بود که جبهه ایها همّ خود را تضعیف هر دولتی که روی کار می آید و رسیدن به حکومت و وارد شدن به مجلس قرار دادند در صورتی که مردم نسبت به این مسئله فکر نمی کنند، مردم می خواهند روابط اقتصادی کهن و قرون وسطایی عوض شود، می خواهند مالکیت به شکل ظالمانه قدیم تعدیل گردد، می خواهند فقر و بیسوادی ریشه کن شد. برای دهقان و کارگر مهم نیست که فلان وکیل چگونه به مجلس رفته است و یا فلان دولت چرا به شکلی کارکرده است که با فلان ماده قانون وفق می دهد یا         نمی دهد، برای او مهم است که مالکی که قرنها شیره جان و اجداد او را مکیده و یک وجب زمین ندادند زمین دار شود، مالک گردد، شخصیت پیدا کند و فشار خان از        گرده اش کاسته شود…32.

با دقت بیشتر در این سطور می بینیم که شریعتی آگاهانه و عامدانه تحلیل خود از وقایع را با بیان یک رشته واقعیتها می آمیزد و بدین ترتیب با این ابهام آفرینی، بازجو را به دام خود می اندازد. انگاه که از اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی یا نظام شاهنشاهی سخن می گوید، از واقعیت موجود سخن گفته و نه بیشتر؛ امّا با انتقاد از برخوردهای قانونگرایانه جبهة ملی، در حقیقت تحلیلش را از بیهودگی نوعی از مبارزه در آن دوره ارائه می دهد. البته این بدان معنا نیست که در آن سالها مشی شریعتی براندازی بوده و بنا بر مصلحت تقیه می کند. این قدر هست که برخورد صرف سیاسی را به منظور تغییر، بی فایده و سطحی می دانسته است و از همین رو ست که از جریانات کلاسیک سیاسی دورة خود فاصله می گیرد. التقاط تحلیل و بیان امر واقع، در ذهن بازجو که غالباً از پیچیدگی خالی است، این توهم را ایجاد می کند که زندانی بر اساس تحلیلی جدید، حقیقتاً از گذشته سیاسی و فعال خود فاصله گرفته و قصد لاپوشانی ندارد.

  1. نداشتن تحلیل دقیق از تحولات و تغییرات جامعه و فعل و انفعالاتی که به دنبال تغییر در خط مشی دولت ایجاد شده است:

جبهة ملی نتوانست در برابر تغییرات جدی و غیر عادی طبقاتی و اقتصادی اخیر ایران خود را تغییر دهد و به عبارت دیگر آن را اعتراف کند33. جبهة ملی در برابر تحولات جدی که در یک دو سال اخیر در ایران به دست حکومت به وجود آمده است دو روش را می توانست دنبال کند یکی آنکه در برابر آن بایستد و با آن به هر صورت مخالفت ورزد و دیگری آنکه خود را با تحولات جدید منطبق سازد و در عین حال که سلاح انتقاد را بر زمین نمی گذارد حکومت را در گرایش جدیدش به طرف اصلاحات عمیق یاری کند و … 34 ولی جبهه همه این تغییرات را انکار کرد و نادیده گرفت و به قول معروف ساز خود را تغییر نداد و بر اساس همان خاطرات و افکار گذشته کار خود را دنبال کرد35.

بدیهی است که در این بازجویی، شریعتی با پیش کشیدن شعارها و ادعاهای رژیم    می کوشد تا بازجو را به نوعی در رودربایستی با خودش بیندازد. در حقیقت با پافشاری بر روی مباحثی از قبیل ستم طبقاتی بر دهقانان، عقب ماندگی فرهنگی جامعه، فقر و … ضرورت مبارزه با آن، ضمن بیان دیدگاههای خود، آنها را در ربط مستقیم با شعارهای رژیم قرار داده و بدین وسیله بازجو را وارد بازی ای می کند که کارگرانش خود اوست. به همین دلیل بازجویی به رغم آنکه در آغاز رنگ بسیار تهاجمی، توهین آمیز و قاطع دارد، رفته رفته شکل گفت و گو می گیرد و شریعتی موفق می شود با ایجاد این توهم که بنا بر تحلیلی جامعه شناسانه و نه از سر مصلحت، از فعالیت گروهی- سیاسی فاصله گرفته، بازجویی را به نفع خود به پایان ببرد. بازجو آن چنان از موفقیت خود مطمئن است که در پایان از شریعتی می خواهد که اگر تحقیقاتی در مورد تحولات اجتماعی و طبقاتی در ایران دارد، ارائه دهد. نکته جالب توجه این است که این تقاضا به عنوان شرطی برای آزادی مطرح نمی شود و لحنی پیشنهادی دارد:

آیا شما دربارة پیشرفت کنونی میهن عزیزمان ایران مطالعات و نشریاتی دارید یا درصدد هستید در این مورد به ویژه نتیجه مطالعات و بررسیهای خودتان را به صورت کتاب و سلسله مقالات در مجلات منتشر کنید36.

پاسخ شریعتی اینجا نیز بسیار محکمه پسند است. ضمن بیان این مطلب که تحقیقاتی کلی در باب « به سر عقل آمدن حکومت 37» از نظر جامعه شناسی انجام داده، اطلاعات خود را کافی نمی داند و امتناع خود را از همکاری مطبوعاتی، نداشتن مواد لازم اطلاعاتی در مورد تحولات دو سه ساله اخیر معرفی می کند. با این حال ابزار امیدواری می کند که بتواند در آینده مطالعات خود را در این زمینه و « به خصوص در زمینه های فکری» منتشر کند . این بازجویی با سوء تفاهمی امیدوارانه  خاتمه می یابد . ظاهراً مسئولان امر با وجود اطمینان کامل به صداقت شریعتی در اظهاراتش، امیدوارند بتوانند از او به عنوان روشنفکری با پیشینة انتقادی به رژیم در تشویق و اقنای نسل جوان بهره برداری کنند. شریعتی نیز در طول بازجویی، تلاشی برای رفع این توهم نمی کند.

بازجویی به پایان می رسد و شریعتی پس از یک ماه و نیم اسارت آزاد می شود و به مشهد بر می گردد. از این تاریخ به مدت سه سال، شریعتی تحت نظارت مأموران امنیتی است؛ نامه هایش کنترل می شود، ملاقاتهایش با دوستان سابق گزارش        می شود و هدف از این همه، ارزیابی صحت و سقم اظهارات اوست. مسئولان امر اطمینان دارند که شریعتی دست از افکار خود بر نداشته، امّا او را در مجموع منفعل فرض کرده و سخنان او را در محافل سیاسی در مشهد، بیشتر توجیه روشنفکرانه این انفعال در نزد دوستان سابق می دانند. گزارش مأمور ساواک در دو سال بعد- 1346- به وضوح نشان می دهد که شریعتی در ساختن و پرداختن چنین نقشی موفق بوده است و به یمن آن می تواند چند صباحی نه آزادانه، حداقل با دستی بازتر زمینه های اوّلیه کار اصلی خود را آماده سازد.

تا آنجا که تحقیق شده به هیچ وجه آقای علی شریعتی دست از افکار خود برنداشته است . امّا پس از بازگشت از اروپا نظریاتشان نسبت به وضع مبارزاتی در ایران تغییراتی محسوس کرده است.

در اینجا مأمور به طرح دیدگاههای شریعتی، آنچنان که در محافل خصوصی بازگو    می شود می پردازد. مضمون این دیدگاهها همان است که در بازجوییها نیز گفته شده است:

آقای شریعتی معتقد است که هر سه مرحلة مبارزه گذشته ما یعنی سالهای 26- 20 و بعد سالهای 29 تا 31 و بالاخره سالهای 41- 39 که ما شکست خورده ایم به علت خامی مبارزه بوده است و رهبران نهضت فقط به احساسات متکی بوده اند نه به حقایق در نتیجه در هر نوبت عده ای از مبارزترین افراد بکلی خسته و کوفته شده از مبارزه دست کشیده اند. به عقیده ایشان برای هر مبارزه ای یک زیربنای مستحکم لازم است و تاکنون در ایران چنین زیربنایی ساخته نشده است و در نتیجه در طول مبارزه هایی که روی داده است جز از دست رفتن نیرو چیز دیگری عاید مبارزین ایران نشده است و بالاخره ایشان معتقدند که اوّل بایستی چنین زیربنایی به وجود آید و تا به وجود هم نیاید مبارزه ای مثمر ثمر نخواهد بود لذا خود را در کارها با این استدلال عقب می کشند.

تفسیر خود منبع خبری ساواک از این قرار است :

نظریه منبع: معتقد است ایشان می خواهد هم به این طریق عده ای را که هنوز چشم دارند که نامبرده مانند گذشته در جریانات دخالت نماید ساکت کند و هم برای آینده خود راهی بازداشته است.38.

ایجاد این سوءتفاهم برای شریعتی اهمیت بسیاری دارد. برای ساختن زیربنایی مستحکم، او نیازمند زمان است و برای به دست آوردن آن باید راه را برای غیر گم کند. یک سال و نیم پس از ورود به ایران، شریعتی فعالیتهایش را با تدریس در دانشگاه مشهد، چاپ کتاب اسلام شناسی، کویر و … شروع می کند و اندک اندک،    بی جنجال و هیاهو به معرفی و شناساندن خود به عنوان یک متفکر متعهد             می پردازد. این روند از سال 1347 شتاب دیگری می گیرد و از ماههای پایانی سال تا اردیبهشت 48 به مدت پنج ماه به یک رشته کنفرانس و سخنرانی در ارشاد،   دانشکده های معماری، پزشکی و فنی دانشگاه تهران و د انشگاه ملی می پردازد. استقبال دانشجویان از سخنان شریعتی، پویایی گفتارش و نیز فشردگی سخنرانیها (هشت کنفرانس فقط در ماه اردیبهشت) آنچنان است که ساواک را به عکس العمل وا می دارد. تیمسار مقدم در نامه ای به ساواک مشهد به تاریخ هفتم اردیبهشت 48    می نویسد:

دستور فرمایید وی را احضار و به او تذکر دهند من بعد حق پذیرفتن دعوت هیچ گونه مجمع یا انجمن مذهبی را برای انجام سخنرانی ندارد و چنانچه چنین دعوتی را بپذیرد و به تهران مسافرت نماید عواقب وخیمی در انتظار اوست و نتیجه را اعلام نمایند39.

بروز تشنجات و حرکات اعتراضی در میان دانشجویان و پیدایش تشکّلها و محافل چریکی که به جنبش اجتماعی سمت و سویی رادیکال و به تعبیر امروز « برانداز»    می بخشد، یکی دیگر از علل نگرانیهای ساواک است. ساواک در استقبال دانشجویان از سخنان شریعتی، نوعی همسویی می بیند بدون آنکه ربط مستقیم این دو را بفهمد. از یک سو وجهه دانشگاهی گفتار او و پافشاری اش بر ضرورت کار فرهنگی و فکری و آن هم از نوع مذهبی را مثبت ارزیابی می کند ( مانعی در برابر جذبه مارکسیسم) و از سوی دیگر محبوبیت او در میان جوانان و دانشجویان فعال و اکثراً با گرایشهای سیاسی، شک و تردید ساواک را برانگیزد. این تردید را در گزارش ساواک مشهد     می توان دید:

اگر وجود دکتر شریعتی برای عامل بیگانه و عناصر افراطی مفید است برای ساواک و مملکت مفیدتر خواهد بود مشروط به اینکه خوب اداره شود. این شخص دانشمند است روحانیون افراطی او را قبول ندارند و چپی ها روی این شخص حساب می کنند. ساواک خراسان معتقد است محدودیت برای دکتر شریعتی موجب می شود که نسبت به دستگاه و مملکت بی اعتقاد گردد و چون طرفداران زیاد دارد نتیجه مطلوبی نخواهد داشت ولی اگر با برنامه و طرحی منظم اداره شود با افکار نوی که دارد         می تواند موثر واقع شود 40.

درفاصله این دو کشمکش، از اوّل اردیبهشت تا آخر ماه، شریعتی بی اعتنا به تذکرات ساواک، به سخنرانیهایش در دانشکده ها ادامه می دهد تا اینکه در نهایت از سفر او به تهران برای ایراد سخنرانی در دانشگاه صنعتی آریامهر جلوگیری به عمل می آید41. چنانچه گفته شد، ساواک تحلیل روشنی از شکل حرکت شریعتی ندارد و به دلیل پایگاهی که وی در میان دانشجویان پیدا کرده نمی تواند بی احتیاط عمل کند؛ امّا واهمه دارد که اوضاع از کنترل خارج شود پس بهترین راه را در احضار او می بیند و    « مصاحبه کاملی از لحاظ طرز تفکر، هدف برای آینده و عقیده اش نسبت به اوضاع مملکت 42» با وی انجام شود.

در چنین موقعیتی است که بازجویی مکتوب دوم شریعتی انجام می شود. حدوداً پنج سال پس از ورودش به ایران.

بازجویی دوم 1348

در این بازجویی شریعتی چنانچه خود می گوید « دربارة یک حادثه زودگذر خاص» مورد سؤال واقع نشده بلکه « به عنوان نماینده نسلی سخن » می گوید که در حال حاضر کارگردانان اصلی سیاست مملکتش می کوشند تا به او گوش دهند. نسلی سیاسی، ناراضی و بیش و کم مخالف راه و رسم دولتهای وقت43».

او آگاهانه و با اصراری غلوآمیز بر این نمایندگی نسل جوان ناراضی پافشاری می کند تا با تبدیل بازجویی به یک نظر خواهی سالم و مثبت، طبیعت پاسخها را از محدوده تنگ اتهامات سیاسی به سمت تحلیلهای جامعه شناسانه و تاریخی کشانده و این چنین فضای بیشتری برای دفاع خود به دست آورد:

در اینجا نه علی شریعتی، بلکه نویسنده جوانی سخن می گوید که با کتاب و علم و سیاست در دنیای خارج و تمدن امروز و تجربه های تاریخ و سرگذشت و سرنوشت جامعه و سیاست و مردم مملکتش آشناست و در گذشته فردی بوده است از گروهی که از اوضاع کشورش ناراضی بودند و بدبین و بیش یا کم مخالف و … در اینجا یکی از افراد این نسل است که به این پرسشها جواب می گوید تا دولت به ریشه اساسی نارضایتی های این نسل پی برد و .44»…

با این مقدمه و در این مقام، شریعتی در چندین صفحه به تشریح ریشه های طبقاتی و موقعیت فرهنگی خانواده خود می پردازد و ضمن تحلیل تاریخی- سیاسی دهه بیست و سی، به دلایل و زمینه های کشیده شدنش به حوزة سیاست و اجتماع می پردازد. با تشریح دو خصیصه اصلی پدر: « ایمان مذهبی» و اندیشه های نودینی» یکی رویاروی افکار غیر مذهبی و عمدتاً مارکسیسم و دیگری در تقابل با ارتجاع مذهبی، می کوشد برای حرکت خود ریشه و تبار تاریخی فراهم آورد و عامدانه این دو ویژگی را در پیوند با حرکت عمومی نظام در آن دوره قرار داده تا به نفع خود از آن بهره گیرد:

این احساس مسئولیت و آغاز فعالیتهای تبلیغی و فکری وی در زمینه مذهبی ( با زبان دور از خرافات و ارتجاع)، تصادفاً با دو پدیده تاریخی بسیار مهم و حساس در جامعه ما مقارن شد. اوّلی نهضت نوگرایی شدید اواخر دوران سلطنت اعلیحضرت فقید و دیگری دوران آشفته پس از شهریور بیست و آن داستانها و کشاکشهای داخلی و خارجی و 45…

در آن ایام، دو گرایش بسیار قوی و برجسته در متن اجتماع به چشم می خورد. یکی نوگرایی و آشنایی با سبک زندگی، علوم و افکار آثار تمدن امروز جهانی و دیگری احیای سنن ملی و بیدار ساختن خاطرات شکوه آمیز گذشته ایران و به تعبیر دیگر، تقویت حس ملیت و غرور قومی و تاریخی…46… و چون پدرم از نظر کیفیت اطلاعات و علوم و تربیت فرهنگی که داشت در زمینه دوم بیشتر می توانست سودمند باشد     می کوشید تا با مساعدت زمان و مذاق جامعه به احیای گذشته و مفاخر تمدن تاریخی خود و نیز تحکیم مبانی دینی [ بپردازد]… و در تعقیق همین دو هدف اساسی بود که تبلیغات و فعالیتهای مذهبی و علمی خویش را آغاز کرد 47…

در اینجا نیز شریعتی از همان تکنیک پیشین بهره می گیرد: استفاده از واقعیتهای بر ملا شده و غیر قابل انکار از طریق جابه جایی و ارائه تفسیری دیگر از آنها . البته هدف او از به کارگیری این تکنیک، تبدیل جرم به نقطة قوت است. بدین ترتیب با یک قرائت جابه جا از حوادث پس از شهریور بیست و گروه بندیهای سیاسی جامعه، کلیه فعالیتهای سیاسی پدر را که به نفع نهضت ملی و همسو با روند کلی و سیاست عمومی دولت نشان می دهد و به گونه ای کاملاً پوشیده، ذهن ساده بازجو را به آن سمتی که می خواهد می کشاند؛ به بازجو این چنین القا می شود که واقعیتها را بد فهمیده و کافی است از منظر دیگری به وقایع نگاه کند.

تلاش دیگر شریعتی در صفحات آغازین بازجویی، عمده کردن انگیزه های مذهبی است برای کشیده شدنش به صحنه سیاست:

پدرم در برابر موج نیرومند و گستاخ کمونیسم و آنهم در ایامی که هیچ سدی و  صخره ای در سر راهش نبود… یک تنه ایستاد. این که می گویم یک تنه اغراق نیست، زیرا اشراف و ملاکان هنوز قدرت دفاع لااقل از شخص خود داشتند و در جامعه پناهی و پناهگاهی که در آن از هجوم اوباش یا توطئه کارگردانان حزب که همه جا رخنه کرده بودند مصون مانند. آخوندها که سر در لاک خود فرو برده بودند و اصلاً خطری را احساس نمی کردند و نه تنها تیرگی آینده و آشفتگی حال را نمی دیدند بلکه همچون توده ایها خود را غرق موفقیت و پیروزی و نعمت می یافتند که مدارس قدیمه باز شده بود و مجالس روضه باز و منبر و سینه و زنجیر و شله و عمامه و ریش و چادر و مرید و وجوهات دایر و خلاصه دم و دستگاهی که بهم ریخته بود دوباره سر هم شده بود و پس از سالها سکوت و رکود به جنب و جوش افتاده بودند و مبارزات سیاسی و تبلیغاتی حزب توده در دنیای بسته آنان هنوز رسوخی نکرده بود و حکمرانان آن اقلیم را متوجه خود نساخته بود48…

با این مقدمات به دلایل پیدایش « کانون نشر حقایق اسلامی» در سال 1323 در شهر مشهد می پردازد؛ جایی که او همچون بسیاری از جوانان آن دوره در گریز از الحاد و هراس از سنّت گرایی خشک بدان پناه می برد، و بدین ترتیب آرام و بدون دستپاچگی و با آگاهی کامل از کنار کلیه فعالیتهای سیاسی کانون و استاد محمد تقی شریعتی در دفاع از نهضت ملی و مصدق رد می شود. در سایه همین چتر فرهنگی- مذهبی، به نوجوانانی و جوانی خود می پردازد و با عمده کردن وجهه فکری فعالیتهایش، سیر و سفر در گذشته را ادامه می دهد؛ بی آنکه منکر گرایش سیاسی خود شود:

در همین ایام که من از نظر سیاسی به حکومت آقای دکتر مصدق معتقد بودم و به هدفهای ایشان در مبارزه با سیاست خارجی و ملی شدن نفت ایمان داشتم… در عین حال از یک مسئله بسیار عمیق رنج می بردم و آن این بود که جوانان و روشنفکران ملی از نظر مکتبی در برابر کمونیزم قرار گرفته اند یکسره در کشمکشهای حاد و روزمره سیاسی غرق شده اند… نسلی که تنها از نظر سیاسی قوی باشد ولی با سلاحهای اعتقادی و اصولی مسلح نگردد نمی تواند نسلی پایدار، ریشه دار، قوی و در برابر هجوم خارجی مجهز و دارای قوای دفاعی مطمئن باشد49.

در اینجا نیز شریعتی کاملاً به نگاه اصلی خود وفادار است و بر اساس همین خط، عدم مشارکت فعال خود را در دستجات و تشکلهای سیاسی موجود پس از کودتای 28 مرداد، توجیه می کند. در مورد نهضت مقاومت ملی نیز صراحتاً اعتراف می کند:

در عین حال که با فرد فرد آنان غالباً دوست و از نظر هدف و احساسات خود را با آنان شریک می یافتم، معذالک معتقد بودم محدود شدن من در چهارچوب یک سازمان ضعیف مخفی نه تنها موفقیتی را در راهی که بدان ایمان داریم تحصیل نخواهد کرد بلکه دامنه فعالیت های مرا که در شرایط علنی بسیار وسیع است محدود خواهد کرد و احتمالاً همه امکاناتی را که برای تبلیغ افکار و عقاید خود دارم از من خواهد گرفت50.

می بینم شریعتی به یمن جابه جا کردن واقعیتها در آغاز و تغییر زاویه دید بازجو، فضایی آزاد برای خود فراهم می کند تا در آن بتواند به راحتی و بدون هیچ گونه مصلحت اندیشی به طرح دیدگاههای خود بپردازد؛ از دوستیها و نزدیکیهایش بگوید، دربارة مبارزه مخفی نظر دهد و اصول و پایه های صحیح یک حرکت تشکیلاتی را بر شمرد، 51 و این همه رودرروی بازجو صورت می گیرد. برای برجسته کردن این خصیصة فکری، شریعتی بارها و به اصرار و گاه حتی به گونه ای غلوآمیز به صلاحیتها و استعداد های فکری خود اشاره می کند، بدیهی است که این همه به قصد مرعوب کردن بازجو انجام می گیرد تا با ایجاد اختلاف سطح، طرف مقابل را در موضع ضعف قرار دهد:

… از استعداد خاصی برخوردار بودم… تا اینکه بزودی، پیش از آنکه از نظر سنی رسیده باشم خود اهل نظر و جدل و بحث و انتقاد در زمینه های فلسفی، مذهبی و اجتماعی شدم به طوری که در سالهای 1329- 31 که در اثر عدم بضاعت مادی خانواده ام ناچار به دانشسرای مقدماتی پسران رفته بودم در محیط شبانه روزی دانشسرای مشهد فردی متشخص و در میان دانش آموزان آنجا دارای نفوذ فکری و علمی بودم52… از همان ایام من نه به عنوان یک عنصر سیاسی فعال بلکه به صورت یک صاحب فکر و اهل کتاب و مطالعه و دارای یک مکتب فلسفی اجتماعی اسلامی در میان مردم و بخصوص همفکران با مخالفان فکریم معرفی شده بودم و به تعبیر دقیقتر که غالباً هم دیگران تکرار می کردند، رفته رفته شکل و موقعیت اجتماعی پدرم را  می گرفتم …53… در آن سالها که من جوانی بیست و یک و دو ساله بودم، به علت اطلاعات وسیع و استعدادی که در تبلیغ و نویسندگی و بیان و ابتکارات فکری و علمی داشتم و نفوذی در افکار جوانان نواندیش گذاشته بودم و عقاید من موجب کشمکشهای حاد میان روحانیون و مریدانشان و عقاید من موجب کشمکشهای حاد میان روحانیون و مریدانشان و جوانان تحصیلکرده و روشنفکران شده بود موقعیتی برایم در جامعه پدید آورده بود که با حد سن من تناسب نداشت54.

با همین خط، شریعتی به دلایل و ابعاد همکاریهایش با طرفداران نهضت ملی و سپس کنفدراسیون دانشجویی در فرانسه اشاره می کند و به تکرار آنچه در بازجویی اوّل در 1343 گفته بسنده می کند :

اطلاعات نسبتاً زیادی که در مسائل ایران شناسی، تاریخی، ادبی و بخصوص سیاسی و ایدئولوژیک55 داشته است به طرح انتقاداتش به حرکت اپوزیسیون در خارج از کشور مانند عمل زدگی، عدم شناختن زمینه فعالیت و مبارزه مردمی، نشناختن زمینه اجتماعی ایران و تشخیص شرایط جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی ایران، مردم و روحیه طبقات گوناگون ایران و … می پردازد56 در ادامه به بیهودگی تندرویهای سیاسی نیز اشاره دارد و دلیل آن را نه حقانیت نظام که عدم پذیرش جامعه می داند57.

شریعتی در بسیاری مواقع برای کشاندن بازجویی به سطحی بالاتر از یک جدل امنیتی میان مجرم و بازجو، از تحلیلهای جامعه شناسانه پوششی می سازد برای بیان دیدگاههای خود، بی آنکه حساسیت بازجو را با کژفهمی، آن هم یک جانبه و قالبی از « مورد» ها، برانگیزاند. بر همین اساس است که از تحلیلی جامعه شناسانه، علمی و تازه در باب هیئت حاکمه ایران سخن می گوید. بنابر این نظریه:

هیئت حاکمه ایران که در رأس آن شخص اعلیحضرت همایون شاهنشاه قرار دارند… برخلاف بسیاری از رژیمهای سیاسی کشورها، هیئت حاکمه ایران متکی به یک طبقه اجتماعی مشخص نیست، یعنی پایگاه طبقاتی ندارد.58… در شرایط کنونی ایران، هیئت حاکمه که اساساً از طرف یک طبقه مشخص اجتماعی مبعوث نمی شود بلکه مجری اوامر [خط خوردگی در متن] است و چنانچه مسلم است ایشان را نمی توان در یک چهارچوب طبقاتی مشخص اجتماع کنونی ایران محدود کرد زیرا به وسیله یک طبقه معین زمام سلطنت را به دست نگرفته اند بلکه از نظر اجتماعی یک شخصیت فوق طبقاتی دارند و به اصطلاح از قید طبقه معینی آزادند… می توان گفت که در ایران « طبقه حاکمه» وجود ندارد و بنابر این همه طبقات با حفظ شکل سیاسی و رژیم موجود می توانند تغییرات اساسی و عمیق اجتماعی را به نفع خود ممکن بدانند و به سرنوشت خود بدون توسل به زور و دست زدن به یک کار تند انقلابی امیدوار باشند.59… رژیم کنونی ایران به خاطر آنکه مقید به یک طبقه مشخص نیست          می تواند طبقات اجتماعی ایران را آزادانه و هرگاه و به هر گونه که صلاح بداند تغییر دهد، اصلاح کند، در هم بکوبد، جابجا کند، تضعیف نماید و یا تقویت60…

بدیهی است که هدف شریعتی از ارائه تحلیلی جامعه شناسانه، ایجاد این ذهنیت است که عدم تمایلش به کار سیاسی تند و نیز التزامش به سیستم شاهنشاهی موجود، بر مبانی ای نظری استوار است. ضمن آنکه ناراضی بودن خود را از وضع موجود به عنوان یک روشنفکر گوشزد کرده و صراحتاً از ضرورت تغییر سخن می گوید. شریعتی معتقد است و بر آن اصرار می ورزد که تا هنگامی که امکان ایجاد تغییر به گونه ای مسالمت آمیز وجود دارد، توسل به اعمال خشونت آمیز بی ثمر است و همین تحلیل را در برابر بازجو اعلان می کند. شریعتی به عنوان یک متفکر سیاسی بازجویی می شود و طبیعتاً باید از همین مقام و با زبان خاص این جایگاه از خود دفاع کند. این موقعیت برای او نوعی مصونیت امنیتی ایجاد کرده و باید برای خنثی کردن حساسیتهای مقامات ساواک، از ابزارهای نظری استفاده کند تا قابل قبول به نظر آید. در پایان این متن بار دیگر بر ضرورت نهضت فکری ای که در میان نسل جوان ایجاد کرده تکیه  می کند؛ نهضتی که در دو جبهه می جنگد: مبارزه با غربزدگی و ارتجاع مذهبی.

شریعتی بازجویی خود را با این خطوط به پایان می برد:

ثابت خواهم کرد و ثابت خواهد شد که مبارزه با « آخوندزدگی» و « غرب زدگی» که همه کوشش علمی من و سرّ موفقیتهای اجتماعی من است کار لازمی است که به خاطر مصالح این جامعه باید در زمینه وسیعی به عنوان یک انقلاب فرهنگی ادامه یابد و این همه کار فکر من است 61.

در بازجویی دوم، بار دیگر شریعتی موفق می شود زمان را به نفع خود مصادره کند. او در آستانة حرکت جدیدی است و به منظور نگه د اشتن فرصتی که بنابر یک تصادف تاریخی و نیز یک سوء تفاهم از جانب مقامات فراهم شده، از تمامی راههای ممکن و مشروع بهره می گیرد. مدیر کل ادارة سوم، تیمسار مقدم، همان که چندی پیش با تهدید و ارعاب تصمیم گرفته بود مانع سخنرانیهای شریعتی شود، این بار در گزارشی به تاریخ 31/6/48 می نویسد:

شرکت و سخنرانی نامبرده بالا در جلساتی که از وی دعوت به عمل می آورند با کنترل ضمنی مطالب مورد بحث مشارالیه توسط آن ساواک بلامانع است 62.

در گزارش مقدم خطاب به ساواک مشهد، می توان موفقیت شریعتی را در ایجاد این توهم که پروژه فکری او در راستای سیاستهای عمومی دولت است به خوبی ردیابی کرد. مقدم می نویسد:

با شخص مذکور تماس حاصل و ترتیبی اتخاذ گردد که در متن سخنرانیهای یاد شده نیز مطالب مفیدی در زمینه اصلاحات جاری کشور منظور و … نامبرده به نحو مقتضی در موارد فوق راهنمایی و بهره برداریهای لازم را از وجود شخص مذکور به عمل آوردند63…

ظاهراً ساواک مطمئن است که می تواند از شریعتی و نفوذ وی در میان جوانان برای پیشبرد اهداف دولت استفاده کند، امّا دقت بیشتر بر روی متن بازجویی شریعتی، روشن می کند که این تصور را شریعتی، خود عامدانه ایجاد کرده است تا پروژه خود را تحقق بخشد. با همین روش او چهارسال دیگر را به دست می آورد، آن هم بدون دادن کوچکترین امتیاز یا نقض اصولی؛ بیلان کار او در آن چهار سال، گواه قاطعی است بر صحت و درستی روش او در رویارویی با مسئولان امور.

از آبان 48 سخنرانیهای شریعتی با سرعت و فشردگی « هوش ربایی» آغاز می شود. او که نوشته بود و بارها تکرار کرده بود و همه می دانستند که مرد خلوت است و گریزان از هیاهو، مرد تنهایی است و تفکر، از این تاریخ به بعد می بینم شب را به روز می دوزد تا از هر فرصتی برای طرح اندیشه هایش استفاده کند. در دانشگاه مشهد، در حسینیه ارشاد، دانشکده های گوناگون تهران و شهرستانها و نیز در محافل پی در پی خصوصی، شریعتی در همه جا هست. از سال 1350 که تحولاتی در ترکیب حسینیه ارشاد به وجد می آید و موجب خروج عده ای از مسئولان پیشین آن        می شود، شریعتی نیز که از دانشگاه اخراج و به وزارت علوم در تهران منتقل شده بود، به فهرست بلند فعالیتهای خود، سلسله درسهای تاریخ ادیان و سپس اسلام شناسی را اضافه می کند و این چنین از چهرة روشنفکری مسئول به یک مبارز    حرفه ای، بی اعتنا به روزمرگی زندگی و ضرورتهای مشروع آن تبدیل می شود. سالها بعد او در نامه ای به پسرش به این دوگانگی وضعیت خود اشاره می کند؛ از تضادی که همواره میان « موقعیت اجتماعی» و « وضعیت انسانی» اش وجود داشته و او را مدام در معرض کشاکشی نفسگیر قرار می داده است. به نظر می رسد شریعتی در سالهای آخرین دهه 40 این کشاکش بی وقفه را حل کرده و «عقل و دل و نگاه» را یکسر به موقعیت اجتماعی و آموزگاری این نهضت جدید فکری باخته است. اگر چه با ربودن لحظاتی فرّار و کوتاه، توانسته است گهگاه برای خویش خلوتی فراهم آورد؛ و گواه آن بسیاری از اوراق « گفتگوهای تنهایی» است.

اوجگیری مبارزات چریک شهری و قهرمانیهای بسیاری از چهره های نسلی نوین که با اشکال کهنه مبارزه میانه ای نداشته و در عصر نتوانستن ها برخاسته بودند تا طرحی نو دراندازند، در شتابگیری حرکت شریعتی نقش بسزایی بازی می کند. نقطة مشترک او با این حرکت شریعتی نقش بسزایی بازی می کند. نقطة مشترک او با این حرکت جدید، نقد اشکال مبارزاتی و سیاسی نسل گذشته و بیهودگی آنهاست. اساساً    جدایی اش از جبهة ملی و شروع حرکتی مستقل و فردی، بر اساس همین نقد به اهداف و شیوه های آنان صورت می گیرد. او نیز مانند این نسل برآمده، به حرکتی مبتنی بر یک اندیشه منسجم نظام یافته اعتقاد دارد و کوشش شبانه روزی اش در همین راستاست. از یک سو این چهره های جسور و بی باک او را محسور می کنند و امیدوار؛ از سوی دیگر ورود ناگهانی و بی مقدمه به مبارزه نظامی را زودرس و فاقد مبانی محکم اعتقادی می یابد. شریعتی در بسیاری از سخنرانیها شاهد بی تابی ها و التهاب این نسل است و می کوشد تا آنها را به آرامش فرا بخواند. سالن سخنرانی حسینیه تبدیل به مرکزی برای پخش شبنامه ها و اطلاعیه های سیاسی این نیروهاست. مأموران ساواک در گزارشهای خود مکرّر به این حوادث اشاره دارند. به عنوان مثال پس از سخنرانی حج به تاریخ 1/2/51 گفته می شود:

بعد از اتمام گفتار وی تعدادی اعلامیه که به صورت اشعار در مورد چهار نفر معدومین اعضاء نهضت آزادی بود به وسیله بانوان از بالکن به محل اقامت مردها پخش شد و تراکتهایی توزیع شده است که نمونه هایی از آن پیوست است. ضمناً جلوی در حسینیه چند نفر شعار می دادند مرگ بر حکومت یزیدی، خمینی بت شکن بپاخیز65.

چند روز بعد بار دیگر گزارش می شود که :

پس از اتمام سخنرانی شریعتی از بالکن زنانه حسینیه ارشاد دو برگ کاغذ که روی آن با دست مطالبی نوشته شده بود به میان جمعیت انداخته شد و مردم به طرف آن کاغذها هجوم بردند.65

در خرداد همان سال باز می خوانیم:

… در این موقع یکی از خانمهای حاضر در مجلس با صدای بلند گفت امروز روزی است که باید قیام کرد حضار کف زدند و صدا قطع شد….

شریعتی می داند که حسینیه به زودی بسته خواهد شد. تذکارهای مدام امنیتی 66، موج سازمان یافته تبلیغاتی از سوی بخشی از مقامات روحانی67، و حرکتهای اعتراضی برخی از مؤسسات و هیئتهای مذهبی 68، نشانه هایی از عکس العملهای تند ساواک در آینده هستند. مقامات امنیتی که در آغاز در اندیشه بهره برداری از حرکت شریعتی، با نوعی تساهل و تسامح رفتار می کردند، در ماههای پایانی سال 51 تغییر سیاست داده و گویا متوجه می شوند که کنترل این جریان کاملاً از دستشان خارج شده است. این رفع توهم را در بسیاری از گزارشهای مأموران ساواک و نهایتاً رئیس سازمان امنیت- نصیری- می توان دید:

فعالیتهای مذهبی حسینیه ارشاد در واقع قائم به وجود دکتر علی شریعتی مزینانی که به طور نسبتاً مرتب در این حسینیه سخنرانی می نماید، می باشد در گذشته فعالیتهای خلافی را علیه مطالح کشور انجام می داده که بعداً در ظاهر خود را فردی که قصدش مبارزه با عناصر منحرف می باشد قلمداد و در زمینه های مذهبی شروع به فعالیت کرده و با گام گذاشتن در حسینیه ارشاد در این زمینه تلاشهای زیادی از خود نشان می دهد. آن طور که نوشته ها و اظهارات یاد شده نشان می دهد در جریان فکری مشارالیه هیچ گونه تغییری به وقوع نپیوسته، بلکه وی با هوشیاری کامل مقاصد خود را در پوشش مسائل مذهبی به مستمعین اظهاراتش و خوانندگان کتبی که انتشار می دهد، ارائه می کند و هر روز گام جدید در این راه بر می دارد در طرز تفکر نامبرده وجوه تشابه بسیاری با عناصر سازمان آزادیبخش ایران وابسته به جمعیت به اصطلاح نهضت آزادی مشاهده می گردد، وجه تمایز او با این افراد صرفاً عدم اظهار نیات خود بطور آشکار و ارائه آن در قالب های خاص مذهبی است 69.

بر این اساس، مسؤلیت شریعتی در حسینیه به پایان می رسد و پروژه ای که در مراحل آغازین خود بود، نیمه تمام می گذارد. با بسته شدن حسینیه، شریعتی که تحت تعقیب است، چند ماه زیست مخفی را ادامه داده تا اینکه به دنبال دستگیری پدر و برادر همسرش در مهر 52 خود را به مقامات امنیتی معرفی می کند.

بازجویی سوم 1352

این بار بازجویی از او نوع و سطح دیگری است. دست شریعتی در تأویل و تفسیر حرکتی که به راه انداخته کاملاً بسته است. اتهام وی تشکیلاتی و گروهی نیست، سیاست روز نیست، وابستگی به این یا آن جریان سیاسی نیست، او متهم است به تحقق همان چیزی که چهار سال پیش در آخرین بازجویی خود وعدة آن را داده بود: ایجاد یک جنبش فکری، انقلاب فرهنگی. چهارسال پیش شریعتی توانسته بود در تفسیر و تأویل این ادعا، ساواک را به بیراهه بکشاند. امروز که ابعاد گسترده اجتماعی و نظری حرکت او آشکار شده، ابزار کارآمدی برای دفاع از خود ندارد. مأموران امنیتی نیز با برخورد او آشنا و طبیعتاً از قدرت تهاجمی بیشتری برخوردارند. در این سالها که سالهای اوجگیری مبارزات چریکی و نیز سرکوب آن است، ساواک از تکنیک، آگاهی و پیچیدگی بیشتری برخوردار است و در نتیجه رویارویی با مأموران آن، که از همة روشها- از شلاق گرفته تا مصاحبه تلویزیونی- به منظور شکستن شخصیت چهره های مقاوم بهره می گیرند،کار سخت و خطیری است.

شریعتی این همه را می داند و این بار برخلاف گذشته هدف اصلی او حفظ و پاسداری از جایگاهی است که در چشم و دل نسل جوان پیدا کرده است.

بازجویی سوم، طی پنج جلسه از 7 مهر 52 تا 30 آبان، در عرض یک ماه و نیم انجام می گیرد. وجه ممیزه دور سوم بازجویی، برخلاف گذشته، تفهیم اتهام است و نه نظر خواهی (اتهام او چنانچه در جلسة اوّل مطرح می شود، فعالیت مضره و اقدام علیه امنیت کشور است). از همین رو لحنی پرخاش جویانه و گاه توهین آمیز داشته و هر بار که شریعتی، بنا بر تکنیک همیشگی، به کلی گویی و اطالة کلام متوسل می شود، مورد اعتراض بازجو قرار می گیرد70. هدف از سؤالات، کسب اطلاعات است: در کدام یک از احزاب و دستجات عضویت دارید؟ اسامی دوستان خود را بنویسید؛ از چه راهی می خواستید انقلاب اسلامی در ایران به وجود بیاورید؟ چه کسانی به شما در این راه کمک می کرده اند؟ چه نوع کلاسهایی دایر کردی؟ چه کسانی به آن کلاسها مراجعه می کردند؟ سرپرستهای نمایشگاهها چه کسانی بودند؟

در این پنج بازجویی، شریعتی برای چندمین بار از تاریخچه و سوابق خود در نهضت مقاومت ملی، جبهة ملی، و مبارزاتش در فرانسه می گوید و با قاطعیت و خونسردی تمام بر خصلت فرهنگی کار خود با دو وجهه مبارزه با تحجر و اندیشه های غیر، پای می فشارد. در پاسخ به سؤال بازجو که می پرسد از چه راهی می خواستی انقلاب اسلامی در ایران به وجود بیاورید؟ می نویسد:

… اگر بخواهیم کلمه انقلاب را درباره اش به کار بریم به این معنی است که در طرز فکر و فهم مذهبی سنتی و وضع تبلیغات دینی کنونی که یادگار دوران فئودالی ایران و موروث عصر صفویه و بخصوص سلطان حسین و مجلسی است که در عصر قاجاریه شکل گرفته است ، یک تحول عمیق به وجد آوردیم. این انقلاب فکری را عامدانه همسو با تغییر و تحولات اخیر ایران نشان داده ادامه می دهد: طرز فکر من و هدف من یک « رنسانس اسلامی» است بر اساس نیاز زمان و جامعه فعلی ایران و چنان که در کنفرانس دهه انقلاب شخص اعلیحضرت همایونی اعلام نمودند، پشتوانه معنوی تحول اجتماعی ما اسلام نخستین است منتهی آن اسلامی که هزار و چهارصد سال پیش حضرت محمد آورده است نه انچه را بعدها بدان افزوده و برای خود دکان کرده اند. من تمام هدفم این است و هر وقت امکان نوشتن و گفتن یافتم با این دکان و آنچه بدان افزوده اند با قلم و با زبان مبارزه خواهم نمود و این را با مصالح فعلی مملکت کاملاً منطبق می دانم71.

در بخشهای دیگر بارجویی، شریعتی به همین سیاست ادامه می دهد و در توجیه قانونی بودن فعالیتهایش تساهل مقامات امنیتی و استقبال مقامات دانشگاهی را نسبت به پیشرفت کارش گواه می گیرد. امّا این بار به تعبیری عامیانه، این حنا دیگر رنگی ندارد؛ از همین رو بازجو به سؤالت مستقیم می پردازد تا او را در برابر عمل انجام شده قرار داده و مانع طفره رفتن مدام او شود:

در عمل مشاهده شده سخنرانیهای شما و طرز نوشته های شما تماماً تحریک کننده بوده و یک نوع طغیان در حاضرین به وجود می آورده است کما اینکه در اثر سخنرانیهای شما بود که جریان تظاهرات حسینیه به وجود آمد و در نتیجه به پلیس و ماشین پلیس حمله کردند. لازم است توضیح دهید انگیزه شما از به وجود آوردن این اوضاع و انحراف افکار جوانان چه بوده است 72.

در جای دیگر سؤال این است : شما در تمام مدتی که در حسینیه ارشاد سخنرانی    می کردی… حتی برای یکبار از شاهدوستی و وطن پرستی برای حاضرین در مجلس صحبت کردی؟73 چرا شاگردان شما تماماً انقلابی شده اند؟74 اصولاً اعتراف دارید که سخنرانیها و متن کتب و جزوات شما انقلابی و تحریک آمیز بوده است ؟75

در پاسخ به سؤال اوّل، شریعتی باز هم، بی هیچ رو دربایستی، تحلیل اصلی خود را ارائه می دهد و آن اینکه برخلاف گرایشی که معتقد است « در شرایط کنونی راه اصلی فقط مبارزة سیاسی مخفی است« او در شرایط کنونی راه اصلی را کار فکری و علمی و اعتقادی می داند:

کار روشنفکر باید کتاب باشد و درس و سخن در شرایط و با امکانات موجود76.

در ادامه همین استدلال به سؤال دوم می پردازد و آن اینکه از رنگ سیاسی دادن به سخنانش می پرهیزد تا از نفوذ کلامش در میان جوانان کاسته نگردد: کوشش داشتم برای اینکه لحن درسم جنبه سیاسی نگیرد77.

شریعتی با ذکر انتقاداتی که احیانا بخشی از روحانیت و نیز طیفی از نیروهای چپ به حرکت او داشتند، و تساهل دولت را نسبت به او با دیده ای مشکوک    می نگریستند، می کوشد به نفع خود بهره برداری کند و آن را گواهی گیرد بر صحت ادعاها و حسن نیت خود. توجیه اصلی او از چرایی سوء استفاده های انقلابی از اندیشه هایش، کج فهمی، شتابزدگی برخی و غرض ورزی و انگیزه های منفی برخی دیگر از نیروهاست. در اینجا شریعتی باز بر همان تکنیک سابق خود وفادار می ماند؛ از چهارچوب واقعیتها و تحلیلهای موجود خارج نمی شود، امّا آنها را به نفع خود جابه جا می کند، و تا حد توان می کوشد بازجو را به امکان دیدن واقعیات آن هم به طرزی دیگر نزدیک کند. او در این کار تا حدودی موفق است. این موفقیت را می توان در سؤال بازجو خواند، وقتی که از شریعتی می خواهد به شتابزدگی خود در سخنانش اعتراف کند. او به شتابزدگی در کار تبلیغاتی خود اعتراف می کند78، و دلیل آن را یکی « تجمع سریع جوانان تشنه یک فکر نو اصیل بر پایه اسلام » می داند و دیگری « عوامل ارتجاع که وضع خود را بشدت در خطر دیدند 79».

این بازجویی با یک سلسله سؤالات جزئی تر از جمله صندوق ازدواج در ارشاد، استفاده از کلمة خلق در سخنرانیها و ترجمة کتاب دوزخیان روی زمین اثر فانون ختم می شود. همزمان ساواک به جمع آوری وسیع و گسترده کتابهای شریعتی از کتابفروشیها، کتابخانه ها و … می پردازد و چاپ و پخش و نیز داشتن آنها ممنوع      می گردد80.

از آخرین جلسات بازجویی، در 30 آبان 52 تا واپسین روزهای سال 53 که شریعتی از زندان آزاد می شود، در اسناد ساواک اثری از بازجویی مکتوب یا شفاهی با او نیست. نظریات این و آن است دربارة او، کتابها و نقطه نظراتش. چنین پیداست که ساواک در جستجوی راه حلی به منظور مخدوش کردن چهرة شریعتی در میان پیروان و دوستدارانش، به نظرسنجی می پردازد. صفحات بسیاری به امکان مصاحبة تلویزیونی و اثرات مثبت و منفی آن  در میان افکار عمومی و به ویژه جوانان اختصاص دارد. نظرات مشورتی بر این است که این کار تأثیرات نامطلوب و گاه عکس خواهد شد و بر این اساس مسئولان این راه حل را منتفی می دانند. پیشنهاد دیگر، باز گشایی حسینیه و سخنرانیهایی از جانب شریعتی است تا بدین وسیله وی غیر مستقیم به حک و اصلاح افکار انقلابی اش پرداخته، جوانان را از شتابزدگی پرهیز دهد.

اسناد چنین نشان می دهد که تصمیم نهایی مقامات امنیتی بر چاپ مطالبی از شریعتی است که در آن وی به تو هماتی که حول و حوش افکارش درمیان جوانان ایجادشده، پاسخ دهد. سوال اساسی این است که آیا این مطالب توسط شریعتی در اختیار ساواک قرار گرفته یا اینکه مسئولان با جمع آوری یکی از سخنرانی های او، در تیتراژ محدود و نسبتاً ناشناخته برای عموم، به نشر آن اقدام می کنند؟ این اسناد به هیچ وجه پاسخ روشنی به این سوالات نمی دهد. در هیچ یک از اسناد این سه جلد، نوشته یا تعهدی مکتوب از سوی شریعتی مبنی بر چاپ مطلبی در این راستا نیست. نخستین گزارش درباره کتاب انسان، اسلام و مکتبهای مغرب زمین در صفحه 422 جلد دوم اسناد درج می شود با این عبارات:

اداره کل سوم کتاب را ملاحظه فرموده بودند. پاورقی دیگر مورد ندارد. کتاب منتشر شود اداره یکم طرح توزیع کتاب هر چه زودتر ارائه و اقدام به توزیع شود.

بخش 312 کتاب اسلام و مکتبهای مغرب زمین اثر دکتر شریعتی…[خوانا نیست] اقدام شده به سابقه ضمیمه گردد.

روشن نیست که این کتاب چگونه فراهم شده؛ سخنرانی است یا دستنوشته؟ گفت و گویی شفاهی است طی دو سال اقامت شریعتی در زندان یا از قبل جمع آوری شده؟ چند روز قبل از آزادی شریعتی، در گزارشی به تاریخ 22/12/53 می خوانیم:

علی شریعتی در مدت بازداشت مورد مصاحبه و بازجوییهای مدام واقع و سرانجام با قبول اینکه برخی آثار و نوشته های او تأثیر منفی به وجود آورده، آمادگی خود را اعلام نمود که در رد نظریات مارکسیزم اسلامی و امواج فکری ناسالم علیه ملیت ایرانی اقدام به نوشتن کتاب بنماید. مشارالیه طی این مدت دو جلد کتاب تحت عنوان «انسان، اسلام و فلسفه های مغرب زمین» در رد نظریات مارکسیستهای اسلامی و اثبات وجود تناقض و تضاد اسلام و مارکسیسم و نیز « بازگشت به خویشتن» پیرامون اصالت ملیت ایرانی و اثبات بزرگی و عظمت این قوم و دلیل تداوم تاریخی آن، نوشته که کتاب اول او به صورت پلی کپی تکثیر و منتشر و کتاب دوم نیز قرار است بزودی چاپ و منتشر گردد81.

به دنبال درج این گزارش- که چند روز قبل از آزادی او تهیه می شود- باز هم اثری از تعهد کتبی شریعتی یا متن کتب نامبرده نیست. از دو کتاب انسان، اسلام و مکتبهای مغرب زمین و بازگشت به خویشتن نام برده می شود امّا اثری از آنان نیست. در مورد کتاب اوّل، آنجا که مسئول اداره یکم می نویسد: « کتاب را ملاحظه فرموده بودند پاورقی دیگر مورد ندارد و طرح توزیع کتاب هر چه زودتر ارائه و اقدام به توزیع شود»، می توان مطمئن بود که کتابی در دسترس هست، اما چگونگی آن روشن نیست.

هنگامی که حدوداً یک سال بعد، روزنامة کیهان اقدام به چاپ این مطالب می کند ، نخستین کسی که از « بی شرمی کیهان» بر می آشوبد، شخص شریعتی است. در آن سالهای خفقان تنها عکس العملی که از عهده او برمی اید، تنظیم شکایت قانونی علیه روزنامة کیهان است؛ او این مسئولیت را بر عهده احمد صدر حاج سید جوادی        می گذارد82. توضیح شریعتی همه جا این است که این مطالب درسهای او در  دانشکده مشهد است و ساواک آنها را جمع آوری کرده و بی اجازة او به چاپ رسانده است. انجمنهای اسلامی اروپا و امریکا نیز به شکلی گسترده به درج و پخش این خبر می پردازند و در رادیوهای اپوزیسیون نیز این اطلاعیه انعکاس پیدا می کند83. روحانیان مبارز نیز در قم اطلاعیه ای در این باب به چاپ می رسانند با این مضمون که :

اخیراً مقالاتی از متفکر بزرگ اسلامی جناب آقای دکتر شریعتی تحت عنوان انسان، اسلام و فلسفه های مغرب زمین با اضافه کردن جمله مارکسیزم لنینیزم اسلام که سلسله درسهایی بوده است برای جمعی از دانشجویان در دانشگاه مشهد و گروهی از دانشجویان اصفهان که این درسها را جمع آوری و برای تفسیر آماده کرده بودند دستگیر شده و این مجموعه هم همراه آنان به چنگ مأموران ساواک می افتد..84

ادارة ساواک در جریان کلیه این عکس العملها قرار دارد و گزارشهای دقیق آن در این اسناد منعکس است. شگفت اینکه به هیچ اقدامی برای خنثی کردن این موج اعتراض دست نمی زند. واقعیت این است که اگر این نوشته ها توسط شخص شریعتی در اختیار آن اداره قرار گرفته، می باید با چاپ دستخط یا سندی به این شایعات پایان می داد. مگر نه اینکه انگیزة اولیّه از چاپ این مطالب استفاده از نفوذ شریعتی در میان جوانان و هدایت آنان به راه راست بود. مگر نه اینکه برای بالا بردن اطمینان جوانان به سخنان شریعتی، به مصاحبه های تلویزیونی متوسل نشد تا سخنان او آزادانه و بدون هیچ فشاری تلقی شود. این سؤالات نیز بی پاسخ می ماند.

شریعتی می دانست که هدف دستگاه درهم شکستن اعتبار و شخصیت او در میان جوانان است. او که همواره آزادی را از آبرو بیشتر دوست می داشت و بی اعتنا به نگاه و قضاوت دیگران زیسته بود، برای نخستین بار در زندگی از امکان خدشه دار شدن نامش برخود می لرزد:

ترس من از ناتمام مردن نیست، مردن اگر خوب انجام شود، دیگران کار را تمام خواهند کرد، امّا ترسم از نفله شدن است، با دست دشمن سر به نیست کردن و به گردن دوست انداختن، دیروز قیل و قال « کافی» ها برای این بود که نشد و اکنون    بی شرفی کیهان85.(با مخاطبهای آشنا، صص 174 و 175).

شریعتی خود را چاووش این کاروان جدید می  داند. امّا دستانش بسته است. امکان هر گونه دفاع از او گرفته شده و این احساس سنگین رسالت و ناتوانی، او را مضطرب و درمانده ساخته است:

از آن رو که نام من در احساس بسیاری از مردم و به ویژه روشنفکران و نیز مارکسیستها و مرتجعها و ظلمه ها، با مذهب و به ویژه اسلام علی وار و توحید ابوذروار و ارشاد حسینی پیوستگی یافته است، تا آنجا که در توان داشتم برای حفظ حیثیت این ایمانی که بدان منسوبم تا حد وسواس تقدس و تعصب می ورزم و حتی از قبول دعوت به کار علمی چون ترجمه و تحقیق و تصحیح و راهنمایی علمی و نظارت بر پژوهش و بررسی گروهی، که کاری اصیل و مستقل بوده و ربطی به سیاست و خیر و شر و حق و باطل اعتقادی و اجتماعی نداشته است و دعوت کننده نیز بدنام و بدکار و بدجا نبوده است، سرباز زده ام که نخواسته ام قلمم را که ششدانگ وقف ایمان     کرده ام و به خدا و خلق فروخته ام، برای امرار معاش مشروع نیز به کار گیرم…

اما شرم از زنده ماندن و ننگ نفس کشیدن، که تنها نشانه های زندگی من است و دارد مرا خفه می کند. و لحظه ای نمی توانم از برابر ضربات مستمر این سؤال که در این دو سال چه کرده ای؟ چه کار می توانی کرد؟ چرا به این مدینه گرسنه محاصره شده ای که در تهدید نابودی است خوراک و سلاحی نمی رسانی؟86

اندکی بعد، شریعتی به امید گشایشی در این تنگنای نفس کشیدن ایران را ترک      می کند و یک ماه پس از ترک ایران، دنیا را نیز . در چهل و سه سالگی او دیگر بار رسالت را بر زمین گذاشته بود.

پی نوشتها

  1. م.آ.33،صص 148-147.
  2. شریعتی به روایت اسناد ساواک ، جلد اول صص5-4.
  3. کنفدرا سیون ( تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 57-1332 )، افشین متین ، ترجمه ارسطو آذری ، شیرازه 1378، چاپ اول ، ص 117
  4. طرحی از یک زندگی ، پوران شریعت رضوی ، چاپخش ، 1374، چاپ اول، ص76.
  5. کنفدراسیون…. ، افشین متین ، ص199.
  6. همان، ص200.
  7. شریعتی به روایت اسناد ساواک ، جلداول، ص51.
  8. همان ، ص84.
  9. همان، ص68.
  10. همان، ص71.
  11. همان، ص75.
  12. همان، ص80.
  13. همان، ص84.
  14. همان، ص86.
  15. همان، ص82.
  16. همان، ص52.
  17. همان، ص69.
  18. همان، ص72.
  19. همان، ص67.
  20. کنفدراسیون … ، ص75.
  21. شریعتی به روایت اسناد ساواک، جلداول، ص67.
  22. همان ، ص70و69.
  23. کنفدارسیون …،ص134.
  24. شریعتی به روایت اسناد ساواک، جلداول، ص71.
  25. همان، ص25.
  26. برای آگاهی از مفاد قطعنامه کنگره پاریس، به کتاب کنفدارسیون (تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی…)،ص 137مراجعه شود.
  27. شریعتی به روایت اسناد ساواک، جلداول، ص67.
  28. همان، ص78.
  29. همان، ص74.
  30. همان، ص74.
  31. همان، ص75.
  32. همان، ص76.
  33. همان، ص77.
  34. همان، ص76.
  35. همان، ص78.
  36. همان، ص85.
  37. همان، ص87.
  38. همان، ص110.
  39. همان، ص208.
  40. همان، ص209.
  41. همان، ص220.
  42. همان، ص223.
  43. همان، ص129.
  44. همان، ص128.
  45. همان، ص130.
  46. همان، ص131.
  47. همان، ص131.
  48. همان، ص136.
  49. همان، ص143.
  50. همان، ص153.
  51. همان، ص154.
  52. همان، ص140.
  53. همان، ص143.
  54. همان، ص149.
  55. همان، ص162.
  56. همان، ص163.
  57. همان، ص166.
  58. همان، ص178.
  59. همان، ص179.
  60. همان، ص180.
  61. همان، ص252.
  62. همان، ص253.
  63. همان، ص253.
  64. شریعتی به روایت اسناد ساواک، جلددوم، ص8.
  65. همان، ص29.
  66. همان، ص59.
  67. همان، ص76.
  68. همان، ص88.
  69. همان، ص98.
  70. همان، ص270.
  71. همان، ص272.
  72. همان، ص272.
  73. همان، ص284.
  74. همان، ص282.
  75. همان، ص287.
  76. همان، ص299.
  77. همان، ص285.
  78. همان، ص282.
  79. همان، ص302.
  80. همان، ص302.
  81. همان، ص359.
  82. همان، ص449.
  83. برای اطلاع بیشتر به کتاب طرحی از یک زندگی نوشته پوران شریعت رضوی، ص209 مراجعه شود.
  84. شریعتی به روایت اسناد ساواک، جلددوم، صص511-510.
  85. شریعتی به روایت اسناد ساواک، جلددوم، صص512-511.
  86. م.آ، صص175-174.


نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : می 13, 2015 481 بازدید       [facebook]