[]


علی شریعتی: جنگ در سه جبهه | مهدی بازرگان (دکتر علی شریعتی از دیدگاه شخصیت‌ها ـ ۱۳۶۵)

علی شریعتی: جنگ در سه جبهه

مهندس مهدی بازرگان

منبع: مقدمه‌ی کتاب «دکتر علی شریعتی از دیدگاه شخصیت‌‌ها»

تاریخ: تیرماه ۱۳۶۵ 

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

ثم جعلناکم من بعدهم خلفاء لتنضرکیف تعلمون

آقای جعفر سعیدی طلبه‌ی روشنفکر حوزه علمیه و دانشجوی پرشور که قبلاً کتاب «دکتر شریعتی از دیدگاه شخصیت‌ها» را، با استقبال خوانندگان، منتشر ساخته بودنداز بنده خواسته‌اند با بضاعت مختصرم که در مسابقه با کمی فرصتم می‌باشد، مقدمه‌ای برای دفتر دوم آن کتاب، تحت عنوان «شخصیت و اندیشه دکتر علی شریعتی» تحریر و تقدیم نمایم.

خود این مطلب که بعد از گذشت نه سال از فوت دکتر شریعتی جوان‌هایی که او را ندیده و پای صحبت و درسش ننشسته‌اند از تکرار و تردید نمی‌ترسند و دست به نوشتن شخصیت‌نامه و اندیشه‌نامه برای دکتر می‌زنند، مسئله‌ای است امیدوارکننده و آموزنده و نشانه‌ای از رشد و دقت که افرادی چون بنده را وادار به اجابت دعوت‌شان می‌نماید.

گمان ندارم هیچ‌یک از هم‌وطنان ما در چنان مدت کوتاه که قسمتی از آخرین سال‌های حیات و بعد از مماتش را می‌گیرد باندازه دکتر شریعتی، با نامش و با اندیشه و آثارش، در زبان‌ها و قلم‌های دوست و دشمن آمده و نوشته‌هایش میلیون‌ها خواننده و خریدار پیدا کرده باشد. باز هم خود این مطلب، صرف‌نظر از درستی و نادرستی یا مقصد و محتوای گفته‌ها و نوشته‌ها، از نظر شناخت نیاز و نسل معاصر ایران و تحول افکار جهان، درخور تجلیل و تحلیل می‌باشد. بنابراین باید سپاس‌گزار مؤلف این کتاب و مؤلفین کتاب‌های گذشته و آینده باشیم که یاس و ترس از اختناق و استبدادرا کنار گذارده بجای سکوت و انتظار یا هماهنگی با جوسازی و شعار، به تحقیق و تعلیل رومی‌آورند و از راه طرح و کشف حقایق به هموطنان انقلاب کرده و انقلاب‌زده‌ی خود خدمت می‌کنند.

با شرمندگی باید عرض کنم که متن کتاب و مقالات گلچین‌شده‌ی آنرا بتمامه با و دقتی که در شأن نویسندگان آنها و شریعتی است، نخوانده‌ام تا مقدمه‌ام نقد و معرفی باشد ولی امیدوارم نویسندگان محترم کتاب و قلم‌بدست‌گیرندگان آینده، از خود بخواهند و توفیق نصیب‌شان شود که بررسی و نظر نگاری‌شان تنها پیرامون کتاب‌ها و شخصیت دکتر شریعتی گردش نکند. هم علل و عوامل یا شرایطی را برسند که شریعتی را شریعتی کرد و این کلام و کتابت را در زبان و قلم او گذاشت. هم در زمینه اثر و نقشی که شریعتی در انقلاب اسلامی ایران ایفا نمود مطالعه مستند و انتقاد منصفانه نمایند و هم پاسخ به این سؤال دهند که چرا و چگونه دکتر شریعتی با چنین وسعت و شدت در جامعه ایران در دو قطب ارادت و خصومت قرار گرفت. خصوصاً ریشه‌یابی پدیده دوم را بنماید باشد که بخواست خدا کاشفی از گذشته شود و آیینه‌ای برای آینده بسازند.

(بیشتر…)


هگل از دیدگاه شریعتی | نصرالله حکمت (یادواره نهمین سالگرد هجرت و شهادت دکتر علی شریعتی ـ خرداد ۱۳۶۵)

هگل از دیدگاه شریعتی

نصرالله حکمت

منبع: کتاب «یادواره نهمین سالگرد هجرت و شهادت دکتر علی شریعتی»

تاریخ: خرداد ۱۳۶۵

 

به نام خدا

مقدمه

بررسی یک فرد از دیدگاه فردی دیگر فی نفسه کاری دشوار است؛ به‌خصوص اگر فرد مورد بررسی کسی مانند هگل باشد با همه‌ی پیچیدگی‌ها، غوامض و گاه بیراهه‌روی‌هایی که در طرح اندیشه‌اش وجود دارد و با همه‌ی ظرافت‌ها، ژرف‌اندیشی‌ها و باریک‌بینی‌ها که در تبیین فلسفه‌ی خود به‌کار برده است، و به‌ویژه اگر شخصی که می‌خواهیم دیدگاهش را ارزیابی کنیم، کسی همانند شریعتی باشد. همگام شدن با شریعتی در پیمودن راهی که انجامش شناختن فردی چون هگل است، با اندیشه‌ی گسترده و ذهن مواج و خروشانی که شریعتی دارد، چندان آسان نیست. برای رسیدن به چنان مقصودی قبلاً باید خود شریعتی را بشناسیم و درکش کنیم. البته معنای این سخن آن نیست که هگل در شریعتی، رنگ او را گرفته و چیز دیگری شده است، بلکه شریعتی مانند تمام متفکران و اندیشمندان، در ادوار مختلف زندگی، اندیشه‌های گونه‌گون داشته است، چنان‌که خود می‌گوید:

«متفکران و دانشمندان که دارای نبوغ برجسته‌ای هستند، بیش از افراد عامی ـ که گاهی چنان منجمدند و در چهارچوب تعصب‌ها و قالب‌های موروثی، یا تقلیدی، می‌مانند و چنان می‌میرند که زاییده شده‌اند ـ دوره‌های مختلف دارند و در بحران‌های گوناگون تغییر جهت و اندیشه می‌دهند و حتی در کل مکتب اعتقادیشان دگرگونی ایجاد می‌شود».۱

و در جائی دیگر می‌گوید:

«اشکالی که در تحقیق زندگی و آثار بزرگان علم و ادب است، بی‌توجهی به دوره‌های گوناگون و حتی متغیر زندگی آنهاست».۲

و به دنبال مطلب فوق، ابوالعلاء معری را به عنوان مثال ذکر می‌کند که بحث اجمالی ما تاب آن تفصیل را ندارد. از نظر شریعتی بعضی از متفکران سه مرحله و سه دوره در زندگی خود دارند که در هر دوره تفکری متناسب با همان دوره خواهند داشت. در مورد مارکس هم می‌گوید: «مارکس نیز مثل هر شخصیت بزرگ دیگری، این سه مرحله را گذرانده است».۳

بنابراین طبیعی است اگر نظر شریعتی در مورد هگل صریح و یکنواخت نباشد.

(بیشتر…)


وعظ | مهدی اخوان ثالث (دکتر علی شریعتی از دیدگاه شخصیت‌ها ـ ۱۳۶۶)

وعظ

مهدی اخوان ثالث (م. امید)

منبع: «دکتر علی شریعتی از دیدگاه شخصیت‌‌ها»

تاریخ: آبان ۱۳۶۵

بعد بسم‌اله و توحید و صلوات بر محمد (ص) و آله‌الطیبین‌الطاهرین

از وصلت و وحدت گو، کفر است جدایی، کفر     از کفر مگو با من، زین بیش، مسلمانا

… اکنون که زمانه‌ی «وحدت» است، چرا ما به آتش سوزان اختلافات و جدایی‌ها دامن بزنیم؟ چرا؟ باید کسانی را از خود برنجانیم و بین مردم ناهمدلی و چندگانگی بیفکنیم؟ آخر چرا؟ کردها مثلی دارند که مفاد و مفهوم آن به‌طورکلی اینست «آدم بسیارگو خوب هم می‌گوید، بد هم می‌گوید.»۱ من تقریباً عین این کلام را قبلاً در «منتخب نورالعلم بلحسن خرقانی» گویا بنقل از عطار از او خوانده بودم و بعد بیادم آمد از این آیه‌ی شریفه‌ی بسیار مشهور، که در بعضی مساجد دیده‌ام شعارگونه بر دیوار بالای منبر هم نصب شده است، که می‌فرماید: «فبشر عبادالذین یستمعون‌القول فیتبعون احسنه» یعنی: مژده و بشارت ده به بندگانی از من که سخن(ها) را می‌شنوند و بهترینش را پیروی می‌کنند.

چرا ما نشنویم و بهترین‌ها را پیروی نکنیم؟ چرا بیازاریم روح کسی را که باز بنا به استنباط از مثلی کردی: حتی باد هم در خیمه‌ی او را نمی‌جنباند؟ وانگهی:

باران تند بار و گران، سیل زحمت است                    آرام و نم نم است، که باران رحمت است

مگر نشنیده و نخوانده‌ایم که فرمود: اذکروا موتاکم بالخیر؟ چرا درگذشتگان خود را که اسیران خاکند و دستشان از زمین و آسمان کوتاه، به نیکی یاد نکنیم؟ آیا هیچ اثر و هیچ چیز نیکی از ایشان ندیده و نشنیده و سراغ نداریم؟ انصاف و حیا هم خوب چیزی است. شاید علی هم، چون (منسوب به) بوعلی حق داشته باشد، در عالم معنوی خود بگوید:

کفر چو منی گزاف و آسان نبود                      محکم‌تر از ایمان من ایمان نبود … الخ

(بیشتر…)