[]

هنوز هم شریعتی حرف اول را در افغانستان می‌زند | حامد رضایی (خبرگزاری مهر ـ ۱۱ آبان ۱۳۹۸)

هنوز هم شریعتی حرف اول را در افغانستان می‌زند

حامد رضایی
منبع: خبرگزاری مهر
تاریخ: ۱۱ آبان ۱۳۹۸

 

افغانستان و ترکیه دو کشوری هستند که بیشترین اقبال را به اندیشه های دکتر شریعتی داشته اند. شاید درباره این دو منطقه جغرافیایی خاص – برخلاف سایر نقاط جهان اسلام – بتوان با جرات گفت که شریعتی تاثیری جدی و «تعیین کننده» داشته است. تاثیر شریعتی منحصر به شیعیان افغانستان نبوده است بلکه بسیاری از چهره های اهل سنت نیز از جریان روشنفکری در ایران متاثر بودند.[1] امین کریم از چهره های مطرح اسلامگرای افغانستان ریشه روشنفکری دینی در این کشور را افکار سیدجمال، محمد عبده و اقبال لاهوری میداند و از نمایندگان جدید آن شریعتی و سروش را نام میبرد. البته نظریات سروش را انحرافی میداند.[2]

لطیف پدرام از متفکرین برجسته افغان درباره حضور افکار دکتر شریعتی در افغانستان میگوید: «من فکر نمی‌کنم روشنفکر جدی، چه چپ کمونیست و چه مسلمان در افغانستان وجود داشته باشد و شریعتی را نخوانده باشد یا با شماری از مهمترین آثار او آشنا نباشد.»[3]

هیچ یک از متفکرین ایرانی نتوانسته اند تاثیری همپای شریعتی در افغانستان داشته باشند. کتابهایی که اوایل انقلاب در دانشگاههای افغانستان مثل کابل و بلخ و… مطالعه می شد کتابهای شهید مطهری، دکتر شریعتی، سید قطب و  پیامها و سخنان حضرت امام بود.[4] و هنوز هم شریعتی حرف اول را در مجامع دانشگاهی افغانستان میزند.[5] در افغانستان علاوه بر عامل همزبانی که در تسهیل ورود اندیشه های دکتر شریعتی به این کشور بسیار موثر بوده، فضای سیاسی مملو از جهاد و مبارزه در دهه 80 میلادی نیز زمینه ساز اقبال به اندیشه های دکتر شریعتی بوده است. در افغانستان نیازی به ترجمه کتابهای دکتر شریعتی نبوده است و همین سبب شده که کتب او به راحتی وارد فضای فکری و فرهنگی افغانستان شود. از سوی دیگر فضای افغانستان در دهه 80 میلادی فضایی مالامال از جهاد و مبارزه و البته با رنگ و بوی اسلامی است و چه کسی بهتر از دکتر شریعتی میتواند سخنگوی اسلام انقلابی باشد و آن را تئوریزه و ترویج کند؟

ورود آثار دکتر شریعتی به افغانستان

افکار دکتر شریعتی پیش از انقلاب اسلامی و در اوایل دهه 50 شمسی وارد افغانستان شد. و این به دلیل بازشدن فضای سیاسی و فرهنگی این کشور و پایان خفقان سیاسی درپی سرنگونی رژیم سلطنتی و برقراری نظام جمهوری بود.[6] مطالعه آثار شریعتی منحصر در جریان خاصی نبود. تا پیش از انقلاب ایران، عمده گروه های مطرح افغان یا چپ بودند و یا سنی اخوانی و هردوی اینها متاثر از شریعتی بودند. لطیف پدرام در این باره میگوید: «مارکسیست‌ها او را ناقد سرمایه‌داری قبول کردند و مسلمانان سنی، او را منتقد دگم‌ها و عقب ماندگی‌های مذهبی.»[7]

با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و ایجاد موج اسلام خواهی در جهان اسلام و همچنین در پی اشغال افغانستان توسط شوروی در اواخر دهه 50 و شکل گیری مقاومت علیه این اشغالگری، موج جدیدی از اقبال به آثار دکتر شریعتی در افغانستان آغازیدن گرفت. تمامی جریانات اعم از چپ، اسلامگرا و نوگرایان لائیک به مطالعه کتابهای شریعتی روی آورده و حتی در برخی از سنگرهای جهاد تدریس می شد.[8]

تاثیر دکتر شریعتی بر جریانات اسلامگرای افغانستان

در این مقطع بیشترین تاثیر دکتر شریعتی بر جریانات اسلامگرا، اعم از شیعه و سنی، است. گروه های اهل سنت که عمدتا رویکردهای اخوانی داشتند در کنار آثار متفکران بزرگ اخوانی همچون حسن البنا و سیدقطب کتب شریعتی را نیز مطالعه میکردند. از میان طیف های مختلف اخوانی افغانستان، هم احمد شاه مسعود و هم گلبدین حکمتیار متاثر از دکتر شریعتی بودند.[9] محمدحسین جعفریان، از کارشناسان مسائل افغانستان که ارتباطات نزدیکی با احمدشاه مسعود داشته است، میگوید: «من در کتابخانه مسعود سری کتاب‌های استاد شهید مطهری و دکتر علی شریعتی و بسیاری از کتاب‌های دینی و ادبی را که در ایران منتشر شده بود دیدم.»[10]

لطیف پدرام شاعر و روشنفکر افغان که از نزدیک در جریان تاثیر عمیق اندیشه های شریعتی بر مجاهدان مسلمان جبهه شمال به رهبری فرمانده احمد شاه مسعود بوده است می گوید: «در سال ۱۳۶۷ که من در پایگاه کوهستانی فرمانده احمد شاه مسعود قهرمان ملی افغانستان در «فرخار» به سر می بردم آثار شریعتی به ویژه درسهای اسلام شناسی مشهد برای مجاهدین تدریس می شد. جالب این است که از بس همه با نام او آشنا بودند کسی نمی‌گفت علی شریعتی، هنگام صحبت درباره‌ی او، آثار او یا استفاده نقل قولی از او، می‌گفتند: به قول دکتر. چقدر باید بحث شده باشد، چقدر آشنایی باید وجود داشته باشد که میان صدها دکتر، یک چنین اشاره‌ای به طرف بفهماند که منظور علی شریعتی است. مشخصاً جوانان زیادی را در این پایگاه می‌شناختم که “دکتر شناس” بودند و جمله‌های بلندی از آثار او را از بر داشتند.»[11]

تاثیرات دکتر شریعتی بر شیعیان افغانستان

در گروه ها و جریانات شیعی نیز دکتر شریعتی تاثیر بسیار زیادی داشت. برخلاف ایران که طرفداران افکار دکتر شریعتی بیشتر در مجامع دانشگاهی بوده و طیف های حوزوی اقبال چندانی به شریعتی نداشتند، در افغانستان دهه 60 شمسی حوزویان نیز به شدت متاثر از شریعتی بودند. محمد اسماعیل عمار از طلاب افغانستانی در گفتگو با نگارنده میگوید: «در حوزه های علمیه شیعه در دهه 60 شمسی تاکید بسیاری روی آثار دکتر شریعتی بود. خود من بیشتر کتابهای شریعتی را در این مقطع در حوزه های علمیه افغانستان خواندم. از جریانات اسلامگرای شیعه نیز مثلا سازمان نصر همگی طرفدار شریعتی بودند. شهید مزاری جزو این گروه بوده است. فضای ضدشریعتی که در حوزه های ایران وجود داشت، درفضاهای مذهبی افغانستان نبود. اما شریعتی در اواخر دهه 60 دیگر در حوزه های افغانستان تاثیرگذار نیست. یعنی فقر منابع برطرف شد و اندیشه های بهتر از شریعتی مانند اندیشه شهید مطهری مطرح شد. ارتباط با ایران هم موثر بود. طلبه ها آمدند قم و ضدشریعتی شدند و برگشتند! حوزویان بسیاری در ابتدا طرفدار شریعتی بودند ولی الان نیستند. البته در همان دهه 60 هم «حرکت اسلامی» به رهبری آیت الله محسنی کمتر طرفدار شریعتی بود و بعضا مخالفت هم میکرد. الان در میان شیعیان شریعتی خیلی مطرح نیست. جریان حوزوی که دور شریعتی را خط کشیده و در مقابل جریان غربگرا نیز توجهی به شریعتی ندارد.»[12]

تاثیرات  دکتر شریعتی بر جریانات چپ افغانستان

اما تاثیرات دکتر شریعتی منحصر در اسلامگرایان نبود، بلکه بعضی گروه های مارکسیست نیز متاثر از آثار شریعتی بودند. آثار شریعتی «به‌وسیله‌ی چپ مستقل افغانستان مورد توجه قرار گرفت. آثار شریعتی بر خلاف معمول چه در آستانه کودتای روسی سال ۱۳۵۷ و چه بعد از آن دست کم در میان حلقات بالای ”سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان” و ”سازمان فدایی” که هر دو مارکسیست لنینیست بودند با دلگرمی و جدیت خوانده می شد.»[13] رنگین دادفر اسپنتا که ایدئولوژی مائوئیستی داشت در خاطرات خود میگوید که ما کتابهای شریعتی را میخواندیم. گروه «شعله» هم متاثر از شریعتی بودند. اینها گروهی چپ گرا ولی در مقابل کمونیست ها بودند و در کنار مسلمانان با شوروی و حکومت کمونیستی می جنگیدند.[14]

آثار دکتر شریعتی همانطور که در ایران بسیاری از جوانان را از افتادن به ورطه مارکسیسم نجات داده و در زیر چتر اسلام نگاه داشت، در افغانستان نیز چنین کارکردی داشت و سبب شد تا هزاران جوان افغان در برابر تفکر کمونیستی و مائویستی واکسینه شدند.[15]

حتی پس از سقوط رژیم شوروی نیز آثار شریعتی سبب شد تا بسیاری از مارکسیستها به اسلامِ شریعتی روی آورند. لطیف پدرام در این باره میگوید: «بعد از فروپاشی شوروی و پرسشهای نظری جدی که کمونیسم با آن مواجه شد بسیاری از روشنفکران چپ افغانستان که نقد و نظرها و پاسخهای دیگری در اختیار نداشتند به آثار شریعتی رجوع کردند. چون به هر حال می خواستند علیه ستم و استثمار مبارزه کنند. ولی خوب ایمان قلبی خود را از دست داده بودند و در آن می خواستند اسلحه دیگری در اختیار داشته باشند. در شریعتی چنین اسلحه فکری را پیدا می کردند. به هر حال به شریعتی رجوع کردند و بار دیگر مطالعه آثار شریعتی معرف ملی بودن، مستقل بودن و در عین حال حفظ ارزشهای قبلی مثبت، مدرن بودن و ضد سرمایه داری بودن تلقی شد. من می توانم لیست طولانی از مارکسیست لنینیستهایی را ارئه بکنم که به کلی تحت تاثیر افکار شریعتی از مارکسیسم بریدند و به همان اسلامی مراجعه کردند که شریعتی پیشنهاد می کرد یا تصویری یا تعریفی از آن داده بود.»[16]

تاثیرات دکتر شریعتی بر اقوام مختلف افغانستان

با توجه به فضای قومی افغانستان، اگر بخواهیم از این منظر تاثیرات دکتر شریعتی را بررسی کنیم میتوان گفت که در میان قوم تاجیک اندیشه های شریعتی حتی تا امروز مطرح است، ولی نه به صورتی که در دهه 50 مطرح بود. قوم ازبک هم همینطور. اما پشتون ها بیشتر متاثر از شبه قاره هستند و به همین خاطر تاثیرپذیری زیادی از شریعتی ندارند. در میان هزاره ها نیز طیف متمایل به روحانیت از شریعتی دور شده و اندکی از دانشگاهیان پیرو شریعتی مانده اند.[17] اما به گفته لطیف پدرام زبان شریعتی او را چنان بیان کرد که در افغانستان فراتر از بحث های شیعه و سنی و تاجیک و پشتون و ترک و بلوچ نگاهش کردند. حتی مارکسیستها با الهام از آموزه های او به بازاندیشی  هویت فرهنگی و ایدئولوژیک دست می زدند[18] شریعتی از معدود شخصیت هایی است که توانسته مرزهای قومی را در افغانستان درنوردد.

جایگاه افکار دکتر شریعتی در افغانستان دهه 90 میلادی

پس از سقوط رژیم دکتر نجیب در افغانستان و شکل گیری جنگهای داخلی، فضایی سراسر ناامیدی و یاس جامعه افغانستان را فراگرفت. در این مقطع شریعتی هرچند کماکان مطرح بود ولی آنچنان که در دهه 80 ترکتازی میکرد، میدان داری نمیکرد.

وحید مژده از مقامات وزارت خارجه طالبان در کتاب «افغانستان و 5 سال سلطه طابان» به نکته ای اشاره میکند که نشان میدهد در دهه 90 میلادی اقبال به آثار دکتر شریعتی در میان غیرشیعیان به شدت کاهش پیدا کرده بوده. او می نویسد:« نگارنده زمانی به مجلسی دعوت شدم که از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، غرض تصمیم گیری در مورد سانسور کتبی که باید به افغانستان وارد نگردد، دایر شده بود. گمان من این بود که در لیست کتبی که باید سانسور گردد، کتاب هایی شامل خواهد بود که با تعالیم اسلام مخالف است، ولی لیست کتب ممنوعه از محدوده ای که من گمان داشتم به مراتب فراتر می رفت. در قدم اول تمام کتب ابوالاعلی مودودی و کتابهای اخوان المسلمین در این لیست شامل شد که ورود آن به صورت قطع به افغانستان ممنوع بود. من در مورد کتب علما و نویسندگان ایرانی چون دکتور شریعتی و مطهری سوال کردم. مسئولین در جواب گفتند که ورود چنین کتبی هیچ مانعی ندارد زیرا تنها شیعه های افغانستان از آن کتاب ها استفاده می کنند.»[19]

در این مقطع، با افول موج انقلاب اسلامی، سقوط شوروی و شاید در تقابل با فضای طالبانی افغانستان، رویکردهای غربگرایانه رشد کرده و لذا نگاه به شریعتی در افغانستان کمرنگ شد. اما پس از اشغال افغانستان توسط آمریکا و با شکست غرب در این کشور و شکل گیری دوباره روحیه ای ضدامپریالیستی، شریعتی مجددا برای جامعه افغانستان کارکرد پیدا کرد. لطیف پدرام یکی از متفکرین برجسته افغان در این رابطه میگوید: «شکست غرب در افغانستان به‌دلیل گسترش روزافزون فقر و تشدید شکاف‌های طبقاتی، تعطیل شدن عدالت به تبع اشغالگریها، شکست اخلاقی غرب در زندان ابوغریب، هشداری به نخبگان و مردم افغانستان بود. امروز شریعتی بار دیگر به محور اصلی بحث‌های دانشگاهی، آزادی، اخلاق و عدالت‌خواهی مبدل شده است. برگشته‌ایم تا شریعتی را بازخوانی کنیم. این تولدی تازه بعد از وقفه‌ای کوتاه است. امروز هم نواندیشان دینی او را میخوانند و هم مارکسیست‌ها و هم نسلی که به سخن فریدریک نیچه و داستایفسکی سیر نزولی تاریخ روح را تماشا میکنند. شکست اخلاقی غرب و آمریکا و تشدید شکاف‌های طبقاتی که جامعه را به‌سرعت به طبقاتی فقیر و ثروتمند تقسیم کرده، باز و باز رادیکالیسم شریعتی و نیاز به شبح مارکس (به بیان خود شریعتی) را در برابر ما قرار داده است. این روزها، بیش از هر زمان دیگر اندیشه‌های عدالت‌جویانه در کشور ما مطرح شده‌اند. بازخوانی شریعتی نشان گرایش به سوی سوسیال دموکراسی است نه نئولیبرالیسم و لیبرال دموکراسی… فکر میکنم بار دیگر فرصت آن فراهم شده تا با تکیه بر شریعتی به نقد جدی امپریالیسم بپردازیم و بر ناامیدیهامان غلبه کنیم. امروز در افغانستان این صدا را میشنویم. این روح دوباره بازگشته است. مردم بار دیگر به شریعتی نیاز پیدا کرده‌اند.»[20]

پانوشت:

[1]  – روشنفکری در افغانستان نگاهی جامعه شناختی، محمد توکل و سیدمحمد نقی موسوی، ص 129

[2]  – ر.ک: روشنفکری در افغانستان نگاهی جامعه شناختی، محمد توکل و سیدمحمد نقی موسوی، ص 134

[3]  – http://talar1.shandel.info/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%90-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4%D9%90-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D9%BE/

[4] http://okhowah.com/fa/12472/%C2%AB%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AD%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%C2%BB%D8%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

[5]  – لطیف پدرام، مجله‌«اندیشه پویا» شماره 1، خرداد 1391

[6]  – لطیف پدرام، مجله‌«اندیشه پویا» شماره 1، خرداد 1391

[7] http://talar1.shandel.info/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%90-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4%D9%90-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D9%BE/

[8]  – لطیف پدرام، مجله‌«اندیشه پویا» شماره 1، خرداد 1391

[9]  – گفتگوی نگارنده با محمداسماعیل عمار، پژوهشگر افغانستانی

[10] https://www.farsnews.com/news/13920618000250/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%E2%80%8C%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1

[11] http://talar1.shandel.info/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%90-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4%D9%90-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D9%BE/

[12] – گفتگوی نگارنده با محمداسماعیل عمار، پژوهشگر افغانستانی

[13] http://talar1.shandel.info/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%90-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4%D9%90-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D9%BE/

[14]  – گفتگوی نگارنده با محمداسماعیل عمار، پژوهشگر افغانستانی

[15] https://www.barchinews.com/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%87%D9%85%DA%AF%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%D8%9B/

[16] http://shariati.nimeharf.com/Shariati/article-1930/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/

[17]  – گفتگوی نگارنده با محمداسماعیل عمار، پژوهشگر افغانستانی

[18] http://shariati.nimeharf.com/Shariati/article-1930/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/

[19]  – وحید مژده، افغانستان و 5 سال سلطه طالبان، ص 36

[20]  – لطیف پدرام، مجله‌«اندیشه پویا» شماره 1، خرداد 1391

چپ اسلامی در جهان عرب متأثر از دکتر شریعتی است | گفت‌وگو با حجت‌الله جودکی (خبرگزاری مهر ـ آبان ۱۳۹۸)

چپ اسلامی در جهان عرب متأثر از دکتر شریعتی است

گفت‌وگو با حجت‌الله جودکی
منبع: خبرگزاری مهر
تاریخ: ۱۱ آبان ۱۳۹۸

عدم آشنایی نخبگان ایرانی با جریانات فکری و فرهنگی جهان اسلام و درنتیجه شکل نگرفتن ارتباطات میان فرهنگی، سبب شده تا نسبت به ظرفیت‌های بسیاری از جریانات فکری جهان اسلام که می‌توانند به تمدن سازی اسلامی کمک کنند، غفلت شود. ایجاد آشنایی با آرا و افکار اندیشمندان جهان اسلام و برقراری ارتباطات میان فرهنگی می‌تواند به پروسه تمدن سازی اسلامی کمک شایانی کند.

در همین راستا به سراغ دکتر حجت الله جودکی، رایزن فرهنگی سابق ایران در مصر رفتیم تا درباره جریان چپ اسلامی در جهان عرب به گفتگو بنشینیم.

*لطفا در ابتدا یک توضیح اجمالی درباره جریان چپ اسلامی و ویژگی‌های آن بفرمائید؟

اول از همه این را توضیح بدهم که چپ اسلامی یک جریان فکری است نه جریانی سیاسی. محدود به جهان عرب هم نیست، بلکه در کل جهان اسلام حضور دارد. در دوران معاصر اندیشه چپ اسلامی به نظر من با شریعتی شروع شده است، البته خود شریعتی هم محصول خیلی چیزهای قبل از خودش است. چون شریعتی اندیشه‌اش یک ویژگی دارد که آن هم ضد تحجّر بودن آن است، به همین دلیل زایش دارد و مولد است.

ویژگی دیگر اندیشه شریعتی بازگشت به قرآن بود. او دارد اسلام تاریخی را نقد می‌کند تا بتواند آن چیز ناب را از درون آن بیرون بکشد.

مجبورم اینجا یک توضیحی راجع به اسلام تاریخی بدهم. چون ممکن است در این بحث زیاد تکرار بشود. ببینید اسلام تاریخی به آن چیزی گفته می‌شود که از صدر اسلام تا به امروز جزو دستاوردهای مسلمان هاست. مسلمان‌ها خیلی چیزها را به اسلام اضافه کردند یا استنتاج کردند یا برداشت کردند یا مثلاً فرض می‌کنیم که بالاخره ساختند یک چیزهایی را. حالا این در قالب چند رشته شکل گرفته مثل کلام اسلامی، مثل تاریخ اسلامی، فقه اسلامی، فلسفه اسلامی، تفسیر و… اینها علوم اسلامی هستند ولی خب اینها همان‌هایی نبودند که زمان پیامبر بود، زمان پیامبر اصلاً این‌ها وجود نداشتند. اینها حاصل کار مسلمان‌ها هستند. آن وقت این رشته‌ها که عرض کردم تبدیل شدند به یک باور. یک باور به وجود آوردند که اسلام موجود است. اسلام موجود از این‌ها ریشه گرفته است. از قرآن هم ریشه گرفته ولی یک بخشی از قرآن و بقیه‌اش از این‌هاست. خب اسلام واقعی تبلورش در چیست؟ قبل از هر چیز در قرآن است. دلیل تأکید شریعتی بر بازگشت به قرآن این است.

افراد زیادی در جهان اسلام به این اندیشه گرایش دارند و فقط حسن حنفی نیست. البته حنفی بیش از دیگران مطرح شده چون هم فیلسوف بوده و هم در مصر زیست می کرده است که به نوعی چهارراه اندیشه‌ای جهان اسلام است. مثلاً در هند ما یک نویسنده‌ای داشتیم البته فکر کنم سه سال پیش بود فوت کرد به نام «اصغر علی اینجنیر» شیعه هم بود اتفاقاً. کتاب زیاد دارد ولی متأسفانه به فارسی ترجمه نشده، «بُهره» بود بعد شیعه شده، ولی اندیشه‌اش شیعه بود اما انگار همان شریعتی بود. در افریقای جنوبی هم داریم، مسلمان‌هایی که این‌جوری فکر می‌کنند. ولی خیلی آنها را نمی‌شناسند.

*لطفا در مورد خود مفهوم چپ کمی توضیح بدهید. شریعتی هیچ موقع نگفته من نماینده چپ اسلامی‌ام ولی حسن حنفی می‌گوید. منظورش از چپ دقیقاً چیست؟

ببینید چپ به معنای این است که اپوزیسیون وضع موجود است. یعنی مخالف وضع موجود است. وضع موجود را برنمی تابد. شریعتی هم همینطور بود وضع موجود را برنمی‌تابید.

*یعنی به معنای اشتراکیت و شیوعیت و… نیست؟

نه اصلاً با آنها خیلی متفاوت است، اصلاً ربطی به مارکسیسم و سوسیالیسم ندارد. یک اندیشه است؛ مثلاً شریعتی یک کتاب نوشت به نام پدر مادر ما متهمیم و تمام آن چیزهای سنتی را که متحجرانه می‌دانست زیر سوال برد. این چپ است.

حسن حنفی هم همینطور است. آن نگرش همین است. مثلاً حسن حنفی بحث «استغراب» را مطرح کرد. خب واقعاً آن نتیجه یک تفکر است که مثلاً نشسته فکر کرده، دستاوردهای جمال الدین اسد آبادی و گروه‌های دیگر را دیده است. همه اینها را مطالعه کرده بود. بعد به این نتیجه رسید که ما اصلاً غرب را نمی‌شناسیم. غرب به ما ظلم کرده ولی حالا می‌خواهیم با او برخورد کنیم ولی ما نمیشناسیمش. انگار که می‌خواهیم پا در تاریکی بگذاریم. به همین دلیل پیشنهاد می‌کند غرب را بشناسیم. حسن حنفی می‌خواهد بگوید ما بی‌نیاز از آنها نیستیم. مخالفشان هستیم، نیازمندشان هم هستیم. اصلاً می‌خواهیم دادوستد کنیم. ولی حالا که می‌خواهیم داد و ستد کنیم می‌خواهیم چه چیز به آن‌ها بدهیم، چه چیز از آن‌ها بگیریم؟ با چه چیز مخالفت کنیم، با چه چیز موافقت کنیم؟

چپ اسلامی منحصر به حسن حنفی نمی‌شود. چون درست است که ایشان به عنوان شاید برجسته‌ترین فرد این را مطرح کرد به خصوص در برجسته‌ترین کشور مثل مصر، ولی در خیلی از کشورهای دیگر هم چنین شخصیت‌هایی بودند. در تونس شاید بیشترین دستاورد را دارد. ما باید اندیشه‌های آن‌ها را هم بشناسیم.

*در تونس چه کسانی چپ اسلامی را نمایندگی می‌کنند؟

آقای عبدالمجید الشرفی یکی از نمونه‌هاست. تعریف دارد نسبت به غرب، تعریف دارد نسبت به اسلام. اولین کسی است که آمده اسلام تاریخی را به خوبی شناخته و بحث کرده که اسلام تاریخی چیست. فرقش با به اصطلاح اسلام ناب چیست. کتابش هم ترجمه شد در ایران. آقای عبدالله ناصری طاهری ترجمه کرده. البته کتاب‌های مختلفی از او ترجمه شده. ایشان یک مؤسسه‌ای داشت به نام «رابطه العقلانیین العرب» که آن‌ها بیست و چهار جلد کتاب نوشتند تحت عنوان «اسلام واحداً ومتعددا»، بیشتر پلورالیزم اسلام بود. تکثرگرایی اسلام بود. یک کتابش هست به نام اسلام صوفی، دیگری اسلام اصلاح طلبان و… اینها همه‌اش اسلام است ولی با هم تفاوت‌های زیادی دارد، اینها را معرفی کرده‌اند، یا مثلاً باز در تونس افراد دیگری مثل هشام جعید هستند. او هم اندیشه‌هایش همین است. اینها همه برمی گردد به شریعتی.

*خودشان هم اعلام می‌کنند تاًثیر پذیری از شریعتی را؟

بله اعلام می‌کنند، گفته‌اند.

*در خود جهان عرب این جریان متأثر از شریعتی شناخته شود یا ما اینطوری می‌گوئیم؟

نه، هست. ببینید شریعتی در خیلی از کشورها تأثیر داشت. مثلاً در ترکیه، فکر نمی‌کنم هیچ اثری باشد که از شریعتی چاپ نشده باشد. در جهان عرب هم همینطور، تمام آثار شریعتی ترجمه شده و تأثیر گذار بوده است.

*این تأثیر گذاری منحصر به دهه هشتاد میلادی است یا الان هم ادامه دارد؟

نه، اندیشه شریعتی به این دلیل کهنه نشده که ضد تحجر است. یعنی همچنان زایش دارد. نه اینکه هر حرفی زده آن دیگرتا ابد همان است، نه. آن حرف باعث شده که افرادی تربیت بشوند که بروند دنبال تولید فکر. چرا؟ چون یک چیز سنتی را دربست نپذیرفتند. مدام مجبور است فکر کند.

* یعنی شریعتی یک راهی را باز کرده که بقیه از او جلوتر می‌روند…

بله خیلی‌ها از او جلوتر می‌روند. شریعتی به خیلی از چیزها نرسیده که آن‌ها را بخواهد مطرح کند. شاید در ابتدای راه بوده ولی الآن خیلی‌ها دارند آن راه را می‌روند، در ایران هم همینطور است. در خیلی از کشورهای دیگر هم همینطور است.

*خود شریعتی هم انگار در بعضی نقاط متأثر از جهان عرب بوده. یعنی می‌خواهم بگویم که این طور نبوده که شریعتی نقطه آغاز باشد. این یک داد و ستد بوده بین جهان عرب و ما که شریعتی هم محصول این داد و ستد هست. یعنی این رفت وبرگشت هم مهم هست.

بله. من گفتم که شریعتی نقطه آغاز این قضیه نیست، محصول یک چیزهایی بوده که قبل از خودش هم بوده، ولی در گفتمان شریعتی، چپ اسلامی خیلی متمرکز شد و تجلی پیدا کرد. شریعتی توانست کاملاً خط و ربط دارش کند. بله شریعتی هم خیلی از دیگران تأثیر پذیرفته است. من یک مقاله دارم به نام نقش روشنفکران در روابط ایران و مصر، همانجا اشاره کردم مثلاً فرض می‌کنیم که این کتاب «از کجا آغاز کنیم» دقیقاً عین کتابی هست به اسم «من این نبدا» این را یکی از نویسندگان مصری نوشته است. این گفتمان بوده که آنها روی ما تأثیر گذاشتند و ما روی آنها تأثیر گذاشتیم این درست است. همه اینها هست. مثلاً ما نمی‌توانیم اقبال را نفی کنیم، اقبال خیلی روی ما تأثیر گذاشته است. ولی نکته من این بود که در اینجا در زمان شریعتی این گفتمان خیلی قوّت گرفت و رشد کرد، طوری که خودش منبع فکر شد و شریعتی چیزهایی به آن اضافه کرد که باعث شد تأثیر وسیعی بگذارد.

*حسن حنفی خیلی بر پیوند نظر و عمل تأکید می‌کند و می‌گوئید ما باید یک تعامل انضمامی داشته باشیم با تراث اسلامی و همین باعث شده که خیلی‌ها به او اتهام بزنند که تو تراث را به یک معنا داری نفی می‌کنی! لطفاً درباره نگاه او به تراث اسلامی توضیح بدهید.

حسن حنفی تراث را نفی نکرده. ببینید مثلاً شریعتی هم این را داشت. شریعتی هم به اصطلاح قرآن را اصل می‌دانست و همه چیز را، همه تراث اسلامی را در پرتو قرآن مورد استفاده قرار می‌داد. این‌ها می‌گویند که ما تراث را در پرتو قرآن مورد استفاده قرار می‌دهیم. همان طوری که پیغمبر گفت. پیغمبر گفت اگر حدیثی را به من نسبت دادند شما آن را با قرآن بسنجید و اگر با قرآن هم‌خوان و هم‌سو بود بپذیرید، اگر نه به سینه‌ی دیوار بزنید. خب این نواندیشان دینی دارند این کار را می‌کنند.

لذا اینها تراث را نقد نکردند ولی در این نوع نگاه بخشی از این تراث زیر سوال می‌رود یعنی مردود می‌شود. چون در امتحان است، باید تراث بیاید در مقابل با قرآن بررسی بشود، برود آزمایشگاه قرآنی.

پس یکی از ویژگی‌های چپ اسلامی این است که این‌ها در برخورد با تراث دست به گزینش می‌زنند. این گزینش شروعش ناشی از رویکرد قرآنی‌شان است یعنی می‌خواهند بیایند آنچه که با قرآن هم‌سوست را بپذیرند. در اندیشه شریعتی ایمان و عمل صالح مکمل یکدیگرند. من العمل یستقل بالایمان و من الایمان یستقل بالعمل، یعنی این دو تا همدیگر را کامل می‌کند. این‌که من همش یک حرفی را بزنم کاری نمی‌کند باید عملم چیز دیگری باشد. قرآن هم همین را می‌گوید، ایمان وعمل صالح. این دو با هم هستند. نظری و عملی باید با هم پیش بروند، و الا خب به اصطلاح الگو تولید نمی‌کند. هیچ چیزی تولید نمی‌کند که مورد عنایت مردم واقع بشود. حسن حنفی روی این مسئله خیلی تأکید دارد و این را هم از قرآن گرفته است. عرض کردم لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ.

*لطفا در مورد نگاه حسن حنفی نسبت به انقلاب اسلامی و امام هم توضیح دهید. چرا او امام را نماینده چپ اسلامی می‌داند؟

ببینید او نسبت به انقلاب ما بسیار خوش‌بین بود. این الآن اینطور نیست. الآن دارند ما را نقد می‌کنند. ولی نگاه تاریخی که به انقلاب می‌کنند می‌بینند که در طول هزار و چهارصد سال که امت اسلامی خموش و در رخوت باقی مانده، حالا یک جریان نوع گرایی ظهور کرده که خواهان چیست؟ عدالت. خواهان آزادی است. خواهان از بین بردن غل و زنجیر هاست. آن‌ها با این تعبیر با ما برخورد می‌کنند و همه این حرف‌هاشان تحت تأثیر ابتدایی انقلاب ما می‌زدند. حالا دارند ما را نقد می‌کنند.

جایگاه شریعتی در انقلاب ایران

جایگاه شریعتی در انقلاب ایران

گزارش نشست «جایگاه شریعتی در انقلاب ایران»

زمان: ۱۷ بهمن ۱۳۹۷

مکان: بنیاد شریعتی

 

نشست «جایگاه شریعتی در انقلاب ایران» در ۱۷ بهمن سال گذشته در بنیاد شریعتی برگزار شد. سکته مغزی پوران شریعت رضوی در روز ۲۲ بهمن  و مرگ او در ۲۶ همان ماه، پوشش مطبوعاتی این نشست را تا امروز به تأخیر انداخته است. یک سال از این سخنان می گذرد؛ یکسالی که پر حادثه گذشت. امروز اما این سخنان همچنان مصداق دارد و محل نزاع است.

موضوع این نشست «جایگاه شریعتی در انقلاب ایران» است و نیز این پرسش که  تحلیل «نو شریعتی» از انقلاب چیست؟ آیا می شود تکلیف انقلابی که چند صدایی بوده و «انقلاب اسلامی» نام گرفته است را از نظام جدا کرد؟ انقلاب همچون یک کل و امر تام را بی تردید نمی توان به شکل مکانیکی به اجزاء جداگانه تقسیم کرد و در باره آن اظهار نظر نمود، نقد کرد و یا بیلان آن را ارزیابی کرد. در نتیجه موضوع بررسی دیگاه شریعتی در باره مفهوم و یا تجربه انقلاب نیست بلکه به بررسی جایگاه واقعی او در انقلابی که پس از او به دنبال آمده است  می پردازد. در این نشست آقایان هاشم آقاجری، غلامرضا جواد کاشی، احسان شریعتی، احمد زید آبادی، علی قاسمی، مسعود فصیحی، محمد نژاد، فرید خاتمی، امیر رضایی، فرید خاتمی، محب کیا، آرمان ذاکری و خانم‌ها سوسن شریعتی و نرگس سوری شرکت داشتند.

(بیشتر…)

با میراث روشنفکری خود بر سر مهر بیاییم | نرگس سوری

با میراث روشنفکری خود بر سر مهر بیاییم

نرگس سوری

 

روزنامه‌ی اعتماد اخیراً در دی ماه مطلبی تحت عنوان «دلبسته میراث روشنفکری‌ام» از دکتر سروش دباغ منتشر کرد که نویسنده طی آن ادعا می‌کند روشنفکرانی مانند شریعتی و جلال آل‌احمد با عصر روشنگری چندان بر سر مهر نبوده‌اند و به نفی میراث آن پرداخته‌اند. این در حالی است که از نظر نویسنده، روشنفکران عصر مشروطه مواجهه‌ی ژرف‌نگرانه‌ای نسبت به عصر روشنگری داشتند و ایده‌آل‌های آن را پذیرا بودند. نویسنده با تکیه بر این گزاره، ضرورت بازاندیشی در آراء روشنفکرانی مانند شریعتی و آل‌احمد را استنتاج می‌کند. پرسشی که نباید بدیهی انگاشت این است که نویسنده با چه استدلال و با چه استناداتی چنین گزاره‌ای را طرح می‌کند؟ در متن اشاره شده که به اعتبار آثار این روشنفکران، چنین گزاره‌ای قابل استنتاج است اما در ادامه ادله و رفرنسی برای اثبات آن ارائه نشده و درستی آن بدیهی در نظر گرفته شده است. در حالی که با ارجاع به مباحث آل‌احمد و شریعتی در آثارشان می‌توان نشان داد آنان یکسره میراث روشنفکری را نفی نکرده‌اند و به ستیز با آن برنخاسته‌اند. جدای از این مسئله، باید توجه داشت فهم دقیق ماهیت اندیشه‌ها و ایده‌ها مستلزم این است که آنها را در کانتکس تاریخی-اجتماعی‌شان قرار دهیم در غیر این صورت در دام نظرورزی‌های انتزاعی می‌افتیم.

(بیشتر…)

دل‌بسته ميراث روشنگری‌ام | سروش دباغ (روزنامه اعتماد ـ ۷ دی ۱۳۹۸)

دل‌بسته ميراث روشنگری‌ام

سروش دباغ

منبع: روزنامه اعتماد

تاریخ: ۷ دی ۱۳۹۸

به مناسبت در رسيدنِ نود و ششمين زادروز مرحوم جلال آل‌احمد نويسنده و روشنفكر معاصر كشورمان، در صفحه 15 شماره 4527 مورخ سيزدهم آذرماه سال 1398 روزنامه اعتماد يادداشتي با عنوان «جلال؛ روشنفكر بي‌دكان» به قلم آقاي عظيم محمودآبادي منتشر شد. به نزد من، نگاه نويسنده يادداشت فوق به جريان روشنفكري معاصر موجه نيست. با اين قرائت از ميراث روشنفكري بر سر مهر نيستم و تصوير و تلقي‌اي را كه نويسنده «جلال؛ روشنفكر بي‌دكان» از شريعتي و آل‌احمد ارايه داده است، نمي‌پسندم. با همه احترامي كه براي اين دو بزرگوار قائل هستم و در درس‌گفتارهاي «شريعتي‌شناسي» و «آل احمد، آشوري و شادمان‌شناسي» خود نيز بدان پرداخته‌ام؛ به نظرم در وضعيت كنوني، نقدِ آن پروژه و ديسكورس روشنفكري – كه البته شورمندانه و تعهد‌مدارانه بوده است، به سبب نوع نگاه آنها به غرب از سويي و نحوه مواجهه‌شان با سنت ايراني- اسلامي از سوي ديگر، ضرورت دارد.

(بیشتر…)

جلال؛ روشنفكر بی‌دكان | عظیم محمودآبادی (روزنامه اعتماد ـ ۱۳ آذر ۱۳۹۸)

جلال؛ روشنفكر بی‌دكان

عظیم محمودآبادی

منبع: روزنامه اعتماد

تاریخ: ۱۳ آذر ۱۳۹۸

«دلیر باش در به كار گرفتن فهم خویش! این است شعار روشن‌نگری». ایمانوئل كانت(1)

شاید كمتر كسی باشد كه تردید كند در اینكه روشنفكری ما دست‌كم نسبت به دهه‌های پیش و به ویژه قبل از انقلاب تبدیل به جریانی نحیف و ضعیف شده است. اقبالی كه نسبت به سخنرانی‌های شریعتی و كتاب‌های آل‌احمد می‌شد كجا و تیراژ كتاب‌هایی كه امروز نام و نشان روشنفكران بر تارك‌شان می‌درخشد كجا؟ حتی در دهه‌های نخستین پس از انقلاب نیز شاهد بروز و ظهور برخی چهره‌های روشنفكری چون دكتر عبدالكریم سروش بودیم كه گرچه تاثیرشان در جامعه نسبت به سلف خود كمتر بود، اما در اصل تاثیرگذاری‌شان نمی‌توان تردید و تشكیك كرد.

(بیشتر…)

به دموکراسی رادیکال اعتقاد داشت | احسان شریعتی (روزنامه شرق ـ ۲ آذر ۱۳۹۸)

احسان شریعتی به بهانه 86 سالگی‌ تولد پدرش در گفت وگو با «شرق»:

به دموکراسی رادیکال اعتقاد داشت

گفت‌وگو با احسان شریعتی

منبع: روزنامه شرق

تاریخ: ۲ آذر ۱۳۹۸

امیرمحمد حسینی: در دومین روز از ماه آذر متولد شد. خراسان زادگاهش بود و 42 سال بعد در خرداد 1356 از دنیا رفت؛ فرسنگ‌ها دورتر از زادگاه خود در انگلستان. علی شریعتی از آن دست اندیشمندانی است که هنوز نسبت خود با جامعه و فضای دانشگاهی را حفظ کرده است. هرچند این نسبت با گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی تغییرات زیادی هم کرده است؛ شاید به‌همین‌دلیل است که مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس سرشناش، در اواخر دهه 80 از نوشریعتی‌گرایی سخن می‌گوید. نوشریعتی‌گرایی از سال 95 نیز در قالب سمپوزیوم‌هایی دنبال شده و همچنان بحث‌هایی زیادی با محور اندیشه‌های شریعتی می‌گیرد. آنچه امروز در سالروز تولد شریعتی مورد بحث قرار گرفته، موضوع مردم در افکار و اندیشه‌های سیاسی اوست. اینکه مردم در آرای شریعتی چه جایگاهی دارند و دموکراسی در اندیشه‌های او چطور تبیین می‌شود. احسان شریعتی استاد فلسفه و فرزند او، سعید مدنی جامعه‌شناس و صادق زیبا‌کلام، استاد دانشگاه، گفتارهایی در این زمینه ارائه دادند. احسان شریعتی همچنین به «شرق» می‌گوید مجلس بزرگداشت دکتر شریعتی که قرار بود امروز (شنبه) در بنیاد ایشان برگزار شود، به‌دلیل اتفاقات اخیر لغو شده است.

(بیشتر…)

ابوذر، شنوای ندای هستی! | سعید حنایی کاشانی (کانال تلگرامی فلُّ‌سَفَه ـ آذر ۱۳۹۸)

ابوذر، شنوای ندای هستی!

سعید حنایی کاشانی

منبع: کانال تلگرامی فلُّ‌سَفَه

تاریخ: یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۸

هایدگر سخن هگل را که می‌گفت فرد بزرگ «روح زمانه» را تجسّم می‌بخشد و ندای آن را می‌شنود، به شنیدن «ندای هستی» تعبیر کرد. اما خود در شنیدن ندای هستی به بیراهه رفت و آن را با سخن «رهبر» (هیتلر) یکی گرفت. می‌توان تمامی تاریخ اندیشه، از حکمت و عرفان و هنر و دین گرفته تا علم، همه را پاسخی به این ندا گرفت. اما در این باره که چه کسی این ندا را به‌درستی شنیده است فقط تاریخ می‌تواند قضاوت کند، چون شنوندگان این ندا هستند که تاریخ را می‌سازند. تاریخ توقف نمی‌کند و با دگرگون شدن ساخته می‌شود. بنابراین، هرکس که «تغییر» نمی‌کند، هرکس که در برابر «تغییر» می‌ایستد، هرکس که خواهان «حفظ وضع موجود» است، جز به دیوار و زنجیر نمی‌اندیشد و چاره‌ای جز «سرکوب» ندارد. اما دریا را نمی‌توان فروکوفت، زمین را نمی‌توان از حرکت بازداشت، و هوا را نمی‌توان به زندان کرد. دیر یا زود هرچه رفتنی است می‌افتد. با مرگ ملت‌ها و نظام‌های سیاسی و تمدن‌ها و اندیشه‌ها و ادیان و مذاهب همان گونه می‌باید رو به رو شد که با مرگ خویش رو به رو می‌شویم: آرام و متین، خاموش و تسلیم، بی‌هیچ ناله و شکوه‌ای.

(بیشتر…)

چه باید کرد؟ | احسان شریعتی (کانال تلگرام احسان شریعتی ـ آبان ۱۳۹۸)

چه باید کرد؟

احسان شریعتی

منبع: کانال تلگرام احسان شریعتی

تاریخ: آبان ۱۳۹۸

این مقاله پیش درآمدی است بر ترجمه «جه باید کرد» دکتر شریعتی به زبان عربی که به‌زودی منتشر خواهد شد.

(بیشتر…)

از عرفان سنتی تا عرفان شریعتی | علی طهماسبی (مشهد ـ ۳۰ خرداد ۱۳۹۸)

از عرفان سنتی تا عرفان شریعتی

علی طهماسبی

منبع: سخنرانی به مناسبت چهل و دومین سالگرد هجرت شریعتی در مشهد

تاریخ: ۳۰ خرداد ۱۳۹۸

 

این سخنرانی به مناسبت چهل و دومین سالگرد هجرت شریعتی در ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ در مشهد ایراد شده است.

(بیشتر…)