[]

آنچه که در این صفحه ملاحظه می‌کنید، مقالاتی است که به مناسبتهای مختلف بر روی صفحه اصلی سایت گذاشته شده‌است.


شریعتی، فاطمه و مسئله زنان ( سایت بنیاد شریعتی – بهمن ۱۳۹۶)

mZal

شریعتی، فاطمه 

و

مساله زنان

 محسن زال:

دیباچه: پرسشی امروزه طرح افتاده است که اصولا  الگوها ی زنانه مذهبی  به چه کار زن امروز می‌آید و آیا این الگوها برای زن امروز پیام یا فایده ای دارند .کسانی بر این هستند که این الگو ها دیگر کارکردی ندارند و از این رو به فراموشی سپرده شده اند و نیازی نیز بدانها نیست و اگر حتی ارجاعی نیز بدانها انجام بگیرد بیشتر باعث تقید بیشتر زن امروز می‌گردد تا راهی برای رهایی او. بنا براین این کهن الگوهای فرهنگی-دینی بیشتر کژ کارکرد دارند تا تاثیری مثبت.

از طرفی در خصوص تصویری که شریعتی از فاطمه ارایه می‌دهد نظری این است که اصولا شریعتی از دالی سخن می‌گوید که هیچ مدلولی ندارد. او از فاطمه ای سخن می‌گوید که حضور و بروز تاریخی نداشته و از این رو او فاطمه را ساخته است وسپس در خصوص آفریده خود سخن گفته و او را ستایش کرده است و چون کل این ماجرا حاصل تصورات وتخیل فعال شریعتیست به طور خاص فاطمه هیچ گونه استعدادی برای الگو شدن ندارد و فقط می‌تواند ابزاری گردد در دست بنیادگرایان تا زنان را سرکوب کنند و حقوق آنها را ضایع گردانند.این نوشته بر این است که این وجوه را در حد بضاعت بررسد.

                                                              ***

پیش از هر ورودی به بحث بایست به این نکته پرداخت که فاطمه شریعتی تا چه اندازه تاریخی است و شریعتی تا چه اندازه به تاریخ متعهد بوده است.نه تنها در مورد تاریخ گذشته بلکه در مورد وقایع روزمره نیز به خوبی می‌توان نشان داد که واقعیت اجتماعی در مناسبات وتعاملات بین فردی ساخته می‌شود بنا بر این حقیقتی دم دست و عینیت یافته و بارز حضور ندارد که هر کسی بتواند بدان رجوع کند و شک و شبهه ها را از بین ببرد، یک روایت روزمره نیز به زودی و به راحتی دچار تغییر و دگرگونی می‌شود و به سختی می‌توان فهمید که  اتفاق در هنگام بروز خود به چه گونه ای بوده است(حتی اگر بتوان گفت هر اتفاقی  به یک صورت افتاده و دارای ذات است).حتی اگر بپذیریم حقیقتی در بیرون وجود دارد باز رسیدن به  یقینی که حقیقت را “بی تردید” در برابر ما واضح می‌گرداند فرآیندی دارد که در ذات خود نسبی است .از این رو نمی‌توان گفت حقیقت به مثابه چیزی در بیرون وجود دارد و فقط به کاشفی احتیاج دارد که آن را از گرد و غبار بزداید و بعد با عیان کردن آن توافقی کامل بین مخاطبین در خصوص آن ایجاد کند.بنا بر این با توجه به فاصله زمانی ای که بین ما و زمان فاطمه وجود دارد و با توجه به خصلت های فرهنگی جامعه عرب که نوشتار در آن چندان رواجی نداشته توافق بر سر یک روایت مشکل تر می‌گردد.هر چنداگر نوشتار قوت می‌داشت هم می‌شد از آن خوانش های متفاوتی ارایه داد و..ضمن این که بایداین نکته را هم در نظر گرفت که در زمان پیامبر اصولا تاریخ به معنای مجموعه ای از اتفاق ها در جهانی که نیرو های ما ورایی و خداوند میدان را ترک کرده اند و این انسانها هستند که با رفتار خود وقایع را می‌آفرینند هنوز خلق نشده است. مثلا سیره ابن هشام یا سیره واغدی را نمیتوان بهاینمعنی  تاریخ نامید چرا که از پرندگان تا دست های پنهان فرشتگان در اتفاق ها نقش بازی می‌کنند. اما با این پیش فرض ها همین ضعف نوشتار خود بخود برای ساختن یک بر ساخت فراغ بالی ایجاد می‌کند تا یک بر ساخت بدون تناقض یا با تناقض‌های کمتری ساخته بشود یعنی می‌توان یک بر ساخت از فاطمه را طرح انداخت بدون این که به راحتی این بر ساخته قابل نقد باشد یا به راحتی بتوان برساخت های دیگری را مقابل آن قرار داد. مثلا در برابر فاطمه به مثابه زنی اجتماعی باید بتوان زنی سنتی و خانه نشین را تصویر کرد که ماده خام زیادی  تا آنجا که بتواند بروز های دیگر را سرکوب کند برای ساختن آن به دست نمی‌آید.بنا براین بر ساخت تاریخی شریعتی می‌تواند در برابر بسیاری از نقد ها دوام بیاورد هر چند متزلزل باشد و نتواند به بسیاری از پرسش ها پاسخ بگوید.

 روایت تاریخی شیعه از شخصیت های مذهبی طیفی وسیع و متونی پر حجم را از خود کرده است.در این”کلان روایت” از  این که امام از پر فرشتگان برای فرزندانش لباس می‌دوخته یافت میشود تا این که امامان در عروج پیامبر به آسمان نیز حضور داشته اند و ازلی وابدی هستند، تا لوحی که خداوند با واسطه به فاطمه داده است و در آن نام همه اوصیاء الهی ثبت شده است.در روایات شیعی کسانی اصولا بر اینند که امام حسن عسگری اصلا فرزندی نداشته است و از گروه بیست گانه ای که بعد وفات امام یازدهم انشعاب می‌کنند کسانی حتی به امامان قبلی بر می‌گردند و شاخه امامت را از مسیر دیگری در فرزندان دیگر امامان پی می‌گیرند و کسانی از شیعه دوازده امامی گواهی می‌دهند که امام زمان (فرزندامام حسن عسگری)را دیده اند با او نشست و برخاست کرده اند و حتی روز های متمادی را با او گذرانده اند . بنا بر این یافتن روایت تاریخی دلخواه نه تنها سخت نیست که نقد آن نیز ناقد را به بیرون از گفتمان شیعی هدایت می‌کند واز این رونقد درون گفتمانی گاه  ناممکن می‌شود.بنا بر این روایت شریعتی از فاطمه روایتی خواهد بود در کنار دیگر روایت ها و نمی‌توان آن را چونان رد کرد که تاب حیات نیاورد.

باری فرض کنیم که شریعتی اصولا بدون هیچ تعهدی به همین  روایت های تاریخی موجود  چیزی ساخته است به نام “فاطمه” ،اگر مساله را از اینجا شروع کنیم باید به این پرسش پاسخ داد که این بر ساخت چه کارکردی دارد و چه تاثیری در فضای فرهنگی اجتماعی به طور عموم و زنان به طور خاص می‌تواند بگذارد. در دورانی که حکومت دینی بر صدر نشسته و یکه تازی می‌کند و قرایت فقاهتی باقی خوانش‌های از شریعت را سرکوب کرده است این سلطه طلبی نوعی دین گریزی نیز با خود به همراه آورده است. به همین نسبت که متصدیان شریعت برجسته تر شده اند باعث گشته اند نا ملایمات نیز به واسطه آنها فهم شوند و در نهایت گاهدین باعث آن به حساب بیاید.،از این رو قشری که دیروز مذهبی بوده است و الگوهای مذهبی را محترم می‌شمارده است از آن عبور کرده و اصولا میلی بدان نیز ندارد. اما اگر چه سیاست، فرهنگ را در قبضه خود در آورده و بر آن مسلط شده است ولی نتوانسته آن‌را به طور کامل رام کند. بنا بر این اعتقادات مذهبی در لایه های وسیعی از جامعه حضور و بروز دارند واز این رو آنها به الگو های مذهبی رجوع می‌کنند و از آنها مدد می‌جویند ،از این که ماشینی بیمه ابوالفضل می‌شود گرفته تا رونق امامزاده ها ودستگاه نذر ونیاز و راهپیمایی اربعین و همه نشان از این دارند که دین در فرهنگ عامه با ضربه ای که از سیاست خورده شاید خم شده باشد ولی نشکسته و هنوز کلان روایتیست که به بسیاری از نیاز های فرهنگی و هویتی واخلاقی پاسخ می‌گوید..بنا بر این الگوهای مذهبی در این لایه ها موثر هستند.اگر این پیش فرض را بپذیریم می‌توانیم وارد این بحث بشویم که فاطمه شریعتی کیست و چه میگوید، توده مذهبی (فرض این است که جامعه قشر های متفاوتی دارد، از لا مذهب تا مذهبی بنابراین این تحلیل بر این لایه بندی بنا شده است)به طور عموم با تاریخ اسلام به طور تخصصی بیگانه است واز طرفی چون الگو های مذهبی راگرامی می‌دارد به آنها به مثانه عناصر پاک و منشاء خیر و زیبایی می‌نگرد ،بنا براین هر نکته مثبتی که در مورد “اولیاءالله” گفته شود در ذهن آنها می‌نشیند و با تاریخ سنجیده نمی‌شود(تاریخ به معنای همین روایت های موجود فرض شده است) از این رو بر ساخت شریعتی به خوبی نفوذ می‌کند و به خوبی تاثیر می‌گذارد چرا که پذیرفته می‌شود.اگر به وا کاوی بر ساخت شریعتی  بپردازیم می‌توانیم شاخص های آن را باز یابی کنیم.شریعتی در زمانی از فاطمه سخن می‌گوید که متوجه نفوذ زنان روضه خان در جمع های زنانه و فرهنگ توده شده است و میبیند که آنها تا چه حد از این “شخصیت” مایه می‌گذارند ،او می‌بیند وزنی که فاطمه در این فرهنگ دارد می‌تواند نیرویی ایجاد کند برای رهایی همین زنی که در بند سنت ها گرفتار است.بنا بر این به روش همیشگی خود سعی میکند صورت را نگهدارد و محتوی را تغییر انقلابی بدهد.

شریعتی مساله زنان را فرا تر از مذهب می‌بیند و دغدغه مذهبی کردن زنان به معنای عرفی کلمه(مذهب به مثابه حوزه تحت سلطه فقه ونهاد روحانیت منظور است هر چند فهم شریعتی از مذهب این‌گونه نیست)را ندارد.شریعتی در جهانی که قطبی از آن  را چپ های مارکسیست از خود کرده اند و قطبی را سرمایه داران در تملک دارند به پرسشی رسیده که برایش پاسخ می‌خواهد و این فقط مربوط به زنان نیست پرسش شریعتی پیش از این که جنسی باشد انسانشناختی است او می‌پرسد انسان آرمانی و ایدآل چگونه انسانیست  و ما باید برای ساختن چگونه جهانی بکوشیم.و این نقطه عزیمتی است که او را با خود به هزار توی سنت و فرهنگ بومی و جهانی می‌برد.او می‌خواهد انسانی را ترسیم کند و طرح افکند که “نیست و باید باشد” و مهمتر این که “می‌تواند باشد”. در این میان زنان رانیز مهم می‌یابد چرا که آنها را در سنت پیچیده تر می‌بیند و بند ها را محکم تر می‌یابد. بنا بر این سعی می‌کند الگویی به دست بدهد از زنی که نه می‌خواهد در قید سنت  اسیر بماند و به سوژه جنسی و کارخانه تولید مثل تبدیل شود و تاثیرش در جامعه ذیل مرد تعریف شود و نه به کالای نظام سرمایه داری تبدیل گردد.(منظور از زن سنتی زن خانه نشینی که کار نمی‌کند و گاه خدمتکار هم دارد نیست شریعتی اینها را تفکیک می‌کندو زن سنتی را قابل احترام تر می‌یابد او حتی زن سنتی را که در روستاها هنوز نشانی از آن هست بر زنان چادری امروزین زمانه خودش ترجیه می‌دهدوآنها را ستایش می‌کند) زنی که نه می‌خواهد خانه نشین باشد ونه بر این است که با بدنش وارد جامعه شده و مرتب معامله شود، باید چگونه انسانی باشد. بنا بر این ورود شریعتی به بحث زنان از زاویه انسانیست او انسان/زن را مد نظر دارد  و برای رهایی این پدیده از بند هایی که بر می‌شمارد، دلنگرانیش را ابراز می‌کند. .پدیدار شناسی فاطمه ای که شریعتی ارایه می‌دهد خصلت های این زن را به خوبی نمایان می‌کند زنی که از سنت به طور کلی عبور نمی‌کند بنا براین به نهاد خانواده وفادار است و ساحت خانواده را محترم می‌دارد و از طرفی در جامعه هم حضور دارد. کنشگریست که ارزشش نه به واسطه “بدنش” که به واسطه “وجودش” سنجیده می‌شود. باید دانست که مساله چگونه طرح انداختن خود در یک وضعیت آرمانی مربوط به دیروز و زمانه شریعتی نیست که بتوان گفت این پرسش دیگر پرسش ما نیست مگر این که مناسبات غالب را پذیرفته باشیم و زن امروز دیگر دغدغه زیبا شناختی در مورد خود را نداشته باشد و اراده اش را به منطق موقعیت واگذار کرده باشد و از این که خودش را و زندگیش را به نحوی زیباشناختی بیافریند عقب نشسته باشد(بحث بر سر امکان نیست فقط اراده و خواست زن و این که به “دیگر جا” نگاهی دارد یا نه منظور است) .و الا استثمار و کالابودگی هنوز هم به جد هر هستی ای را تهدید می‌کند .در دوران حکومت دینی که سعی در غلبه دادن سنت بر همه وجوه زندگی روزمره داشته نیز این وضعیت به قدرت حضور دارد.وقتی برای استخدام منشی قاعده این می‌شود که منشی با مردان دست بدهد و به نحو معنی داری آرایش کند ،بدن او به مثابه کالا به کار گرفته شده است حتی ساحت های دیگر فراتر از بدن نیز به کالا تبدیل شده  .اگر در سنت با هسته سخت مذهب، زن کالاست در بازار نیز این هستی حضور دارد، بازاری که دیگر پوشش دین و سنت را هم با خود ندارد و یکی از وجوه مدرن شدگی نیز هست، اگر زن سنتی با حجابش دلربایی می‌کند زن مدرن هم با بی حجابیش می‌تواند چنین کند. مساله نوع بودن است،اینها مسایلی است که شریعتی در باز ساخت ایده فاطمه مدنظر دارد .برای زنی که سنت را دربست قبول کرده و قبول می‌کند زن دوم و سوم و خانه دار و عیال باشد این فاطمه مساله نیست ،برای زنی که خود را در بازار گم کرده و پذیرفته که ارزشش به بدنش است و بنا براین بدنش را به مثابه کالایی گرانبها پاس میدارد(بدن  لزوما به معنای جسم نیست بدن اطوار را نیز در بر می‌گیرد،خندیدن یک میهماندار،دست دادن یک مشی و خوش برخوردی یک فروشنده و…) نیز فاطمه پیامی ندار د چرا که این تیپ از زن ها اصولا آرمان گرا نیستند یعنی نوع آگاهیشان از جنسی است که منطق موقعیت را درونی می‌کنند و قصد و میل پرخاش ندارند، اما زنی که می‌خواهد فارغ از “تنش” خودش را تعریف کند و هویتش را از تک ساحتی بودن برهاند با این مسایل دست به گریبان می‌گردد.بنا بر این این زن حتی اگر مذهبی هم نباشد با برساخت فاطمه مواجه می‌شود. هر چند هم که فاطمه را نشناسد و بنا بر این برایش الگو نباشد ولی با او مساله مشترک دارد و هستی مشترک دارد و آرمان و دغدغه مشترک پیدا می‌کند.از این رو میتوان به این بر ساخت هر اسمی داد فاطمه یا رزا لوگزامبورگ یا ژاندارک در این نام ها مناقشه ای نیست مهم خصلت این تصویر هاست.شریعتی سنت را با آرمانها پیوند می‌زند و سنت را در خدمت آرمانهایی انسانی “بسیار انسانی” قرار می‌دهد و از این روست که می‌تواند قسمتی از نیروی آن را آزاد کند و در خدمت ارزش هایی قرار دهد که از نظر او هدف هر دین و آیین خدایی-انسانی ای است.آرمانشهر ها هر چند هم که دور از دسترس باشند می‌توانند چراغی را روشن نگهدارند که انسان را از فرو رفتن در ورطه واقعیت خفه کننده دم دست و نا میمون حفظ می‌کنند.از این رو آرمان ها والگو ها با نشان دادن فاصله انسان موجود وانسان آرمانی اگر نشاندهنده فاصله هستند باعث اضطراب از نرسیدن ونشدن نیز می‌توانند باشند.

 نگاه شریعتی به حجاب نیز از همین زاویه است او حجاب را برابر “شرف و عزت ”  می‌گیرد و از این رو این خصلت را ارزشی انسانی می‌داند تا زنانه یا مردانه، او حجاب را برابر کلافی که می‌تواند نماد سرکوب و کالا بودگی باشد فرض نمی‌کند ، برای او حجاب همان اصولی است که یک انسان درستکار بایست در زندگی خود رعایت کند واصولیست که بایست هر کنشگر اخلاقی ای بدان وفادار باشد از این رو ارزشی است  “کل بر نوع لباس پوشیدن”.شریعتی حتی چادر را “بندی بر دست و پای زن امروز” میداند او زن را در ابتدا آگاه و مسوول ودارای حق انتخاب  می‌خواهد و برایش این حق را قایل می‌شود که نوع پوشش راانتخاب کند .چرا که به خوبی می‌داند پوشیده بودن هم مانند نا پوشیده بودن می‌تواند نشان استثمار و استحمار باشد و در این فرقی نیست.این قدرت انتخاب و برگزیدن است که به این “وجود” جان می‌بخشد و به آن معنا میدهد.از نظر شریعتی سنت از آن رو “حجاب به معنی پوشاندن زنان”  را بر جسته کرده که بتواند زن را در میدان خود هر چه مقید تر نگه دارد.از این رو شریعتی هویت و شرف  و آزادگی را گوهر انسانی می‌داند و با این اصل هر گونه اجباری را نفی می‌کند و هر گونه به بردگی کشیدن زنان را مذموم می‌شمارد،چرا که سلطه بر زن را به معنای از حیثیت انداختن شان انسانی او می‌گیرد .او با به رسمیت شناختن  اختیار و قدرت “خود آفرینندگی “زنان مساله حجاب  به معنی پوشش را نیز منتفی می‌کند چرا که اصولا این حوزه در تسلط و اختیار مردان نخواهد ماند تا درباره آن نظر بدهند.زنی که هویت مستقل دارد و هم وزن مردان است نحوه زیستنش را خودش انتخاب خواهد کرد.


شريعتي؛ ولتر انقلاب اسلامي (بهمن ماه ۱۳۹۶)

 

شريعتي؛ ولتر انقلاب اسلامي

بهمن ۵۷ در گفتگو با احسان شریعتی

«…انقلاب نزد شريعتي به معناي عميق كلمه نوعي تحول فكري- شخصيتي يك انسان بود. انقلاب نوعي دگرگوني در جهان‌بيني بود. همه ابعاد يك انسان را دربرمي‌گرفت، روح و روان، سبك زندگي، تفكر و ديگر مسائل انسان. از نظر متد زماني كه شريعتي در اسلام بعثت پيامبر (ص) را با انقلاب مقايسه مي‌كند از آن به عنوان يك راه سوم ياد مي‌كند. در راه سوم هدف اين است كه انقلاب ساختاري صورت بگيرد، ولي در شيوه تفكر انقلاب يك نوع نگاه رفرميستي است. يعني دانش گذشته را مي‌گيرد و اصلاح مي‌كند و قصد ندارد كه گسست ايجاد كند. انقلابات جديد به قول هانا آرنت بر خشونت مبتني هستند براي اينكه قصد دارند با گذشته گسست راديكال ايجاد كنند و يك امر نو آفريده شود از اين نظر حتي به شكل نمادين بايد گيوتين ساخته شود و با يك انقطاع ارگانيك رابطه با گذشته قطع شود…» ادامه


راه چهارم: اصلاح انقلابی (بهمن ۱۳۹۶)

Related image

راه چهارم:

اصلاح انقلابی

به روایت دکتر شریعتی*

«…سه شیوه مشخص در مبارزه‌ی اجتماعی برای اصلاح وجود دارد بر حسب بینش‌ها و مکتب‌های اجتماعی عبارتند از:
1-  روش سنتی و محافظه‌کارانه (ترادیسیونالیسم، کنسرواتیسم)
رهبر محافظه‌کار اجتماعی چنین پدیده‌ای را با همه‌ی خرافی بودنش حفظ می‌کند چون سنت است و محافظه‌کار و سنت‌گرا نگاهبان سنت است چه آن را شیرازه‌ی وجودی ملتش می‌شمارد.
2-  روش انقلابی (رولوسیونیسم)
رهبر انقلابی به‌شدت و ناگهانی این پدیده را ریشه‌کن می‌کند چون سنت خرافی کهنه و ارتجاعی پوسیده است.
3-  روش اصلاحی (رفرمیسم)  و تحولی (اولوسیونیسم) :

(بیشتر…)


نامه منتشر نشده دکتر شریعتی به مهندس مهدی بازرگان ۱۳۴۷ ( دی ۱۳۹۶)

مهدي-بازرگان-،-آيات-محمود-طالقاني-و-مرتضي-مطهري-به-همراه-عده-اي-ديگر-در-مراسم-جشن-عيد-فطر-در-محوطه-باغي-در-کرج

 

نامه منتشر نشده دکتر شریعتی به مهندس مهدی بازرگان

۱۳۴۷

نامه علی شریعتی به مهندس بازرگان به تاریخ ۱۳۴۷ بر می گردد. ایام آغازین همکاری با حسینیه ارشاد. مهندس بازرگان طی نامه ای شریعتی را دعوت به همکاری در چاپ مجموعه ای درباره عاشورا و نیز شرکت در سلسله نشست هایی در باره «بیعت» در انجمن مهندسین می کند و شریعتی در پاسخ به این نامه دیدگاه‌ها و پروژه خود را در باب شرایط امکان کار فرهنگی و رفرم دینی و نیز تمایزات و نقدهایش را به رویکردهای جاری بیان می کند. این نامه تا زمان حیات مهندس بازرگان به چاپ نرسید و یک ماه پس از مرگ ایشان، برای اولین بار در نشریه ایران فردا، به تاریخ اسفند ۱۳۷۳ نشر عمومی می یابد. این نامه نه تنها مراتب ارادت و خلوص شریعتی را به مهندس بازرگان نشان می دهد که شاخص های اصلی رویکرد شریعتی را طی سال هایی که به دنبال می آید نشان می دهد.    ادامه      


رفرم دینی به مثابه پروژه اجتماعی آری یا نه ؟ ( بنیاد فرهنگی شریعتی – دی ماه ۱۳۹۶)

بنیاد شریعتی برگزار کرد:

رفرم دینی به مثابه پروژه اجتماعی

آری یا نه ؟

بنیاد شریعتی در تاریخ ۱۳ دی ۱۳۹۶ نشستی تحت عنوان « رفرم دینی به مثابه پروژه اجتماعی؛ آری یا نه؟» با حضور آقایان علی قاسمی، پژوهشگر و سیاوش صفاری  مدرس دانشگاه در کره جنوبی ومؤلف کتاب «فراسوی شریعتی : مدرنیته، جهان وطنی و اسلام در اندیشه سیاسی ایرانی » که به تازگی به زبان فارسی ترجمه شده است و با مدیریت سوسن شریعتی، برگزار کرد. در این نشست دو رویکرد ایجابی و انتقادی نسبت به پروژه رفرم دینی به مثابه پروژه اجتماعی در نگاه شریعتی مورد بحث سخنرانان و شرکت کننده‌گان قرار گرفت. این مراسم با حضور و مشارکت آقایان جواد کاشی، عباس منوچهری، فرید خاتمی، امیر رضایی و خانم سارا شریعتی با پرسش و پاسخ به پایان رسید.

(بیشتر…)


۱۶ آذر به روایت یک شاهد عینی (۱۳۹۶)

 

photo_2017-12-09_00-19-45تظاهرات ۱۶ اذر ۱۳۳۲

۱۶آذر

به روایت یک شاهد عینی

 دکتر غلامرضا شریعت رضوی (برادر بزرگ آذر شریعت رضوی)
 
در آذر سال 1332، من در سال چهارم پزشکی، برادر بزرگم (علیمحمد) در سال دوم زبان فرانسه و آذر هم در سال دوم دانشکده فنی درس می‌خواندیم و ساکن تهران بودیم. روز 16 آذر مثل همیشه پس از صرف صبحانه هر سه برادر دانشجو آماده رفتن به دانشکده شدیم. آذر مثل هر روز صبح‌ها زودتر از ما از خانه بیرون می‌رفت و برخلاف ما که این مسیر را با اتوبوس خط 18 آن هم با بلیط یک ریالی می‌رفتیم، او مسیر خانه تا دانشکده فنی را که درضلع غربی دانشگاه تهران خیابان شاهرضا (انقلاب فعلی) واقع شده بود پیاده طی می‌کرد. بعد از او من و برادر بزرگم به طرف بیمارستان پهلوی (امام) که در بخش داخلی ان کارورزی می‌کردم و دانشکده ادبیات که در میدان بهارستان بود راه افتادیم. حدود ساعت ۵ر ۱۰ به بیمارستان خبر رسید که دانشگاه تهران شلوغ شده و سربازان گارد جاویدان وارد دانشکده فنی شده‌اند و چند دانشجو را از سر کلاس دستگیر کرده‌اند که در این وضعیت کلاس‌های درس به هم خورده و با زدن زنگ دانشکده، دانشجویان از سر کلاس‌ها بیرون ریخته و به تظاهرات پرداخته‌اند که کار به درگیری با سربازان کشیده و در اثر تیراندازی، عده‌ای از دانشجویان زخمی و حتی چند نفر کشته شده اند! (بیشتر…)


شریعتی، میراث فرهنگی و بوم زیستی،( روزنامه شرق -مهر ۱۳۹۶)

photo_۲۰۱۷-۱۰-۱۸_۱۵-۳۶-۲۲ (2)

نیازمند انقلاب علیه خشونتیم

احسان شریعتی
منبع: روزنامه شرق
تاریخ:۲۳ مهر ۱۳۹۶

 سالن اجتماعات سازمان حفاظت محیط زیست روز گذشته میزبان یک فیلسوف بود. موضوع و محور سخنرانی اما مرتبط با محل برگزاری جلسه بود. احسان شریعتی در بیست‌وهشتمین گفت‌وگوی پردیسان با موضوع «محیط زیست در حال احیا یا احتضار؟» در جمع دوستداران و حامیان محیط‌زیست حاضر شده بود تا از منظر فلسفه رفتار ایرانیان را با طبیعت و زیست‌بوم این سرزمین تجزیه و تحلیل کند. شریعتی، دانش‌آموخته دانشگاه سوربن فرانسه، فلسفه‌پژوه و استاد مدعو دانشگاه تهران است و روز گذشته در سخنرانی‌اش رودرروی فعالان محیط زیست، دانشجویان و جمعی از هنرمندان در سالن همایش‌های سازمان حفاظت محیط زیست قرار گرفت و دیدگاه‌های خود را در این زمینه با آنها در میان گذاشت.

(بیشتر…)


برگزاری سمپوزیوم اکنون ما و شریعتی ۲/آذرماه/۱۳۹۶

photo_2017-11-25_15-38-42

سمپوزیوم

اکنون ما و شریعتی

برگزار شد

سمپوزیوم «اکنون، ما و شریعتی» طی ۲ روز گذشته با موفقیت برگزار شد. کیفیت ارایه‌ها بلحاظ علمی خوب بود. استقبال جمعیت از ظرفیت سالن بیشتر بود. مفهوم «نو شریعتی» همچون چشم‌اندازی تازه، در دو سطح دانشگاهی و اجتماعی، متولد شد.
از تک‌تک پژوهش‌گرانی که طی ۹ ماه گذشته بی هیچ چشم‌داشتی با این طرح فرهنگی متعهد همکاری کردند (و برخی امکان ارایه در همایش را نیافتند)، و از تک‌تک جوانان و دانشجویانی که داوطلبانه در این مدت و در مراسم زحمت کشیدند، قدردانی می‌کنیم؛ خسته نباشید، دست مریزاد ! به امید استمرار پویش این «راه-کار» در ترسیم «افقی» نو پیشاروی جامعه ما، برای برون‌رفت از همهٔ بحران‌ها …

ادامه مطلب


سمپوزیوم چهلمین یادمان دکتر شریعتی.(۱و۲/آذرماه/۱۳۹۶)

 

photo_2017-11-15_23-40-44

«اکنون ما و شریعتی »

سمپوزيوم «اكنون ، ما و شريعتی» در تالار مطهری دانشگاه تربيت‌مدرس (پل گيشا)، چهارشنبه و پنجشنبه همین هفته (يكم و دوم آذر )، از  ساعت ٨:٣٠ صبح آغاز می‌شود. ورود براي عموم آزاد. برنامه همایش:


به مناسبت زلزله کرمانشاه ۲۲/آبان/۱۳۹۶

زنده‌شان به حساب نمی‌آید

از حساب مرده‌شان می‌پرسی؟

یادداشتی از علی شریعتی

به مناسبت زلزله جنوب خراسان-۱۳۴۷

 

« سال 1347 بود، اواخر تابستان که زلزله‌‏ای جنوب خراسان را درهم کوفت که هنوز هم کسی نمی‏‌داند چند هزار انسان را زمین بلعید و زنده بگور کرد، ده هزار؟ پانزده هزار؟ کسی چه می‌داند؟ زنده‏‌شان به حساب نمی‌‏آمد، از حساب مرده‌‏شان می‏‌پرسی؟ هیأتی از دانشجویان و چند استاد برای بررسی و ارزیابی دامنۀ فاجعه، اوضاع و احوال و کمیت و کیفیت کمک‏‌هایی که می‏‌توان رساند به محل رفتند. محل؟ منطقه را از گناباد تا… قاین و بیرجند!

این جمع برای تهیۀ یک گزارش رفته بودند، جز یک خودکار و چند ورق کاغذ چیزی همراه نداشتند. در مسیر خویش، از این ده به آن ده ـ ده؟ آواری از خاک بر سر صدها و هزارها مرده و زنده و نیمه جان ـ به توده‏‌ای از خانه‏‌های گلی که اکنون گور ساکنانشان شده می‏‌رسند. در آن محشر هولناکی که جمعی بر سر کامیون‏‌های کمک ریخته‏‌اند و جمعی جنون گرفته سر به صحرا نهاده‏‌اند و یا ضجه می‌‏زنند و از هر گوشه جنازه بیرون می‏‌کشند و از هر سو، نیمه جانی در هم کوفته را می‏‌برند و گاه، اینجا و آنجا، مردی یا زنی که ناگهان بر روی ویرانه‌‏ای که تمامی ایل و تبارش و هستی‏‌اش را فرو خورده، تنها مانده است، ساکت و با چهره‌‏ای آرام نشسته و بر خاک خیره مانده، مبهوت! عظمت فاجعه چندان است که در فهمیدن وی نمی‏‌گنجد. قادر نیست حس کند. برخی به راستی عقیده داشتند که دنیا به آخر رسیده است، قیامت شده است، این محشر است. زمین دهان باز کرده بود، کوه شق شده بود و از دل آن سیل عظیمی بیرون جسته بود و تا قنات‏ها و مزارع‏شان را که زلزله دیگر قادر نبود ببلعد یا با خاک یکسان کند، در هم ریزد و بروبد و ببرد.
ادامه