[]

علی شریعتی در سال 1346 به دعوت آیت الله مطهری همکاری خود را با حسینیه ارشاد آغاز کرد؛ همکاری ای که با نوشتن دو مقاله برای ویژه نامه ای به مناسبت بعثت پیامبر آغاز شد، با سخنرانی های پیاپی در دهه چهل همچون سخنران مهمان ادامه پیدا کرد و با قطع همکاری آیت الله مطهری و بایکوت رسمی و غیر رسمی حسینیه ارشاد توسط روحانیون ،از سال 50 بدل به سخنران اصلی حسینیه ارشاد تا زمان بسته شدن این مرکز در سال 1351 گردید. عمده واکنش هایی که از سوی روحانیت در باره آثار و اندیشه های علی شریعتی می توان دید از همین تاریخ آغاز می شود و با شدت و ضعف متفاوت تا به امروز به اشکال مختلف ادامه داشته است. این واکنش ها البته همواره منفی و یکپارچه نبوده و طی این سال ها دستخوش قبض و بسط بوده است.


فتوای آیت الله منتظری درباره ی دکتر شریعتی (تیر ۱۳۷۸)

 

index

فتوای آیت الله منتظری درباره ی دکتر شریعتی

آیت الله حسین علی منتظری

منبع: نشریه نامه – سال اول، شماره8-7، ویژه نامه دکتر شریعتی.

تاریخ : تیر 1378

پرسش: درابتدا حرکت روشنفکران درایران، دونفر بیشتر از دیگران مطرح هستند که درمورد آنها اظهارنظرهای متناقض شنیده میشود. یکی مرحوم دکتر شریعتی درگذشته و دیگری آقای دکتر سروش که اخیرا گویا برخوردهایی هم با او شده است ، اگر امکان دارد بفرمایید نظر حضرتعالی دراین مورد چیست ؟

جواب: به نظر من این برخوردهایی که به عنوان روحانیت، جلوتر با مرحوم دکتر شریعتی واخیرا با اقای دکتر سروش شده به این شکل است که گویا خودمان را معصوم و آگاه به تمام مسائل شرع میدانیم و آنها را یک آدم های منحرف و این اساسا یک برخورد غلطی است.

اولاّ دکتر شریعتی حق زیادی به گردن فرهنگ و انقلاب ایران دارد. تیپ جوان و دانشگاهی کشور را ایشان از دامان مارکسیسم نجات داد و به طرف اسلام و انقلاب متوجه کرد. کتاب های ایشان بسیار سازنده و تحول افرین بوده. البته من نمیخواهم بگویم اشتباه نداشت؛ مگر ما روحانیت اشتباه نداریم؟ مگر جوامع ما اشتباه نداشتند ؟ اشتباه، خواهی نخواهی هست. این درست نیست که ما خودمان را مطلق فرض کنیم و بگوییم اسلام را صد درصد ما فهمیده ایم و آنها از اسلام بیگانه هستند. ما باید به اندیشه های مختلف اجازه دهیم حرفشان را بزنند و اگر جایی هم به نظرمان می‌رسد که حرفشان درست نیست محترمانه جواب آنها را بنویسیم. بحث علمی با تکفیر و تفسیق سازگار نیست و بلکه نتیجه معکوس می‌دهد. برای اینکه “انسان الانسان حریص علی ما منع”. باید محترمانه حرف‌ها حلاجی بشود. هیچ یک از ما معصوم نیستیم. انها یک برداشتی از مسائل اسلام داشته‌اند، گفته‌اند.افراد دیگری هم اگر برداشتی دارند می گویند. شنوندگان هم مختلف هستند. اگر یک جا اشکالی به نظر رسید باید ضمن بیان نقطه قوت‌های ان، اشکالات را هم گوشزد کرد اما تکفیر و تفسیق درست نیست. خیلی از علما و بزرگان ما برسر همین مسائل به شهادت رسیدند. علمای سنی و علمای شیعه را تکفیر می‌کردند. مریدهای انها می‌ریختند علما را به عنوان اینکه کافر هستند می‌کشتند، حکومت‌ها آنها را بازداشت می‌کردند و می‌کشتند، شهید اول و شهید ثانی چگونه به قتل رسیدند؟ من از همان اول با این نوع برخوردها مخالف بودم هم دکتر شریعتی آدم متدین ومتعهد و باشعوری بود، هم دکتر سروش آدم متدین و فاضلی است و اهل مطالعه است، هم دکتر شریعتی قصد خیر داشت و هم ایشان قصد خدمت دارد. دکتر سروش از طرف مرحوم امام در ستاد انقلاب فرهنگی بود. یک وقت ایشان با سه نفر دیگر اعضای ستاد انقلاب فرهنگی درقم پیش من امدند و گفتند امام به شما محول کرده که نمایندگی روحانی در دانشگاه ها داشته باشید و من افرادی از روحانیون را به دانشگاه‌ها می فرستادم و همه ی اینها با زمینه سازی و تلاش‌های این آقایان بود که هنوز هم این برنامه به عنوان نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه ها ادامه دارد . دکتر سروش اهل وجوهات و متعهد به موازین اسلامی است. به نظر من باید به اینگونه شخصیت ها احترام گذاشت، از نظراتشان استفاده کرد، در عین حال اگر اشکال و اشتباهی هم به نظر می‌رسد باید با آنها مطرح کرد و حتی در روزنامه ها و مجلات و کتاب‌ها نوشت اما تکفیر و تفسیق و برخورد فیزیکی و به هم زدن جلسات به هیچ وجه کار عاقلانه ای نیست. برخوردهای تند سبب می شود که قشر دانشجو از روحانیت زده شود و روحانیت هم از دانشجو جدا شود. مخصوصا در این زمان که فرهنگ و منطق است، افراد درس خوانده و باسواد هستند،  با چماق نمی‌شود با جامعه برخورد کرد. اینکه یک عده جوان احساساتی خام را تحریک کنیم که علیه بزرگان و دانشمندان شعار بدهند یا برخورد فیزیکی انجام دهند علاوه بر اینکه خلاف شرع مبین است، این همان فتنه و هرج و مرج است که همه‌ی عقلای جهان از آن بیزارند و در کلام امیرالمومنین است که ” اسد حطوم خیر من سلطان ظلوم و سلطان ظلوم خیر من فتن تدوم ” (بحاراالنوار ج 27،ص935) : شیری درنده بهتر است از فتنه و هرج و مرج .

منتظری


نامه‌ی مطهری به شریعتی و دعوت برای نوشتنِ مقاله (۱۳۴۶)

نامه‌ی مطهری به شریعتی و دعوت برای نوشتنِ مقاله

در سال ۱۳۴۶ مرتضی مطهری برای کتاب «محمد خاتم پیامبران» به تعدادی از اساتید دانشگاه سفارشِ مقاله داد، از جمله به علی شریعتی. تصویرِ دست‌نوشته‌ی نامه ضمیمه شده است. (بیشتر…)


فتوای آیت‌الله حسن طباطبائی‌قمی در مورد دکتر شریعتی (۱۳۵۱)

 آیت‌الله حسن طباطبائی‌قمی

فتوای آیت‌الله حسن طباطبائی‌قمی درمورد آثار دکتر شریعتی.

رمضان ۱۳۹۲ (۱۳۵۱).

از جزوه‌ای که سال ۱۳۵۸ در شهر تهران پخش شد.

 

431-327-1389-8-25-12-1-11-EC9C


فتوای آیت‌الله میلانی در مورد دکتر شریعتی (۱۳۵۳)

 آیت‌الله میلانی

فتوای آیت‌الله میلانی درمورد آثارِ دکتر شریعتی.

جمادی‌الاول ۱۳۹۴ (خردادماه ۱۳۵۳).

از جزوه‌ای که سال ۱۳۵۸ در شهر تهران پخش شد.

 

428-324-1389-8-25-9-51-49-1494


فتوای آیت‌الله میلانی در مورد دکتر شریعتی(۱۳۵۱)

آیت‌الله میلانی

فتوای آیت‌الله میلانی درمورد شرکت در جلسه‌های حسینیه ارشاد.

رجب ۱۳۹۲ (تابستان ۱۳۵۱).

از جزوه‌ای که سال ۱۳۵۸ در شهر تهران پخش شد.

 

 

427-323-1389-8-24-15-32-26-6A64


اعلامیه‌ی مشترکِ مطهری و بازرگان درباره‌ی شریعتی( آذر/ ۱۳۵۶)

اعلامیه‌ی مشترکِ مطهری و بازرگان درباره‌ی شریعتی

۲۳آذرماه ۱۳۵۶

این سندْ آخرین نامه‌ی رسمی مرتضی مطهری است که همراه با مهدی بازرگان نوشته است. البته چند روز بعد از انتشار این اعلامیه مهدی بازرگان به دلایلی که ناگفته مانده است، امضایش را پس گرفت. دست‌نوشته‌ی مرتضی مطهری ضمیمه شده است. ۲۳ آذرماه ۱۳۵۶. (بیشتر…)


نامه آیت الله مطهری به آیت الله خمینی در باره شریعتی( ۱۳۵۶)

 

نامه آیت الله مطهری به آیت الله خمینی در باره شریعتی

بسم الله الرحمن الرحیم
«السلام علی مولینا امیرالمومنین و امام متقین قائد الغر المحجلین و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته»
استاد و مقتدای بزرگوارم! حوادث ناگوار پی درپی برای اسلام از یک طرف، و روشن بینی‌ها و اقدامات مثبت و منفی به موقع و صحیح آن استاد بزرگوار از طرف دیگر، موجب شده که روز به روز جدی‌تر و با خلوص و صمیمیت بیشتر آرزو کنم و از خداوند متعال مصلحت نمایم که وجود مبارک آن رهبر عظیم الشأن را برای همه مسلمانان مستدام بدارد، اللهم آمین. خدا را گواه می‌گیرم که کمتر اتفاق می‌افتد که در حال یا مقام و موقف دعایی این وظیفه را فراموش کنم و امیدوارم که مشمول دعوایت خیریه شما بوده باشم.
در حدود دو سال پیش از اروپا عریضه‌ای تقدیم داشتم و مایلم بدانم رسیده یا خیر. در اینجا جریان‌های پیچیده و گمراه کننده‌ای وجود دارد که توجه و آگاهی حضرتعالی ضرورت دارد:
اول اینکه شاید به قدر کافی مستحضر باشید که نفوذ افکار مارکسیستی تا برخی محافل مذهبی و در میان بعضی از دوستانی که انتظار نمی‌رفت، پیشروی کرده لااقل در حدی که با هرگونه موضعگیری فکری در برابر آن‌ها استناد اینکه فعلا صلاح نیست، مبارزه می‌شود و حتما به هر وسیله هست باید نظر حضرتعالی وسیله بیت محترم به افرادی که واقعا از این جهت در اشتباهند ابلاغ شود.
جریان دوم جریان به اصطلاح گروه مسمی به «مجاهدین» است. این‌ها در ابتدا یک گروه سیاسی بودند ولی تدریجا به صورت یک انشعاب مذهبی دارند در می‌آیند، درست مانند خوارج که در ابتدا حرکتشان یک حرکت سیاسی بود، بعد به صورت یک مذهب با یک سلسله اصول و فروع درآمدند. کوچک‌ترین بدعت این‌ها این است که به قول خودشان به «خودکفایی» رسیده‌اند
و هر مقام روحانی و مرجع دینی را نفی می‌کنند. از همین جا می‌توان تا آخر خواند. دیگر اینکه در عین اظهار وفاداری به اسلام، کارل مارکس لااقل در حد امام جعفر صادق علیه السلام نزد این‌ها مقدس و محترم است. البته این‌ها آن‌هایی هستند که بر مسلک سابق خود باقی هستند. آن‌ها که اعلام تغییر موضع کردند تکلیفشان روشن است. بنده هم اطلاعاتم درباره‌ی آن‌ها مع الواسطه است، ولی افراد متدین و فهیمی که سال‌ها با آن‌ها هم زندان بوده‌اند ؛هستند و من معتقدم حضرتعالی از آنهانه فقط از یک نفر آن‌ها- جدا جدا بخواهید نظریات خود و مشهودات خود را بنویسند و خدمتتان ارسال دارند؛ وعجب این است که هنوز هستند برخی از دوستان ما و ارادتمندان شما که کارهای این‌ها را توجیه و تأویل می‌کنند.
مسأله سوم مسأله روحانیت است. من خود از منتقدین روحانیت بوده و هستم اما اعتراف به مزایایش و با اعتقاد به لزوم حفظ و نگهداری‌اش و در همان حال اصلاحش. ولی جریان غیر قابل انکار این است که تنها موضوعی که گروه‌های مختلف از مقامات دولتی گرفته تا کمونیست‌ها و «منافقین خلق» و برخی جمعیتهای به ظاهر مذهبی مثل شریعتی‌ها در ان وحدت نظر دارند کوبیدن روحانیت از اساس و برداشتن این سدها از میان است، البته هر دسته‌ای به منظوری؛ یکی به منظور ایجاد یک روحانیت فرمایشی به شکل اهل تسنن که مطیع دولت‌ها باشد، و دیگری به منظور از میان بر داشتن دین، و سوم چهارم به منظور تصاحب یک قدرت مردمی که دین است و آن را بر وفق مراد تفسیر کردن. در این مقام باید اظهار تاسف کنم که برخی دوستان ما طلاب جوان و جوانان دانش آموز و دانشجو را بر بغض کینه روحانین به استثنای شخص حضرتعالی پرورش می‌دهند و این برای اسلام و روحانیت عاقبت بسیار وخیمی دارد. خوب است حضرتعالی به بیت محترم دستور فرمایید از این جهت درباره دوستان و ارادتمندان تحقیق کامل بفرمایند و به کسانی که چنین روشی دارند تذکراتی داده شود.
چهارم مسأله شریعتی‌هاست. در نامه قبل معروض شدم که پس از مذاکره با بعضی ؛ مشترک قرار بر این شد که بنده دیگر درباره مسائلی که که به شخص او مربوط می‌شود، از قبیل صداقت داشتن و صداقت نداشتن از قبیل التزامات عملی سخن نگویم ولی انحرافاتی راکه در نوشته‌های او هست به صورت خیرخواهانه و نه خصمانه تذکر دهم؛ وای اخیرا می‌بینم گروهی که علاقه وعقیده درست به اسلام ندارند و گرایشی انحرافی دارند با دسته بندی‌های وسیعی در صدد این هستند که از او بتی بسازند که هیچ روحانی جرات اظهار نظر در گفته‌های او را نداشته باشد. این بزنامه در مراسم چهلم او در مشهد- متا سفانه با حضور دوستان خوب ما- و بیشتر در ماه مبارک رمضان در مسجد قبا اجرا شد تحت عنوان اینکه بعد از سید جمال واقبال- این شخص رنسانس اسلامی به وجود آورده و اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبد؛ ولی با عکس العمل شدید گروهی دیگر مواجه شد و بعلاوه {با} هوشیاری و حسن امام جماعت مسجد که متوجه شد تؤطئه علیه روحانیت بوده در شب‌های آخر فی الجمله اصلاح شد.
عجبا! می‌خواهند با اندیشه‌هایی که چکیده‌ی افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه‌های ژان پل سارتر اگیستانسیالیست ضد خدا وعقاید دورکهایم جامعه شناس ضد مذهب است، اسلام بسازند، پس و علی السلام السلام.
به خدا اگر روزی مصلحت اقتضا کند که اندیشه‌های این شخص حلاجی شود و ریشه‌هایش بدست آید و با اندیشه‌های اصیل اسلامی مقایسه شود صدها مطلب بدست می‌آید که بر ضد اصول اسلامی است و بعلاوه بی پایگی آن‌ها روشن می‌شود. من هنوز نمی‌دانم فعلا چنین وظیفه‌ای دارم یا ندارم؛ ولی با اینکه می‌بینم چنین بت سازی می‌شود، فکر می‌کنم که تعهد درباره این شخص دارم دیگر ملغی است، در عین حال منتظر اجازه و دستور آن حضرت می‌باشم. کوچک‌ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه‌های ظلم و زور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی در آورد، مدعی شد ملک و مالک و ملا و به تغییر دیگر تبغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند. این اصل معروف مارکس را که دین ودولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضد خلقند و سه عامل از خود بیگانگی بشرند به صد زبان پیاده کرد، منتها به جای دین، روحانیت را گذاشت؛ نتیجه‌اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیتی نگاه می‌کند و خدا می‌داند که اگر خداوند از باب « و یمکرون و یکمر الله خیر الما کرین» در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه به سر روحانیت و اسلام می‌آورد. تبلیغاتی در اروپا و آمریکا له او از زهد و ورع و پارسایی تا خدمت به خلق و فداکاری و جهاد در راه خدا و پاکباختگی در راه حق شده است و بسیار روشن است که دست‌های مرموزی در کار بوده و دوستان خوب شما در اروپا و آمریکا اغفال شده‌اند. من لازم می‌دانم که حضرتعالی گاهی برخی افرادبصیر را ولو به طور خفا به اروپا و آمریکا بفرستید، جریان‌ها را از نزدیک ببینید و گزارش دهند که به عقیده بعضی از دوستانتان در آنجا پاره‌ای از حقایق از حضرتعالی کتمان می‌شود. گروهی چهارگانه فوق با من به حساب اینکه تا اندازه‌ای اهل فکر و نظر و بیان و قلم هستم به شدت مبارزه می‌کنند، شایعه به رایم می‌سازند، جعل و افترا می‌بندند به طوری که خود را مصداق آن شعر فارسی می‌بینم که محقق اعظم خواجه نصیرالدین طوسی در آخر شرح اسارات به عنوان زبان حال خود آورده است:
به گردا گرد خود چندان که بینم / بلا انگشتـــــری و من نگـــــینم
ولی به لطف و عنایت پروردگار و توجهات اولیاء دین هراسی به خود راه نخواهم داد، این مقدار بَثّ شکوی را جز به مثل حضرتعالی که استاد عالیقدر و به جای پدرم هستید نمی‌کنم. من الان مرکز ثقل حملات این گروه هستم، اگر بفرمایید ایستادگی کن ایستادگی می‌کنم؛ اگر بفرمایید مصلحت نیست، خود را کنار می‌کشم.
بار دیگر تکرار می‌کنم من جدا از خداوند متعال طول عمر برای شما می‌خواهم و فوق العاده نگرانم که اگر خدای ناخواسته پای حضرتعالی که تنها شخصیتی هستید که همه این گروه‌ها از او حساب می‌برند از میان برود اوضاع فوق العاده ناراحت کننده‌ای خواهد بود. ای بسا که گروه‌های منحرف منتحل، مقاصد شوم و مسلک‌های مختلف روشن و روشن‌تر بفرمایید و حتی لازم است به بعضی دوستان به طور خصوصی تذکراتی بدهید. شنیدم به یکی از دوستان مشهد که اخیرا به نجف مشرف شده است تذکرات مفیدی داده‌اید و دورادور اطلاع دارم که موثر بوده است و در روش ایشان که اخیرا خیلی خطرناک شده بود موثر واقع شده و الحمدلله.
خوب است اطلاع داشته باشید که در ماه‌های آخر عمر شریعتی بنده مکرر وسیله اشخاص مختلف به او پیغام دادم که در نوشته‌های تو مطالبی هست بر ضد اسلام ولازم است اصلاح شود، من حاضرم در حضور جمعی صاحبنظر و یا تنها، به تو ثابت می‌کنم، اگر ثابت شد خودت آن‌ها را ولو به نام خودت نه به نام من اصلاح کن و شأن تو بالا هم خواهد رفت والا مجبورم از تو صریحا و مستدل انتقاد کنم و به رایت گران تمام خواهد شد. آخرین شخصی که از طرف او نزد من آمد، اظهار داشت که او حاضر است اختیار بدهد به آقای محمدتقی جعفری و آقای محمدرضا حکیمی که از آثارش انتقاد کنند و در نهایت امر تو صحّه بگذاری، من گفتم بسیار خوب ولی به شرط این که کتبا بنویسید. مقارن با حرکتش به خارج اطلاع پیدا کردم که تنها به آقای حکیمی نوشته که شما مجازی نوشته‌های مرا نقد کنی. در اروپا خبر موثق این بود که گفته بود تا یک سال کاری نخواهم کرد جز اصلاح نوشته‌های خودم و یکی از دوستان نزدیک حضرتعالی نقل کرد که به او گفته بود منتظرم فلانی به اروپا بیاید، راجع به اصلاح کتاب‌هایم با او مشورت کنم، و البته من این جهت را تحسین کردم و دلیل حسن نیت او و سوء نیت اطرافیانش در ایران گرفتم. روی این حساب می‌بایست از نشر آثارش قبل از اصلاح و تجدید نظر لااقل وسیله آقای حکیمی که کتبا به او اجازه داده است جلوگیری شود؛ ولی افرادی که اخیرا تصمیم گرفته‌اند او را مظهر رنسانس اسلامی قرار دهند و راه برای اظهار نظرهای خود در اصول و فروع اسلام باز کنند در شعاع وسیعی به نشر و تکثیر همه آثار او پرداخته‌اند. بنده فکر می‌کنم اگر صلاح می‌دانید به برخی از ارادتمندان خودتان در اروپا و آمریکا که ضمنا ناشر آثار و افکار او هستند یادآوری فرمائید که قبل از انجام اصلاحات وسیله آقای حکیمی یا گروهی خودتان تعیین می فرمائید از نشر آثارش جلوگیری شود و اگر هم صلاح نمی‌دانید که در کار او مستقیما دخالتی فرمائید راه دیگری باید اندیشید.
بسیار خوب است و برای شناختن ماهیت این شخص لازم است که حضرتعالی مجموعه مقالات او را در کیهان که یک سال و نیم پیش چاپ شد شخصا مطالعه فرمائید. این مقالات دو قسمت داشت: یک قسمت ضد مارکسیسم است که مقالات خوبی بود درباره ملیت ایرانی(و مستقلا ماشین شده و در حقیقت فلسفه‌ای بود برای ملیت ایرانی و قطعا تا کنون احدی از ملیت ایرانی به این خوبی و مستند به یک فلسفه امروزپسند دفاع نکرده است. شایسته است نام آن را«فلسفه رستاخیز» بگذاریم. خلاصه این مقالات که یک کتاب می‌شود، این بود که ملاک ملیت، خون و نژاد که امروز محکوم است نیست، ملاک ملیت فرهنگ است و فرهنگ به حکم اینکه زاده تاریخ است نه چیز دیگر، در ملت‌های مختلف، مختلف است؛ فرهنگ هر قوم فرهنگ آن قوم است؛ هر قوم که فرهنگ مستمر نداشته نابود شده است؛ ما ایرانیان فرهنگ دو هزار و پانصد ساله داریم که ملاک شخصیت وجودی ما و من واقعی ما و خویشتن اصلی ماست، در طول تاریخ حوادثی پیش آمد که خواست ما را از خود واقعی ما بیگانه کند ولی در طول تاریخ حوادثی پیش آمد که خواست ما را از خود واقعی ما بیگانه کند ولی ما هر نوبت به خود آمدیم و به خود واقعی خود بازگشتیم، آن سه جریان عبارت بود از حمله اسکندر، حمله عرب، حمله مغول، در این میان بیش از همه درباره حمله عرب بحث کرده و نهضت شعوبیگری را تقدیس کرده است، آنگاه گفته اسلام برای ما ایدئولوژی است و نه فرهنگ؛ اسلام نیامده که فرهنگ ما را عوض و فرهنگ واحدی به وجود آورد، بلکه تعدد فرهنگ‌ها را به رسمیت می‌شناسد همان طوریکه که تعدد نژادی را یک واقعیت می‌داند؛ آیه کریمه«اِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی وَ جَعَلناکُم شُعوباً وَ قَبائِلَ…» ناظر به این است که اختلافات نژادی و اختلافات فرهنگی که اولی ساخته طبیعت است و دومی تاریخ، باید به جای خود محفوظ باشد.ادعا کرده است که ایدئولوژی ما روی فرهنگ ما اثر گذاشته و فرهنگ ما روی ایدوئولوژی ما، لهذا ایرانیت اسلامی شده است و اسلام ما اسلام ایرانی شده است.
با این بیان عملا و ضمنا- نه صریحا فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامی را انکار کرده است و صریحا شخصیت‌هایی نظیر بوعلی و ابوریحان و خواجه نصیرالدین و ملاصدار را وابسته به فرهنگ ایرانی دانسته است؛ یعنی فرهنگ این‌ها ادامه فرهنگ ایرانی است، این مقالات بسیار خواندنی است؛ در انتساب آنها به او شکی نیست، به بعضی‌ها مثل آقای خامنه‌ای و آقای بهشتی گفته مال من است، ولی مدعی شده که من این‌ها را چندین سال پیش نوشته‌ام و این‌ها را پیدا کرده و چاپ کرده‌اند؛ در صورتی که دلائل به قدر کافی هست که مقالات، جدید است. به هر حال مطالعه حضرتعالی بسیار مفید است.
این روزها سوال و جوابی ار حضرتعالی مورخه شعبان 97 منتشر شد که اثر بسیار مطلوبی از نظر انحرافات منتحلین داشت و عجب این است که شایع کرده‌اند این سوال و جواب به وسیله فلانی تهیه شده است. به آن‌ها گفتم شما با این اتهام، به آقا اهانت می‌کنید، گویی ایشان از خود رأی ندارند و تابع رأی مثل منی هستند.
خبر عجیب دیگر این است که اخیرا آزادی غیر مترقبه‌ای به دسته جایت مختلف مخصوصا دسته جایت سیاسی داده شده است. البته نسبت به روحانیین به مقیاس بسیار کمتری داده شده، ممنوعیت‌های آن‌ها غالبا به حال خود باقی است. این تبعیض نیز سوال انگیز است.
خدمت آقازادگان عظام دامت برکاتهم عرض سلام این بنده را ابلاغ فرمایید.
والسلام علیکم و رحمه الله و نلتمس منک و الدّعاء.*

——————————————————————

*-به نقل از کتاب «سیری‌ در زندگانی‌ استاد مطهری‌»، انتشارات صدرا


فتوای آیت الله مکارم شیرازی در مورد دکتر شریعتی (۱۳۵۶)

 آیت الله مکارم شیرازی

فتوای آیت الله مکارم شیرازی در مورد کتابهای شریعتی

در مدارس و مطالعه آنها (۱۳۶۶)

 
Image (3)


فتوای آیت الله مشکینی در مورد شریعتی (۱۳۵۶)

  آیت الله مشکینی

فتوای آیت الله مشکینی در مورد کتابهای شریعتی

در مدارس و مطالعه آنها (۱۳۶۶)

 
فتواییه آیت الله مشکینی


فتوای حجت‌الاسلام جعفر صبوری در مورد دکتر شریعتی (۱۳۵۶)

حجت‌الاسلام جعفر صبوری

فتوای حجت‌الاسلام جعفر صبوری درمورد آثار شریعتی.

۱۳۹۷ (۱۳۵۶ خورشیدی)

از جزوه‌ای که سال ۱۳۵۸ در شهر تهران پخش شد.

 

441-337-1389-8-25-15-35-31-88E6