[]


پوران شریعت‌رضوی: مرید نه؛ عاشق! | سوسن شریعتی (متن سخنرانی در کانون توحید به مناسبت مراسم بزرگداشت پوران شریعت‌رضوی ـ ۲ اسفند ۱۳۹۷)

پوران شریعت‌رضوی: مرید نه؛ عاشق!

سوسن شریعتی

مکان: کانون توحید

تاریخ: ۲ اسفند ۱۳۹۷ (به مناسبت مراسم بزرگداشت پوران شریعت رضوی)

این دفعه را قرار است در باره پوران شریعت رضوی صحبت کنم و نه علی شریعتی. این هم تقدیر ما بوده است- تقدیری خود خواسته و پر اعجاز-پذیرش میراث؛ پدری باشد یا مادری. و باز همان مشکل همیشگی، همان سوءظن: از کجا معلوم؟ از کجا معلوم که بی طرفانه است، از کجا معلوم که جانبدارانه نباشد؟
اما امروز مسئله این نیست. مسئله این است که صحبت کردن از کدام یک سخت تر است؟
صحبت کردن از کسی که کوتاه زیست؛ از آن دست ستاره هایی که یک دم در این ظلام می درخشند و می روند و بدل به یک حسرت می شوند سخت تر است و یا صحبت کردن از کسی که بلند زیست، باقی ماند و تکیه گاه شد؟
صحبت کردن از آن کس که متفکر است، مرد ایده ها ست و گشودن افق های جدید و انداختن امید و هوسِ« جایی دیگر – جوری دیگر»؛ آن کس که دعوت می کند به آزادی سخت تر است و یا آن کس که زن زندگی است می شود سقف، دامنِ امن، امنیت و در پی تدارک شرایط تحقق آزادی است؟

(بیشتر…)


فراتر از یک زندگی | ناصر فکوهی (روزنامه اعتماد ـ ۴ اسفند ۱۳۹۷)

فراتر از یک زندگی

ناصر فكوهی

منبع: روزنامه اعتماد

تاریخ: ۴ اسفند ۱۳۹۷

 

من آن ماهم كه اندر لامكانم/ مجو بيرون مرا در عين جانم

تو را هر كس به سوي خويش خواند/ تو را من جز به سوي تو نخوانم

پوران را هر كس به گونه‌اي مي‌خواهد، پوران را هر كس در لباسي و در جامه و رنگ و پيرايه‌اي مي‌بيند.

مادري كه هر كدام از فرزندانش، هر كدام از دوستدارانش، او را براي خود مي‌خواهند. و او در تناقضي روحي و هميشگي براي آن است كه به همه آنها ثابت كند، هيچ كدام را بيشتر از ديگري دوست ندارد، و كه: هر كدام را به گونه‌اي خاص خود، دوست دارد.

اما بياييم، منصف باشيم و پوران را براي خودش بخواهيم: براي آن دخترك دانش‌آموزي كه بايد در شهر و زمانه‌اي سنتي چيزي بيشتر از زن بودن، چيزي بيشتر از همسر ماندن؛ چيزي بيشتر از مادر شدن مي‌خواست. براي خواهري كه برادرش را كشتند و با غمش ساخت و نگاهش را به آينده دوخت. براي آن دختري كه 60 سال پيش، وقتي هنوز دانشگاهي در مشهد نبود، تنها، براي تحصيل به تهران آمد تا به دانشگاه راه يابد. براي دختر عاشقي كه هنوز عشق را تازه تجربه كرده بود كه گرفتار امواج سياست شد و بند و زندان و دربدري. براي مادري كه كودكي در آغوش داشت و كودكاني در آن سوي جهان و همسري گرفتار و آينده‌اي نامعلوم و سايه‌هايي تيره در تعقيب و ترس‌هايي بزرگ بر دل و شهامتي عميق در جان و لبخندي شيرين بر لبانش. براي همسري كه زيباترين ِ چيزها عشق را و مادري را و ادبيات را و حافظ و شادي و شوخ ‌طبعي را و هواي تازه و طبيعت و سادگي سنگ‌ها و آب‌ها و سبزي چمن‌ها و شهري چون پاريس را همه و همه را دوست داشت، همه و همه را در مُشت داشت اما همه آنها همچون شن‌هايي روان و لغزان و بي‌وفا بر آن بودند يك به يك و در كمترين زمان از ميان انگشتانش بگريزند. زن جوان انگشتانش را بر هم مي‌فشرد، مُشتش را محكم مي‌گرفت، آنقدر محكم كه به خون مي‌افتاد، مي‌خواست هر چه مي‌تواند را در دستانش نگاه دارد. هر چه ممكن بود را. يك زن و جهاني از زن‌ستيزي، يك معلم و دنيايي از محروميت، يك مادر و 4 فرزند تشنه محبت؛ يك زن و انبوهي از نگاه‌ها، پرسش‌ها، ترديدها و انتظارها. زني كه مي‌خواست وجودش را وقف ادبيات، خواندن و نوشتن كند اما چاره‌اي جز آن نداشت كه به وظيفه سنگين اخلاقي‌اش تن در دهد، با سنگ‌ها و آب‌ها و ابرها و طبيعت وداع كند و تنها بر شن‌هاي سوزناك بيابان ِ سياست قدم بگذارد و تمام وجودش را سپر بلاي ِ فرزنداني كند كه تنها يادگار ِ آرزوهاي رنگين عشقي قرباني شده بودند. پوران هر روز زندگي‌اش را فدا مي‌كرد و حتي براي فرزنداني به جز فرزندان خودش.

(بیشتر…)