[]


نقش انقلابی یاد و یادآوران | سارا شریعتی (سایت اینترنتی بنیاد فرهنگی شریعتی ـ ۱۳۹۸)

«نقش انقلابی یاد و یادآوران»

سارا شریعتی
منبع: سایت اینترنتی بنیاد فرهنگی شریعتی
تاریخ: ۱۳۹۸

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

سرنوشت شریعتی سرنوشت غریبی است: مشهور اما ناشناخته. نام او را بر خیابان‌ها، کوچه‌ها، بیمارستان‌ها و مدارس و مغازه‌ها گذاشته اند. در کلاس‌های دبیرستان و دانشگاه، اغلب پرسش یا بحثی درباره شریعتی هست، حتی یکی از سه تالار همین دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، به‌نام شریعتی است. یک شریعتی مشهور اما ناشناخته، به این دلیل که نامش را می بینیم، از وی می‌شنویم اما شریعتی را نمی‌خوانیم و متن شریعتی، کمتر مورد رجوع است. جدا از جوانان، حتی در میان هم نسلی‌های خودمان اغلب می‌شنویم: یادش بخیر! ما در جوانی چقدر شریعتی می‌خواندیم. انگار شریعتی‌خوانی به 20-30 سال پیش برمی‌گردد و دست کم چند دهه‌ است که شریعتی کمتر خوانده شده است. عمومیت‌یافتگی تصویر شریعتی در جامعه، یک تصور شناخت از او در میان مردم ایجاد کرده است که اغلب صادق نیست. شریعتی هم قربانی محبوبیتش شده و از این رو ناشناخته مانده است. اما به نظر می‌رسد امروز گرایش مجددی به شریعتی به‌عنوان نویسنده و اصولا به شریعتی‌خوانی و مراجعه به متن آثار وی بوجود آمده است و شاهدش هم همین جلسه است.

متنی که برای این جلسه انتخاب شده است و از من دعوت شده در موردش صحبت کنم، «نقش انقلابی یاد و یادآوران» است که سخنرانی شریعتی در شهریور ۱۳۵۱ در حسینیه ارشاد است. انتخاب این متن برایم مهم و جالب بود. معمولا در مجموعه ی شیعی شریعتی، انتخاب‌های اول “تشیع صفوی علوی” یا “شهادت” است. انتخاب این متن نامعمول است و اصولا “یاد” و “نقش انقلابی یاد” که پرداختن به آن در آن دوره بسیار بدیع بود، در حال حاضر نیز از سوژه های جذابیست که کمتر بدان پرداخته اند. یاد، حافظه، خاطره، یادآوری، و نقش اجتماعی آن و همچنین ذکر و تیپ اجتماعی یادآور و ذاکر … از موضوعاتی است که خصوصا پس از جنگ جهانی دوم بیشتر مورد توجه قرار گرفت و ادبیات پژوهشی وسیعی در علوم اجتماعی به خود اختصاص داده است. شریعتی در ایران از نخستین کسانی است که هم در این مورد بحث های مفصلی دارد و هم توانسته است این حوزه را با تاریخ و ادبیات تشیع پیوند بزند.

درباره روش بررسی متن

اگر بخواهیم با روش های معمول نقد جامعه شناختی به سراغ متن “نقش انقلابی یاد و یادآوران” برویم می توانیم از دو روش پرداختن به متن استفاده کنیم، روش برون متنی و درون متنی که در میان پست‌مدرن‌ها رایج تر است. در مطالعه ی درونی متن، نه مؤلف ، نه شرایط و نه زمینه‌ی اجتماعی بلکه این متن است که برجسته می شود. روش دیگر که اغلب در علوم اجتماعی رایج است، رویکرد اکسترنال ست که به برون متنی ترجمه کرده‌اند. متن با شرایط بیرونی اجتماعی و تاریخی سنجیده می‌شود. اشکال روش اول در اینست که شرایط تکوین و تولید متن را نادیده می‌گیرد. اشکال روش دوم در اینست که اتونومی، خودگردانی متن را رد می کند. خودمختاری متن و مولد بودنش تحقیر می شود و صرفا به عنوان محصول یک دوره و یک زمانه و زمینه‌ی تاریخی مورد توجه قرار می گیرد. درنتیجه متن خود به خودارزشی ندارد. بوردیو برای اینکه از این دوگانه‌ی متن (texte) و زمینه (context) فراتر برود و بتواند بر این دو گانه غلبه کند، تئوری “میدان” را مفهوم پردازی می‌کند. تئوری میدان می‌خواهد بر این دوگانه‌ی متن محوری و زمینه‌محوری غلبه کند. در اینجا تلاش می کنم با همین روش، میدان آن دوره را ترسیم کنم و متن شریعتی را در این میدان قرار دهم و تاثیر پذیری و تاثیر گذاری آن را بسنجم. پیش از این می بایست موقعیت این اثر را در زندگی و دوره های زندگی شریعتی تعیین کرد.

– یادیادآوران محصول کدام دوره از زندگی شریعتی است؟

شریعتی خود زندگی‌اش را به پنج دوره‌ی پنج ساله تقسیم می‌کند. البته این دوره‌های پنج ساله دقیق نیست اما در تعیین و ترسیم میدان این متن بسیار مفید است. دوره‌ی اول دوره‌ی جوانی ست، دوره ی عارف‌مسلکی و شاعرمسلکی و عاشق‌پیشگی و البته مبارزه سیاسی که با این همه بیگانه هم نبود. دوره‌ی دوم دوره‌ای است که به عنوان دانشجوی نمونه انتخاب می شود و برای ادامه تحصیل به پاریس می‌رود و فعالیت سیاسی و کنفدراسیونی و روزنامه نگاری را شروع می‌کند. دوره‌ی سوم دوره‌ دانشگاه است. بازگشت از پاریس، اقامت در مشهد و تدریس در دانشگاه مشهد. بعد از پنج سال از دانشگاه اخراج و بازنشته‌اش می‌کنند. دوره‌ی چهارم دوره‌ی پنج ساله‌ی حسینیه‌ی ارشاد است، دوره ی سخنرانی ها و مشهورترین دوره ی شریعتی. در 1351 حسینیه ارشاد بسته می‌شود و شریعتی متواری و مخفی است. دوره ی پنجم آخرین دوره ی زندگی شریعتی، با دستگیری و زندان و پس از زندان است آغاز می‌شود.

اگر قائل به این پنج دوره باشیم می‌توان گفت این متن و توجه شریعتی به تشیع مشخصا به دوره‌ی چهارم زندگی‌اش مربوط است. شناخته شده ترین دوره ی شریعتی که تصویر شریعتی سخنران را امروز رقم زده است. شریعتی که بیشتر افراد می‌شناسند، شریعتی دوره‌ی چهارم است، شریعتی دوره‌ی حسینیه‌ی ارشاد. دوره‌های قبل را کمتر می‌شناسند و آشنائی کمتری نسبت به آن دارند. مثلا این تصور غلط که شریعتی بیشتر سخنران بود تا نویسنده به دلیل شناخته شدگی و تاثیر این دوره ی چهارم است، در حالیکه می دانیم که شریعتی یکی از پرکارترین نویسندگان تاریخ معاصر ماست و بیش از هزاران صفحه دستنوشته دارد. ناشناخته ترین دوران شریعتی را نیز شاید بتوان دوران پس از زندان دانست. دورانی که با یک قرائت اندیشه ی وی تحولاتی پذیرفته است و در قرائت دیگر همچنان می توان از پیوستگی فکری نزد وی یاد کرد.

متن یاد و یادآوران مربوط به 21شهریور 51 است. چند هفته قبل از بسته شدن حسینیه ارشاد است. حسینیه ارشاد را در 14 آبان 1351 بسته می شود. محققان می دانند که بسته شدن درب حسینیه ارشاد به درخواست برخی نهادها و محافل مذهبی انجام شد. درست است که ساواک عامل بسته شدن ارشاد بود اما تحت فشار برخی از جریانات مذهبی انجام شد. انگار بدعتی، انحرافی دارد اتفاق می‌افتد و درنتیجه در 14 آبان درب حسینیه‌ی ارشاد را بستند، از همان روز و همان جا هم شریعتی متواری و مخفی شد.

توجه شریعتی به تشیع مربوط به دوره‌ی ارشاد است. دوره‌ی چهارم یعنی چه زمانی؟ مشخصا از 1348 تا پایان ارشاد. چرا آغاز آن را 1348 می‌گیرم؟ چون امت و امامت را اساس قرار می‌دهم. سخنرانی امت و امامت در حسینیه‌ی ارشادایراد می‌شود.

– رهایی از زندان سرخ حصار یا ازسیاه حصار تاریخ؟ آزادی اسلام یا مسلمانان؟

برای فهم این دوره، متنی هست که در سایت بنیاد شریعتی منتشر شده است. مقدمه‌ی متن حجر بن‌ عدی که یکی از شاگردان شریعتی آقای اکبری مرزناک آن را نوشته بود و شریعتی بر آن مقدمه می‌زند. آنجا در مقدمه می‌گوید: در سال 1336در یکی از شب‌های تنهایی که شاید در یک جایی، در یک گوشه‌ای افتاده بودم -که شاید اشاره به زندان هست- داشتم فکر می‌کردم به سیه‌حصار نه سرخه‌حصار-یکی از زندان‌های معروف- که ما توی زندان سرخه حصاریم ولی یک زندان بزرگتری هم هست که زندان سیاه‌حصار است و آن زندان تاریخ است. و زندان‌بانش هم خود تاریخِ سیاهِ مزدورِ نوکرمآب است که غلامِ حلقه به دوشِ قدرتِ سیاسی ست. و بسیاری از چهره‌های ما در این زندان افتاده‌اند. و من دارم دارم فکر می-کنم که چطور می‌توانم از این زندان خلاصشان کنم. مثلا کی؟ مثلا ابوذر. مثلا حجربن‌عدی، یاسر، عمار، سمیه، همه‌ این چهره‌ها …و بعد می‌گوید آنجا به خودم گفتم این‌ها را از این زندان نجات خواهم داد. یکی‌یکی. و آن موقع تصمیم گرفتم همه آن‌ها را از این زندان نجات دهم و امروز نوبت کی رسیده؟ نوبت حجربن-عدی ست که می‌خواهم نجاتش بدهم.

می‌گوید مشکل دوستان این است که همه‌اش فکر می‌کنند مسلمانان زندان‌اند، توجه نمی‌کنند تا زمانی که اسلام خودش در زندان است مسلمانان مدام در زندان خواهند بود. هدف ما نباید صرفا نجات مسلمانان از زندان باشد. تا زمانی که ما مسلمانان را نجات دهیم ولی اسلام در زندان باشد، باز دومرتبه این مسلمانان به زندان خواهند افتاد. بنابراین باید به سراغ چه برویم؟ به سراغ جنگ آزادی بخشی برای رهایی خود اسلام از زندان تاریخ و آن چهره‌هائی که در زندان هستند.

از این دوره و با مقدمه‌ی حجربن عدی، شروع می‌کند به نقد رادیکال سنت تاریخی‌ای که این چهره‌ها را به تعبیر خودش ضعیف و زبون معرفی می‌کند و اساس پروژه ی خود را همین قرار می‌دهد. سال 50 تا 51 شریعتی تک سخنران ارشاد است. دیگر کنترلی از جانب مسئولان ارشاد بر کارش نیست. از هر لحظه‌اش استفاده می-کند و تمام متن‌هایش به شکل مسلسل و فشرده مربوط به همین یک سال است. تمرکز وی در این دوره، بر میراث شیعی ست و دیگر مجاز است نظر خودش را بدون ملاحظه و سانسور بگوید.

این موقعیت شریعتی در این سالهاست. اطلاع دارید که در همین دوره است که یک سری استفتائاتی ازمراجع و روحانیون در مورد شریعتی می‌شود و بسیاری فتواهاعلیه شریعتی انتشار می یابد و سشریعتی به نوعی تکفیر می‌شود. شریعتی می داند زیر ضرب است، هر لحظه ممکن است ارشاد بسته شود و از این رو از هر لحظه‌اش کمال استفاده را می‌کند. این وضعیت آن دوره‌ی ارشاد است.

 

– زمینه اجتماعی سیاسی متن

در سطح ایران و در سطح جهان، با چه وضعیتی مواجه هستیم؟ در ایران سال 49-50 اوج مبارزات مسلحانه است. آغاز جنبش چریکی بعد از محاکمه‌ی مهندس بازرگان. مهندس بازرگان در محاکمه‌اش می‌گوید ما آخرین نسلی هستیم که با زبان قانون با شما حرف می‌زنیم بعد از ما کسانی که می‌آیند اسلحه به دست خواهند گرفت. شرایط سیاسی دارد رادیکالیزه می‌شود، و سازمانهای مبارز مسلح مذهبی و غیر مذهبی شکل می گیرند و وارد عمل می شوند. این نکته مهم است. شریعتی در این دوره کاملا تحت تاثیر جنبش سیاسی و رادیکال مبارزاتی است، هم از نظر تئوریک و هم از نظر عاطفی. عاطفی چرا؟ چون بسیاری از شاگردان خود وی از چهره های مبارز و درگیر در مبارزه ی مسلحانه بودند. امیر پرویز پویان و احمدزاده ها از نمونه های بارز آنند و می‌دانید که سخنرانی شهادت و پس از شهادت شریعتی متاثر از شهادت برخی از این چهره هاست.

متن “نقش انقلابی یاد و یادآوران”، یک متن چهل صفحه‌ای ست. سخنرانی‌ای ست که شریعتی بسیاری از ایده‌های اصلی آن را قبلا در نوشته های دیگر ارائه داده است. مثلا این ایده که “حسین درسی بزرگ‌تر از شهادت به ما داده و آن نیمه تمام گذاشتن حج است”. این ایده ایست که شریعتی پیش تر در پس از شهادت ارائه داده است. اما ایده‌ی اورجینال این متن که در متن‌های دیگر به آن توجه نکرده بوده و در این متن نقش ایده ی مرکزی را ایفا می کند، همان مفهوم یاد یادآور و نقش انقلابی آن است. نقشی که در آغاز متن شریعتی بر آن تاکید دارد و در پایان متن، آن را پس می گیرد.

– یاد و یادآوران، قطعه ای از یک مجموعه

برای اینکه بتوانیم این قطعه را مثل قطعات یک پازل کنار هم بچسبانیم و معنادارش کنیم، باید این متن را با متن‌های دیگر شریعتی که درباره‌ی شهادت است کنار هم قرار دهیم تا به فهم آن کمک کند. در کنار متن “حسین وارث آدم، 1349،”تشیع علوی، صفوی” آبان 1350، “شهادت” اسفند 1350، “پس از شهادت” اسفند 1350… سالهای 1349- 1350، یکی از فشرده ترین سالهای فعالیت شریعتی است که گاه در یک هفته چندین سخنرانی دارد و مجموعه ی مباحثش در مورد تشیع و شخصیتهای تاریخ تشیع به همین دوره مربوط است. اغلب متن های شیعی شریعتی، در مورد تشیع، (شیعه یک حزب تمام) چهره های آن(امام علی،امام حسین، امام سجاد)، انتظار… مربوط به همین دوره است.

در “حسین وارث آدم” بحث فلسفه‌ی تاریخ است و با یک دیدگاه کلی نگاه می‌کند و در متن “شهادت” و “پس از شهادت”، جمله ی معروفی دارد که “شهادت دعوتی ست به همه‌ی عصرها که اگر می-توانی بمیر و اگر نمی‌توانی بمیران”. بعدها این جمله را بسیار برجسته کردند و گفتند شریعتی دستور مرگ می‌دهد، و توجه نکردند که این جمله را باید در متن “پس از شهادت” خواند.

جذابیت شریعتی، جدا از افکارش میدانید در چیست؟ شریعتی فردی ست که می‌اندیشد، اندیشه ای آزاد و بی پایان، جستجو گر و انتقادی، و مای خواننده، به تدریج، گام به گام، اینجستجوگری و این مسیر و تحولات این اندیشه‌ را در کارش می-بینیم و دنبال می کنیم. درست بر خلاف تصویری که از شریعتی به عنوان یک”ایدئولوگ”، تداعی گر جزمیت و قاطعیت ارائه شده است.

یکی از نمونه های این فرایند اندیشه و جستجوگری را در تحلیل وی از شهادت امام حسین می بینیم، در گفت و گویی که وی با نظریه ی شهید جاوید صالحی نجف آبادی دارد. در سناریوی شهادت، شریعتیاز دو چهره نام می برد، می‌گوید یکی امام حسین(ع) است و دیگری حمزه است. حمزه نماد مجاهدی است که می-خواهد حکومت را سرنگون کند و نمی‌تواند، شکست می خورد، کشته می‌شود. بر شهادت او باید گریست چون موفق نشده است. این “شهادت حمزه‌ای” ست. و بعد از “شهادت حسینی” نام می برد، از حسین به عنوان شهید شاهد. شهادت حسینی شهادت در عصر نتوانستن است، زمانی که هیچ کاری نمی توان کرد، هیچ راهی نداری جز اینکه افشا کردن آنچه می خواهند پنهان کنند. در اینجا شهادت یک حادثه نیست، یک انتخاب است. یک اصل است.

در سناریوی شهادت نزد شریعتی، اولین چهره حسین است، چهره ی دیگر حمزه است و بعد کم‌کم چهره ایی دیگر واردمی‌شود؛ زینب. متن “پس از شهادت” با این جمله به پایان می رسد که : “آن‌ها که رفتند کار حسینی کردند، آنها که ماندند باید کار زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند”. در اینجا حمزه کنار می رود، به جایش زینب وارد می شوند. زینب برای چه وارد می‌شود؟ زینب می‌خواهد چه کند؟ نقشش دقیقا چیست؟ چون در حسین و حمزه یکی مجاهد است و دیگری شهید. در این سناریو، خود شریعتی چه نقشی دارد؟ شریعتی خود از کدام الگو پیروی می کند؟ حمزه یا حسین؟ به نظر می رسد تا اینجا شریعتی غایب است و بعد با ورود زینب است که برای خود نقشی پیدا می‌کند؛ پیام‌آور خون، ذکر ذاکران، یاد یادآوران. شریعتی می گوید: هر انقلابی دو چهره دارد: خون و پیام. رسالت نخست را، رسالت خون را حسین و یارانش گزارند و رسالت دوم را، رسالت پیام،از عاشوراآغاز می شود:رساندن پیام خون شهیدان. رسالت دوم ایفای یک نقش انقلابی است، نقش یادآور. ذاکر. به این ترتیب، متن یاد و یادآوران را می توان ادامه ی منطقی شهادت و پس از شهادت دانست. اگر شهادت بر نقش حمزه و مشخصا امام حسین متمرکز است، یاد و یادآوران به “کار زینبی” اختصاص دارد. بر نقش انقلابی آگاهیبخشی.

این زمینه‌ی کلی تاریخی و نظری ست که “نقش انقلابی یاد یادآوران” در آن می نشیند. حال با آشنایی از موقعیتی که این اثر در مجموعه آثار شریعتی یافت، می توانیم به سراغ متن برویم و تاملی در محتوای کتاب داشته باشیم.

– نقش انقلابی یاد و یادآوران

“نقش انقلابی یاد و یادآوران”، در مجموعه‌آثار 7 تحت عنوان “شیعه” منتشر شده است. عنوان این متن بدیع و نوآورانه است: “نقش انقلابی یاد و یادآوران”. در چاپ های بعدی تحت عنوان ذکر و ذاکران نیز انتشار یافته است. سه نکته در تحلیل این عنوان به نظرم اهمیت دارد.

نخست تاکید شریعتی بر نقش و کارکرد. شریعتی در اینجا به کارکرد انقلابی‌ اصل اعتقادی یاد و ذکر توجه نشان می دهد. رویکرد وی در اینجا نخست رویکردی اجتماعیست و نه الزاما اعتقادی. از این رو شکل و کارکرد برایش برجستگی بیشتری دارد تا خود محتوای اصل. این متن قبل از «شیعه یک حزب تمام» است که در آبان 1351 ارائه شد. دوره‌ای ایست که شریعتی خوانشی کاملا اجتماعی و سیاسی از تشیع ارائه می‌دهد و به عنوان یک جریان انقلابی تحلیل می کند. خوانشی کاملا در مقابل خوانش مسلط اآن دوران از تشیع که بیشتر صبغه ای عارفانه، غیر دنیوی و غیر اجتماعی داشت.

دومین نکته خود کلمه یاد یا ذکر است. برای تعریف و تکمیل وظیفه‌ای که پرسوناژ سوم، زینب، در سناریوی کربلا باید انجام دهد. حسین شهادت می‌دهد. حمزه مجاهدت می‌کند. زینب چه می‌کند؟ شریعتی می‌گوید: آنها که رفته اند، کاری حسینی کرده اند، آن‌ها که مانده‌اند باید کار زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند. این جمله ی مهمی است. باید کار زینبی کنند، به این معنا که پیام آن خون را به مردم برسانند. چون به گفته ی شریعتی خونی که پیام نداشته باشد گنگ می ماند. شریعتی در متن وصیت‌اش می‌گوید، اکنون شهیدان کارشان را به پایان برده اند و خاموش رفته اند… و ما پیام آور خون آنها و پیام آور انقلاب آنها هستیم. به بیان دیگر، پروژه دیگر خون نیست، پیام است. بمیر و بمیران نیست، آگاهی‌بخشی است. پروژه، یک جنگ رهایی‌بخش برای نجات خود اسلام است. رسالت امروز کار زینبی است. حالا کار زینبی چیست؟ کار زینبی آگاهی دادن، شهادت دادن، یاد یادآور. ذکر ذاکر.

سومین نکته در واقع مهمترینش است و آن اینکه درست بر خلاف عنوان که نقش انقلابی یاد و یادآوران است، تز اصلی این متن اینست که یاد یادآوران از صفویه به بعد دیگر نقش انقلابی ایفا نمی کند بلکه بر عکس به ابزار تبلیغاتی قدرت بدل شده است. در این دوره مهمترین وظیفه دیگر نه یاد آوری که شناخت است.

تزهای اصلی متن یاد و یادآوران

با این مقدمات خوانش متن را آغاز می کنیم. اگر بخواهیم مهمترین تزهای این متن چهل صفحه ای را استخراج کنیم می توان از همین اولین گام شروع کرد. معنای شهادت در فرهنگ اسلامی که با زندگی و نه با مرگ پیوندخورده است.

– شهادت: زندگی است، نه مرگ

اولین نکته‌ای که شریعتی به آن توجه می‌کند، یک تامل لغت شناسی است. تامل در ریشه یابی لغت اغلب نامعمول است و اتفاقا در متن شریعتی کاملا برجسته است. به عنوان نمونه وقتی شریعتی می‌خواهد درباره مسجد حرف بزند، مسجد را در یک رویکرد تطبیقی با کلیسا مقایسه می‌کند. مسجد را با خانقاه مقایسه می‌کند. از نظر لغت شناسی می‌گوید مسجد از چه واژه‌ای می‌آید و چه الگویی می‌دهد. در این رویکرد مقایسه ای و همچنین تامل لغت شناسی است چشم‌انداز های نظری جدیدی باز می شود.

در این متن، شریعتی دو مفهوم را با هم مقایسه می‌کند.یکی «شهید» است و دیگری ‘martyr’. می‌گوید کلمه شهید از شَهَدَ، از حضور و زندگی می‌آید و کلمه martyr از mort و mourir یعنی مرگ و مردن. کلمه martyr از ریشه فوت و مرگ و مردن انتخاب می‌شود. درست برعکس شهید که از ریشه شَهَدَ به معنای حضور، حیات یا گواه، نمونه حی و حاضر است و نتیجه می گیرد که در فرهنگ اسلامی شهادت کاملا با فرهنگ مسیحی متفاوت است. این نکته ی مهمی است.

– نقش انقلابی شعایر شیعی

نکته دوم تاکید بر ارائه ی خوانش جدیدی از شعائر شیعی است. شریعتی اشاره ای به ارزش ها ی دنیای امروز دارد و وقتی از ارزش ها و شعارهای دنیای امروز نام می‌برد، به ایمان اشاره دارد، به عدالت، به مبارزه طبقاتی، به وحدت در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم. در واقع به ارزش ها و شعارهای یک جریان مشخص مبارز در دوره ی خود اشاره دارد و تیتر می‌زند نقش انقلابی. می‌گوید من در این سخنرانی می‌خواهم چه کنم؟ می‌خواهم نقش انقلابی همه عقاید و شعائر اختصاصی شیعیان را، حتی عقاید و شعائر که امروز در چشم یک روشن‌فکر آگاه و مسئول اجتماعی، موهوم و بی‌منطق و تخطیرکننده و ارتجاعی است، چه مذهبی باشد و چه نباشد، توضیح دهم. با یک خوانش انقلابی بگویم که همه شعائر و رفتارهای شیعیان و احکامی که در تشیع وجود دارد، در دوره خودشان کارکرد انقلابی داشتند. در حقیقت شریعتی دارد زمینه‌های کار بعدی‌اش، تشیع به عنوان یک حزب تمام را با تمام کارکردهای انتقادی‌اش را توضیح می‌دهد.

– هر واقعیت اجتماعی را با ظرف زمان و مکان خودش بسنجیم.

عنوانی که دوستان مجموعه آثار برای این بخش انتخاب کرده اند اینست” « سنجش واقعیت‌ها با ظرف زمان و مکان خاص‌شان ». می‌گوید غیر از حقایق و اصول مطلق و به اصطلاح علمی‌ که در همه نظام‌های اجتماعی ثابت است؛ بسیاری از اعمال، احکام و افکار بشری در ظرف زمان و مکان خودشان معنا دارند و چون این ظرف زمان و مکان دگرگون شود، آن‌ها هم دگرگون می‌شوند. شریعتی می‌خواهد از این تز دفاع کند. می‌خواهد بگوید ماجرا این است که در ظرف زمان و مکان همه آن چیزهایی که ما امروز به عنوان شاخص‌های تشیع می‌شناسیم، یک معنای دیگر داشته و چون ظرف زمان و مکان عوض شده، داستان نیز تغییر کرده است. بنابراین ما باید آن زمان و مکان را بشناسیم تا ببینیم اصلا معنای اصلی‌شان چه بوده است. می‌خواهد از این تز دفاع کند که این‌ها یک کارکرد انقلابی داشته‌اند. بنابراین جدا کردن یک پدیده اجتماعی از زمینه تاریخی- اجتماعی‌اش کاری عوامانه است. می‌خواهد بگوید اصولی هست که اگر آن اصول را برجسته کنید و به زمینه تاریخی- اجتماعی‌اش توجه نکنید؛ کار شما کاملا عامیانه خواهد بود و یک حکم کاملا ضد خودش عمل می‌کند. بنابراین اول باید روشن کنیم ظرف تاریخی خاص شیعه چیست و بعد رفتارهایش را در آن ظرف بچینیم و توضیح دهیم.

متن یک بخشی دارد: شیعه بعد از پیروزی بنی امیه. یک تفسیر طبقاتی از شیعه می‌کند و می‌پرسد شیعه چه کسی است؟ شیعه همان ایرانی و رومی و عرب محروم است که از نظام‌های طبقاتی و اشرافی برای رسیدن به رهبری انسانی و عدالت و نفی تبعیضات نژادی و طبقاتی به اسلام پناه برده است. بنابراین تحلیلی که از تشیع می‌کند، بر خاستگاه طبقاتی مبتنی است و می‌گوید اولین کسانی که به سمت امام علی گرویدند، اقشار فرودست و محروم جامعه بودند.

– کعبه و کربلا: گریز به صحرای کربلا

دراینجا شریعتی یک دوگانه مطرح می‌کند. دوگانه کعبه و کربلا. اشاره می‌کند که ( این ایده‌ای است که در “پس از شهادت” هم می‌گوید)، حسین درسی بزرگ‌تر از شهادت به ما داد و آن نیمه تمام گذاشتن حج است. خیلی‌ها شیعیان را نقد می‌کنند که در مراسم حج، قبله را عوض می‌کنند و قبله را می‌برند به سمت کربلا و به این ترتیب اهل تسنن می‌گویند اینان حج را تحقیر می‌کنند. چرا شیعه با کوچک کردن حج، کربلا را تجلیل می‌کند و در اوج مراسم حج، از کربلا و عاشورا می‌گوید؟ شریعتی می‌گوید: «پاسخ این چراها را وقتی درمی‌یابید که به تاریخ بازگردید و ببینید خلیفه چگونه امسال در حج است، سال پیش در جهاد، سال بعد در کاری دیگر. چگونه به تجلیل و تعظیم حج می‌پردازد، در باشکوه برگزار شدنش اصرار می‌ورزد. چرا که به نفع قدرت و حکومت اوست و بنابراین در هیاهوی این تبلیغات کسی نمی‌فهمد چگونه خاندان پیامبر را نابود کردند و همه عدالت خواهان و پاکان را قتل عام کردند».

و ادامه می‌دهد: «اتفاقا خلیفه در حج چه می‌کند؟ مراسمی مذهبی با تجلیل و شکوه بزرگ و مفصلی برپا می‌کند. برای چه؟ برای این که نشان ندهد و که در همان لحظه چه به خاندان پیامبر گذشته است. بنابراین شیعه در آن‌ جا است که سعی می‌کند افشاگری کند و نشان دهد همه آن‌هایی که تقدیس می‌کنند و این‌قدر از مقام پیامبر تجلیل می‌کنند، همان کسانی هستند که فرزندان پیامبر را کشتند. برای شیعه در موقعیتی که رهبران مذهبی‌اش یا شهید هستند و یا گرفتار غل و زنجیر خلیفه؛ تجلیل حج کاری است به نفع مستقیم خلیفه. او که دوست‌دار خانواده پیامبر و دوست‌دار حج است، نمی‌تواند از حجی تجلیل کند که شعاری به نفع دشمن شده است. تعظیم حج در اسلام خلیفه، شعار طبقه حاکم است. شعار او نه حج بلکه قبر است. قبر شهیدی که خلیفه را این‌چنین به وحشت می‌افکند.»

می‌گوید درست در زمانی که همه دارند تجلیل اسلام می‌کنند، شیعه می‌گوید که اتفاقا الان من باید به شما نشان دهم که همه اینانی که متولی برگزاری مراسم‌اند، همان کسانی هستند که فرزندان پیامبر را کشتند و می‌کشند. بنابراین تشیع قبله‌اش را عوض می‌کند. این داستان بسیار مهم است. شیعه تا آن جا می‌رود که صف خودش را از دیگر مسلمین عوض می‌کند. حج را نیمه تمام می‌گذارد به قیمت این که به او بگویند شما دارید حج را تحقیر می‌کنید، قبله اش را عوض می‌کند.

می‌گوید:« اکنون که حج چون شعاری به دست دشمن افتاده است چه باید کرد؟ جهت معلوم است. طواف ِ خاک حسین. طواف کعبه ی راستین. کعبه شهید، کعبه خون، کعبه کسی که قربانی همان جلادی است که لباس سبز پوشیده. پس باید قبله را عوض کرد و بزرگ ترین زیارت نه زیارت خانه خدا که زیارت حسین مظلوم است. بنابراین در وقت حج باید به کربلا رو کرد». انحراف از کعبه به کربلا فریاد اعتراضی بوده است در متن خاموش استعمار شده های دولتی و این فریاد را باید در شرایط زمانه شنید تا اصالت انسانی و اسلامی‌اش را دریافت. اتفاقا داستان این است؛ شیعه صف خود را از مسلمین کلاً جدا می‌کند برای این که می‌خواهد بگوید که این حج به یک شعار تبلیغاتی به دست دشمن تبدیل شده است و ما باید قبله دیگری را باز کنیم تا اسلام واقعی را نشان دهیم.

تشیع که شعارهای اصلی اسلام را در دست دشمن می‌بیند به جستجوی شعار‌ها، تکیه‌گاه‌ها و سلاح های دیگری برمی‌خیزد تا ضمن بیدار کردن و آگاه کردن توده، پیامی را که پیغمبر ابلاغ می‌کرد و اکنون اینان همه ضد پیام محمد را ابلاغ می‌کنند، ابلاغ کند. شب و روز از بلندگوها و از حلقوم های وابسته به دستگاه، نبوت نبوت نبوت مطرح است و شیعه این انسان و طبقه ی قربانی این دستگاه در برابر نبوت، به ولایت تکیه میکند، به امامت،به شعاعی که نفی کننده حکومت است. هر چند لباس تقوا و تقدس دروغین بر تنداشته باشد. در یک رژیم غلط، حاکم درست بی‌معناست. چون سیستم غلط است و اگر سیستم غلط باشد حتی اگر حاکم درست باشد نمی‌توانید به او تکیه کنید. در بخش آخر متن، شریعتی وجه انقلابی تمام رفتارها، شعائر و مفاهیم شیعحقیقتهای پایمال شده را ی را، یکی یکی را توضیح می‎دهد، سادات، خمس و زکات، تقیه و تقلید و شهادت، تعزیه، موسیقی یا غنا و اشاره می کند که در روزگاری که از حقیقت های پایمال شده یاد نمی کنند، قتل عام ها و شهادت ها را نادیده می گیرند، اساسی تریندکار تبلیغی شیعه ذکر است، یعنی یادآوری انچه دستگاه می خواهد فراموشش کنند. همه این ها به چه معناست؟ می‌گوید توجّه داشته باشید در شرایطی که قدرت و سیاست می‌خواهد محو کند، می‌خواهد به روی خودش نیاورند و در نتیجه می‌خواهد تا آن جایی که ممکن است دیده نشود، وظیفه شیعه چیست؟ بی بهانه و بدون مناسبت مدام یادآوری کند. به چه دلیل؟ به دلیل این که الان سیاستِ محو است.

-در دوره ی محو، رسالت یادآوری است. در دوره ی مسخ: رسالت شناخت است.

این جا تز اصلی متن مطرح می‌شود. تز اصلی متن می‌گوید ما دو دوره داریم. یک دوره هست که حکومت و قدرت سیاسی می‌خواهد ماجرا را محو کند.ک ربلا را محو کند. می‌خواهد خلافت اسلامی درست کند و بگوید حکومت و بارگاه و خانواده پیامبر را ستایش می‌کنیم و به روی خودش نیاورد که چه جنایتی صورت گرفته است. این دوره سیاست ِ محو است. در این شرایط وظیفه شیعه برجسته سازی است. بدون هیچ بهانه و مناسبتی یادآوری کند. در عزا و شادی و عروسی‌ها هم یاد حسین را بگوید. درهمه جا سیاه بپوشد و بگوید من سیاه پوشم. نشان بدهد من سیاه پوشم چون فاجعه ای صورت گرفته، قتل عامی صورت گرفته، امام حسین را در کربلا کشتند. وظیفه‌اش این است که در همه جا بی‌بهانه به صحرای کربلا گریز بزند. برای این که حکومت همه کار می‎کند تا ماجرای کربلا را به انتفای موضوع منتفی کند. این در زمانی است که سیاست قدرت سیاسی می‌خواهد محو کند. این ماجرا تا کِی است؟ تا زمان صفویه. تا آن زمان شیعه به هر شکلی باید یادآوری کند. همه چیز در خدمت کربلا. قبله کربلاست. قبله امام حسین است و باید به هر شکلی در موسیقی، در روضه، در زیارت، ما باید در همه چیز یادآوری کنیم.

مرحله دوم دوره صفویه به بعد است. در دوره ای است که برعکس، حکومت اصلا نمی‌خواهد محو کند چون از ۱۵۰۱ صفویه قدرت را به نام تشیع به دست گرفت. نمی‌خواهد منتظر شما بماند. خودش عزاداری راه می‌اندازد. خودش مراسم را به دست می‌گیرد. خودش همه آیین‌ها را درست می‌کند. در این جا شما باید چه کار کنید؟ اگر شما همان کاری را کنید که در آن زمان می‌کردید، هم راستای قدرت سیاسی و حکومت هستید. ابزار تبلیغاتی خلافت. شریعتی اسم این دوره را مسخ می‌گذارد. آن، دوره محو بود و این دوره مسخ. در دوره مسخ وظیفه چیست؟ وظیفه کاملاً چیز دیگری است. در این جا وظیفه شناخت است.

-یاد یادآوران دیگر نقش انقلابی ندارد. از صفویه به بعد، رسالت، دیگر یادآوری نیست!

نکته آخر: ذکر و ذاکرین. بحث ذکر و ذاکرین چهار پنج صفحه آخر متن است.

«ذکر ظلمی که شده. ذکر بزرگترین حادثه‌ای که در تاریخ به وجود آمده. ذکر بزرگ ترین جنایتی که به دست خلفای رسول الله و به فتوای روحانیون وابسته انجام گرفته. ذکر جنایتی که همواره در حق مردم و توده های محروم ‎شده است و می‎شود. کار زینبی یعنی ذکر. کار زینبی یعنی یادآوری. کار زینبی یعنی پیام آن خون را منتقل کردن. اساسی‌ترین کار تبلیغاتی شیعه ذکر است. و اما امروز، رسالت شیعه امروز چیست؟ اکنون صفویه آمده است. خود بزرگ ترین مروّج ذاکرین و تحلیل کننده ذاکرین و برگزارکننده اصلی ذکر است. صفویه بر خلاف بنی امیه و بنی عباس نمی‌خواهد آن چه به وقوع پیوسته است را از خاطره ها بشوید بلکه برعکس می‌خواهد بیشتر از همیشه به یاد بیاورد. آن‌ها، بنی عباس و بنی امیه، ‌می‎خواستند مردم فراموش کنند. صفویه برعکس می‌خواهد که، مردم جز این حادثه چیزی به یاد نداشته باشند. اما فرق کار این است که آن ها می‌کوشیدند داستان را محو کنند، این ها می‌کوشند آن را مسخ کنند. این ها با ترویج و تجلیل و تعظیم عاشورا و کربلا می‌کوشند آن را از محتوا خالی کنند و فقط شکل و فرمش را ارزش بخشند. رسالت ما این جا دیگر یادآوری نیست».

این جمع بندی ِ کلّ بحث بود.

«رسالت ما دیگر یادآوری نیست چون همه به یاد دارند. چون خلیفه شیعه شده است و بیش از مردم عدالت و پیروان راستین علی و شیفتگان حسین به یاد می‌آورد، می‌گرید، خود را به گریه می‌زند، بر دشمنان علی لعن می‌فرستد. اکنون مردم آگاه شیعه در برابر نظام صفوی که بر تشیّع تکیه می‌کند همان وضعی را دارند که شیعه در نظام اموی و عباسی که به اسلام تکیه می‌کردند، داشت. امروز باید چه کرد؟ اکنون اشرافیت قومی صفوی نقاب تشیّع زده و شعارش ذکر است تا حقیقت علی پایمال شود و ذکر حسین فراموش. این جاست که زور بر ذکر تکیه می‌کند و دیگر ذکر نقش انقلابی ندارد. و ذاکر نه یک روشن فکر مترقی که یک ابزار تبلیغاتی در نظام موجود می‎شود. این است که در عصر صفوی دیگر «یاد» رسالت نیست. رسالت ما دیگر یادآوری نیست. رسالت ما چیست؟ شناخت است. طرح واقعه نیست، تحلیل واقعه است. محبّت نیست، معرفت است. بالاخره تشیع صفوی بر تشیع علوی تکیه کرده است. پیش از صفویه شیعه وقتی نام محمد را می‌شنید حق داشت بپرسد کدام محمّد؟ و پس از صفویه شیعه وقتی یاد حسین را می‌شنود باید بپرسد کدام حسین؟»

این نظریه اصلی شریعتی است: در یک دوره یاد یادآوران نقش انقلابی دارد و بسیار موثر است و آن زمانی است که حکومت می‌خواهد محوش کند. اما در یک دوره یاد آوران،ذکر ذاکرین دیگر نقش انقلابی ندارد. باید پرسید کدام حسین؟ باید به جای محبّت معرفت را جانشین کرد و به جای تجلیل، تحلیل کرد تا بتوان عاشورا را در موقعیت اصلی خودش قرار داد.

یاد دیگر رسالت نیست. یادآوری نقش انقلابی ندارد. امروز رسالت ما شناخت و آگاهی بخشی است.



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : نوامبر 6, 2020 186 بازدید       [facebook]