[]


احترام به آموزگاری که پرسش‌گری آموخت | حمیدرضا تکاپو (خرداد ۱۳۸۹)

احترام به آموزگاری که پرسش‌گری آموخت

حمیدرضا تکاپو

 

بیست و نهم خرداد ماه ۸۹، سی و سومین سالروز درگذشت مرحوم دکتر علی شریعتی، محقق، مورخ و جامعه شناس ایران است، که بنا به تصدیق بسیاری، از تاثیرگذاران و گفتمان سازان انقلاب ایران بود، تا ولتر* آن انقلاب نامیده شود. وی سالها پیش از مرگش، در کتاب «کویر» و در وصف برخی انسانها گفته بود “شگفت انگیز ترین آدمها، در زمان بودشان چنانند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می‌روند، آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند…”

شاید به تعبیری، علی شریعتی از آن گونه افراد باشد. با مطالعۀ علی شریعتی در شرایط اجتماعی ـ سیاسی زمان خود، می‌توان یک مصلح دینی، جامعه شناس شورشی، روشنفکر مذهبی و سنت شکن تاریخی را در وی خلاصه کرد و دریافت که فراخواندن او به “بازشناسی هویت”، “بازگشت به خویشتن” و “خودسازی انقلابی”، مفهومی ناشی از شناخت آگاهانۀ وی نسبت به مشکلات درونی جامعه ایران و بویژه نسل جوان آن دارد. شاید نیم نگاهی به شرایط خانوادگی و اجتماعی شریعتی – که سهم بزرگی در بوجود آمدنِ شریعتیِ دهۀ چهل و پنجاه و تاثیرگذاری او در تحولات تاریخی آن دوره داشت- ارزیابی مناسب تری از ماهیت اندیشه‌های وی، که به نوعی تداوم راه نوگرایان اندیشه دینی بود، ایجاد نماید. اندیشمندی که با گذشت بیش از سه دهه از درگذشت، اندیشه‌هایش پیرامون ایدئولوژی، مذهب، مبارزه، اسلام شناسی، زن، تاریخ، تمدن، تجدد، سنت، حکومت، نگاه به خود و به برون و همچنین روحانیت، کماکان بحث برانگیزو و جبهه ساز و روی محور مختصات مخالفت شدید و تکفیر تا موافقت شیفتگانه قرار دارد. در یک منظر کلی می توان زندگی مرحوم دکتر علی شریعتی را به شش بخش «کودکی تا جوانی»، «دوران تحصیلات»، «دوران مهاجرت و زندگی در اروپا»، «دوران تدریس در ایران»، «کلاسها و درسهای حسینیه ارشاد تا زندان» و در نهایت «دورۀ زندان و خانه نشینی تا فوت»، تقسیم بندی کرد. زاده شدم …غنی گشتم…سیراب شدم علی شریعتی نویسنده، جامعه‌شناس، تاریخ‌شناس و پژوهشگر دینی، در ۲ آذر ۱۳۱۲ در روستای کوچک و کویری کاهک از توابع مزینان در نزدیکی سبزوار زاده شد. وی در شرح اتوبیوگرافی خود سالها بعد گفته بود “در باغ بی برگی زادم، در ثروتِ فقر غنی گشتم، از چشمۀ ایمان سیراب شدم، در آرزویِ آزادی سر بر داشتم، از دانش طعامم دادند، از مهر نوازشم کردند، و «حقیقت» دینم شد و «خیر» حیاتم گردید.” پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون نشر حقایق اسلام و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. جد وی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب می‌شد. شریعتی بشدت تحت تاثیر خانواده‌، بویژه پدرش محمدتقی شریعتی، قرار گرفت. آنچه مشخص است اینکه، پدربزرگش (آخوند حکیم) و عموی پدرش (عادل نیشابوری)، در شمار علما و دانشمندان برجستۀ فلسفه و ادب بودند و شریعتی بشدت از پدرش که با تاسیس «کانون نشر حقایق اسلامی» در مشهد، از موثرین، مبتکرین و آغازگران جنبش نوین اسلامی بود، تاثیر پذیرفت. علی در سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابن‌یمین مشهد، ثبت نام کرد اما به دلیل اوضاع سیاسی کشور و اشغال توسط متفقین، بار دیگر به روستا فرستاده شد که بلافاصله پس از برقراری صلح نسبی، به مشهد و همان مدرسه باز می‌گردد. در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبیرستان، رفت و آمد او و خانواده به ده، به دلیل مشغولیت‌های استاد (پدرش) کم می‌شود و در این دوران، تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در کتاب خانه پدر بود. روند مطالعه؛ آغاز تضادهای درونی از سیزده سالگی (آغاز دبیرستان) به مطالعه کتب فلسفی و عرفانی و … روی می آورد. آثار موریس مترلینگ و آناتول فرانس و…، ذهنش را به خود مشغول می داشت و در همین زمان، فشار تضاد های فکری و فلسفی و مسایل اجتماعی و آثار مترلینگ و هدایت و … او را (بنا به گفته خودش)، به فکر خودکشی می اندازد که در آخرین لحظات در کنار آبی که می خواست خود را غرق کند به یاد کتاب مثنوی مولوی می افتد و از این کار پشیمان می شود. دخترش سوسن، در مراسمی که سالها قبل در حسینیه ارشاد برگزار شده بود، در این باره گفت “شریعتی دو بار تصمیم به خودکشی گرفت. یکبار زمانی که در ١۵ سالگی با فلسفه مادی گرایانه آشنا شد و چنان از مرگ در ساختار ذهنی خودش به هراس افتاد* که تصمیم به خودکشی گرفت ، که به قول خودش مولانا او را نجات داد. یکبار دیگر هم در فرانسه چنین وضعیتی برای او روی داد. بنابراین شریعتی همواره در محیطی چند گانه زیسته و در سراسیمگی و اضطراب انتخاب به سر برده است که همین زندگی او را به یک تراژدی تبدیل می کند. تراژدی از نوع انتخاب؛ تراژدی انتخاب بین سنت و مدرنیته، انتخاب بین تقویم فرهنگی و تقویم تاریخی و انتخاب بین اتوپیا و اسطوره.” شریعتی در مجموعه آثار هشت (نیایش) گفته بود “خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان: طبیعت، تاریخ، جامعه و خویشتن، رها کن، تا آنچنان که تو، ای آفریدگار من، مرا آفریده ای، خود آفریدگار خود باشم …” دوره اول: از کودکی آرام تا جوانی شورشی علی شریعتی در ۱۶ سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد، چرا که قصد داشت تحصیلاتش را ادامه دهد. در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی وقت بود. این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت؛ چرا که در سالهای ٣۶ ، به همراه ۱۶نفر از اعضای نهضت مقاومت در مشهد و همچنین ۵٢ در تهران بازداشت شد و مدتی در حبس بود. شاید همان بازداشت اول، فصلی نو در زندگی او بود تا به تدریج وارد حوزه ای متفاوت شود و وی را سال ها بعد، روشنفکری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش معرفی کند. دوره دوم- تحصیلات علی شریعتی با اخذ دیپلم از دانشسرای مقدماتی، در ادارهٔ فرهنگ استخدام شد و ضمن کار در کلاس‌های شبانه، به تحصیل ادامه داد و دیپلم ادبی گرفت. در این مدت به نوشتن چهار جلد کتاب دوره ابتدایی پرداخت. این کتاب‌ها در سال ۳۵، توسط انتشارات و کتاب‌فروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی آن زمان تدریس شد. در سال ۳۴، با افتتاح دانشگاه علوم و ادبیات‌انسانی در مشهد، دکتر و چند نفر از دوستانشان برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام کردند. ولی به دلیل شاغل بودن و کمبود جا تقاضای آنان رد شد. شریعتی و چند تن از دوستانش همچنان به شرکت در این کلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شرکت کنند. در این دوران، شریعتی به جز تحصیل در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می‌آزمود. هفته‌ ای یک بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه‌گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می‌کرد. در این دوران فعالیت‌های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت . در دوران دانشکده نیز، مسوول انجمن ادبی دانشجویان بود که این محافل غالباً با شرکت استادان تشکیل می شد. در همین سال هاست که آثاری از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (۱۳۳۰)، زمستان (۱۳۳۵) و آخر شاهنامه (۱۳۲۸) به چاپ رسید و او را سخت تحت تأثیر قرار داد. اخوان ثالث خود به نقل از آقای شفیعی کدکنی که از هم رشته های شریعتی در دانشکده بود، نقل کرده است: وقتی زمستان و چاووشی و آواز مرگ در تهران منتشر شد، به مشهد هم رسیده بود. مرحوم دکتر علی شریعتی اولین بار در دانشکده ادبیات مشهد، چاووشی را به درستی و رسایی تمام از بر، برای ما روایت کرد. همان زمان شریعتی خود نیز شروع به طبع آزمایی در شعر نو کرد که از نمونه های آن می توان از اشعاری چون “من چیستم؟” و “غریب” نام برد. در تاریخ ۲۴ تیرماه سال۳۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسی‌هایش ازداوج کرد. شریعت رضوی در مورد ازدواج با شریعتی می گوید “اولین برخورد من با علی، در اوایل دی ماه سال ۱۳۳۵، در کلاس درس در دانشکده ادبیات مشهد بود. مرحوم حبیب اللهی، استاد ما که شاعر هم بود، روزی ضمن صحبت گفت: آیا می دانید که شما با نویسنده جوان و دانشمندی همکلاس هستید؟ می خواهم آقای علی شریعتی مزینانی را که کتاب «ابوذر غفاری» را ترجمه کرده و همچنین «تاریخ تکامل فلسفه» را نوشته، به شما معرفی نمایم و بعد اشاره کرد به وی که ته کلاس، بسیار آرام و با لبخندی بر لب نشسته بود…” شریعتی در این دوران روزها تدریس می‌کرد و شب‌ها را روی پایان‌نامه‌اش کار می‌کرد. زیرا می‌بایست سریع‌تر آن را به دانشکده تحویل می‌داد. موضوع پایان نامه او، ترجمه کتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. وی سر موقع رساله‌اش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع کرد و مورد تایید اساتید دانشکده قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد، بدلیل کسب رتبه ممتاز در دانشگاه، بورس دولتی شامل حال او شده و به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه استادانش، در سال ٣۸ برای ادامه تحصیل به فرانسه مهاجرت کرد. دوره سوم- مهاجرت و تحصیل و اقامت در اروپا شریعتی هنگام ورود به فرانسه در سال ۳۸، در دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه سوربن ثبت نام کرد. وی که به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در جامعه شناسی به فرانسه رفته بود، در آنجا متوجه شد که فقط در تداوم رشته قبلی‌اش می‌تواند دکترا بگیرد و پس بعد از مشورت با استادان، موضوع رساله‌اش را کتابی تاریخی و ادبی بنام‌ «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته صفی‌الدین قرار داد. همزمان با سازمانهای سیاسی و مبارز الجزایری در پاریس آشنا می شود و یکسال بعد، بدلیل عضویت و فعالیت در «سازمان آزادیبخش الجزایر»، در پاریس مدتی زندانی و سپس آزاد شد. شریعتی در همان زمان همکاری هایی با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و همچنین جبهه ملی بیرون مرز داشت، تا اینکه در سال ۴۰ و بعد از تاسیس نهضت آزادی در داخل کشور، به همراه ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و …، نهضت آزادی ایران خارج از کشور را راه اندازی کردند و با توجه به قدرت فکری‌ و قلمی‌اش، بعنوان سردبیر روزنامه فارسی‌زبان جدیدالانتشار ایرانی در اروپا یعنی «ایران آزاد» انتخاب شد. اولین شماره این نشریه در پاییز۴١ منتشر گردید که منعکس کنندۀ دیدگاههای روشنفکران ایرانی خارج و نیز واقعیتهای مبارزات مردم ایران بود. همان سال شریعتی با افکار فرانتس فانون، نویسنده انقلابی و عضو جبهه نجات بخش الجزایر آشنا شد و کتاب دوزخیان روی زمین، وی را با با ژان پل سارتر آشنا نمود. و کتاب «نیایش» نوشته الکسیس کارل را همان زمان به فارسی ترجمه ‌کرد. وی در سال ۴٢ (۱۹۶۳) از رساله خود در دانشگاه دفاع کرد و با درجه دکترای تاریخ فارغ التحصیل شد. سال ۴۳ و بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی بورسیه، علی‌رغم خواسته درونی و پیشنهادهای دوستان، از راه زمینی به ایران برگشت که در مرز بازرگان دستگیر و به زندان قزل قلعه تهران منتقل می شود. خبر دستگیری علی شریعتی، با اعتراض شدیدی در داخل و خارج ایران مواجه شد و کمپین های جهانی براه افتاد تا اینکه پس از شش ماه حبس، آزاد شد و علی‌رغم برخورداری از یک سابقة عالی آکادمیک و تجربة وسیع و وجود مشاغل وسیع در زمینه تدریس و تحقیق، باز هم نتوانست هیچگونه شغلی در تهران بدست آورد و راهی شهر بومی‌اش مشهد شد و در «طرق» در نزدیکی مشهد، به شغل معلمی ساده روی آورد. دوره چهارم- تدریس در ایران علی شریعتی ازسال ۴۵، به عنوان استادیار رشته تاریخ، در دانشکده مشهد استخدام می‌شود که موضوعات اساسی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدن‌های غیر اسلامی بود. معروف است وی بر خلاف رسم عموم استادان، مطالب درسی خود را که قبلاً در ذهنش آماده کرده بود، بیان می‌کرد و شاگردانش نیز سخنان او را ضبط می‌کردند. (این نوارها به وسیله دانشجویان پیاده می‌شد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش می‌شد، که کتابهای اسلام‌شناسی‌ دانشگاه مشهد و کتاب تاریخ‌تمدن از همین جزوات هستند.) شریعتی در فاصله سال‌های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر از قبیل دانشگاه آریامهر (صنعتی‌شریف)، دانشسرای عالی، پلی‌تکنیک ‌تهران و دانشکده نفت آبادان ایراد ‌کرد. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد که مسئولین وقت دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع کنند و به کلاس‌های وی که در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند و این استاد جوان در سال ۴۹، یعنی در ٣۷ سالگی بازنشسته اجباری شد. دوره پنجم- حسینیه ارشاد بعد از بازنشستگی اجباری، با موافقت مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران منتقل شد و موضوعی برای تحقیق به او داده شد، تا روی آن کار کند. شریعتی با نقل مکان به تهران، در راستای فعالیتهای مشهد قرار گرفت و به تبلیغ مجدد و تبلیغ نوگرایی دینی پرداخت و همزمان همکاری در حسینیه ارشاد آغاز نمود. این مرکز در سال ۴۶، توسط عده‌ای از شخصیت‌های ملی و مذهبی، با هدف تحقیق، تبلیغ و تعلیم مبانی اسلام بنیان گذاشته شده بود. این دوره از زندگی دکتر شریعتی، پر فعالیت ترین و پر دغدغه‌ترین دوران حیات او معرفی شده است. او در این دوران، با سخنرانی‌ و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد و این دوره از زندگی شریعتی، به دوران حسینیه ارشاد معروف شد. در سال‌های ۴۹-۵۰، دکتر شریعتی بسیار پر کار و از ستون های اصلی حسینیه ارشاد محسوب می شد. او ‌کوشید ارشاد را از یک موسسه مذهبی به یک دانشگاه تبدیل کند و نتیجتا سلسله سخنرانی‌های آزاد خود را پیرامون اسلام‌شناسی، جامعه‌شناسی و تاریخ ادیان شروع کرد که با استقبال زاید الوصفی از سوی اقشار مختلف جامعه روبرو شد. تعداد کلی سخنرانی‌های منتشر شده‌ از وی، به بیش از دویست می‌رسد، که در نوع خود بی‌نظیر است. یکی از پیشکسوتان مبارزه و از دست اندرکاران نشر می گفت “در کشوری که هیچ کتابی جز قرآن تیراژش به ۵۰۰۰ نمی‌رسید، کتابهای شریعتی در ده هزار نسخه به چاپ می‌رسید و این بدون شرح بود.” همان زمان حملات شدیدی، هم از سوی مارکسیست ها، هم از سوی برخی روحانیون و جمعی از سنت گرایان جامعه و هم از سوی حکومت به سوی شریعتی صورت گرفت. استقبال از حسینیه ارشاد و تهدیداتی که حکومت وقت از این تجمعات حس می کرد، نهایتا حسینیه ارشاد را در سال ۵۱، به تعطیلی اجباری کشاند. دوره ششم- زندان و خانه نشینی تا فوت حسینیه ارشاد در یک هجوم ناگهانی در سال ۵١، حسینیه ارشاد مورد حمله واقع و تعطیل شد. شریعتی نیز تحت تعقیب قرار گرفت که توانست توسط دوستانش مدتی مخفی شود. از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، شریعتی به زندگی مخفی روی آورد و متن سخنرانی‌هایش نیز با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. ساواک که از یافتن او عاجز مانده بود، پدرش را دستگیر نمود. در تیر ماه ۵۲، دکتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه کرد. بعد از جمع‌آوری لوازم شخصیش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. با اینکه شریعتی در عوضِ آزادی پدرش، خود را تسلیم نموده بود، اما تقاضای او رد شد و پدر و پسر هر دو محبوس گردیدند. چندی بعد پدرش آزاد شد، اما علی شریعتی برای ١۸ ماه در زندان باقی ماند، و اعتراضات صورت گرفته در مورد او در ایران و خارج مورد توجه قرار نگرفت. بیشترین فشار برای آزادی او از سوی روشنفکران برجسته فرانسوی و الجزایری بر حکومت وقت وارد آمد. تا آنجا که حواری بومدین رئیس‌جمهور وقت الجزایر که خود یکی از دوستان و تحسین‌کنندگان شریعتی بود، در جریان کنفرانس مارس ۷۵ اوپک در الجزایر، دربارة شریعتی از شاه سوال کرد و او را به آزاد نمودن این روشنفکر زندانی ترغیب نمود. شریعتی بعد از ۱۸ ماه زندان، در شب عید سال ۵۴، به خانه برگشت و عید را در کنار خانواده جشن گرفت. بعد از آزادی، مدام تحت کنترل و نظارت ساواک بود و در واقع پایان سال ۵۳، که آزادی دکتر در آن رخ داد، پایان مهم ترین فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود. وی از آن پس در تهران مکرر به سازمان امنیت احضار می‌شد، یا به در منزل اومی‌رفتند و با به هم زدن آرامش زندگیش قصد گرفتن همکاری از او را داشتند. با این همه، او به کار فکری خود ادامه می‌داد و مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از کشور می‌نوشت. در همان دوران بود که کتاب‌هایی برای کودکان نظیر “کدو تنبل”، “برای خود برای ما برای دیگران” را نوشت . همان زمان نوشته‌های شریعتی ممنوع‌الانتشار شد و خود او نیز از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم گردید تا به فکر هجرت افتاد. علی شریعتی برای خروج از کشور از نام فامیل شناسنامه ای خود، یعنی «مزینانی» استفاده کرد و در ٢۶ اردیبهشت ماه ۵۶، تهران را به مقصد بروکسل ترک نمود.وی پس از توقف در آتن و بروکسل، به لندن رفت تا از همسر و بچه‌هایش استقبال کند. در روز ۲۸ خرداد، متوجه می‌شود که از خروج همسرش و فرزند کوچکش در ایران جلوگیری شده و ناباورانه به فرودگاه لندن می‌رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به خانه می‌آورد. وی آن شب به گفته فرزندانش اعتراف کرده بود که “فصلی نو” در زندگیش آغاز شده است. فردای آن روز، در ٢۹ خرداد ۵۶، زمانی که مهماندار دکتر، برای باز کردن در خانه به طبقه پایین می‌آید، با جسد به پشت افتاده دکتر در آستانه در اتاقش روبه‌رو می‌شود که بینی‌اش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضش از کار افتاده بود. پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، بدون انجام کالبد شکافی، علت مرگ را ظاهراً انسداد رگ ها و نرسیدن خون به قلب اعلام کردند. پس از مرگ شریعتی، بین طرفداران او و حکومت وقت مبارزه ای شدید درگرفت. دولت وقت قصد بهره برداری تبلیغاتی از تشییع و خاکسپاری پیکر وی را داشت. اما دوستان دکتر و خانواده اش تلاش کردند تا جلوی تحویل جنازة دکتر به مقامات ایرانی را بگیرند. در پنجم تیر ۵۶، تابوت دکتر علی شریعتی به دمشق فرستاده شد که مورد استقبال امام موسی صدر، اندیشمندان جهان اسلام، دوستان، دانشجویان و علاقه مندان آن مرحوم قرار گرفت و در جوار آرامگاه حضرت زینب بخاک سپرده شد. ولتر و معلم انقلاب ایران علی شریعتی را می توان بخاطر اندیشه‌های اجتماعی ـ سیاسی و مذهبی‌اش، ولتر* و معلم انقلاب ۵۷ نامید. سخنرانی‌ها و نوشته‌های او پیام بیدارگرایانۀ اقبال لاهوری و سید جمال الدّین اسد آبادی و متفکران اسلامی نظیر او را زنده می‌کرد. هدف دوگانۀ شریعتی این بود که از یک طرف اصول اساسی اسلام را به آنهایی که درگیر مبارزه سیاسی بودند بشناساند، و از طرف دیگر نسل جوان را علیه ایدئولوژی‌ها و فرهنگ‌های بیگانه و وارداتی بسیج نماید. شریعتی در اوج خفقان حکومت و سیطرۀ نظریۀ مارکسیسم، معتقد بود که “مکتب اسلام” تنها عنصر رهایی‌بخش مسلمانان است، و اسلام و قرآن را باید با تفسیر مجدد از خرافات و تحریفات تاریخی پاک نمود، و به منظور رویارویی با دیکتاتوری به “وجدان مذهبی مردم” تکیه کرد. در این راستا، اگر سه بعد آگاهی یعنی تفکّر صحیح، شناخت واقعی و عقیده خالص را اساس انقلاب اجتماعی بدانیم، آنوقت پی می‌بریم که نقش علی شریعتی در انقلاب اجتماعی ایران، یک نقش برجسته بود و شاید یکی از موفقیتهای بزرگ شریعتی نیز، تاثیرگذاری بر جوانان بود؛ چرا که با روش ایمان‌برانگیز، منطقی، علمی و مترقی خود نفوذ فوق‌العاده‌ای روی جوانان تحصیل‌کرده ایران بجای گذاشت. مفهوم منحصر بفردی که شریعتی به تشریح آن پرداخت، مسألة “آزادگی” بود که مفهومی متمایز از «آزادی» داشت. شریعتی در چهارچوب این مفهوم، از خودسازی انقلابی انسان طرفداری می‌کرد. او رابطۀ میان شکل و محتوی در آگاهی توده‌ها را درست مثل رابطۀ میان “واقعیت” و “حقیقت” می‌دانست. مبارزه فرد برای آزادی اجتماعی از برداشت او از “حقیقت نهایی” ناشی می‌شود که در قلب جهان وجود دارد و در هر فرد انسانی نهفته است. اما باید این را کشف کرد و به بارور کردن آن پرداخت. حملات به شریعتی اکنون سه دهه است که یک بحث بی‌حاصل درباره معانی، روح و جهت‌گیری دقیق اندیشه‌ها و تعالیم او درگرفته است. برخی از روحانیون از او بعنوان یک متفکر مسلمان، یک فرد رنج‌دیده، یک شخص با حسن‌نیت و فداکار یاد می‌کنند. با وجود این می‌گویند که علی شریعتی نه پیامبر بود و نه معصوم، نه مجتهد بود و نه مفتی. نوشته‌های او از منبع وحی الهی سرچشمه نمی‌گرفت. (که حتی خودش نیز چنین ادعایی نداشت.) می‌گفتند که درک او از فقه، تفسیر، فلسفه و بویژه فلسفه اسلامی کامل نبود. استفاده او از مفاهیم و اصطلاحات مکاتب فکری دیگر و تلاش برای تعبیر مجدد آنها باعث بوجود آمدن تناقض می‌شد. گروه دیگری از ایرانیان سیاسی فعال که برتری اسلام را می‌پذیرند، اما سلطۀ روحانیون را رد می‌کنند، اندیشه‌های شریعتی را امری ضروری برای تفسیر مجدد اسلام، مسئولیت‌پذیری فرد، اعادۀ ایمان، رهایی انسان از دگماتیسم و فناتیسم، آزادی و ایمان به غرایز مذهبی مردم بحساب می‌آورند. این بحث و مجادلۀ تلخ و اسف‌انگیز از مواضع و کتابهائی که توسط طرفین ابراز و نگاشته می‌شود بخوبی آشکار بوده است. شریعتی خود به خطاپذیری‌اش آگاه بود و در بسیاری موارد به آن اشاره داشت. برای مثال می‌گوید:”من نمی‌گویم که هیچ عیب و نقصی در نوشته‌های من نیست، هست. چرا به من کمک نمی‌کنید که به رفع آنها بپردازم؟” سخنی از مصطفی چمران شهید مصطفی چمران، وزیر دفاع دولت موقت و از دوستان نزدیک آن مرحوم، در فاصله بین درگذشت دکتر تا شهادت خودش در جبهه های جنگ ایران و عراق (خرداد ۶۰)، در رثای شریعتی نوشته بود “ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی. شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ رفته بودم و چند روزی را در سنگرها گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود… ‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی…” کتاب شناسی آثار مرحوم شریعتی را می توان به سه رکن اندیشه وی استوار دانست: اجتماعیات- اسلامیات و کویریات . فهرست مجموعه آثار وی به شرح زیر می باشد: مجموعه آثار ۱، با مخاطب های آشنا مجموعه آثار ۲، خودسازی انقلابی مجموعه آثار ۳ ، ابوذر مجموعه آثار ۴ ، بازگشت. بازگشت به خویش بازگشت به کدام خویش؟ مجموعه آثار۵ ، ما و اقبال مجموعه آثار ۶، تحلیلی از مناسک حج مجموعه آثار۷ ، شیعه مجموعه آثار۸ ، نیاش مجموعه آثار ۹ ، تشیع علوی و تشیع صفوی مجموعه آثار ۱۰ ، جهت گیری طبقاتی در اسلام مجموعه آثار۱۱ ، تاریخ تمدن جلد یک مجموعه آثار ۱۲ ، تاریخ تمدن جلد دوم مجموعه آثار ۱۳ ، هبوط در کویر مجموعه آثار ۱۴ ، تاریخ و شناخت ادیان جلد اول مجموعه آثار ۱۵ ، تاریخ و شناخت ادیان جلد دوم مجموعه آثار ۱۶ ، اسلام شناسی ۱ درسهای حسینیه ارشاد مجموعه آثار ۱۷ ، اسلام شناسی ۲ درسهای حسینیه ارشاد مجموعه آثار ۱۸ ، اسلام شناسی ۳ درسهای حسینیه ارشاد مجموعه آثار ۱۹ ، حسین وارث آدم مجموعه آثار ۲۰ ، چه باید کرد؟ مجموعه آثار ۲۱ ، زن مجموعه آثار ۲۲ ، مذهب، علیه مذهب مجموعه آثار ۲۳ ، جهان بینی و ایدئولوژی مجموعه آثار۲۴ ، انسان مجموعه آثار۲۵ ، انسانی بی خود مجموعه آثار۲۶ ، علی مجموعه آثار۲۷ ، بازشناسی هویت ایرانی – اسلامی مجموعه آثار۲۸ ، روش شناخت اسلام مجموعه آثار۲۹ ، میعاد با ابراهیم مجموعه آثار۳۰ ، اسلام شناسی مجموعه آثار۳۱ ، ویژگی های قرون جدید مجموعه آثار۳۲ ، هنر مجموعه آثار۳۳ ، گفتگو های تنهایی بخش اول و دوم مجموعه آثار۳۴ ، نامه ها مجموعه آثار۳۵ ، آثار گونه گون بخش اول مجموعه آثار۳۶ ، آثار گونه گون بخش دوم مرحوم شریعتی در مجموعه آثار شماره سیزده خود (هبوط در کویر)، انسان ها را به چهار گروه تقسیم کرده بود: یک – آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند. عمده آدمها؛ حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دوم- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند. مردگانی متحرک در جهان. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. سوم- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند. آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. چهارم- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند. شگفت انگیز ترین آدمها؛ در زمان بودشان چنان با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند… شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.” *ولتر: ادیب و نویسندۀ انقلاب کبیر فرانسه، که قبل از وقوع انقلاب درگذشت، اما آثار او بر انقلاب و حرکات اجتماعی تاثیرگذار خوانده می شد.

منابع: طرحی از یک زندگی مجموعه آثار ٢، ١٣ و ٣۴ از مرحوم شریعتی



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : می 18, 2015 906 بازدید       [facebook]