[]


سی‌امین سالگرد شهادت:ما و شریعتی ؛ عرصه عمومی و دولت رانتی؛ مرتضی کاظمیان (حسینیه ارشاد) ۱۳۸۶

73

ما و شریعتی ؛ عرصه عمومی و دولت رانتی/مرتضی کاظمیان

آنچه در پی خواهد آمد متن ویرایش شده سخنرانی آقای دکتر مرتضی کاظمیان در سمینار شریعتی؛ دیروز، امروز ، فردا است که در روز دوم این سمینار ارائه شد.

روشنفکران ايران در مواجهه با مسائل و مشکلات جامعه خود، رويکردهاي متنوع و گاه کاملاً متفاوتي را آزموده و در پيش گرفته اند.به عنوان نمونه، راهبردهاي سه چهره برجسته روشنفکري ايران در نيم قرن اخير (زنده يادان دکتر محمد مصدق، دکتر علي شريعتي و مهندس مهدي بازرگان) به گونه ای محسوس ، متفاوت و متمايز بوده است.مي توان گفت اگر دکتر مصدق، يک «سياستمدار» تمام و کمال بود و تعامل پراتيک با ساخت قدرت و چالش هاي راه گشا براي ايران و ايراني را در حيات سياسي خويش تعقيب نمود؛ دکتر شريعتي «روشنفکر»ي متعلق به عرصه جامعه مدني – و نيز عرصه عمومي به تعبير هابرماسي- بود که به تفسيري انتقادي مي پرداخت و «سلطه» را در تمام اشکال آن، با رويکردي رهايي بخش، مورد نقد پيوسته قرار مي داد ؛ و بازرگان روشنفکري بود که کنش تئوريک- پراتيک را همزمان در پيش گرفته بود که ضمن نقد سنت و معرفت ديني، به نقد قدرت و سلطه سياسي دست يازيد.دکتر علي شريعتي (1312)، برجسته ترين و موثرترين چهره روشنفکري در ايران، پس از دوران کوتاهي از فعاليت هاي اجتماعي و سياسي در دوره نوجواني و جواني (در نهضت خداپرستان سوسياليست و بعدتر در نهضت مقاومت ملي) و نيز در دوره دانشجويي (در نهضت آزادي خارج از کشور و در کنفدراسيون دانشجويان)، عمده فعاليت هاي خود را با آگاهي بخشي و بازخواني و نقد معرفت ديني در «عرصه عمومی» ، به تعبیر هابرماس ، تنظيم نمود. شريعتي آنچنان که خود تصريح مي کرد، روشنفکري بود که وجه غالب وي داشتن «بينش انتقادي» محسوب مي شد. او با نقد سنت و ذيل پروژه اي فکري- فرهنگي، در اوج فعاليت هاي قهرآميز و ستيزه جويانه جريان هاي سياسي مسلحانه با رژيم سلطنتي، فعاليت هاي آگاهي بخش خود را که «رهايي بخش» مي دانست با سخنراني در اينجا و آنجا و به ويژه در حسينيه ارشاد و با نوشتن مقالات و پژوهش هاي تاريخي، جامعه شناختي و دين شناسانه، پي گرفت. شريعتي، هماني بود که خود از «روشنفکر» تعريف مي کرد، روشنفکري که «بينش جهت يابي» و نقش «رهبري فکري» را دارا است، کسي که نسبت به «وضع موجود» معترض ، و در پي «وضع مطلوب» است. از نظر او، تحولات سياسي، منتج از تحولات فرهنگي و فکري در جامعه اند؛ اين چنين نه عضو حزبي شد، نه با قدرت سياسي وقت به رغم همه اعتراضات و انتقاداتي که به وي مي شد به چالش و تقابل پرداخت، نه تعامل با ساخت قدرت را در سر داشت و نه در تشخيص جايگاه خويش به عنوان يک «روشنفکر متعهد و مسوول» و رسواگر مباني نظري «زر، زور و تزوير» دچار ترديد شد. مخاطب شريعتي، افکار عمومي و جامعه مدني بود. به تعبير هابرماسي، وي از نشست هاي فرهنگي محافل بحث و گفت وگوي جمعي، مجامع مذهبي، دانشگاه ها و امکانات بحث و سخنراني و مباحثه و گفت وگو ، و به اجمال از «عرصه عمومي» ، براي پيشبرد پروژه و انجام وظيفه و رسالت روشنفکري خويش سود مي جست.«عرصه عمومي» یکی از مهمترین مفاهیم تبیین شده توسط یورگن هابرماس، نظریه پرداز معاصر است. هابرماس تعبیر «عرصه عمومی» را در اطلاق به عرصه‌ای اجتماعی به كار می‌برد كه در آن افراد از طریق مفاهمه، ارتباط و استدلال مبتنی بر تعقل، موضع‌گیری‌ها و جهت‌گیری‌های هنجاری‌ای اتخاذ می‌كنند كه بر فرآیند اعمال قدرت دولت، تاثیراتی آگاهی‌دهنده و عقلانی‌ساز باقی می‌گذارند. به عبارت بهتر، افراد در «عرصه عمومي» از طریق مفاهمه و استدلال و در شرایطی عاری از هرگونه فشار، اضطرار یا اجبار درونی (خود خواسته) یا بیرونی (قهری) و برمبنای آزادی و آگاهی تعاملی و در شرایط برابر برای تمام طرف‌های مشاركت‌كننده در «عرصه عمومي» مذكور، مجموعه‌ای از رفتارها، مواضع و جهت‌گیری‌های ارزشی و هنجاری را تولید می‌كنند كه در نهایت به صورت ابزاری موثر برای تاثیرگذاردن بر رفتار و عملكرد دولت به ویژه در عقلانی ساختن قدرت دولتی عمل می‌كنند. هابرماس از عرصه عمومى به عنوان یك حلقه مفقوده در جامعه مدرن یاد كند كه مى تواند واسطه اى میان جامعه مدنى و دولت باشد و دولت را از اقتدار و نسخه پیچى مدرن بازدارد. امروزه با توجه به گسترش و رشد عظیم تكنولوژی و علم، ابزار و امكانات ارتباطات نیز گسترش یافته‌اند ؛ روزنامه‌ها و نشریات، رادیو و تلویزیون، سینما، ویدیو، ماهواره‌ها، شبكه‌های اینترنت، كامپیوتر و… به مثابه ی مهم‌ترین ابزارهای بازتولید و احیاى عرصه عمومی قابل اشاره اند..«عرصه عمومي» همچنین نیازمند انجمن های داوطلبانه و مستقل شهروندان و دستگاهی نهادینه است که اجازه ی انتشار بدون محدودیت اطلاعات را بدهد . بنابراین انواع گوناگون سازمانها و انجمنهای غیر دولتی مانند سندیکاها و اتحادیه های کارگری ، محافل و کانون های بحث و گفت و گوی روشنفکری ، سازمانهای مدافع حقوق بشر ، سازمانها ی حفظ محیط زیست، انجمن های اولیا و مربیان ، و بطور کلی کلیه ی تشکلهایی که می توان آنها را به نوعی سازمانهای غیردولتی نامید ، جزء جدایی ناپذیر آگاهی شهروندان در باره ی مسائل روز و بستری مناسب برای بیان دیدگاه ها ی گوناگون و طرح عقاید و نگرشها در باره ی موضوعات و مسائل مورد بحث و اختلاف در جامعه محسوب می شوند .

با بررسی و مرور مختصر زندگی فکری – اجتماعی دکتر شریعتی و تامل در مفهوم «عرصه عمومي» هابرماس ، می توان وجوه قابل توجهی را از فعالیت در عرصه عمومی و تقویت و بسط این مفهوم توسط شریعتی مشاهده نمود.

شریعتی کاری به حکومت و ساخت قدرت ندارد ؛ تمرکز او _ آن چنان که خود تاکید می نماید _ بر «خودآگاهي دادن به جامعه» است. شريعتي تاکيد مي کرد که «رسالت روشنفکران زعامت، حکومت و رهبري سياسي اجرايي و انقلابي مردم نيست.» وي رسالت و وظيفه روشنفکر را «شک دکارتي» در همه چيز مي دانست، او «پرسش ساز» و «مساله آفرين» بود و خود را از تعامل با قدرت بي نياز و بر کنار مي دانست، چرا که رسالت خويش را «پروتستانيسم اسلامي» و احيا و بازانديشي ديني توصيف مي نمود. از نظر او، تحولات سياسي، منتج از تحولات فرهنگي و فکري در جامعه اند؛ اين چنين، نه عضو حزبي شد؛ نه با قدرت سياسي وقت به رغم همه اعتراضات و انتقاداتي که به وي مي شد به چالش و تقابل پرداخت؛ نه تعامل با ساخت قدرت را در سر داشت ؛ و نه در تشخيص جايگاه خويش به عنوان يک «روشنفکر متعهد و مسوول» و رسواگر مباني نظري «زر، زور و تزوير» دچار ترديد شد. مخاطب شريعتي، افکار عمومي و جامعه مدني بود، و همه ی تلاش او در «عرصه عمومي»، به تعبير هابرماسي. وي از نشست هاي فرهنگي، محافل بحث و گفت وگوي جمعي، مجامع مذهبي، دانشگاه ها و امکانات بحث و سخنراني و مباحثه و گفت وگو ، و به اجمال از «عرصه عمومي» ، براي پيشبرد پروژه و انجام وظيفه و رسالت روشنفکري خويش سود مي جست. این راهبرد ، به شریعتی در شکل دهی به افکار عمومی یاری می رساند .شریعتی از امکان ها و فرصت های گفت و گو برای شکل گیری افکار عمومی حقیقی به بهترین نحو بهره جست . او برخی مفاهیم و مضامین را در خودآگاه نسل زمان خویش ، و به ویژه جوانان، حک و تثبیت نمود ؛ مفاهیمی که بعدتر ، و پس از درگذشت وی ، در اوج گیری تحولات اجتماعی معطوف به انقلاب بهمن 57 ، به وضوح خود را به رخ رژیم سلطنتی کشید.

به اجمال باید تاکید کرد که هرچند او زمانی ( به طور مشخص در دهه دوم و سوم زندگی ) در فعالیتهای سیاسی معطوف به نقد و چالش با نظام سیاسی ( در نهضت خداپرستان سوسیالیت مشهد ، نهضت ملی، نهضت مقاومت ملی در مشهد ، نهضت آزادی ایران و جبهه ملی در اروپا ، و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور ) حضوری فعال و برجسته داشت ، و حتی صدمات و حبس هایی را هم متحمل شد ؛ اما از ابتدای دهه چهارم زندگی (پس از بازگشت به میهن) ، استراتژی خود را بر فعالیت تئوریک و انتقادی و آگاهی بخش روشنفکری، تعریف و متمرکز و تعقیب نمود. او ، سیاست را بی توجه به ساخت قدرت، و با تکیه بر پتانسیل های جامعه ، تفسیر و تحلیل می کرد ؛ و از همین منظر ، چشم به تحولات فرهنگی و آنگاه تحولات خودآگاهانه اجتماعی داشت. خودآگاه کردن مخاطبان و سامان دادن به افکار عمومی منتقد و آگاه و پرسشگر ، با بهره از امکانات حاضر در عرصه عمومی (از جمله در حسینیه ارشاد و محافل بحث و گفت و گوی خصوصی و محدود) راهبرد پیوسته او ، در دهه چهارم زندگی محسوب می شود. پروژه ای که با بستن حسینیه ارشاد و بازداشت 18ماهه شریعتی ، و محدود و منزوی ساختن او توسط رژیم اقتدارگرا و دولت متکی به پول نفت و اسلحه و خشونت ، با آسیب جدی مواجه شد…

مقوله ای به عنوان “دولت رانتی ” در ابتدای دهه 50 شمسی ، هنوز به دقت و گسترده در مجامع علمی و سیاسی مطرح و تبیین نشده بود. ضمن این که در حدفاصل آبان 51 ( خاتمه یافتن اجباری سخنرانیهای دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد ) تا پایان یافتن بازداشت 18ماهه او (انتهای اسفند 53) تحولات اقتصادی قابل توجهی در جهان و ایران رخ داده بود؛ روندی که متکی بر افزایش قابل توجه قیمت نفت بود. این روند، دولت رانتی متکی بر پول نفت و اسلحه را سامان می داد ، و رژیمی سرکوبگر و غیر دموکرات را تقویت می کرد . اما منظور از «دولت رانتی » چیست؟

« رانت» به جهت اقتصادي به درآمدهايي اطلاق مي‌شود كه بدون زحمت يدي و فكري حاصل مي‌شود؛ بنابراين بين منابع زيرزميني خدادادي-كه به مثابه منبع درآمد اصلي كشورهاي جـهان سوم قابل تحليل هستند- با صادرات و واردات، بايد تمايز قايل شد. رانت همچنين به درآمدهايي گفته مي‌شود كه يك دولت با فروش منابع زيرزميني و دريافت كمك از بيگانگان به دست مي‌آورد و هيچ رابطه‌اي با توليد و فعاليت‌هاي اقتصادي داخلي ندارد؛ نمونه بارز اين درآمدها را در نفت، گاز، مس، اورانيوم، گوگرد و… مي‌توان مشاهده كرد. البته چه در شمال آفريقا و چه در خاورميانه، اين بحث محدود به نفت و گاز است.

در مطالعه تاريخ اقتصاد بين‌الملل و تيپ‌هاي دولت‌ها، اقتصاددانان متعددي به اين مقوله و مفهوم پرداخته‌اند؛ اما به ويژه پس از جنگ جهاني دوم، برخي از انديشمندان عرصه علوم اجتماعي در چـارچوب اقتصاد سياسي در مورد چگونگي ايجاد و ماهيت دولت‌هايي كه «تك محصولي» هستند و درآمد عمده آنان از محل «رانت» تامين مي‌شود، به طرح بحث پرداخته‌اند؛ از نظر آنان، دولت رانتی، از ويژگي‌هاي زير برخوردار است:

هر دولتي كه 42 درصد يا بيش‌تر از كل درآمد خود را از رانت و درآمد حاصل از صدور يك يا چند ماده خام به دست مي‌آورد، دولت رانتير است.

دولت رانتير نه تنها انحصار دريافت رانت را داراست بلكه هزينه كردن آن‌ها را هم در اختيار دارد؛ بنابراين يك موسسه توزيع درآمدهاي حاصل مواهب الهي است.

بوروكراسي در چنين جوامعي، «غيرعقلايي» است؛ مدل دیوان سالاری ، حالت ضد توسعه ای و حالت پدرسالارانه می یابد.

دولت رانتی بر درآمدهای مالیاتی یا مشارکت مردم در تولید ثروت متکی نیست ؛ این گونه ، دولت به نحوی سیری ناپذیر می کوشد تا در همه عرصه ها و عرصه های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی دخالت نماید.

دو ویژگی: «افق دید کوتاه مدت سیاست گذاران» ، و «سیاست گذاری شتاب زده و نسنجیده» ، الگوی رفتاری دولت های رانتی اند.

افزون بر اين، يك رابطه معنادار ميان تـحصيلـدار بودن دولت و ماهيت غيردموكراتيك آن وجود دارد؛ بي‌نيازي اقتصادي و درآمدي دولت از جامعه، علت ماهيت غيردموكراتيك رژيم‌هاي رانـتير عنوان شده است. به نظر تحليل‌گران و تئوري‌پردازان دولت تحصيلدار، دولت‌هاي مزبور تنها در شرايطي قادر به پاسخگويي به نيازهاي سياسي مردم و تحقق حقوق مدني هستند كه دموكراسي و تامين آزادي‌ها، مشكل مهمي براي اجراي سياست‌هاي رانت‌گونه ی آن‌ها به وجود نياورد.

يك دولت تحصيلدار ضمناً چون داراي قدرت انحصاري و كنترلي است توجهي به منافع جامعه نمي‌كند؛ در عين حال توسط رانت‌هايي كه در اختيار دارد، درصدد جلب نخبگان و گروه‌هاي رقيب براي حفظ قدرت انحصاري خويش است.

برخلاف اقتصاد توليدي كه ثروت، نتيجهء كار و كوشش است، ثروت در دولت تحصيلدار محصول شانس، تصادف، روابط فاميلي و نزديكي و ارتباط به منابع قدرت است. طبيعي است كه در چنين وضعي، استعدادهاي جامعه به جاي نوآوري و خلاقيت و فعاليت‌هاي مولد، به سوي كسب و درآمدهاي آسان و دلالي جلب مي‌شود.

در تحليل وضع و ماهيت دولت در ايران نيز برخي از صاحب‌نظران (نظير مـهـدوي، اسكاچپل، نجم‌آبادي و حاجي يوسفي) بر رانتي بودن آن تاكيد كـرده‌انـد. پژوهشگران یاد شده ، ماهيت غيردموكراتيك دولت را در ايران به تحصيلدار بودن آن مرتبط مي‌كند. از نظر آنان، دولت رانتير پهلوي نه تنها به دنبال تحكيم استقرار خود بود بلكه با تغيير مصرف و الگوي آموزش و باج‌دهي به خـودي‌هـا، سعي در سياست‌زدايي اجتماعي به نحو وسيع كرد؛ هرچند که نتيجه نه تنها بحران مشروعيت بود بلكه شرايط را از جهت ساختاري براي تغيير نظام سياسي مهيا كرد.

به نظر می رسد که این وجه از تحلیل ساخت قدرت در ایران (رانتیر بودن دولت) چندان از سوی دکتر شریعتی – و بعدتر، از سوی صاحب نظرانی که بر عرصه عمومی تاکید می نمایند و تقویت و تثبیت آن را پروژه اصلی و راهبرد خویش تعریف کرده اند _ مورد مداقه قرار نگرفته است.

آشکار است که زنده یاد شریعتی از منظری جامعه شناختی – و نه از منظر جامعه شناسی سیاسی – راهبرد خود را تعریف کرده و پی گرفته بود . هرچند که قطعا” او به ماهیت دیکتاتوری و تمامیت خواهانه رژیم شاهنشاهی واقف بود ؛ و ای بسا به همین علت، و متکی بر توش و توان و هدف اصلی خویش ، راهبردی را تعریف و پی گرفته بود. اما نکته قابل توجه همان جاست که دولت رانتی شاه و رژیم سرکوبگر ، در نهایت اقتدار نظامی – امنیتی ، به تعطیلی حسینیه ارشاد اقدام کرد ، و امکان ها و مجال هایی از این دست را به کل اشغال و مسدود و ممنوع نمود. واقعیت مزبور( انسداد و سرکوب عرصه عمومی فرهنگی و سیاسی ) چنان عریان و خشن بود که در نهایت منجر به هجرت غریبانه و –آنچنان که در خاطرات یاران شریعتی مشخص است _ غم آلود و مایوسانه او از شرایط ، به خارج از کشور شد…

اگرچه «قدرت» به تعبیر فوکو در همه جا هست و « گردش می کند» و هرچند قدرت در عرصه عمومی حضوری انکار ناپذیر دارد ؛ اما این گردش و حضور ، یکسان و منظم نیست ؛ در برخی مناطق و مقاطع، سنگین تر و به مراتب ، متراکم تر از دیگر جاها و اوقات است. دولت – به ویژه دولت رانتی _ چه بخواهیم و چه نخواهیم ، دارای اهمیت و بازیگر سیاسی بزرگ است. متمرکز شدن بر مقوله عرصه عمومی ، و بی توجهی به ویژگیهای بلوک قدرت در ایران ، چه بسا که انرژی و زمان زیادی را از نیروهای متعهد و مسئول به ایران و ایرانی ، به خود مشغول و معطوف نماید و نتایجی در خور ، به بار نیاورد.

این نکته، البته به معنای بی توجهی به تقویت عرصه عمومی هم نیست ؛ تقویت جامعه مدنی ، و نهادهای مدنی و عرصه عمومی ، ضرورتی همیشگی و اجتناب ناپذیر است ؛ اما با این توجه و دقت که رانتير بودن ساخت قدرت (دولت) پس از انقلاب 57 نيز ادامه یافته است. درآمدهای نجومی دولت در ایران ، از نفت و دیگر منابع و ثروتهای خدادادی ، همچنان ادامه دارد ، و به ارقام خیره کننده و باورنکردنی ( افزون بر60میلیارد دلار) رسیده است؛ چیزی حدود 70 تا 80 درصد درآمدهای کشور.

به نظر می رسد ، پروژه شریعتی را می بایست با ملاحظات و واقعیت های زمان و مکان ( یا به تعبیر و تاکید همیشگی خود او : جغرافیای زمان و مکان ) بازتعریف کرد و پی گرفت ؛ پروتستانتیسم اسلامی ، احیا و بازاندیشی در تفکر دینی، روشنگری و آگاهی بخشی ، و مضامینی از این دست ، و نیز تکیه بر عرصه عمومی و پتانسیل های بالقوه آن در ایران، یا تلاش برای تقویت و تثبیت نهادهای غیر دولتی و مستقل و عرصه عمومی، تنها با ملاحظه و تحلیل دقیق ویژگیهای ساخت قدرت در جمهوری اسلامی ( از جمله اتکاء قدرت به درآمدهای نجومی رانتی) امکان تحقق گسترده تر می یابد.



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : می 19, 2015 509 بازدید       [facebook]