Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
Search in posts
Search in pages


سفسطهٔ چرتکه‌ای در خوانش محمد قوچانی از علی شریعتی | علی آزاد (کانال تلگرام گنجشک‌های همیشه ـ ۲ تیر ۱۴۰۵)

سفسطهٔ چرتکه‌ای در خوانش محمد قوچانی از علی شریعتی

علی آزاد*
منبع: کانال تلگرام گنجشک‌های همیشه
تاریخ: ۲ تیر ۱۴۰۵

 

محمد قوچانی در سال‌های اخیر کوشیده است علی شریعتی را نه از درون دستگاه فکری او، بلکه از خلال پیامدهای تاریخی پسینی‌اش داوری کند. در این روایت، علی شریعتی به جای آنکه یک متفکر با پروژه‌ای پیچیده و چندلایه باشد، به نقطهٔ آغاز مجموعه‌ای از نتایج سیاسی و اجتماعی فروکاسته می‌شود؛ نتایجی که سپس به معیار قضاوت دربارهٔ خود اندیشه تبدیل می‌شوند.
مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. زیرا در این نوع مواجهه، اندیشه پیش از آنکه فهم شود، باید پاسخ‌گو باشد. ایده‌ها از بستر مفهومی و تاریخی خود جدا می‌شوند و در ترازوی پیامدهای بعدی سنجیده می‌شوند. نتیجه آن است که فهم، جای خود را به نوعی حسابرسی می‌دهد؛ حسابرسی‌ای که در آن متفکر نه در افق اندیشهٔ خویش، بلکه در آیینهٔ رخدادهای پسینی داوری می‌شود.

در سنت نظریهٔ انتقادی، به‌ویژه در آثار هورکهایمر، آدورنو، مارکوزه و بعدها هابرماس، نقد متوجه سازوکارهایی است که فهم را به کارکرد و آگاهی را به ابزار تقلیل می‌دهند. در این سنت، مسئله صرفاً نقد یک نظریه یا یک متفکر نیست، بلکه نقد نوعی عقلانیت است که همه چیز را در قالب محاسبه، کارآمدی و نتیجه‌مندی می‌سنجد. از همین منظر، می‌توان نوعی «تفکر حسابگر» را تشخیص داد که به جای فهم، به سنجش و داوری شتاب‌زده روی می‌آورد.
مارتین هایدگر نیز در تمایز میان «تفکر تأملی» و «تفکر حسابگر» به همین مسئله اشاره می‌کند. در تفکر حسابگر، جهان و انسان و اندیشه به مجموعه‌ای از داده‌ها، علل و نتایج فروکاسته می‌شوند؛ در حالی که تفکر تأملی می‌کوشد به پرسش از معنا و افق وجودی پدیده‌ها بازگردد. از این منظر، هنگامی که یک پروژهٔ فکری صرفاً از طریق پیامدهای تاریخی آن داوری می‌شود، خطر آن وجود دارد که خود اندیشه هرگز فهم نشود.
در این افق، اگر نسبت علی شریعتی با سنت‌های انتقادی مدرن را دنبال کنیم، می‌توان هم‌افقی‌هایی با مکتب فرانکفورت مشاهده کرد؛ نه به معنای وابستگی مکتبی، بلکه در سطح اشتراک مسئله و حساسیت نظری. همان‌گونه که هورکهایمر، آدورنو و مارکوزه به نقد سازوکارهای بازتولید سلطه در فرهنگ، سیاست و جامعه می‌پردازند، علی شریعتی نیز در مواجهه با صورت‌های تثبیت‌شدهٔ دین، فرهنگ و قدرت، در پی آشکار کردن لایه‌های پنهان سلطه و بی‌جهتی آگاهی است.
همان‌گونه که نظریهٔ انتقادی به نقد آگاهی کاذب و سازوکارهای تثبیت سلطه در فرهنگ می‌پردازد، علی شریعتی نیز با مفاهیمی چون «تشیع علوی و تشیع صفوی»، «اسلام به مثابه مکتب»، «بازگشت به خویشتن»، «استحمار» و تمایز میان «اسلام فرهنگی» و «اسلام ایدئولوژیک»، در پی گشودن افقی انتقادی در برابر صورت‌های منجمد و سلطه‌پذیر آگاهی است. در هر دو افق، مسئله صرفاً دین یا فرهنگ به مثابه محتوا نیست؛ بلکه شیوه‌ای از سازمان‌یافتگی آگاهی است که می‌تواند به بازتولید سلطه یا گشودن امکان رهایی بینجامد.
از این منظر، تقلیل علی شریعتی به یک روشنفکر دینی یا یک ایدئولوگ سیاسی، نوعی فروکاستن پروژه‌ای چندساحتی به یکی از ابعاد آن است. همان‌گونه که متفکران مکتب فرانکفورت در پی پیوند زدن نقد اقتصاد سیاسی، نقد فرهنگ و نقد سلطه بودند، علی شریعتی نیز می‌کوشید میان امر دینی، امر ملی، امر اجتماعی و امر رهایی‌بخش رابطه‌ای دیالکتیکی برقرار کند. به همین دلیل، جایگاه او را باید در افق تاریخ اندیشهٔ انتقادی فهم کرد، نه در چارچوب منازعات روزمرهٔ ژورنالیستی.
پروژهٔ علی شریعتی صرفاً تفسیر دین یا بازخوانی سنت نبود، بلکه نوعی گفتمان‌سازی بدیل بود؛ تلاشی برای بازآرایی زبان دین در نسبت با جامعه، تاریخ و مسئلهٔ رهایی. او می‌کوشید امر دینی را از انحصار قرائت‌های تثبیت‌شده بیرون بکشد و آن را به پرسشی اجتماعی و تاریخی بدل کند.
در مقابل، در خوانش محمد قوچانی، این پیچیدگی‌ها در یک تقلیل خطی ادغام می‌شود؛ تقلیلی که در آن ایدئولوژی در برابر فرهنگ قرار می‌گیرد و سپس خود ایدئولوژی به عنوان منشأ بحران تاریخی معرفی می‌شود. نتیجه، نوعی روایت چرتکه‌ای از تاریخ اندیشه است؛ روایتی که در آن فهم جای خود را به محاسبهٔ پیامدها می‌دهد و اندیشه پیشاپیش در دادگاه تاریخ محکوم می‌شود.
از این منظر، می‌توان این شیوهٔ مواجهه را «سفسطهٔ چرتکه‌ای» نامید؛ جایی که اندیشه نه در افق مفهومی خود، بلکه در ترازوی پیامدهای تاریخی‌اش سنجیده می‌شود. نزاع بر سر علی شریعتی در نهایت نزاع بر سر یک نام نیست، بلکه نزاع بر سر شیوهٔ فهم اندیشه است: آیا باید متفکر را در منطق درونی اندیشه‌اش فهم کرد یا در کارنامهٔ نتایجی که بعدها به او نسبت داده می‌شود؟ آنجا که اندیشه به حسابرسی فروکاسته می‌شود، فهم جای خود را به حکم می‌دهد و تاریخ اندیشه به ترازنامه‌ای بدل می‌شود که در آن متفکران از آنکه فهم شوند، تسویه می‌شوند.

 

* پژوهشگر انتقادی دین و اندیشه



≡   برچسب‌ها
نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : جولای 14, 2026 42 بازدید       [facebook]