Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
Search in posts
Search in pages


در میانه خاطره و امید | سوسن شریعتی (روزنامه شرق ـ ۱۶ آذر ۱۳۹۳)

در میانه خاطره و امید

سوسن شریعتی
منبع: روزنامه شرق
تاریخ: ۱۶ آذر ۱۳۹۳

به مناسبت هشتادمین سالروز تولد علی شریعتی و نیز در آستانه شانزدهم آذر، انجمن اسلامی دانشجویان فنی دانشگاه تهران مراسمی تحت عنوان «آیین روشنگری» و در دو روز پیاپی برگزار کردند. در این همایش دو روزه مقصود فراستخواه، آرمان ذاکری و سوسن شریعتی به ایراد سخنرانی پرداختند. آنچه در پی می‌آید خلاصه‌ای از مکتوب سخنرانی سوسن شریعتی است که در روزنامه شرق منتشر شده است.

مساله «خویشتن» یکی از محوری ترین دغدغه های شریعتی است و پرسش از «کدام خویشتن» نیز بی وقفه در همه آثارش سر برمی دارد و پای «خویشتن»های موازی را به میانه می کشاند. در معروف ترین تقسیم بندی ای که شریعتی خود از آثارش دارد سخن از سه ساحت خویشتن است، خویشتن اجتماعی، خویشتن دینی و خویشتن کویری: «نوشته هایم بر سه گونه اند: اجتماعیات (آنچه مردم می پسندند)، اسلامیات (آنچه هم من و هم مردم می پسندند) و کویریات (آنچه خودم را راضی می کند و احساس می کنم که با آن نه کار، نه نویسندگی که زندگی می کنم.» مخاطب و خواننده شریعتی در خوانشی که طی این چهار دهه از آثار او داشته، هر بار با یکی از این سه ساحت سروکار پیدا کرده است. امروزه گفته می شود و تیراژ آثارش نشان می دهد که خویشتن «کویر»ی شریعتی بیشتر از همیشه خواننده دارد و به آن مراجعه می شود. دلایل جامعه شناسانه این مراجعات متنوع به آثار شریعتی موضوع سخن نیست و اینکه تا کجا این مراجعات گزینشی به شریعتی ناشی از یک بدفهمی است یا هر بار نوعی سوءتفاهم. موضوع، فهم و شناخت این خویشتن ها است. این «من»های موازی که هر دوره در برابر هم می نشینند آیا رقیب همدیگرند و آلترناتیوی برای یکدیگر؟ چه نسبتی می توان میان این ساحت های متعدد خویشتن برقرار کرد؟ خویشتنی که شریعتی از آن سخن می گوید، یک خاطره است و کافی است به یاد آورده شود (خویش یابی) یا موضوع بر سر ساخت وساز خویشتنی جدید است و مستلزم تخیل و امید (خویش سازی)؟

برای پیداکردن پاسخی ممکن به این پرسش ها، این بار تکیه اصلی را بر متون «کویر»ی شریعتی می گذارم. به دو دلیل: اول اینکه شریعتی خود مدعی است که در این متون بیشتر از همه جا خودش است بر خلاف متون اجتماعی اش که این «ما» بوده است که در «من» سخن می گفته. خویشتن کویری، خویشتنی است بریده از «ما»، بیگانه است، جداافتاده، غریبه؛ خویشتنی است بی اعتنا به مصلحت زمانه و مقتضیات اجتماعی و از همین رو با یک «من» یونیورسال سروکار داریم و دلیل دوم این مراجعه به من کویری، دغدغه امروزی ما است؛ امروزی که بیشتر از همه وقت گفته می شود «کیش من» سر زده و بحران هویت شده است مساله اصلی این نسل و از جمله خوانندگان شریعتی.

کویریات شریعتی که کویر نیز یکی از آن متون است عمدتا در بین سال های 48-49 نوشته شده است؛ سال های تدریس در دانشکده مشهد، کمابیش قبل از آغاز سخنرانی ها در حسینیه ارشاد، سال های آغازین مبارزه مسلحانه و رادیکالیزه شدن جنبش سیاسی. به جز کتاب کویر و هبوط، دیگر آثار کویری شریعتی پس از مرگ او به چاپ رسیده است. با این همه این نوشته ها را به یک معنا می توان پیش شرط فهم اندیشه شریعتی، اندیشه سیاسی و اجتماعی شریعتی دانست. کویر اولین کتاب شریعتی است. (به جز ابوذر که ترجمه است و در 19،18سالگی به چاپ رسانده است).

نوشته های کویری شریعتی را که به تعبیر خود او از جنس «گفت وگو با خویشتن» است، در سه ساحت می توان فهمید:

1- جایی که پرسش «من کدامم؟» سر می زند.

2- مسیری است که «من» باید طی کند برای خویش سازی.

3- تجربه ای است که بر آن اساس می توان امیدوار شد به امکان سرزدن راه سوم، تیپ جدید «من».

از همین رو تجربه کویری، هم تجربه ای است اگزیستانسیالیستی (خوردن میوه ممنوعه، هبوط، تنهایی و آزادی)، هم اشارتی است تاریخی- تمدنی (تمدن لم یزرع)؛ جایی که انسان زندانی چهار زندان است و برای خروج از این زندان ها باید به یمن عصیان و پراکسیس اسباب رهایی اش را تدارک ببیند و هم تجربه راه سوم است («من»ی گشوده و خودساخته و آزاد که می تواند مبنای من اجتماعی و مذهبی جدیدی شود).

1. «من کدام» است؟

شریعتی می گوید آدم با خوردن میوه ممنوعه، انسان شد و شریعتی خواندن کویر را از جنس خوردن میوه ممنوعه می داند. یعنی نوعی از آگاهی و خودآگاهی ای که منجر می شود به خروج از بهشت، احساس تنهایی و جداافتادگی، سرزدن اضطراب و مهم تر از همه این پرسش که «من کدامم؟»: «اگر درد بودن یا نبودن بود که آسان بود و چه آسان دوا می شد، اما کدامین بودن، شک دردناک و هول انگیزی است» (هبوط-ص. 52) پرسش اصلی در کویریات شریعتی، هستن یا نیستن نیست، کدامین بودن است. جایی که «من»های متعدد سر برمی دارد و انتخاب را پر اضطراب می کند. می نویسد: «من نمی دانم کدام خویشتنم؟ به تازگی خویشتن های جدیدی در من سر برداشته است. من به تازگی فهمیده ام که چندین خویشتنم». «من»هایی که محصول قرار گرفتن در میانه یک سری پارادوکس و دوگانه ها است: پارادوکس تاریخی (ناهمزمانی میان زمان تقویمی و زمان تاریخی که می گوید زمان تاریخی ما پایان قرون وسطی است و زمان تقویمی مان قرن بیستم)، پارادوکس شرق وغرب (می گوید: «انسان سراسیمگی میان شرق وغرب خویشتن است»)، پارادوکس سنت و مدرنیته، عقل و دل و… شریعتی می گوید خویشاوندی دلی دارد با بودا و پاسکال و لوپی، شاعر چینی و خویشاوندی عقلی و زبانی با دکارت و لوتر و کالون: «من از مدت ها پیش متوجه شده بودم که یکی نیستم. می دیدم که چندین منم. یک من زاده مدینه که قبله اش کعبه است و ایمانش در حرا بسته شده و… یک من که… سراپا عقل است و منطق و…. » (کویر- نامه به دوست) در نامه ای به دوست باز بر همین گیر افتادن ها تکیه می کند و نتیجه می گیرد: «شده ام دو رگه ای که یک رگم به هند می رود و یک رگم به سینا و حرا و دلم پوشیده در بنارس می تپد و عقلم در مدینه بومی شده است و به طواف کعبه مشغول است.» شریعتی برای مدیریت این «من»های سر برداشته است که پرسوناژی به نام شاندل خلق می کند. شاندلی که خود او است یا خودی که شاندل است. به یمن خلق این همزاد است که می تواند به همه این من ها میدان دهد. توضیحش این است: «من نمی گویم من آنم که زیر این نمود پنهان است و کسی نمی بیند. در زیر این نمود کسانی پنهان اند که از آن میان نمی دانم کدام یک منم؟» (کویر) زیست این دوگانه ها، تجربه من کویری را تجربه ای تراژیک می کند؛ هم این و هم آنی پرتنش، همین است که می گوید: «کویر قصه جان کندن و خلق دوباره خویشتن است، حکایت پوست انداختن از بایزیدی خویش است» (هبوط- ص 107) سخن از خاطره یک خویش ازلی و باستانی و ایده آلیزه دیروزی نیست که امروز فراخوانده شده است، سخن از خلق دوباره خویش است.

2. تجربه کویری، تجربه خود-آفریدگاری

این مسیر، مسیری است که «من» زندانی چهار زندان به قصد آزادسازی خویش از زندان طبیعت، تاریخ، اجتماع و خویشتن موروثی و به یمن پراکسیس باید طی کند. پیش شرط این عبور در نگاه شریعتی این است: همه کلیشه های خویشتن محور را به کناری گذاشتن، تردید انداختن در همه نقاط عزیمت دیروزی، عزیمت از خویش تاریخی، اجتماعی، طبیعی، سنتی، قربانی کردن همه آن «من»هایی که بی حضور من تحمیل شده است.» در یک کلمه رها شدن از یک خود باستانی: «دست اندرکار آفرینشی دشوار و پرشکوهم. یک هیراکیری مطلق و تمام. یک انتحار آرام و خودآگاهانه و طولانی.» (کویر)

من کویری، خود را نه تنها در برابر این چهار زندان تعریف می کند که درپی خویشتن یابی است در برابر قدس. خروج از زیر سقف حافظه و خاطره و نوستالژی است. در این مرحله، قرار است همه چیز به انسان منجر شود. دمیدن روح خدا در انسان همین ماجراست: تجربه خالق بودن: «طبیعت را شناختم و من طبیعت ساخته را خورد کردم. تاریخ را شناختم و من تاریخ پرورده را بر هم زدم. جامعه را خلق وخوی و شیوه کار جامعه را شناختم و من جامعه زاد را درهم ریختم و خویشتن را شناختم و در اعماق مجهولش خود را یافتم… رها شدم و دیدم که منم بی دخالت هیچ کس، منم یک اوپا (upa) جزیره ای از چهارسو محدود به خویشتن، جهان و هرچه در آن است زیرپایم و هیچ کس در کنارم و هیچ کس بالای سرم» (هبوط) و من، خواستنی مطلق، اراده ای رها، خالق توانای خویش و معمار دانای جهان.

3. تجربه راه سوم:

من کویری، دست اندرکار خلق ثانوی خویشتن شدن است. در پی این پروسه رهایی بخش و خروج از زندان هاست که راهی جدید گشوده می شود، به تعبیر شریعتی اگرچه سنگلاخ. این راه سوم، راهی است که به یمن صورت بندی های جدید و متفاوتی از نسبت انسان و اجتماع، انسان و تاریخ، انسان و دیروز، انسان و امر قدسی باز می شود. عبور از کویر الزامی است برای این پروسه خودسازی، اما به اینجا ختم نمی شود. این خویشتن باید از کویر بگذرد و سپس برگردد به اجتماع خود، دیروز و تاریخ خود و با آن خویش خاطراتی به گفت وگو بنشیند؛ گفت وگویی انتقادی، گزینشی، پالایش گرایانه. خاطره است که با امید اتوپیک در نسبتی پرتنش، قهر و آشتی و بده بستانی شورمند قرار می گیرند. گسست است و تداوم، نه تنها در گفت وگو با میراث خود که در گفت وگو با میراث بشریت: از هند گرفته تا چین، از غرب آتنی و رومی گرفته تا غرب مسیحی، از شرق اسلامی تا شرق ایرانی… خویش کویری ضامن و ناظر بر خویش اجتماعی و دینی است. این خویش گذر کرده از کویر است که در وجه اجتماعی اش می شود گفتن نه به اشکال سه گانه سلطه و در وجه ایمانی اش می شوند معمار کعبه ایمان خویش شدن. همین است که شریعتی می گوید: برای شهادت نیز باید از کویر گذر کرد. مومن جدید نیز باید از این کویر گذر کند. ایمان در این نگاه، تجربه ای است که خود را نقطه عزیمت می گیرد و نه خارج از خود را. دیگریتی که تعریف سنتی از دین به دنبال می آورد. اگرچه به تعبیر سن اگوستن این من در رفت وآمد میان حافظه و انتظار قرار دارد اما مسیر طی شده کاملامعطوف به درون است. شریعتی خود می گوید: خواست خدا این است که خواست انسان محقق شود. این نسبت پرتنش میان این دوگانه ها (حرا و بنارس، مدینه و آتن، دکارت و پاسکال و…) جنس تجربه دینی را متفاوت می کند و می شود از جنس ادبیات و فلسفه. ایمان ورزیدن، مذهبی بودن می شود امکانی در انسان، استعدادی در او. استعداد و امکانی که کشفش یا فعال کردنش بر عهده انسان است و محصول انتخابی آزاد و موجب سرزدن رژیم استعلایی ای متفاوت: بازمی گردم. رجعت! بهشتی را که ترک کردم باز می جویم. دست هایم را از آن گناه نخستین، عصیان می شویم، همه غرفه های بهشت نخستین ام را از خویشتن خویش فتح می کنم! طبیعت را تاریخ را جامعه را و خویشتن را. در آنجا من و عشق و خدا دست در کار خواهیم شد تا جهان را از نو طرح کنیم. خلقت را بار دیگر آغاز کنیم. در این جهان من دیگر غریب نخواهم ماند. بهشتی که در آن درختان همه درخت ممنوعه اند، جهانی که دست های هنرمند ما معمار آن است (هبوط 134).

دریافت فایل پی‌دی‌اف



≡   برچسب‌ها
نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : نوامبر 10, 2023 189 بازدید       [facebook]