[]


از هجرت تا تمدن | سوسن شریعتی (دو ماهنامه ایران فردا ـ ۱۴۰۰)

از هجرت تا تمدن

(شریعتی و تاریخ صدر اسلام)

سوسن شریعتی
منبع: دو ماهنامه ایران فردا
تاریخ: ۱۴۰۰

 

«هیچ آفتی برای علم و بالاخص برای «تاریخ و دین» از سیاست ، سیاستی که بنیانش قبیله است و ابزارش «مذهب»، تباه کننده تر و کشنده تر نیست.»(علی شریعتی -م.آ.30-ص 456)

«تاریخ صدر اسلام»، سال ها است موضوع و تیتر اول  اخبار است. سال ها است که این گذشته فراخوانده می شود : گاه توسط جوانان نسل سوم و چهارم مهاجران  مستعمرات حاشیه نشینِ پاریس، گاه توسط «ساکنین ناکجا آباد دولت اسلامی عراق و شام»  و بسیای اوقات توسط سیاستمداران مستقر بر کرسی قدرت در کشورهای اسلامی. فراخوان آلامد و آنارشیک این گذشته 14 قرن پیش که گاه برای مشروعیت بخشی به قدرت است و گاه تکیه گاهی برای ضد قدرت و گاه عکس العملی هیستریک در هر حال همیشه با انگیزه های سیاسی و اجتماعی، بسیاری از داده های  تاریخی و تاریخمند را بدل کرده است به نقل و نبات  کوی و برزن  و از همین رو به تعبیر ژاکلین شببی –مورخ و اسلام شناس فرانسوی معاصر- به یک «هوموس اسلامیکوس فرازمان» شکل داده است. این وضعیت خود موجب رونق گیری مطالعات متنوع و گسترده ای در حوزه تاریخ صدر اسلام از منظر علوم انسانی و اجتماعی در دو دهه اخیر گشته ؛ امری  نه چندان متداول  در حوزه های دانشگاهی غربی در گذشته  و نیز موضوع همیشه حساس در جوامعی با سنت اسلامی.

موضوع این یادداشت بررسی  دلایل، متد و فرضیه های علی شریعتی در خوانش او از تاریخ  صدر اسلام است؛ موضوعی که دو سال پس از بازگشت از فرانسه و با آغاز تدریس در دانشکده ادبیات مشهد و به عنوان واحدهای درسی به آن توجه می کند و تا روزهای پایانی حیاتش پی می گیرد. اهمیت این نگاه در این است که قبل از شوک دهه هفتاد میلادی در حوزه مطالعات قرآنی و  تاریخ صدر اسلام عرضه شده و پیست هایی  را گشوده  که بعدها یک بار در دهه هفتاد و بار دیگر در سال 2000 پژوهشگران و آکادمسین های غربی و متفکرین اسلامی را به خود مشغول کرده است. این یادداشت مبتنی بر متون دهه چهل (دهه شصت میلادی) شریعتی است و معرف نگاه تاریخی متفکر جوانی (35 سال) است که «روشنفکر دینی» نام گرفت قبل از اینکه  «نگاه ایدئولوژیک » و یا «اسطوره ساز» او به تاریخ به جمرات آن نوع روشنفکری ای بدل شود که او را مسبب  بیدار شدن دیو خفته ای می دانست به نام «سنت».

***

به رسم مقدمه: ماجرای شریعتی و تاریخ به مثابه علم

علی شریعتی، با  مدرک دکتری ادبیات بوده باشد یا با مدرک «تاریخ میانه ایران»، به یمن گذراندن امتحان  استادیاری در رشته تاریخ(اسفند 1344) در تهران بوده باشد و یا «زد و بند »، کمبود استاد یا تازه بودن تفکیک رشته تاریخ و ادبیات، از سال  1345 به عنوان استادیار تاریخ در دانشکده ادبیات مشهد تدریس را آغاز می کند و به گفته دکتر متینی –ریاست وقت دانشکده -علی رغم اینکه مقرربوده «تاریخ ایران از اسلام تاغزنویان» را تدریس کند با یک سرپیچی اداری و این تذکر که «برای این کار باید ابتدا تاریخ اسلام را شناخت» سال اول را به تاریخ صدراسلام اختصاص می دهد. این سلسله دروس توسط شاگردان کلاس و با خرید یک دستگاه ضبط صوت ریلی، ضبط وتوسط شریعتی تصحیح می شود و برای اولین بار در دی ماه 1347 به نام «اسلام شناسی» از سوی چاپخانه طوس به چاپ می رسد.(640 صفحه)

در ادامه همین دروس و سه ماه قبل ازچاپ این اثر، در مهر 1347 نیز در فراخوانی به مناسبت پانزدهمین قرن بعثت از سوی حسینیه ارشاد و به دعوت آیت الله مطهری، شریعتی  دو مقاله  تحت عناوین « سیمای محمد » (حدود 30 صفحه)و«از هجرت تا وفات»(110 صفحه) در مجموعه ای به نام «محمد خاتم پیامبران»  در کنار چهره هایی چون دکتر نصر و علامه طباطبایی به چاپ می رساند. (نامه آیت الله مطهری به شریعتی  در مهر 1346 نوشته شده…) چنین پیدا است که هنوز دو نهاد آکادمی و روحانیت بر سر نگاه شریعتی به تاریخ و نیز تاریخ اسلام شک و تردیدی ندارند؛ اولی بر سر رویکرد آکادمیک شریعتی و دومی بر سر خوانش او از تاریخی که مقدس تلقی می شود.

در آبان همین سال نیز برای اولین بار –این بار نیز به دعوت آیت الله مطهری-از او دعوت می شود تا در حسینیه ارشاد سخنرانی کند: «روش شناخت اسلام»، نام اولین سخنرانی شریعتی در حسینیه ارشاد به تاریخ سوم و چهارم آبان 1347 است و تماما درباره ضرورت خوانش تاریخی -انتقادی تاریخ صدر اسلام.(40 صفحه)

به این لیست می توان سخنرانی ها و یادداشت های دیگری را نیز افزود: «بررسی پاره ای از وقایع صدر اسلام»، «عرب پیش از اسلام»، «مقدمه ای برکتاب حجربن عدی»، ترجمه«ابوذر»، «نگاهی به قرآن»، «جغرافیای فرهنگی عربستان»، «مقدمه سلمان پاکـ»، «ضرورت شناخت تاریخ و تمدن اسلام»،«برخی ویژگی های شخصیت پیامبر»، آثاری در باره علی (ع)، «فاطمه، فاطمه است»  و… بیشتر از 1500 صفحه مطلب در باره تاریخ صدر اسلام تا زمان مرگ پیامبر.(به جز دو-سه متن، همگی دروس دانشکده ادبیات مشهد در نیمه دوم دهه چهل)

شریعتی -به جز این متون- در دوسفر حج به سال های 1349 و 1350 و طی چند روز متوالی نیز درباره تاریخ صدر اسلام سخن می گوید که بعدها در کتاب «میعاد با  ابراهیم» به چاپ رسیده است. (352 صفحه)

این که شریعتی در بازگشت به ایران و قبل از اینکه به عنوان یک «روشنفکر و یا مصلح دینی» شناخته شود موضوع کارش را در دانشگاه و قاعدتا با رویکرد آکادمیک، تاریخ صدراسلام-به عنوان مقدمه ای برای شناخت تاریخ ایران-تعیین می کند و به دنبال آن تقریبا تا حدود سه سال با همین رویکرد مسلط  ادامه می دهد موضوعی است حائز اهمیت؛ چه با اهداف پارتیزانی بوده باشد چه بر اساس ضرورتی علمی. تردیدی نیست که در آن ایام این رویکرد، تازه و خود-ویژه است. تدریس تاریخ صدر اسلام جزو دروس اصلی رشته تاریخ نبوده و عمدتا در ذیل تاریخ ایران بررسی می شده است و مطالعه این دوره به گفته شریعتی در حوزه های اسلامی نیز ضروری نبوده است.

چاپ دروس شریعتی در دی 1347، کمی بعد از چاپ  دو مقاله او در باره پیامبر در کتاب «محمد خاتم پیامبران» و درکنار چهره هایی چون علامه طباطبایی، سید جعفر شهیدی، آیت الله مطهری و سید حسین نصر و به دنبال آن، اولین سخنرانی شریعتی در حسینیه ارشاد در آبان همین سال در عین حال که نشان دهنده به رسمیت شناخته شدگی او توسط دو نهاد آکادمی و روحانیت در آن سال است اما آغاز تنشی است که تا به امروز میان نگاه شریعتی و این دو نهاد وجود دارد.

از همان زمان، این موضع که خوانش شریعتی از تاریخ اسلام منطبق با  تفسیر مفسرین شیعی از تاریخ اسلام نیست از سوی محافل سنتی و برخی از روحانیون چنان اوج می گیرد که آیت الله مطهری و عده ای از دوستداران حسینیه ارشاد، طی نشستی از شریعتی می خواهند که قبل از چاپ در بخش هایی از این کتاب تجدید نظر کند. (رهنما-ص 298)حملات به این کتاب در سال 50 اوج می گیرد. موضوعاتی چون خاتمیت(عقل به جای وحی)، تحلیل شریعتی از شخصیت پیغمبر و تکاملش طی زمان(مسئله معصومیت)، انتخاب ابوبکر، تعدد زوجات، حجاب، استفاده از منابع غیر شیعی، از جمله نقدهایی است که معلوم می کند شریعتی در تحیل تاریخ اسلام  متفاوت رفتار کرده است. اینکه نام این رفتار متفاوت، برخورد بی طرفانه علمی و قدسی زدایی از تاریخ اسلام ، انسانی کردن شخصیت پیامبر، رویکرد انتقادی به منابع  و یا اینکه تفسیری بوده انحرافی…نکته ای است دیگر. شریعتی در مقایسه با سید جعفر شهیدی فرماسیون فقهی و درجه اجتهاد ندارد. منابعش، منابع کلاسیک تاریخ اسلام است اما متد خوانش این منابع، با تکیه بر تحصیلاتش در حوزه علوم اجتماعی و انسانی او را به تحلیلی متفاوت از تاریخ صدر اسلام سوق داده است. با این همه او عقب نشینی نمی کند و در آغاز تدریس  سلسله دروسی دیگر و همچنان تحت عنوان «اسلام شناسی» (معروف به هندسی) و این بار در حسینیه ارشاد در بهمن 1350خطاب به دانشجویان درباره «اسلام شناسی»مشهد می گوید:« هر چه می گذرد و هر چه انتقادات بیشتر می شود  اعتقادم به این کتاب راسخ تر می گردد.» (م.آ. 16- ص 14)

شریعتی با اعتراض متدیک و با شعار ضرورت بازخوانی علمی تاریخ صدر اسلام به میدان آمد و از سوی روحانیت نقد شد. اما پس از انقلاب ایران و از دهه هفتاد و به دنبال نقد «دین ایدئولوژیک»؛ نگاه او به تاریخ هم دستخوش کلیشه سازی ای شد که مدام تکرار می شود…

«رویکرد ایدئولوژیک» به دین، طی دهه هشتاد به بعد جای خود را به «رویکرد ایدئولوژیک به تاریخ» داد و نیز «رویکرد اسطوره ای» به تاریخ. گاه از سوی آکادمسین ها مطرح شده و گاه از سوی متفکرین سکولار.

مقصود اینکه ماجرا با شریعتی به عنوان مورخ آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد و جا دارد که به شریعتی –مورخ تاریخ صدر اسلام نیز- پرداخته شود. خوانش ایدئولوژیک از مذهب البته که محدود به دوستداران مذهب نمی شود. امروزه همه آکادمیسین های شرق شناس غربی، روسی و «لائیسیته مبارزه جو» متهم به داشتن نگاه ایدئولوژیک در خوانش خود از تاریخ به خصوص صدر اسلام هستند؛ چه هنگامی که نادیده گرفته اند چه هنگامی که به دام کلیشه های پیشداوری زده افتاده اند و چه هنگامی که فقط رد پای دیروز مسیحی-یهودی در قرآن و اسلام دیده اند و دیگرهیچ.

تردیدی نیست که آنچه به رویکرد تاریخی مشروعیت می دهد تن دادن به الزامات روش علمی است در نزدیک شدن به امر تاریخی و برای فهم نگاه شریعتی(ایدئولوژیک یا آکادمیک) به این تاریخ باید از اینجا حرکت کرد و نه فرضیه های او. مورخ تا اطلاع ثانوی راهی به جز پیش کشیدن یک سری فرضیه مبتنی بر داده ها ندارد.

بخش اول : چرا شریعتی از تاریخ صدر اسلام آغاز می کند؟

شریعتی انگیزه خود را برای انتخاب این دوره تاریخی، قبل از ورود به تاریخ ایران در مقدمه کتاب اسلام شناسی توضیح می دهد و از 11 دلیل سخن می گوید

الف : درهم تنیدگی تمدنی ایران و اسلام، پیش شرط شناخت «اکنونیت ما»

دلایل درازمدت:

* اسلام، به مثابه تمدن میزبان

*حلقه مفقوده مطالعات تاریخ عمومی جهان

*مطالعه تاریخ، تمدن و مذهب اسلام، یکی از شروط تجدید نظر در بینش های تاریخی موجود می تواند تلقی گردد.

*جوامع اسلامی  کانون برخورد عناصر متکثر نژادی-ملی و در امیختگی تمدنی اند و بهترین آزمایشگاه و نمونه برای مطالعه جامعه شناسی تاریخی.

* ضرورت رویکرد انسان شناسی و تاریخی به نقش و تاثیر مذاهب در مطالعات انسان  شناسی و جامعه شناسی جوامع باستان وارزیابی نسبت دین و تمدن .

*فهم و شناخت سهم ایرانی ها در تکوین مدنیت اسلامی و حوادث بزرگ تاریخی(ص 11)

* بی اعتبار کردن  این کلیشه غربی :«شرقی و دماغ شرقی با صنعت و رهبری سازمان های پیچیده اداری امروز هماهنگ نیست و فقط شعر و ادب و عرفان» می ماند.(این تنها این مجموعه یازده بندی است که نوعی  دغدغه هویتی را می توان در آن دید . البته که صحبت از «شرقی» ها است و نه مسلمان ها صرفا)

*سودمند بودن مطالعه تمدن ها و سرگذشت جامعه ها و مذهب ها و به خصوص اسلام به دلیل تجربه «دست به دست هم دادن اقوام و ملل گوناگون»و«انباشت ذخائر مادی و معنوی » در سراسر دنیای قدیم.

*فهم و شناخت جنب و جوش معاصر اسلام علی رغم انحطاطی که به آن دچار است «برای شناخت بسیاری از مسائلی که اکنون در مشرق زمین مطرح است.»

*درهم آمیختگی ایران و اسلام از نیمه دوم قرن هفتم:«بی آنکه اسلام و تاریخ اسلام را به درستی بشناسیم از فهم عمیق و شناخت واقعی روح تاریخ ایران عاجز خواهیم ماند.»

*مذهبی بودن جامعه ایرانی و التزام به « شناخت این روح و سرگذشت دیرین آن».

هیچ یک از این یازده دلیل، جنس ایدئولوژیک ندارند. همگی ملاحظات تمدنی، فرهنگی و اجتماعی هستند(و گاه با مضامین تکراری) اما ایدئولوژیک خیر. آنچه که در ردیف اول ملاحظات شریعتی قرار گرفته است ضرورت های اجتماعی، سیاسی و انسانی است. او می نویسد: «اکنون بیش از همیشه به شناخت دقیق علمی و تحلیل همه جانبانه و بی طرفانه ای از اسلام نیازمندیم و مدعی است که « این کتاب در این راه، نخستین گام است»( م.آ. 30- ص4)

ب:  ضرورت ایدئولوژی زدایی از منابع شناخت تاریخ صدر اسلام

شریعتی از همان آغاز به موانعی که بر سر راه یک پژوهش علمی-تحلیلی درباره تاریخ صدر اسلام وجود دارد اشاره می کند و از تفاق مهمترین آن همان نقدی است که بعدها  به خودش منسوب می شود و آن جانبدارانه بودن منابع اولیه شناخت تاریخ صدر اسلام است واثر پذیری نگارش آن ها از قدرت وقت. بنی امیه و بعضا بنی عباس. امپراطوری هایی که دیگر از آن «صدر»فاصله داشتند و این بار با مصلحت های جدید سیاسی و اجتماعی، دیروز را به یاد می آوردند.

1-فاصله زمانی طولانی میان منابع سیره ها و تاریخ صدر اسلام که همگی و عمدتا دو قرن پس از مرگ پیامبر نوشته شده است: «من در اینجا کوشیده ام تا ابتدا یک سیره مستند و دقیق و روشن تدوین کنم ، آنچنانکه نویسندگان  سیره می کنند و تنها سخنی که در اینجا دارم ان است که محمد را از نزدیکترین فاصله زمانی دیده ام…از نزدیکترین دیدگاهی که  امروز مورخی می تواند دید یعنی از فاصله دو قرن.»(م.آ.30- ص 455)

  • سیاست زدگی و ایدئولوژی زدگی منابع شناخت تاریخ صدر اسلام که عبارت باشد از ایدئولوژی قبیله گرای بنی امیه و بنی عباس:« آگاه بوده ام که بر اسناد دست اولی هم که از هزار سال پیش در دست داشته ام و در تدوین این سیره بر آنها اقتصار کرده ام چشم بسته تکیه نکنم، چه می دانم که کهن ترین اسناد تاریخی ما را در حکومت بنی امیه و بنی عباس تدوین کرده اند و سلاطین این دو قبیله را می شناسم که تا چه اندازه حتی در کار تحقیق و علم و دین، به سود خود دست داشته اند. و بنی امیه با زر و زور و بنی عباس با نقشه های دقیق و زیرکانه نیز هم، در حقایق دینی و وقایع تاریخی دست می برده اند و می دانم که هیچ آفتی برای علم و بالاخص برای «تاریخ و دین» از سیاست، سیاستی که بنیانش قبیله است و ابزارش«مذهب»، تباه کننده تر و کشنده تر نیست.»( م.آ.30 -456)

4-«شمایل» سازی از چهره هایی چون پیامبر.

5- انحصار تفسیر در دیسکور فقاهتی-کلامی

ج: ضرورت یک انقلاب متدیک

با این ملاحظات است که شریعتی در اولین سخنرانی خود در حسینیه ارشاد (آبان 47) از «ضرورت انجام انقلاب متدیک، برای بازخوانی تاریخ صدر اسلام » در شناخت اسلام آغاز می کند؛ همان اتفاقی که غرب قرون وسطایی را به رنسانس ره برد و زمینه ساز عصر مدرن شد. (م.آ. 28- ص 56)و این تذکر که:«امروز زمانی نیست که آنچه نمی شناسیم بپرستیم».(همان.ص55) بی اعتنایی حوزه ها به تاریخ اسلام و قران نیز از نقد های او است و اینکه مورخ تاریخ اسلام نسبت به کسانی که فقه می دانند در مرتبه پایین تری قرار دارند. (همان-ص69)

او به صراحت تآکید می کند که «مآخذ و منابعی که به نام تاریخ در دست داریم –به معنای علمی کلمه- تاریخ نیست بلکه مواد و مصالح تاریخ است که باید با روح علمی و منطق جدید و روش دقیق و فنی علم تاریخ از آن بنایی مستحکم و درست ساخته شود».(همان )

تمرکز زدایی روشی: در مقدمه ای که در کتاب «سلمان پاک» می نویسد یکی از شاخص های این انقلاب متدیک در بازخوانی «تاریخ صدر اسلام» را «تمرکز زدایی» می داند: «هدف، عدم تمرکز افکار و آراء و بینش ها و روش ها است.»(م.آ. 28-ص 305) این عدم تمرکز را در دو زمینه پی می گیرد. از یک سو انحصار زدایی تفسیر متن و تاریخ اسلام (در ذیل فقه و یا کلام) به لحاظ روشی است و از سوی دیگر فراخوان و به کارگیری متد های متعدد علوم انسانی و اجتماعی برای یافتن ورودی های ممکن به یک دیروز دور: انسان شناسی تاریخی، جامعه شناسی، روانشناسی، باستان شناسی، زبان شناسی و…(آثار لوی برول، اسپنسر، روژه باستید، هالواکس، لو برا، ژاک برک ، عبدالرحمان بدوی(متخصص قرون وسطی)، دورکهیم، از جمله مراجع شریعتی برای شناخت تاریخ جوامع بدوی هستند.)  اما  شریعتی، این فراخوان را با کپی برداری یکی نمی داند و همان رویکرد انتقادی و پرسش گرایانه نسبت به منابع اسلامی را در اینجا نیز حفظ می کند و ضروری می داند. (م.آ. 28-ص 56) برای برپا کردن «انقلاب متدیک»، در ادامه تمرکز زدایی ( فراخوان علوم انسانی و اجتماعی، نقد منابع و متولی گری نهادینه) شریعتی از ضرورت فراخواندن قرآن همچون سند تاریخی و نه کتاب مقدس نام می برد؛ «قرآن» به مثابه نزدیک ترین منبع به عصر پیامبر، حتی اگر تدوین و مکتوب شدنش  به پس از مرگ پیامبر  بر می گردد. می گوید: «باید یک راست به سراغ قرآن و تاریخ رفت، چه قرآن مغز اسلام و تاریخ اسلام زندگی وی است».(مقدمه سلمان پاک -1346) و ابراز شگفتی میکند که مطالعه هیچ کدام از این دو در حوزه های اسلامی رسمیت ندارد. نه تفسیر جزء مواد درسی طلاب  و یا مستقیما و مستقلا مطرح محافل علمی است و نه تاریخ اسلام».(همان)

شریعتی با این مقدمات(روشن کردن اهداف و متد خود) به سراغ تاریخ عصر پیامبر می رود ؛ با ترکیبی از رویکرد تاریخی و آنچه که خود جامعه شناسی مذهب می نامد. او تا کید دارد که در  کتاب اسلام شناسی، خواسته است « یک مورخِ انسان شناسِ نقاش باشد و نه یک مسلمانِ پیغمبرشناسِ نقاش.»(ص 459)

بخش دوم: خواندن تاریخ صدر اسلام، در دیالکتیک زمان کند تمدنی و زمان تند ابداع

رویکرد علمی تاریخی به مذاهب –و در اینجا به اسلام- یعنی چه؟ بنا بر آنچه گفته شد قبل از هر چیز خنثی کردن مشکلات برشمرده شده و قدسی زدایی از آن با طرح سه پرسش: صحبت از کجا است؟ و درباره چه نوع گروه انسانی ای (اجتماعی)صحبت می کنیم و سخن از چه دوره ای است؟

شریعتی برای  نزدیک شدن به عصر پیامبر با توجه به فاصله دو قرنیِ منابع،  قبل از هر چیز این بازه زمانی را در یک «قبل و بعد تاریخی»می نشاند: قبل از سر زدن اسلام و پس از خروج ار عربستان و تبدیل شدنش به امپراطوری.( در آثاری چون: جغرافیای فرهنگی عربستان، عرب پیش از اسلام تا…اثاری چون ایران از اسلام تا صفویه) این قبل و بعد برای فهم بازه ای است که «دیگر قبلی نیست و هنوز بعدی نشده است. پیدا کردن نقطه صفر تاریخ عصر پیامبر. تردیدی نیست که این نقطه صفر خود برآیندی است از سه ریتم زمانی و صرف توأمان این سه دیرند ها است که شاخصی را برای اعمال برش های زمانی تعریف می کند: زمان کند تمدنی (جغرافیای فرهنگی، طبیعی و…)، زمان اجتماعی پر تحرک تر (گروهها، مناسبات آدم ها و ساختارها ..)و زمان تند حوادث(شخصیت ها…).

الف: جغرافیای فرهنگی عربستان

صحبت از کجا است؟  این پرسش یکی از مهمترین پرسش های سه گانه رویکرد تاریخی و به خصوص انسان شناسی تاریخی است. شریعتی در یکی از دروس تاریخ خود در مشهد 1346 به نام «عرب پیش از اسلام» این پرسش را با چند تذکر روشن تر می کند:

«بی تردید صرفا شامل جغرافیا نمی شود واز همین رو «عکس برداری از محیط » کافی نیست:«بلکه روابط میان شرایط و حالات و خصائص محیط را با حالات و خصائص آن مذهب،نهضت و یا شخصیتی که به خاطر شناخت دقیق او مطالعه این محیط را از نظر عواملی که در تکوین موضوع مورد مطالعه ما کمابیش سهیم بوده است باید بررسی کرد.»(م.آ. 28-ص 6)

«برای شناخت اسلام باید همه حوزه های فرهنگی اسلام را شناخت و نیز خود عربستان و فرهنگ آن را قبل از پیدایش اسلام باید خوب شناخت. قانونی هست که هر تمدن و فرهنگ و مدنیتی که پیدا می شود، از مصالح مدنیت ها و فرهنگ هایی که در آن منطقه وجود داشته بنا می شود. با رسم این تابلو و «جغرافیای فرهنگی»می توان دریافت که مصالح ساختمانی اسلام از کجا آمده و چه بوده است.»(م.آ.28-ص 638)

شریعتی این دایره تمدنی را با دقت ترسیم می کند: از شمال، تمدن عبری و همه اساطیر سامی، در مغرب فرهنگ افلاطونیان جدید ، در مشرق تمدن های عظیم بین النهرین، (آشوری-بابلی، آکادی، سومری، شوشی)و تمدن آریایی، هندی، چینی…

نشاندن زمانه پیامبر در یک قبل و بعد و به دنبال رد پاهای مصالح مدنیت ها و فرهنگ های دیگر گشتن، نوعی رویکرد انسان شناسی تاریخی است. معلوم است که سخن از جهانی است مرکب. شریعتی از تعبیر «واسط العقد تمدنی» برای اسلام سخن می گوید. در محاصره دو امپراطوری بزرگ، یک جا شهرنشین، جای دیگر چادر نشین؛ دو قدم آنسوتر سبز و خرم و چند کیلومتر این سو تر برهوت و اقیانوس شن. یک جا کشاورزی و جای دیگر قحطی … شناخت این تاریخ با ریتم کند به کار شناسایی بسیاری از اشارات تاریخی قرآنی می آید  و به فهم ذهنیت عرب عربستان در ترس هایش، تابوها و توتم هایش و…کمک خواهد کرد.

با این همه در این رویکرد ِضروری به تاریخِ کندِ تمدنی آنچه که در تحلیل شریعتی غایب نمی ماند خود-ویژگی های همینجا و هم اکنون جغرافیایی و فرهنگی زادگاه اسلام است: عربستان. عربستان؟ کلی است. برای فهم این خود-ویژگی باید جزئی تر سخن گفت و از سخن گفتن در باره عربستان  همچون سرزمین واحد پرهیز کرد:« شبه جزیره عربستان با وسعتی نزدیک به سه میلیون و دویست هزار کیلومتر مربع از نظر جغرافیایی بسیار متنوع است و این تنوع به اندازه ای است که صدور یک قضاوت کلی درباره این سرزمین از دقت و واقعیت عاری است.» سرزمین اسلام در غرب عربستان است؛ در محاصره اقیانوس ها، صحراها و تپه های شنی و سنگی، کوههای آتشفشانی.

ترسیم این جغرافیای فرهنگی در پرتو زمان کند تمدنی برای نشان دادن منابع اثر گذاری بر اسلام اولیه مانع از یک ملاحظه اساسی در پژوهش شریعتی نمی شود، اتفاقی که برای مطالعات شرق شناسی می افتد و آن نادیده انگاشتن وجه ممیزه اسلام است و تقلیل آن به ترکیب. شریعتی ادامه میدهد: «با انکه عربستان شبه جزیره است و در اطرافش حوزه های فرهنگی فراوانی وجود داشته است، خود از فرهنگ محروم بوده است» و  از همین رو« اسلام  در خلاء ظهور می کند»(م.آ28-ص 637) ظهور در خلاء، قبل از هر چیز یک ملاحظه میدانی است برای به خرج دادن احتیاط در تشخیص وام گیری های ممکن ذهنیت ِ قبیله ای مردمان آن خطه از تمدن های پیرامونی…دور…پشت کوههای آتش فشانی.

ب: زندگی، مذهب و مدنیت عرب عدنانی

مخاطبین این پیام کیست؟ قبل از هر کس :عرب عدنانی . شریعتی در «عرب پیش از اسلام»، شرح مبسوطی از مخاطبین اولیه پیام محمد می دهد. نحوه زیست، مناسبات  و…

ساکنین مکه؟ یکجا نشین و نه بیابان گرد اما مجبور به سفر؛ گرد آمده بر سر یک نقطه آب باستانی که کعبه در آنجا برپا شده است.  بر سر راه کاروان ها؟ ظاهرا خیر.(در فاصله سه روزه از محل تردد کاروان ها)

موقعیت اقتصادی: نه خرمی و تمدن و کشاورزی یمن(عربستان خوشبخت)و نه تنوع قومی و فرهنگی یثرب. ساکنینش در میان گروهبندی های عرب (بادئه، قحطانی و غسانی)عرب مستعربه و یا عدنانی. برای تهیه مواد غذایی مجبور به سفر و خرید از طائف (هفتاد کیلومتری مکه)حدود یک روز پیاده روی برای رسیدن به طائف برای تهیه مواد غذایی.و حجاز و..به احتمال زیاد شتردارانی که واسطه حمل و نقل کالاهای تجارتی شرق و غرب بوده اند.م.ا28-ص44

مذهب: «مذاهب بین النهرینی (سومری و بابلی) در میان اعراب اثر داشته است ، سحر و جادو، ستاره پرستی و بت پرستی دنباله تغییر یافته مذاهب النهرین است.

شریعتی  به نقش این خدایان می پردازد و تأکید می کند که: «دایره نفوذ این بتان برخلاف آنچه تصورمی شود محدود بوده است. من چنین حدس می زنم که قلمرو نفوذ بتان مکه به ندرت از حجاز و تهامه و نجد تجاوز می کرده است…آن گروه که هنوز بر بت پرستی مانده بودند… از خود بتان قومی و محلی داشتند که آن را عبادت می کردند.» (م.آ. 28-35/36)  باور به خدای حامی. خدای حامی چاه(چشمه آب)خدای مکه به اضافه خدایان سر راه(لات و منات و عزه)خدایان قدرت وسرنوشت و(تعابیری چون رحمان-همبستگی اکثری وجود داشته و متعلق به قرن چهارم و ششم پس از میلاد است) و رحیم(رحم)خدایانی حامی و نه خالق. باور به خدایان ترس از نابودی است و بیشتر مفید اند «در جامعه عرب جاهلی حجاز و نجد و تهامه ما منطق خاص بدوی را با ضعف ایمان و احساس مذهبی با هم می بینیم»(ص 39) شریعتی به ضعف اعتقاد مذهبی اعراب قریش اشاره می کند  و اینکه :«اینان بیشتر کعبه و اعتقاد به بتان کعبه را از نظر مصالح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود می خواسته اند». (همان)متحدالشکل نبودن بت ها و خدایان. مذهب عرب بدوی بت یا مظاهر طبیعی.توتم و تابو.ستاره. خدایان قبیله: شفیع و واسط میان خلق و خالق. مداهب بین النهرینی(سومری-بابلی)سحر و جادو، ستاره پرستی و بت پرستی  دنباله تغییر یافته مذاهب بین النهرین.

خدای معطوف به همینجا و هم اکنون-پراگماتیستی- خیلی درگیرخلقت نیست.

مناسبات اجتماعی و سیاسی. « یکی از مشخصات زندگی اجتماعی عرب، ضعف حکومت به معنای عام آن است»(.ا.28- ص 47)و نیز غیبت فرد در چنین جامعه ای :«یک بدوی شخصیت خود را احساس نمی کند . این شخصیت کلی قبیله است که در او رسو خ دارد.»(ص 48)در چنین اجتماعی پیمان و همبستگی است که جانشین قانون می شود. در  اجتماعی سلسله مراتبی با احساس نا امنی مادی. پیمان مهمتر از باورهای مذهبی..  جامعه قبیله ای مدام در راه است و از همین رو نیازمند هدایت است تا گم نشود. (خدای هادی)

تملک کردن باورهای موجود و وجه یونیورسل دادن به آنها طی دو دوره مکی –مدینی(مراسم حج- خدای حامی- استفاده از تصاویر آشنا (رحمان)-پراتیک های قبیله ای: سریه، غزوات…(حمله به کاروان برای گرفتن گوسفند و…نه کشتن.خشونت قانونمند. اگر بکشید: قصاص. غزوات و جهاد: داوطلبانه. جهاد(بسیج قبیله ای)

ابراهیمی کردن باورها در مرحله مدینی.(تم اسکاتولوژیک-پایان جهانی- استفاده از اسم آدم بعد از اینکه خلق شد از خاک ) اشارت های تاریخی

ج: ضرورت دوره بندی تاریخ صدر اسلام (از تا کی؟)

از چه دوره ای سخن می گوییم؟ اهمیت و خود-ویژه بودن رویکرد شریعتی ( به خصوص در آن زمان) اعمال برش های متعدد زمانی در محدوده تاریخ صدراسلام است تا بتواند بر اساس شاخص هایی روشن به کلیت فرا تاریخی ای به نام اسلام درنغلتد.

اسلام، طی یک ربع قرن از مکه به مدینه، از مدینه به سراسر عربستان شکل می گیرد و به خارج از مرزهای خود خیز بر می دارد و بابد روشن شود وقتی از اسلام سخن می گوییم از کدام دوره صحبت کرده ایم. از وضعیت قبیله ای، ایزوله و دست نخورده و «تاخورده» بر روی خود، آغاز شده و طی زمان و در فاصله ای دوقرن بدل به یک امپراطوری شده است و از همین رو این تحول درون زمان را باید لحاظ کرد:

«اسلام در مکه شروع شد و بعد به مدینه و پس از آن به سرتا سر شبه جزیره عربستان راه یافت. فتح تمام شبه جزیره به دست اسلام تقریبا یک ربع قرن طول می کشد. تا این زمان، اسلام و فرهنگ اسلامی یک روح و یک ایمان خاصی است با یک قیافه مخصوص، درست مثل آبی که از یک چشمه جوش می کند و همانجا مقداری در حوضچه اش میگردد؛ تا  همانجاست خالص است ورنگ و بوی خودش را دارد، اما همینکه وارد جوی های مختلف شد و از سرزمین های مختلف که ممکن است گوگردی باشند یا آهکی…گذشت، رنگ وبو و حتی جنسش فرق می کند و آبی که در یک کیلومتری چشمه دیده می شود، همان آبی که از چشمه جوش می کرد، نیست. بنابر این می توان اسلام را به دو دوره مشخص و جدا از هم تقسیم کرد.»شریعتی از چهار دوره سخن می گوید:

1)اسلام در خانه اولیه و در گهواره و حوضچه اولیه اش و قبل از آنکه با تمدنی برخورد کند.(همانی که ژاکلین شببی مرحله قبیله ای و تخیل قبیله ای آغازین می داند)

2)اسلام در بیرون از خانه اش، یعنی وقتی که با بیگانه ها آشنا شده و بوی غیر گرفته است.(م.آ. 28-ص 640)

3) اسلام بیرون از عربستان را نیز به دو تمدن «شرقی-اسلامی»

4) «تمدن غربی-اسلامی» تقسیم می کند

و دست آخر از اسلام سومی نام می برد که می کوشد فرا زمان و فرا مکان و یا متولی اسلام خالص و ناب بماند اما موفق نمی شود و آن اسلام «فقها » است.(م.ا.28-ص 642)

این دوره بندی ها در درون یک بازه زمانی نیم قرنه و نشاندن آن در یک زمان طولانی تر قبل و بعد به مورخ این فرصت را می دهد تا هم رد پا را تشخیص دهد و هم خود-ویژگی های یک پدیده را شناسایی کند و از همه مهمتر شاخصی است برای نقد اسنادی که دو قرن بعد نگاشته شده اند.

بخش سوم:  از قبیله به تمدن (کاربردها)

شریعتی برای تبیین و تشریح روندی که اسلام از حوضچه خود بیرون می آید و گام به گام به بیرون از خود سر ریز می کند و با فرهنگ های دیگر در می آمیزد و طی زمان بدل به تمدن می شود از متدی که بر اساس روش های به کاررفته در جامعه شناسی استباط کرده سخن می گوید به نام «تیپ شناسی» که می توان برای شناخت هر مذهبی به کار برد و آن «شناخت پنج وجهه یا چهره مشخص هر مذهب و مقایسه آنها با چهره های مشابه خود در مذاهب دیگر است: خدا یا خدایان هر مذهب، پیغمبر هر مذهب، کتاب هر مذهب، مخاطب یا دست پروردگان و…»(م.آ. 28-ص 61)

برای تشخیص تشابهات تمدنی، خود ویژگی های اسلام در فازهای اولیه خود و اثرات بعدی ای که با خروج از عربستان می پذیرد و اثراتی که می گذارد او در نسبت قرار دادن این وجوه چند گانه و فهم روابط پیدا و پنهان آن ها را پیش شرط می گیرد و همین نگاه افق وسیعی را پیش روی تحلیل او باز می کند. با تیپ شناسی وجوه پنج گانه اسلام ، شریعتی روند بدل شدن قبیله به تمدن را توضیح می دهد.

الف:چهره جانوسی الله:  یهوه و تئوس

تیپ شناسی الله:

شریعتی با ذکر این نکته که «خدایان تصویری از وضع اجتماعی، اقتصادی و نژادی و مادی زندگی اقوام هستند» ، می خواهد کاربرد میدانی باور به «خدا و توحید» را در جامعه اتمیزه قبیله ای  و بر اساس تیپ شناسی نشان دهد. خود می گوید: «اصولا جامعه قدیم، یک جامعه مذهبی است ، محور هر شهر، معبد و زیارتگاه آن شهر بوده است. بنابراین، من مسئله خدا و توحید را که به عنوان مورخ این همه جدی می گیرم، از نظر پرداختن به یک بحث کلامی یا فلسفی و مذهبی نیست بلکه کوششی است برای شناختن روح تاریخ و حساسیت های موجود در یک عصر، یا یک جامعه که شناخت  روح ومحتوای آن وظیفه اساسی هر مورخی است و بی آن، تاریخ عبارت خواهد شد از نقالی خشک و خسته کننده و بی ارزش حوادث.»(م.آ. 30-ص 76-77)تیپ شناسی خدا یعنی چگونه پرسش هایی؟ قهار  است یا رحیم، مافوق هستی است یا امیخته شده با انسان است؟ با انسان نزدیک است یا دور است خلاصه اینکه چه جور خدایی است؟»(م.آ. 30-ص 62)خدای اسلام چیست؟ خدایی است که  هم اقتدار یهوه را دارد و هم رحمت تئوس مسیحیت را.

شریعتی به دنبال صراحت بخشیدن نوعی تداوم و تبارشناسی برای خدای اسلام است.تداوم ادیان ابراهیمی و در عین حال خود-ویژه.   علی رغم این تدکرات الله از نظر شریعتی اگرچه خالق عرب است اما خصوصیت نژادی ندارد. نه تنها خالق جهانیان که خالق شیطان  نیز. خدایی است وحدت بخش برای جامعه متششتت. (م.ـ.30-ص 95)

ب: بررسی تماتیک قرآن و تشخیص جهت گیری

برای تیپ شناسی کتاب و نزدیک شدن به متن، قرآن شریعتی بررسی تماتیک قرآن را پیشنهاد می دهد؛ تیپ شناسی و تشخیص جهت گیری کلان کتاب را. قرآن علاوه بر اینکه کتابی است مقدس، سندی است تاریخی برای شناخت محمد، جامعه قبیله ای صدر اسلام، فهم مناسبات اجتماعی آن دوره، رد پای تمدن های موجود و از همین رو شریعتی می گوید: «مطمئن ترین سندی است که از آن روزگار بر جای مانده و کهنترین سند کتبی نیز هست و خوشبختانه متن اصلی و منبع واقعی این مکتب نیز به شمار می رود و باید ملاک کار ما در این زمینه قرار گیرد.»(ص 21)«بعد دیگر قران که از همه مجهول تر مانده است بعد انسانی و مسائل تاریخی و جامعه شناسی و روانشناسی قران است.» شریعتی پرسش از چگونگی مکتوب شدن قرآن و چرایی نظم موجود سورات و آیات را مسکوت می گذارد و به این تذکر اکتفا می کند که معلوم نیست بر چه اساسی است و از آن می گذرد . البته به اختلاف نسخ اشاره می کند و دلیل آن را کم سوادی کاتبان قرآن می داند. وارد این اختلاف نظری که جدید است بر سر مکتوب شدن قرآن درزمان عثمان و یا عبدالملک (پنجمین خلیفه اموی نمی شود) شریعتی به این پرسش علمی در باره چرایی و منطق درونی  نظم و (یا بی نظمی )درونی قرآن اشاره می کند و ادامه می دهد که معلوم نیست. سمبلیزم، چند لایگی، بازگذاشتن امکان تفسیر و…را وجوه مثبت موقعیت کنونی چیدمان آیات می داند.(بی اعتنایی به نظم کرونولوژیک)

شریعتی در فهم روح کلی و جهت گیری قرآن بر ضرورت تجدید نظر «در اتمیسم طرز دید» که بیشتر متوجه جزئیات می شود و کمتر یک اثر را به طور کلی می نگرد تکیه دارد و در مطالعات قرآنی جاری  این ناتوانی در برقرار کردن نسبت میان جزء و کل  را نقطه ضعف می داند«آن همه که در فصاحت و بلاغت قرآن مفسران گفته اند غالبا راجع به جزئیات است. تمام پیکره قرآن به عنوان یک اثر پیوسته ی مراد و مقصود کمتر بررسی شده است و به تبع از همین روش خرده رسی، ما آثار ادبی خود را در فارسی نیز به خوبی نتوانسته ایم بشناسیم.» (م.ا.28-ص 299) برای تشخیص گرایش اصلی متن در این کار، شریعتی به جای طبقه بندی کرونولوژیک، طبقه بندی تماتیک سوره ها را ترجیح می دهد : اینکه موضوعات اصلی چیست؟ بیشتر معطوف است به زندگی یا  آخرت؛ مسائل فردی یا مسائل اجتماعی؟ بیشتر مادیات است یا معنویات؟ قانون گذاری است یا گزاره های اخلاقی؟

شریعتی با آنالیز قسم های قرآن(به عصر،به بامداد، به انجیر، به زیتون و..) اسامی سوره ها(فیل، زنبور عسل، مورچه و..)، اشارات تاریخی(آل عمران، بنی اسرائیل، احزاب، روم و..)مسائل اجتماعی و انسانی(شوری، افزون طلبی، اخلاص، یاری) گرایش قرآن را تاریخی، طبیعی، پراگماتیستی و معطوف به زندگی می داند. بیشترین آیات معطوف به معنای زندگی و طبیعت و…است و کمترین به احکام.  از همین رو  قرپان را ترکیبی می داند از « انجیل و تورات»:

« قرآن که زبان وحی است و اصیل ترین متن مقدس دینی، برای اثبات خدا-بر خلاف متکلمان فیلسوف مآب ارسطویی یا صوفی منش افلاطونی -تنها برطبیعت،تاریخ، حیات و قوانین ثابت علمی تکیه می کند و نه تنها خدا را در خاک می جوید و در جلوه های عینی طبیعت و قوانین حرکت نشان می دهد که آنچه را ماتریالیسم جبر مادی وشیء مادی می نامد و یا اثبات آن، خدا را نفی می کند و ایده آلیسم مذهبی با نفی آن، به اثبات خدا می رسد، قرآن سنت خدا و آیت خدا نام می دهد.»(ما و اقبال- ص 148)

ج: محمد، انسانی کردن یک شمایل (سخن-عمل-روش)

«باید از روانشناسی، جامعه شناسی و تاریخ، نگاهی تازه ساخت و بر سیمای محمد افکند.»(م.آ. 30-ص 575)

در ترسیم چهره پیامبر، شریعتی بنا به تحلیل خود همچون «مورخ انسان شناسِ نقاش»و نه «مسلمانِ پیغمبر شناسِ نقاش» عمل می کند. او در بیشتر از 600 صفحه نوشته و پژوهش در باره محمد( «محمد کیست»، «سیره محمد»، «شناخت محمد»،«سیمای محمد» و «از هجرت تا وفات») مبتنی بر همه داده های تاریخی، (همه سیره ها و کتب دو-سه قرن اول هجری )متکی بر تحلیل های انسان شناسی تاریخی از جوامع بدوی (لو برا- لوی برول- دورکهیم و..)و البته قرآن و با به کارگیری تخیل (یا به عبارتی قدرت تفسیر و استدلال ذهنی)می کوشد به جهان ذهنی و مناسبات اجتماعی انسان 14 قرن پیش نزدیک شود و با تعقیب محمد در خانه، در محیط تربیتی اش، در مکه، در مدینه، در برابر قدرت، در برابر مردم، در برابر زنان و…به این او نزدیک شود تا نه تنها تفاوت های «نبی» را از «قیصر» و «حکیم» و پیامبران غیر سامی  دریابد که شباهت های او را با پیامبران حنیف قبل از او شناسایی کند.( از محرومترین طبقات اجتماع، جبهه گیری ضد جلوه قدرت و…) اینجا نیز سخن از تیپ شناسی پیامبر است. اینگونه فرمول بندی می کند: چنانچه موسی  تصویر انسانی یهوه است(جامعه گرا، حقوقی، سیاسی و این جهانی) و مسیح تصویر انسانی تئوس(معشوق،خودمانی، نزدیک وآشنای انسان)محمد نیز تصویر انسانی الله است: قهار و رحمان؛ همچون یهوه منتقم، همچون تئوس خویشاوند و رئوف. (م.آ.30-ص 582) ؛ مقتدر هنگامیکه در اقلیت است، رحمان به هنگام قدرت. «آنهایی که او را نمیدیدند از صلابت او می ترسیدند اما آنهایی که می دیدندش در او یک مرد محبوب آشنای مأنوس  می یافتند»، مخاطب درد دل های زنان و مردان، غیبت چهره جنگی در برابر مردم (م.آ.28-ص 96) «در میان مردم خویش به زبان عیسی سخت می گفت»(با یتیمان، بیوه گان؛ کودکان، بردگان،) با خرما یا سلامی خوش (اولین خطبه پیامبر با مردم مدینه). مواجهه خشن و مقتدر با پیمان شکنی، قدرت نمایی برای شکل دادن به پیمان های جدید. شریعتی، همچنان وفادار به رویکردی تاریخی برای فهم چهره «قهار» و یا «رحمان» پیامبر به دنبال توضیحات و توجیهات  سیاسی و فرهنگی است؛ فهم منطق رفتار: سنت های قبیله ای، اولویت بندی های استراتژیک، مصلحت های سیاسی و… (به عنوان مثال سرکوب قبیله بنی قریظه که علی رغم سنت موجود و مرسوم پیمان بستن، پیمان می شکنند و با دشمن در پشت دیوارهای مدینه، همدست می شوند  توضیحش نه انتخابی عقیدتی بلکه عمل بنا بر سنت جاری قبیله ای است ). در ترسیم وجه رحمان چهره پیامبر نیز با همین رویکرد ادامه می دهد. در فتح مکه از محمدی می گوید که «بر مسند قدرت سوار است  اما درسیمای مهربان مسیح» و  در برابر وحشت ساکنین مکه از انتقام در راه می گوید: «بروید، همگی آزادید!»؛ اهل «قصاص» که به تعبیر قرآن ضامن حیات اجتماع است اما اهل «عفو» نیز  که قرآن، آن را از قصاص اولی می داند و تنها راه قطع تداعی بی انتهای خون ها است.» (م.آ. 30- ص 636)

در مورد نقش و جایگاه پیامبر نیز شریعتی در پرتو آیات قرآن می گوید: «در قرآن، پیغمبر به عنوان علت فاعلی تغییر و تحولات اساسی تاریخ تلقی نمی شود بلکه به عنوان پیام آوری معرفی شده که مکتب و راه حقیقت را باید به مردم بنمایاند و رسالتش در اینجا تمام می شود و بعد مردم اند که می توانند آن را و آن حقیقت و آن شعار را اختیار کنند یا نکنند.»پیامبر نذیر است و بشیر و نه مسئول انحطاط یا ارتقاء مردم.  پیغمبر گرچه سفیر خداوند است و مامور اجرای رسالت وی ، ولی همچون یک متفکر درست اندیش بشری، عمل می کند.»(ص 161)

روش پیامبر: انقلاب در درون سنت ها با حفظ فرم اصلاح شده ان

آنچه در تحلیل شریعتی از نقش و جایگاه پیامبر خود-ویژه است و راهگشا تکیه او  بر اهمیت فهم «روش» در کنار «سخن و عمل»پیامبر است که سنت نام گرفته و منبع و مرجع اعمال مسلمین در برخورد با مسائل اجتماعی ، معضلات سیاسی و فرهنگی  بعدی است. روش «یعنی متد، تاکتیک و استراتژی ای که در تحقق رسالتش داشته است» (م.آ. 21-ص 49)اهمیت شناسایی روش پیامبر در این است که یک« سنت شناس، تاریخ شناس، اسلام شناس»  به کمک شناخت آن می تواند شاخصی داشته باشد  برای تفکیک سنت های قومی و تخته بند زمان از وجهه جهانشمول مذهب. شریعتی از سه روش مرسوم و استراتژی های متعدد تغییر واقعیت اجتماعی موجود و تقابل با مشکلات فرهنگی و اجتماعی نام می برد: روش سنتی و محافظه کارانه،(هراس از تغییر در سنت ها) روش انقلابی(اعمال رادیکال ارزش های جدید به واقعیت نافرمان) روش رفرمیستی (گام به گام)و از روش چهارمی می گوید که پیغمبر اتخاد کرده است  و آن عبارت است از: « حفظ شکل سنت ها و تغییر محتوای آن به طور انقلابی». «انقلاب در درون سنت ها با حفظ فرم اصلاح شده ان.» در پرتو این تحلیل است که بسیاری از سیاست های پیامبر توجیه بومی، زمانمند و قابلیت تغییر پیدا می کنند و آنچه که اهمیت می یابد و برجسته می شود  و شمولیت می یابد ، استخراج روش برخورد او با موانع است. آن «قبل» تمدنی-فرهنگی و جغرافیایی به همین منظور چیده شده است. این روش، نقطه عزیمت را امر انضمامی و عمل در میدان ممکنات می داند برای  هدفی که ساخت و ساز فرهنگ و نظام ارزشی جدید است و در پرتو این روش، سخن و عمل پیامبر را نسبیت می بخشد.

د: مدینه محمد:  امتِ مهاجر

در ادامه تیپ شناسی است که شریعتی به مدینه محمد می رسد. ده سال. بررسی مناسبات، جایگاه قدرت، رفتاردر برابر سنت های قبلی، نوآوری ها و…از جهاد که رسم قبیله است و داوطلبانه، تا بستن پیمان و شکستن آن؛ از خشونت و قوانین تعریف شده آن تا رحمانیتی که بدیع است و جدید…در نگاه شریعتی، در کنار شناخت خدا، قرآن، پیامبر، شناخت «مدینه محمد» از منابع تحلیل تاریخی اسلام است. کلید واژه هایی چون ایمان، هجرت، پیمان های مرحله به مرحله، قدرت نمایی به قصد شکل دادن به پیمان های جدید، تنظیم منشور حقوقی، قدرت نمایی، جنگ، صلح.

  • مهمترین ملاحظه در این باب کلیدواژه «هجرت » است: اصل هجرت و یا بهتر است گفته شود «حکم هجرت» ؛ نه تنها این مدینه جدید که تاریخ اسلام. از هجرت آغاز شده (نه بعثت، نه فتوحات و نه تاریخ تولد پیامبر)(م.آ. 28- ص 143) تحلیل شریعتی از این مدینه جدید و تمدنی که در راه است این فرمول است: «پس از ایمان و قبل از جهاد ، حکم قرآنی هجرت است.» (م.آ.28-ص 142)انتخاب آزادانه ، اراداه معطوف به تغییر و تن نسپردن به همینجا و هم اکنون.

«مدینه محمد» چند وضعیت دارد( در میانه امت و جامعه)

  • مدیریت شهری با بافت چندگانه. ترکیبی از مهاجرین اولین گروندگان به اسلام، آنهایی که به تعبیر شریعتی با گسست از دیروز و خانواده و قبیله ، مختار و ازاد به دین جدید گرویده اند. از انصار، ساکنین مدینه که پیوسته اند اما فقط در وضعیت خطر وظیفه دفاع از پیامبر را بر عهده دارند و موظف به شرکت در جهاد نیستند. (غزوات نه به قصد غنیمت) و سه قبیله دیگر که یهودی اند. مناسبات سلسله مراتبی: مهاجرین در غزوات شرکت می کنند، انصار فقط دفاع را بر عهد دارند. شرکت در غزوات داوطلبانه است.
  • شهری که در عین حال پایگاه بسط قدرت جدید است ؛ هنوز در موقعیت استقرار قرار ندارد و به تازگی از فاز مبارزه فردی خارج شده است.
  • شهری با مناسبات جدید اجتماعی و سیاسی علی رغم استمرار سنت های قدیمی. «اولین سنگ بنای رژیمی که اغاز می شود:مسجد. خانه مردم ،ناس« به طور کلی مخاطبین هر مکتب و هر مذهب و هر پیغمبری عامل اساسی و موثر تغییر جامعه در آن مکتب هستند و بر این اساس می بینیم که در تمام قرآن خطاب به ناس است. پیغمبر بر ناس مبعوث می شود، روی سخن پیغمبر با ناس است، مورد سوال و بازخواستِ ناس قرار می گیرد، عامل ارتقاء و تحول ناس است، عامل انحطاط ناس است و مسئولیت جامعه و تاریخ با ناس است.» نه برگزیدگان، نه اشراف و اریستو کراسی، نه شخصیت نه پاک خونان نه روحانیون، نه انتلکتوئل و نه علما ؛ بلکه  متن مردم. (م.آ. 28- ص  و -78-77)
  • تنظیم منشور اساسی حقوقی. تعیین ابژکتیو که استقرار یک رژیم سیاسی نیرومند فراتر از مدینه است . استراتژی چیست؟ با تکیه بر سنن جاری و موجود ، گسترش و بسط  پیمان های جدید (میان انصار و مهاجرین ها/ میان مدینه و قبایل دیگر. تاکتیک ها: از سریه ها تا غزوات(ارسال گروههای کوچک بر سر راه کاروان ها بیشتر به قصد ارعاب و وادار کردن به بستن پیمان و نه خونریزی)؛ فعالیت های  تبلیغاتی، فرستادن سفیر. احترام به سنن قومی (رعایت ماه حرام، رعایت پروتکل های تعیین شده : تفاوت سریه از غزوه- به قصد غنیمت یا به قصد جنگ؛ قانون قصاص با این تفاوت که مسئولیت فردی جانشین مسئولیت قبیله می شود)
  • تغییر سیستم ارزش ها(مناسبات با مردم بی واسطه و در دسترس.)نشست وبرخاست مثل یک بنده و نمایش بیرونی آن. (کوتاه کردن ریش، لباس کوتاه ، خر به جای اسب، مبارزه با القاب )

نتیجه:

رویکرد شریعتی به تاریخ عصر پیامبر مهمترین منبع برای نشان دادن روش، بینش و اهداف شریعتی در پروژه ای است که او «رفرم دینی » می نامد؛ پروژه ای که توأمان متهم به بدعت و رجعت شد. بدعت در اسلام راستین و رجعت به یک دیروز ایده آلیزه شده و ایدئولوژیزه.  شریعتی در تاریخ صدر اسلام  با التزام به روش های علمی پژوهش تاریخی  و با اعتراف و نشان دادن محدودیت های چنین پژوهشی از یک سو به دنبال بازسازی امر تاریخی است (تخته بند زمان و مکان خود) و از سوی دیگر کشف  آن پتانسیلی که فراتر از زمان و مکان  تاریخی خود تداوم می یابد و زمینه ساز یک تمدن می شود. (تفکیک «میدان»  و وجه جهانشمول) شناسایی مراحل و ادوار در هم تنیده ای که با خروج از جهان تاخورده بر روی خود(قبیله ای در غرب عربستان) و یمن دعوتی جهانشمول زمینه ساز شکوفایی فرهنگی و تمدنی می شود.

فرضیه هایی که شریعتی در این نگاه به تاریخ دور اسلام دارد را می توان چنین فرموله کرد:

*دیالکتیک «عقیده» و «شخصیت»(تشکیل جبهه ابراهیمی علیه سه جلوه قدرت ) خود-ویژگی های امر نو (اسلام همچون عقیده) و نیز برکشیدن فرهنگ های میزبان، همچون «شخصیت » وجه ممیزه رویکرد شریعتی به تاریخ صدر اسلام است. وحدت بخش در عین دامن زدن به متکثر، شکوفایی فرهنگی و اشکال متعدد تمدنی. (ص 64.م.ا.28)هم به قصد تصفیه هم به قصد استخراج .

* تداوم در عین گسست. در نگاه به تاریخ صدر اسلام و نشاندن آن در یک قبل و بعد تمدنی ، شریعتی  بر آن نگاهی پای می فشرد که شکوفایی فرهنگی و تمدنی را در دیالکتیک حافظه و تخیل ممکن می داند. نه زندانی دیروز و تخته بند میراث و نه از میان بردن همه نقاط عزیمت. گفتگوی این دو با هم به قصد گشودن افق های جدید.(آنچه را که روش پیامبر می داند) *انسان و خدا در تداوم یکدیگر -عقل انسانی ادامه دهنده وحی و مسئول آینده.

*حرکت، عزیمت، مذهب؛ شریعت و….را کلید واژه های تمدن و فرهنگ باز تعریف کردن. «هجرت» نه تنها به معنای جا به جایی جغرافیایی بلکه اصلی فلسفی ؛«عامل تکوین یک تمدن در طول تاریخ حرکت ساز و تمدن ساز. «همه جا دین به معنای راه است و نه منزلگاه».(ص 72 م.ا. 28)

بی تردید همه این فرضیه ها می توانند به پرسش گرفته شوند (مثل هر فرضیه تاریخی )اما روش هایی که التزام او را به ضرورت خوانشی علمی از دیروز نشان می دهند همچنان معتبرند. هدف او در این مراجعه به دیروز-چنانچه خود در آغاز کار اعلام کرده است- شناخت، قدسی زدایی، تاریخمند کردن دیروزی است که به کار فهم و شناخت امروزی می آید که در دیروز «گریزگاه می بیند و نه پر پرواز»؛ اتفاقی که شریعتی با مرگ زودهنگامش ندید اما پیش بینی اش  محقق شد…ضرورت شناخت دیروز مقدس.

«آنچه ارجمند است زیبایی یک سیما در نگاه یک عالِم است، نه در نگاه یک عاشق.»(علی شریعتی- م.آ. 30-ص 459)



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : اکتبر 4, 2021 433 بازدید       [facebook]