[]


پوران شریعت‌رضوی: مومن‌رضا | مینو مرتاضی لنگرودی (دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ـ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸)

پوران شریعت‌رضوی: مومن‌رضا

مینو مرتاضی لنگرودی

مکان: دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

زمان: 2 اردیبهشت 1398

 

سلام عرض می کنم! خیلی ممنون از انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی؛ دانشکده ای که ما این همه دوست داریم و از آن محرومیم!(خنده حضار) فضایی که لذت بخش است، امید بخش است؛ دانشگاه است؛ جوان است؛ علم است؛ همه ی آن چیزهای خوبی که در طبیعت وجود دارد.

ممنون که از من دعوت کردید و از سارا جان (شریعتی) اجازه میخواهم؛ برای اینکه شاید در باره پوران خانم بهتر از هر کسی، فرزندان بتوانند صحبت کنند. ولی خب! قبل از اینکه سارا بزرگ شود ما با پوران خانم دوست بودیم و سارا کوچک بود!

موضوع سخن امروز، کتاب «طرحی از زندگی» است. این کتاب در واقع زندگینامه ی شریعتی به روایت پوران خانم است. او در پیشگفتار می گوید که هدف از نگارش این کتاب ایجاد امکانی برای شناخت یک متفکر است و بعد هدف دیگر کتاب را نه دفاع از شریعتی بلکه آشنایی با ابعاد گوناگون زندگی شریعتی می داند. این کتاب، شامل 6 فصل است که من بیشتر بر روی انتهای فصل دوم تمرکز می کنم که عشق و ازدواج در آن بخش اتفاق می افتد. این فصل به نوعی همه فصول دیگر را هم در بر می گیرد. ازدواج پوران خانم و دکتر، ازدواج دو جوان دانشجو و آشنایی آن دو در دانشگاه.

شریعتی مبارزه را در سه بعد استعمار، استحمار و استبداد پی می گرفت و در فرآیند مدرنیزاسیون با عاملیت نماینده ی استعمار، برای ما که از شاگردان شریعتی بودیم، دانشگاه یکی از نماد های آن بود . رضا شاه دانشگاه را بنیانگذاری می کند. اما دانشگاه محل ملاقاتِ یا محل تلاقی همه جور آدم هست: روستایی- شهری، دختر- پسر… بسیاری از ازدواج ها آن زمان و در آن دهه، یعنی دهه ی سی – چهل در دانشگاه اتفاق می افتد. یکی از کارکردهای غیر مستقیم دانشگاه در جامعه شناسی ازدواج است؛ کارکرد مستقیم نیست کارکرد غیرمستقیم است. پوران خانم وقتی از ازدواجش صحبت میکند میگوید که روحیات من با علی بسیار متفاوت بود. من به دلیل مرگ دو برادرم -یکی در جنگ و دیگری در دانشگاه- و به هم ریختگی خانه، دوست داشتم ازدواج و زندگی کلاسیکی داشته باشم؛ با مردی که دانا باشد، آگاه باشد، پدر خوبی باشد، خصوصیات اخلاقی نیکی داشته باشد، وفادار باشد، تحصیلات عالی داشته باشد، مهربان باشد، خودش را به قدرت و پلیدی های آن نیالاید. خانواده ی شریعت رضوی نیز با قدرت سر جنگ داشتند چرا که عزیزانشان را از آنها گرفته بود. پوران خانم میگوید که من با صراحت از این دیدگاهم درمورد ازدواج دفاع میکردم. در آغاز بحث، پوران خانم به وضعیت متناقض میان محیط اجتماعی سنتی با دانشگاهی که خود در واقع زاییده ی آن دوران و شرایط بود اشاره می کند؛ دانشگاهی که در برابر غرب و استعمار و رضا شاه و مدرنیته ای که آورده بود مقاومت می کند و در عین حال از همان منابع و مظاهر استفاده هم می کند. پوران خانم میگوید مقاومت در برابر هجوم فرهنگ غرب و مدرنیسمی که فرهنگ استعماری می دانستیم از یک سو و مقاومت در برابر فضای سنتی و در عین حال می بایست در برابر هر دو وضعیت انعطاف هم نشان می دادیم. این مقاومت و انعطاف نیز، قدرت و روحیه ی بسیار بالایی میخواست. یعنی انسان وقتی که خود را در آن شرایط می گذارد ، به جای یک دختر 18 – 20 ساله( حتی پسرش هم همینجور) میبیند که این همه نشانه های شخصیتی قوی است، شخصیتی که از دختران و پسران آن دوره قوی تر رفتار می کند.

پوران خانم در مقطع زمانی ای دانشجو می شود که فرآیند مدرنیزاسیون با عاملیت رضاشاه آغاز شده بود. مسیر نوگراییِ بومی درون زا از انقلاب مشروطه آغاز می شود و متاسفانه این مسیر با کودتا ختم شده و بدل به مدرنیزاسیون می شود؛ بدل به یک پروژه؛ پروژه ای که طی آن استعمار با عاملیت دربار پهلوی گمان می کرد با انتقال ساختارهایی که مدرنیته غرب را رقم زد به اینجا، اینجا هم مدرن می شود. در نتیجه بدون توجه به فضای جامعه گمان می کرد با کشیدن چادر از سرِ زن ها، کشیدن و برداشتنِ عمامه از سر آخوندها و خارج کردن دو نهاد پر قدرت قضاوت و آموزش و پرورش از دستِ روحانیت و سنت می تواند این پروژه را به سرانجام برساند. تناقضی که پوران خانم به آن اشاره می کند از این جاست: از یک طرف رضا شاه در مشهد با چکمه وارد مسجد گوهرشاد میشود و واقعه ی گوهرشاد به وجود می آید و از طرفی دانشگاه می سازد و در چنین فضایی یک نسل باید رشد کند. بدیهی است که این تناقض نه فقط زندگی پوران خانم بلکه زندگی دکتر شریعتی را هم دربر گرفته بود. مدرنیزاسیون برای مردان راحت تر بود چه در سر و وضع و پوشش و ادبیات چه در برابر خانواده وسنت. زن سنتی برای عبور باید خانواده را نادیده بگیرد و به هر حال خیلی چیز ها را باید زیر پا بگذارد. پوران خانم در همین کتاب به نقل از شریعتی می نویسد:

” من در آغاز نهضت سیاسی نبودم. غرق کتاب و تصوف بودم، اندیشدن عقلی و نسلی بیدار همزمان در من بود و من فکر میکردم که بیدارتر و زودتر از من آتش افروخته بود این اندیشیدن عقلی ای که داشتم من فکر میکردم که بایست یک دانشی پرتوی دانشی رو که در من تابیده به دیگران بدهم بحثم بحث مبارزه ی سیاسی با قدرت و با سلطنت و اینها نبود، اینجوری فکر نمیکردم. در آن حال میدیدم که همه ی کسان که با استبداد، استعمار و خفقان و اسارت و تاریخ و آینده و سرشت و سرنوشت خویش و مملکت خویش را احساس کردند در حال مبارزه هستن”.

مگر میشود که انسان از این موج و از این جریان خودش را دور نگهدارد. با وجودی که علاقه اش عرفان است، تصوف است. بعد در ادامه میگوید که چقدر به جدش احساس علاقه میکرده است… ( متاسفانه یادم رفت متن کتاب را بیاورم تا دقیق تر به آن ارجاع بدهم).

دکتر شریعتی میگوید من غرق در این عرفان و تصوف بودم؛ در هوای دیگری بودم، در آسمان ها سکونت داشتم درحالی که می دیدم این مبارزین با استعمار و استحمار و استبداد خواب مرا برمی آشوبند و مرا دگرگون می کردند. با بالا گرفتن جریان ملی شدن نفت و نهضت مقاومت دکتر شریعتی در نوجوانیش با جریان خدا پرستان سوسیالیست آشنا میشود و قبل از ازدواج با پوران خانم به خداپرستان سوسیالست می پیوندد و بعد همزمان با آن ها به نهضت مقاومت ملی و جریان ملی شدن نفت و بعد به جریان نهضت مقاومت ملی در خراسان می پیوند و دوستانی که همچنان تا آخر عمر با شریعتی می مانند. این ها را می گویم تا فضای آن نسل روشن شود. جریان مدرنیته و مشروطه خواهی تضادی با روحانیت یا با دین احساس نمی کرد. نائینی، بهبهانی، طباطبایی، اینها هواداران سرسخت مشروطه بودند. اگر هم روحانی ای مثل شیخ فضل الله با مشروطه مخالفت می کرد توسط فرزندش به دار آویخته می شد. البته این جای بحث ما اینجا نیست ولی تناقضی را که پوران خانم به آن اشاره می کند را تأیید می کند. چه اتفاقی می افتد که بعدها در این پروسه نوگرایی دین با مدرنیته در تضاد می افتد ؟ به این دلیل رفتارهایی که انقلاب مشروطه را به کودتا ختم می کند. نکته ای که در انقلاب ها مشهود است و به نظر من تمدن ساز و انسان ساز میتواند باشد این است که انقلاب ها متکثر هستند. همواره گروههای مختلفی در انقلاب ها هستند و انقلاب همه را جذب میکند. زمانی که شرایط انقلابی است بحث روابط قدرت هست و نه سلطه؛ اما وقتی که انقلاب به کودتا ختم میشود بحث سلطه پیش می آید و وقتی که سلطه پیش می آید می شود « همه با من» و وقتی « همه با من» باشد این تضادها و تناقضات آشکار می شود. برای یک جوان دانشگاهی، بسیار سخت است که میان آرمان خواهیِ مصدق و نهضت مقاومت و مدرنیته انتخاب کند؛ بین دانشگاه و علم و یا مبارزه و گذشتن از همه انتخاب کند؛ انتخابی که در زندگی خانوداگی تاثیر میگذارد و ای بسا زندگی های بسیاری را از هم میپاشاند و یا زندگی هایی جدید از مدل های جدیدی می سازد. یکی از جدیدترین و بدیع ترین این مدل ها، مدل زندگی پوران خانم و دکتر شریعتی است. پوران خانم دختر متدین، زیبا، از خانواده ای خوب، خیلی خوش شانس، پدر مهربان و خوشفکری دارد؛ برادران نو اندیشی دارد که برای او حامیان پر قدرتی می شوند. دکتر ممکن از دوستان بسیار قدیم و دوست خیلی صمیمی دکتر شریعتی میگوید در باره این ازدواج چنین می گوید: آن موقع شهر مشهد حداکثر 200هزار نفر جمعیت داشت؛ خبر هر حادثه ای به سرعت در شهر می پیچید. وقتی که پوران خانم با دکتر شریعتی ازدواج می کند خبر پیچیده بود که پسر استاد محمد تقی شریعتی- علی شریعتی- با همکلاسی بی حجاب خود ازدواج کرده است. دکتر ممکن میگوید که علی را کسل و افسرده دیدم و خواستم حرفی بزنم: “فکر نکن!” گفت تو چرا نمیفهمی؟ اصلا مسئله ی من این نیست که درباره ی من چه چیز می گویند. این فضای ارتجاعی را ببین که از نجابت و زیبایی و اراده و فهم و بینش این دختر حرف نمی زند؛ از خانواده اش که از خدمت گزاران فرهنگ این مملکت هستند صحبت نمیکند؛ از اینکه برادرش شهید شده است حرفی نمی زند؛ از اینکه این همسر چقدر می تواند به رشد من کمک کند حرفی نمیزند اما می گویند که ای وای چرا حجاب ندارد! آخر مگر بی حجابی همسرم شد مسئله؟ دکتر ممکن ادامه میدهد که شریعتی لیست بلند بالایی از ازدواج هایی میدهد که به دلیل اینکه زن و مرد در موقعیت برابر فرهنگی و تحصیلی نبوده اند زندگی شان به هم خورده است. دکتر شریعتی میگوید که این هیولای ارتجاع است که دارد دندان به ما نشان می دهد نه این مردم! این هیولای ارتجاع نهفته در ذهن اینهاست. پوران به نقل از خواهر علی شریعتی در توصیف برادرش میگوید:”پوران زندگی آرام خودش را می خواست و با زندگی پردغدغه و پر هیاهوی مردی متفکر و انقلابی سراسر زندگی اش پر از هراس، عدم امنیت، نابسامانی و تنش روحی بود. پوران می گوید زندگی کردن با این مرد احتیاح به صبری خارق العاده و مقاومتی بی نظیر داشت. مردی که در فضای اندیشه اش این باور وجود داشت که نمی تواند مثل سوسمار به سوراخ خود بخزد و مشغول سعادت خانوادگی بودن را بد می داند؛ کسی که در تلاش و در جست وجوی حقیقت، کسب آزادی و فلاح و رستگاری انسان بود. چقدر سخت است زندگی با این مرد. دم پوران خانم گرم! طبیعتاً آزادی با این پیوندها و این یک جا ماندن ها همبستگی ندارد؛ بنابراین قطعا پوران خانم می بایست تعریف دیگری از آزادی می داشت؛ تعریفی که به نظر من بعدها به دکتر شریعتی هم آموخت. پوران خانم این تعریف از آزادی را خوب می داند. پوران خانم که دوست داشت شوهرش ویژگی های همسر کلاسیک را داشته باشد با کسی ازدواج کرد که این ویژگی ها را نداشت. اما با این خانواده بعد از دو سال سماجت دکتر شریعتی وصلت کرد . شریعتی دوسال به گفته ی پوران خانم سماجت می ورزد تا توجه پوران خانم را جلب کند. من می خواهم از یک راز- که خیلی هم راز نیست – در میان زن هاپرده بردارم. زنان بیش از اینکه عاشق باشد عاشق عشق اند. یعنی خیلی سریع به کسی علاقه‌مند می شوند که به آنها عشق می‌ورزد.

یعنی اینکه مورد محمل و موضوع عشق یک انسان که به هرحال انسان با ارزش قرار بگیرند خیلی بیشتر باون ترتیب پیش نمیاد به دکتر شریعتی علاقه‌مند میکند

اما می بینیم که بعد عاشق تر از شریعتی میماند؛ بیست سال با دکتر شریعتی زندگی مشترک میکند و چهل سال در جفای او نام او را زنده نگه میدارد بدون اینکه- همان طور که دخترمان گفت- مستحیل بشود در نام او؛ و در مشی او حتی. شریعتی وقتی به او حمله می کنند در جایی مینویسد:” نه به خودم اهمیت میدهم که وسوسه آنرا داشته باشم که مرا درست بشناسند و نه به بینش و فهم عموم اعتقادی دارم که [دغدغه داشته باشم] مرا چگونه خواهند فهمید و خواهند یافت . همیشه به سرنوشت مردم می اندیشم و نه به نظرشان”. در حالی که به نظر می رسد پوران خانم در این روایتی که در زندگی دارد در جاهایی که دارد از خودش حرف می زند مانند هر زن دیگری که در قلمرو خصوصی خودش اقتدار دارد دست به عصا است و خیلی بی باکانه راجع به دکتر شریعتی حرف نمیزند. آنقدر جسارت و جرات دارد که از خودش و ایده‌ال هایش بگوید؛ آنقدر جرأت و جسارت دارد که بگوید من دقیقا خلاف آن چیزی که می اندیشیدم انتخاب کردم ولی وقتی که راجع به شریعتی دارد حرف میزند شرط احتیاط را رعایت می کند؛ از مردی که همراه او است و این همه محبوب است، بت ی است برای یک نسل محافظه کارانه حرف میزند. من در جای دیگری هم گفته ام: امثال مایی که حسینیه ارشاد می رفتیم – خانم توسلی بهتر میداند-حتی لهجه مان هم مشهدی شده بود, یعنی فکر می کردیم باید مشهدی حرف بزنیم. همه ما در واقع در شریعتی از خود بیگانه شده بودیم. چطور پوران خانومی که با شریعتی زندگی می کرد در قبال همسر، عاشقی اینقدر فرهیخته و والا قرار بگیرد و از خود بیگانه نشده باشد؟ این همه بیان گر ارداده ای است قوی. تجربه زندگی در اروپا و شانس داشتن پدر و برادر روشنفکر و انتخاب همسری روشنفکر از پوران خانم زنی با خصوصیاتی منحصر بفرد میسازد. به جرأت میخواهم ادعا کنم- بعید میدانم- در سراسر دنیایی که البته من میشناسم و البته خیلی بزرگ نیست هیچ همسری در حد پوران خانم توانسته باشد همه آثار و آراء همسرش را به ثبت برساند. در میان مردها که اصلا نداریم. در ایران یا در جهان، زنی اینچنین نداریم؛ من نخوانده ام.( شاید سارا بهتر بداند ) شاید تک و توک نامی باشد. فقط شاید مطالبی که تشخیصش می دهد خیلی خصوصی باشد و چاپ نکرده باشد. در حالی که شریعتی خیلی بی پروا حرف میزند. شریعتی در نامه های «برسد به پوران عزیزم» چنان بیباکانه از پوران خانم تعریف می کند؛ اصلاً خصوصی، عمومی است: «کافر غضبِ مومن رضا»! پوران با چاپ نامه ها خصوصی را عمومی میکند: «ای خسیسِ فلانِ نمیدانم فلان»! شریعتی خیلی راحت خودش را در اجتماعیاتش، اسلامیاتش و کویریاتش مطرح میکند و پوران خیلی این حرف ها را در چارچوب می برد. در کتاب « طرحی از یک زندگی» مدام کلاسه میکند، چارچوب بندی میکند و شما شریعتی را مثل پازل در جای خود می نشانید.

پوران خانم جزو معدود زنان هم نسل خودش است که این خصایص را دارد . در میان همه آنهایی که این سن و سال را دارند نه بازرگان اینجوری است و نه پیمان و نه سحابی به این شکل است. پوران و شریعتی هم سن و سال و هم کلاسی اند . این زن و مرد با وجود تفاوت در سبک زندگی خانوادهگی، در علم و آگاهی به هم می رسند. در آن زمان خیلی بعید است. پوران خانم دختر مادربزرگ های مشروطه خواه و مادری است -نه الزاما مادر خودش-که در دو سطحِ جباریت می جنگیدند: یکی سطح خانوادگی و دیگری اجتماع. با جباریت خانوادگی و آن سنت هایی که این ها را درگیر کرده بود میجنگیدند.( حتی با مردان چپ) پروین پایدار در کتاب «ایران در تحول مدرنیته» می گوید که حتی مردان چپ ترجیح میدادند زن هایشان در خانه باشند. ز ن های خانه دار خوبی باشند، مادران خوبی باشند، بهداشت را خوب بلد باشند. این که شریعتی زنی را می خواهد که به درد آینده این زندگی ای که میدانسته( با آن هیجانی که در خودش حس می کرده چه نوع زندگی دارد) زندگی ای خواهد بود پر هیجان.

این کتاب را حتما بخوانید. پوران خیلی زیبا از بچه‌گی های خود و علی و آن زندگی میگوید. آن خودجوشی، نشاط، بازی سحرآمیز با کلمات که آدمی مسحور میشد. فقط در نبودِ شریعتی می شد پشت شریعتی حرف زد. اگر حضور می داشت لال می شدیم. من که خودم اینطوری ام. زیبایی و زنانگی پوران خانم شریعتی را جذب کرده اما چیز دیگری که شریعتی را جذب می کند و در پوران خانم وجود دارد سرکشی، استقلال رأی و آن « منم- منم »ی است که او دارد. جذابیت‌های زناشوئی، پوران خانم را در قبال شریعتی از خودش بیگانه نکرد. پوران خانم کسی نبود که قدرتش را از همسرش بگیرد. پوران خانم همیشه شریعت رضوی بود . به او خانم دکتر شریعتی می گفتند ولی خودش همیشه شریعت رضوی ماند. پوران خانم با وجودی که دکتری دارد و شصت- هفتاد سال پیش زنی دکتری از سوربن داشته باشد و اینجا محروم بشود از استادی دانشگاه! من نمیدانم در زندگی خصوصی خود آیا این را می زده تو کله شریعتی، نقدش می کرده یا نه و یا اینکه بگوید من به خاطر تو محروم شدم یا نه؟ مهم نیست! مهم این است که در عرصه عمومی او «بازرسی فرهنگ» را هم جدی گرفت. انگار زندگی در اروپا، زندگی با یک مبارز، یادش داده بود که هر فرصتی را باید زندگی کرد و فرصت را غنیمت شمرد و نه اینکه آن را هم از دست داد.

مثلا برای خرید خانه وقتی که شریعتی از ترس اینکه پول ندارد و چک نمیکشد ، پوران خانم چک میکشد و پدرش که خودش بازاری بوده تعجب می کند و می گوید: من که کاسب بودم هرگز جرات نکردم هشت تومان چک بکشم تو هشتاد هزار تومان چک کشیدی؟ (در همین کتاب طرحی از یک زندگی آمده)چک میکشد، خانه میگیرد و خانه را می خرد. معطل شریعتی نمی شود. میداند شریعتی اصلا به درد این کارها نمی خورد.

ببینید! مشکل زن این نسل به ویژه دختران این نسل نمیدانند مرز زنانگی و دلبرانگی با استقلال کجاست؟ شاید مردهای ما هم ندونند مرز بین مرد مقاوم و مبارز زندان رفته که زن و بچه را به امان خدا رها میکند با آن مرد مسئولی که اول باید خانه و زندگی اش را جمع و جور کند و جبار نباشد کجاست ؟ پوران خانم و امثال این ها، این مرزها را به ما نشان می دهند. تفاوت پوران خانم با ملک خانم بازرگان در همین جاست. کلک خانم بازرگان یک سر در خدمت مهندس بازرگان است: «تو آقای منی تو …. اون چیزی که تو میخوای من الان فهمیدم تو چقدر درست میگی و…»(نامه هایشان هست) شریعت رضوی نه! ایستاده و می گوید اگر تو می روی زندان من هستم. مثلا جمع میکنم؛ ولی بهتر است تو هم نروی زندان. اما حالا زندان هم که نیستی. خانه میخواهی بخری. چرا دیگر معطل میکنی؟ بجنب! من می خرم. اصلا من میخرم!

اینجاست که به نظر من نسلی از زنان هستند که اتفاقا نسل انقلاب را رقم می زنند. اتفاقا پوران خانم، فردای همان محبوبه ای است که مدل ادعایی شریعتی است. زن مستقل، زن مقاوم، زنی که در سختی ها می ماند . خیلی دوست داشتم اگر شریعتی بود و اگر آن زنان زنده بودند به شریعتی بگویند که حداکثر می خواستیم از محبوبه، پوران خانم بسازیم. یعنی اگر یک انقلاب می توانست از زنِ چریک، پوران خانم بسازد انقلاب موفقی بو؛ . زنی که روی پای خودش ایستاده و آرزوهایش را بی آنکه ابن الوقت باشد و مدام آرزوهایش را تغییر دهد، آنها را به اندازه‌ی واقعیت در آورد (بی آنکه تقلیل دهد)، احساس امید داشته باشد به این که حداقل بخشی از آن ها را برآورده ساخته است.

پوران خانم همان مشی اگزیستانسیالی را که آموخته بود ادامه می دهد؛ در کنار شریعتی، در تحصیلش، در سال های ۱۹۶۸ بعد از ورود به ایران و.. هم کار می کند، هم بچه داری میکند، هم درس میخواند و هم آن فضا را در بهترین شرایط آن دوران، تجربه میکند. بعد از انقلاب این پوران خانم است که دارد برای دکتر شریعتی نه تنها همسری که مادری میکند؛ نام و یاد او را در چنان حدی زنده نگه میدار که طبق آمار هنوز آثار او جزو پرفروش هاست در این مملکت کتاب نخوان!

گفتن این نکته مهم است: شریعتی در مقام روشنفکر با نقد سنت و ترویج نگاه نو به دین، دین را به ایده مقاومت تبدیل میکند. مقاومت که در خلاء صورت نمیگیرد؛ مقاومت احتیاج دارد به ایده. شریعتی چطور می تواند ایده را، یعنی دین را تبدیل به ایده مقاومت در برابر مدرنیزاسیون بکند و تبدیل شود به معلم انقلاب در حالی که خودش زن مدرنی دارد، افکار مدرنی دارد، خانواده مدرنی دارد… این هاست آن پیچیدگی ها. من فکر می کنم شاید ما باید حوزه های جامعه شناسی را عمیق تر بخوانیم. از سارا و سوسن و امثالهم کمک بگیریم. پوران خانم مدل یک زن دانا و توانا برای شریعتی بود که او می توانست با خیال راحت به کارهای دیگرش برسد.

ببینید! در این انتخاب به نظر می رسد که در قضاوت های زنانه به ویژه قضاوت های مردم، وقتی زنی تاریخی را روایت میکند در باره او خیلی قضاوت می کنند. واقعیت این است که که پوران خانم با وجودی که عاشق عشق بود، عاشق تر از شریعتی، عاشقانه تر از شریعتی رفتار کرد، بسیار عاشقانه تر. عشق مگر چیست؟ زنده نگه داشتن نام معشوق در سطحی که هست و چه بسا بالاتر از سطحی که هست، هر بار به قدر فهم جامعه کردن. عشق با آگاهی قرار نیست که ضد هم باشند، قرار است که همپوشانی کنند. شریعتی، به نظر من، آگاهانه و عاشقانه عاشق بود؛ آگاهانه هم انتخاب کرد. چرا شریعتی با دل خود، زنی از مدل مثلا مادرش انتخاب نمیکند؟ مگر مادرش را عاشقانه دوست نداشت؟ به دلیل اینکه دوست نداشت همسرش، زنی فرودست بماند؛ دوست داشت که این زن «بله-قربان گو نباشد»، حتی «بله قربان گو»یِ مردی مثل استاد محمدتقی شریعتی. وقتی شریعتی، پوران خانم را انتخاب می کند هم خودش شریعتی می ماند و هم پوران خانم پوران خانم می ماند. این خدمتی است که زوجین به هم میتوانند بکنند، دو عاشق به یکدیگر میتوانند بکنند.

انشالله که خدا قسمت کند.

درس آخر این است که پوران خانمِ محکمِ استوارِ لجوج و مستقل با اراده و مصمم از نظر من« مومن رضا »هست اما «کافر غضب» نیست. مومن رضا و کافر غضب میدانید یعنی چه؟ یعنی کسانی که وقتی همه چی خوب است خیلی مومن به خدا هستند ولی وقتی همه چیز بد است، خیلی کافر می شوند و شروع می کنند به بد و بی راه گفتن! پوران خانم چنان عاشق است که رضایت خود را در عشق می بیند، مومن است به عشق و حتی زمانی غضبناک می شود که کسی عشق را کافر شود و او را نفهمد، این رابطه را نفهمد. رابطه عاشقانه ای که با لجاجت، با سرسختی، با استقلال توأم است سخت است. شما به من بگویید که کجا میتوان عاشق بود و مستقل ماند. سخت است. زندگی پوران خانم هم یکسره بین دو مرگ گذشته است. مرگ برادرهایش و مرگ همسرش یک دوره زندگی است و بین مرگ همسرش و مرگ خودش دوره دیگر زندگی.

پوران خانوم در بین مرگ برادر و مرگ همسرش در آن فضای پرشور و غوغا، باز هم جناح مردم را گرفت، زندگی کرد آنجور که می خواست. بعد از مرگ همسرش تا مرگ خودش که چهل سال طول کشید( دو برابر عمر شریعتی)نیز آنچنان زندگی می کرد که می خواست: عاشقانه، آگاهانه و «مومن رضا».

 

جلسه نقد و بررسی کتاب «طرحی از یک زندگی»



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : می 27, 2019 50 بازدید       [facebook]