[]


پيروان دردشناس؛ حیدر شجاعی، (روزنامه شرق-۱۳۸۶)

پيروان دردشناس

حيدر شجاعي

من تنها حامل يک پيغام هستم، اين پيغام از سوي روشن بينان و متفکران برخي از کشورهاي عربي چون مصر و عراق است که خلاصه اي از آن را براي شما سروران مي خوانم.

اصولاً سخن گفتن يک نوع هنر است و بنده فاقد اين هنر هستم. من تنها حامل يک پيغام هستم، اين پيغام از سوي روشن بينان و متفکران برخي از کشورهاي عربي چون مصر و عراق است که خلاصه اي از آن را براي شما سروران مي خوانم. شناخت دقيق تحولات تاريخي و اجتماعي کار دشواري است. زيرا شناخت هر پديده مستلزم شناخت انديشه هايي است که انسان ها در آن نقش ايفا مي کنند. آنچه شخصيت يک فرد را مي سازد چيزي است که او را از ديگر انسان ها مشخص و متمايز مي کند و آن، صفات و ابعاد روحي و احساسات و غرايز و خصوصياتش است. بنابراين هر فردي از قدرتي برخوردار است که مي تواند در به وجود آوردن قدرت فکري و اجتماعي تاثير بسزايي داشته باشد. به تعبير طه حسين؛ دور از منطق و خرد است که فرد را کاملاً ناديده بگيريم. از جهتي ديگر، فرد موجود مستقلي نيست. او در وجود مادي و معنوي اش يک اثر اجتماعي و پديده اي از پديده هاي جامعه به شمار مي رود. متفکر روشن بيني چون دکتر علي شريعتي به يک زمان يا جامعه و محيط خاصي تعلق ندارد. همه شخصيت هايي مانند وي که کار فکري و توليد فکري مي کنند و رساله فکري ارائه مي دهند از چنين صفتي برخوردار هستند. هيچ کس نمي تواند نقش شگفت شريعتي را در ميان مخاطبان بالاخص قشر انتلکتوئل و روشن بين ناديده بگيرد. 23 سال کوشش و تلاش مستمر براي بيداري خفتگان و نجات آنان و هدايت جوانان سرگردان، رسالتي بود که شريعتي به عنوان روشنفکر صاحب نظر و ايدئولوگ متعهد بر دوش داشت و همواره با کلام نافذ و حکيمانه اش نه تنها در ايران زمين بلکه در دورترين نقاط جهان نيز نقش ايفا کرد. به عنوان نمونه، از جمله نقاطي که شديداً تحت تاثير اين مرد بزرگ قرار گرفت جهان معاصر عرب بالاخص نسل جوان است. يک ماه پس از سقوط صدام در سال 1382 توفيق يافتم براي زيارت عتبات چند بار به عراق سفر کنم. يک بار به خيابان المتنبي واقع در مرکز بغداد رفتم و از بازار کتاب آنجا ديدن کردم. خيابان مملو از دوستداران کتاب بود. يکي از مواردي که سخت مرا مورد توجه قرار داد، کتاب هاي دکتر شريعتي بود که به زبان عربي ترجمه شده بودند. با برخي از رهگذران گفت وگوي مختصري داشتم و اکثر آنان شريعتي را مي شناختند. بي شک آثار مکتوب و افکار شريعتي در مرزهاي دنياي اسلام و فراتر از آن موج و حرکتي ايجاد کرده است. اما هنوز در آغاز راه هستيم. انساني که نهضت را مي آفريند، مي انديشد و به سوي آينده نظر دارد. آينده نزد شريعتي يک نوع ايدئولوژي است که از تجارب عديده و با بهايي سنگين به دست مي آيد. پس چون انسان از آن چارچوب هاي بسته رها مي شود و بر تاريخ تسلط پيدا مي کند بر آينده نيز مسلط مي شود. انساني که بتواند تاريخ را بسازد مي تواند بر آينده مسلط شود. شريعتي مي گويد؛ ما به عنوان روشنفکر مسلمان، پيش از اينکه کاري را شروع کنيم يا حرفي بزنيم، بزرگ ترين و فوري ترين مسووليتي که داريم اين است که در آغاز ببينيم در کجاي تاريخ قرار داريم و در کدامين مرحله از تاريخ داريم زندگي مي کنيم؟ اگر ديروز شعله آگاهي به دست چند تک ستاره از جمله شريعتي بود، امروز خوشبختانه چراغ رهنمون ساز حسينيه ارشاد در خانه بسياري از صاحبان عقيده روشن است و اينک در عصري به سر مي بريم که فرزندان و پيروان راه شريعتي، هر يک پيغام آور و دردشناس شده اند. اينک مخالفان شريعتي متهمان اصلي نيستند. آنان که کوشيدند تا جسم او را از بين ببرند، همواره تلاش مي کنند تا انديشه هايش را از ميان مردم محو کنند. صادقانه بگويم، که ما متهمان اصلي هستيم که خود را طرفداران شريعتي مي دانيم، به راستي چقدر توانسته ايم راه شريعتي را عملي سازيم؟ و به رغم محدوديت هايي که وجود دارد، آيا توانستيم اهداف او را محقق سازيم؟ ما در کجاي تاريخ قرار داريم؟ و چگونه مي خواهيم آينده را بسازيم؟ دکتر ابراهيم شتا که در قاهره به تدريس مي پردازد، مي گويد؛ هر انقلاب عملي در آغاز از يک انقلاب فکري سرچشمه مي گيرد و بدون شک دکتر شريعتي يکي از انديشمندان موثر انقلاب ايران به شمار مي آيد. فکر و روح او در همه نقاط ايران قابل لمس و درک بود. ابن القطيف در سايت عربي الرامي للحوار مي گويد؛ کسي نمي تواند تاريخ انقلاب اسلامي ايران را درست مطالعه کند بي آنکه از شريعتي چيزي بداند. زيرا شريعتي در نهضت فکري ايران يک نماد درخشان است. اگر سيدجمال الدين شعار بازگشت به اسلام و مرحوم آيت الله طالقاني بازگشت به قرآن و زنده ياد دکتر شريعتي بازگشت به خويش را مطرح کرده اند، اينک لازم است شعار بازگشت به شريعتي را به صورت برنامه حياتي و ضروري سرلوحه کارهاي تحقيقي مان قرار دهيم و آن را در ميان مردم شايع کنيم. مي بينيم که باور مردم عفيف ما بسيار تغيير يافته است و منتظر يک تفسير نوگرايانه براي حل همه معضل هاي مادي و معنوي شان هستند. اين مسووليت بر دوش روشنفکران ديني است. دکتر عادل رضا که در سايت هاي گوناگون عربي مقالات متعددي درباره دکتر شريعتي دارد، در مقاله اي تحت عنوان شريعتي، شريعتي است، مي گويد؛ انسان انقلابي، حرکتي در راه شهادت است. چون در مسير عدالت و آزادي و در انديشه ساختن تمدن راستين است. او انساني است که با ارتجاع رودررو مي شود، ارتجاعي که حاسدان به وسيله شبه روشنفکران ناآگاه که در نقص ذاتي و عقلي به سر مي برند، پديد مي آورند تا سد راه انسان انقلابي باشند که زندگي اش را به خاطر اهداف متعالي به خطر مي اندازد و با افتراهاي پوچ و پوک و دروغ پردازي ها مواجه مي شود. افکار شريعتي نه تنها در ايران بلکه در خارج و تا دورترين نقاط جهان در حال گسترش است. او استادم بود درحالي که هرگز او را از نزديک نديده ام. او رهبر فکري من بود که وي را توسط کتاب هايش شناختم و همه انديشه هايم از او سرچشمه مي گيرد. يادواره شريعتي براي تمام نسل ها يک امر ضروري و حياتي است. اينک از سر اخلاص مي گويم؛ سلام بر تو اي شريعتي بزرگ. درود بر همه شهدا و مجاهدين اسلام. آنها از ميان ما رفتند و ما ماندگان چاره اي جز نوشتن و سخن گفتن درباره آنها نداريم،

 

لینک: اینجا



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : اکتبر 6, 2015 456 بازدید       [facebook]