[]


شريعتی پس از ۳۰ سال | محمد حسن علیپور (ضمیمه‌ی روزنامه اعتماد ـ خرداد ۱۳۸۷)

شريعتی پس از ۳۰ سال

محمدحسن عليپور

منبع: روزنامه اعتماد

تاریخ: ۲۳ خرداد ۱۳۸۷

 

این یادداشت روز ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ در ضمیمه سیاسی روزنامه اعتماد منتشر شده است.

وقتي من نوجواني 12 ساله بودم در شبي از شب هاي سال 59 در حال مطالعه کتاب «ابوذر غفاري» شريعتي بودم، اين مطالعه توام بود با اشک و گريه و تا صفحه هاي پاياني کتاب اين اشک ريختن ادامه داشت. اتفاقي که مرا از اين فضا بيرون آورد دعوايي بود که در کوچه در گرفت و سر و صداي آن موجب شد که گريه را تمام کنم و با چشمان قرمز و اشک آلود از فضاي نوشته هاي شريعتي خارج شوم. اما آيا امروز که 40 سال سن دارم با خواندن آن کتاب چنين حسي به من دست مي دهد؟ آيا آن حس را شريعتي ايجاد مي کرد يا فضاي گفتماني حاکم يا انتظار يک نوجوان که درکي کودکانه از هستي و جامعه داشت؟ آيا اين حس را انقلاب و انتظار عدالت ايجاد مي کرد؟ براي عدالت اکنون نيازمند چه حسي هستيم،سهم شريعتي در ايجاد آن فضا و آن حس تا چه اندازه بود؟

شايد خيلي از روشنفکران بر اين عقيده هستند که پرسش از شريعتي يعني پرسش درباره شريعتي يا موضوعيت داشتن شريعتي به عنوان يک پرسش عصري و نسلي ديگر تمام شده است. چون هم عصر آن پايان يافته است و هم نسل آن. ديگر دغدغه ايدئولوژيک عصر او را ندارند. اما واقعيت چيزي غير از اين ادعا را نشان مي دهد. حداقل کساني که با ناشراني در ارتباطند که کتاب هايي در زمينه روشنفکري ديني منتشر مي کنند به خصوص ناشراني که در نمايشگاه کتاب تهران امسال حضور داشتند، مي ديدند که چگونه جوانان 18 تا 25 ساله خواهان کتاب هاي شريعتي بودند. نگارنده خود در چندين مورد با چنين مساله يي رودررو مواجه شدم و البته تعجب من و دوستان و حتي ناشران را برمي انگيخت که اين اقبال و اين رويکرد تازه چه معنايي دارد؟ البته در نگاه اول اين زنگ خطري براي فرآيند توليد فکر و انديشه و جريان روشنفکري ارزيابي مي شود که چرا اينقدر نگاه به گذشته است يا در جامعه يي که دموکراسي تکوين نيافته اين معناي بدي مي دهد. آيا دوباره چالش و مناظره درباره شريعتي با شدت آغاز مي شود ؟ آيا رجوع به شريعتي ناشي از پرسش ابهام آميز درباره او يا رمز آميز بودن آن است، چرا که خيلي ها به سراغ شريعتي رفتند، اما ابهام آنها فزوني يافت و البته پرسش هاي ديني تازه يي براي آنها طرح شد که سازنده بود؛ تلقي از مذهب، ايدئولوژيک کردن دين، نگاه او به سير فکر و انديشه و تاريخ ديني شيعه و…

به هر حال رجوع به شريعتي در دوره پيش از انقلاب و معلمي او براي انقلاب چه سنخيتي با رجوع تازه به او دارد؟ در حالي که عصر انقلاب پايان يافته تلقي مي شود آيا مي توان ارتباطي بين گفتمان چپ مذهبي و چپ غيرمذهبي دوره شريعتي با گفتمان غالب ليبرال و نيمه ليبرال عصر کنوني يافت که موجب شود شريعتي با گفتمان چپ را با شريعتي گفتمان ليبرال به هم نزديک کند؛ نزديک تا حدي که به بازتوليد فکر ديني شريعتي منجر شود. يا اينکه اين فرضيه همچنان خودنمايي مي کند که گفتمان غالب در ادبيات سياسي و فکري جامعه ما همان ادبيات چپ و پوپوليسم چپ گرايانه جديد است. اما آيا آنچه درون جامعه در حال مصرفي ايران مي توان به آشکار ديد، سبک زندگي غيرچپ روانه يي را به ما نمي نماياند؟مصرف گرايي که ويژه جوامع مدرن و ليبرال و موجب استحکام و دوام ساختار اقتصادي کنوني دنياست و کشور ما نيز نمي تواند وصله يي جدا باشد در درون ساخت مذهبي خود که هويت تاريخي هم دارد، چه الزامي و چه رويکردي را از نوع نگاه شريعتي مي تواند بپذيرد؟يا اينکه اين رجوع در حد همان پرسش است که پرسيده شود و از شريعتي بشنوند و بگذرند. يا نه تحولي غيرقابل پيش بيني که شريعتي مي تواند حداقل سهمي در آن داشته باشد ممکن است به وقوع بپيوندد؟

به هر حال شريعتي آنچنان دارد مساله مي شود که پس از گذشت 30 سال از درگذشت او درباره چاپ کتاب هاي شريعتي و حق تاليف آنها اختلافات بين ناشران و خانواده شريعتي در حال بروز است و به زودي اين اختلاف وارد عرصه عمومي خواهد شد. اين اختلاف البته ماهيت مالي دارد، چون ظاهراً پس از گذشت 30 سال ناشران مي توانند بدون اجازه وراث اقدام به چاپ کتاب کنند و حق التاليفي هم پرداخت نکنند. اما در پس زمينه اين مساله مالي مي توان همان رويکرد تازه خوانندگان پرتعداد کتاب هاي شريعتي را ديد. جالب است ناشري درصدد است کتاب هاي شريعتي را با حروفچيني دوباره و گرافيک تازه که منطبق بر ذائقه مصرف کننده دوره پساچپ باشد، آماده کرده و روانه بازار نشر کند.

بنابراين مي توان انتظار داشت که چاپ اين کتاب ها با کاغذ کاهي و مقواي کاهي تر و طرح جلدهاي مختص آن دوره و چاپ هاي سربي با کليشه هايي از عکس هاي شريعتي متوقف شود. بنابراين کتاب هاي شريعتي روشنفکر مذهبي و انقلابي و يکي از مهم ترين پايه گذاران ايدئولوژي ديني در ايران که محتواي اغلب آنها انسان را در فضاي مکتبي آرمان خواه قرار مي داد که رسالت آن بر افروخته شدن و برافروخته کردن و دگرگوني انقلابي بود در بسته بندي شيک و عکس هاي شيک تر از شريعتي عرضه مي شود. اما آيا خواننده امروز از شريعتي همان تلقي خواننده ديروز را از نوشته ها و فضايي که شريعتي در آن قرار داشت، خواهد داشت؟شريعتي در فضاي صداي شريعتي قرار داشت. آنچه نوشته هاي شريعتي است همان صدا و سخنراني هاي پرشور شريعتي است. شور يک روشنفکر در فضاي گفتماني چپ، گفتمان انقلاب و گفتمان دگرگوني بنيادي. اما خواننده امروز شريعتي آيا مي تواند همان فضاي سخنراني را براي خود بازتوليد کند يا فضاي پيشاانقلاب را؟ شايد خواننده امروز شريعتي به سراغ شريعتي مي رود نه براي نسخه پيچي. شايد هم برود براي نسخه پيچي. نمي توان داوري دقيقي کرد. چون جوان 18 تا 25 ساله اگرچه در سن بلوغ عقلي است اما در اوج هيجان و احساس هم هست. شريعتي همواره به عنوان يکي از نمادهاي سرپاي روشنفکري ديني مطرح بوده که بي شک بخشي مهم از تاريخ روشنفکري ديني در قرق او بوده است اما طي سال هاي اخير در کنار شريعتي جامعه شناس و البته متنفر از فلسفه، رويکرد به روشنفکري ديني و فلسفي انديشي دکتر سروش به عنوان ديگر نماد برجسته روشنفکري ديني تاثيرگذار و جريان ساز بيشتر شده است. اين رويکرد را مي توان در فروش آثار و نوشته هاي وي حتي در نمايشگاه کتاب امسال ديد. اگرچه سروش انقلاب ساز نبود، اما در عرصه نوانديشي و کلام ديني و فلسفه چالش هاي تازه يي را که حتي شريعتي درباره آنها نظرسازي و نظريه پردازي کرده بود، به وجود آورد بنابراين روشنفکري ديني در دوره بعد توانست تا حدودي نگاه عقلاني و نقادي ديني را جايگزين نگاه هيجاني و اسطوره يي ديني کند و از اين راه تا حدودي به بازسازي فکر ديني هم بپردازد. به خصوص که اين نگاه هم نگاهي درون ديني و هم نگاهي برون ديني توام با فلسفه و کلام را با خود به همراه داشته است و البته خوشايند پاره يي از روشنفکران ديني هم نيست. آنها ترجيح مي دهند از شريعتي و از درون دين کاوش کنند و از نگاه خود از او حاشيه زدايي و پالايش فکري کنند.



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : جولای 29, 2015 778 بازدید       [facebook]