[]


لغو سی و سومین سالگرد شهادت شریعتی با عنوان «بازانديشی ميراث» (خرداد ۱۳۸۹)

170

بازانديشی ميراث

صفحات اينترنتی ويژه سی و سومين سالگشت شريعتی

 

* موج واکنش‌های دوستداران انديشه و راه و منش معلم شريعتی نسبت به منع مراسم‌های بزرگداشت وی همچنان ادامه دارد و سعی می‌کنيم بتدريج بخش‌هایی از آنها را منعکس کنيم، انعکاس مطالب طبعا بمنزله توافق با محتوای آنها نبوده، صرفا بمنظور اطلاع رسانی درج می شوند. با درود

در پی لغو جلسات بزرگداشت سی و سومين سالگشت هجرت و شهادت دکتر علی شريعتی، از کلیه‌ی دوستداران، صاحب نظران و منتقدان آراء شريعتی دعوت می‌کنيم که از تاريخ بیست و نهم خرداد امسال به مدت یک ماه، با ارسال يادداشت‌های خود به اين صفحات اينترنتی ويژه “بازانديشی ميراث” در “پايگاه اطلاع رسانی علی شريعتی” ، به برپایی بزرگداشت شایسته‌ی آن زنده ياد همت نمايند. لطفا مقالات خود را به نشاني پست الكترونيكي زير بفرستيد:

bonyaadshariati@gmail.com

واکنش ها (يادداشت ها، پيامک ها، شعر ها و …):

*

Hamid-reza Ebadi :

«در این شب ها

در این شب ها که گل از برگ و برگ از باد و ابر از خویش می ترسد

در این شب ها که هر آیینه با تصویر بیگانه ست و

پنهان می کند هر چشمه ای سر وسرودش را

در این آفاق ظلمانی ، چنین بیدار و دریا وار تویی تنها که میخوانی،

تویی تنها که می خوانی! »

*رامین جعفری:

«اندوه برای چه؟ اعتراض به که؟ زکه نالید؟ از ماست که بر ماست! همه این ها که برسرمان می آید و اگر همین طور بنشینیم و دست روی دست بگذاریم وضع بدتر هم میشود! تنها به این خاطر است که بیش از سی سال است که از انقلاب گذشته اما هرگز این جسارت را نداشته ایم که حقیقت شریعتی را و حقش را فریاد بزنیم.هنوز او را در حد یک روشنفکر که برای اینکه نقدمان نکنند باید نقدش کرد! و در جمع های خودمانی اندکی خاطرات بیخطر و قشنگ از او گفتن و کف زدن و تا خردادی دیگر همه بدرود!

به خودتان بنگرید! نمیدانم شاید پنجاه را هم رد کرده باشید اما آیا از خود پرسیده اید که دیگر تا کی؟ آیا دیگر اکنون وقتش نرسیده؟

چرا هنوز حتی خانواده شریعتی هم از این که قاطع و محکم بگویند: “دکتر شریعتی” بزرگترین نقش را در “انقلاب اسلامی ایران” داشته ابا دارند؟ نکند که شک دارند؟ یا آن را فدای این تئوری کرده اند که “انقلاب اگر نابهنگام باشد فاجعه است”؟ اما شاید این تئوری را قبول داشته باشم اما به آن یکی شک ندارم!

دلایل بسیار است.نیازی هم به خروار خروار کتاب و یک قرن! تحقیق نیست.ساده است اگر نیک و ساده بنگریم.یکی از آنها :

۱۲ فروردین است فرودگاه مهرآباد.مراسم استقبال از امام. نوجوانی آنجا پشت بلندگو ایستاده و به امام ـرهبر سیاسی انقلاب-خوش آمد میگوید.

-ای “شیعه ی راستین علوی”….

“شیعه ی راستین علوی!” آری جوانان انقلابی آنروز در برابر رهبرشان می ایستادند و او را با اصطلاحی که در عمق وجودشان نقش بسته بود خطاب میکردند. خود بهتر میدانید که ترکیب این چند کلمه چقدر عمیق و صد البته گسترده است. و معلم مهمترین تلاش ها و مبارزات فکریش را مصروف این کرد که وجوه تمایز این ترکیب را از آن یکی! مشخص کند.مجبور شود بحث زر و زور وتزویر را باز کند تا توهین ها و زندان ها باشد که به سویش حمله ور شوند. آری مخلص کلام معلم این بود که ملت معنی درست و عمیق این ترکیب را دریابد. آری در بهمن ۵۷ این اصطلاح که جان مایه ی حماسه شریعتی است ملکه ذهن جوانان انقلابی ایران و ایده آل آنها برای یک رهبر انقلابی است.

آری تا مردم این گونه بیدار نشوند و تا با تلاش های طاقت فرسا”عقیده” در مغز و جان ملت وارد نشود! نمیتوان با چند اعلامیه ی سیاسی و چند نوار کوتاه انقلاب! کرد.

آری به “عقیده” من شریعتی تنها یک روشنفکر بزرگ نیست شخصیت دوم “انقلاب اسلامی ایران”است.

کاش اینرا از ابتدا فریاد میزدیم!»

* «ااي معلم شهيد سالگرد شهادتت را امسال در مراسم سكوت در دل هايمان بزرگ داشتيم كه اين سكوت نه از سر ترس كه از سر غرور و آزادگي بود كه در مقابل خدعه ي معاويه قرار گرفته بوديم نه يزيد.

اي معلم شهيد اگر ذره اي مسلمان باشم به خاطر توست كه من دين زده اي بودم

دلگير از اين همه تضاد و نيرنگ،تو بودي كه مرا به خود باز آوردي و اسلام را با تمام زيبايي ها و حقايقش به من نماياندي.

اي معلم شهيد فرياد آزادي خواهي تو را شايد بتوان در گلو ها خاموش كرد اما در اعماق جان ها و ذهن هاي بيدار چي؟نام تو را شايد بتوان از خيابان ها و بيمارستان ها و…پاك كرد اما از دل ها چي؟

اين شب سنگين غربت با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو اين مرغك پر شكسته مانده بودي اگر بال و پر داشت

سوده سعيدنيا»

* Reza Arnold

« من یک دانشجوی افغانی رشته فیزیک هستم که ساکن ایرانم.می خواستم بگویم که

دکتر متعلق به همه مردم جهانست و این که هیچ وقت با خواندن کتاب های دکتر

و یا گوش دادن به نوارهای ایشان حس نکردم که حرف های یک فرد بیگانه و

غریبه را می خوانم یا می شنوم. او به من زندگی را نشان داد. او تنها

آشنای من در این سرزمین بیگانه است.

خانم شریعتی در روزنامه اعتماد گفته بودند که دهه آینده متعلق به کدام شریعتی است؟

به نظر من این چهره های مختلف که از دکتر در جامعه ایران تصویر شده به

دلیل این بوده که هر کسی از ظن خود شد یار او و از درون او نجست اسرار

او. وقتی سقراط با جام شوکران از این جهان هجرت کرد افلاطون و دیگر

شاگردان سقراط اندیشه هایش را تکامل بخشیدند و به جهان عرضه کردند. من

تصور می کنم و دوست دارم که دهه آینده ، دهه تجلی و عرضه افکار دکتر و

تکامل آن ها باشد توسط شما خانواده ی دکتر و دیگر شاگردان ایشان.

کوچکترین شاگردی که استادش را ندید!»

* « با سلام، با اعلام تاسف به خاطره این رخداد نه چندان عجیب و بعید. باید اعلام کنم که اینان همانانند که عقیده هایشان را به عقده هایشان زنجیر کردند و مرید عقده هایشانند

امیر بابک کورش »

* مقصود فراستخواه: »درج نام اینجانب در امضاها مورد تأیید بنده و کم ترین وظیفه قدرشناسی به ساحت یک روشنفکر اصیل و فراموش شدنی در مقیاس جهانی، منطقه ای و ملی است شریعتی متنی است که ما در آن باز می اندیشیم!» با ارادت واخلاص ، مقصود فراستخواه، بیست وهشت خرداد 138

• علی جعفرنژاد :

به نام خدای علی (شعر)

به او گفتند:«برو!

ما شب را دوست داریم

و دلهایمان ، مرداب را

و دستهایمان ، باید همیشه در کار دفن هابیلها باشند!»

……

نگا. شعر

***

• « دکترشریعتی زنده است تا تاریخ انسانیت و اسلام و ایران زنده است . با سلام بر خانواده بزرگ شریعتی و درک کنندگان پیام و کلام شریعتی. کلام حق و پیام حق- ماندنیست چه بخواهند و چه نه! بیچاره حاکمیتی که بخواهد نام و راه و پیام شریعتی را به فراموشی بکشاند.هرچند طبق اصل 27 قانون اساسی ،اجتماع و سخنرانی در یک مکان مسقف و مشخص نیازی به مجوز خاصی ندارد . شاید بشود با مذاکره و استدلال وپیگیری مستمر و تأمین برخی تضمینات برای مقامات ذیربط ،موفق به اخذ مجوز برگزاری مراسم سالگردگردید . البته برای سخنرانها هم باید مشخص شود که میتوان با ظرافتهایی ،بهانه بدست عمله آماتور ظلمه ندهند. موفق ومؤید باشید.»

sabah momtaz

***

علی شریعتی فرزند زمانه خویش

http://www.ayande.net/post-220.aspx

• بار دیگر در آستانه سالروز درگذشت جامعه شناس، روشنفکر انقلابی و مسلمان، دکتر “علی شریعتی” قرار گرفتیم با این وجود، همچنان، تردید و دوگانگی در برخورد با افکار این پژوهشگر دینی دست از سر جامعه ایران و مردم بر نمی دارد. از سویی برخی از روحانیون، که در سالهای پیش از انقلاب نیز از مخالفان سرسخت وی بودند، شریعتی را شخصیتی ضد روحانی معرفی می کنند و از سوی دیگر رسانه ی ملی در برنامه ای محدود و کوتاه تر از سال های پیش، از شخصیت وی تجلیل، و شریعتی را مسلمانی مخالف مکتب های لیبرالیستی غربی و روشنفکران، معرفی می کند.

گروهی دیگر شریعتی را مبارزی انقلابی، برای رسیدن جامعه ایران به حقوق بشر و آزادی دمکراتیک معرفی می کنند. آنچه که بیش از هر چیز انسان را رنج می دهد، استفاده ابزاری از این معلم انقلاب و روشنفکر مسلمان است، هرگاه لازم شد شریعتی به عرصه تبلیغات می آید و عزیز می شود و از نام و یاد وی، بهره برداری مصحلتی برای اهدافی خاص، صورت می پذیرد و زمانی دیگر شریعتی به راحتی به حاشیه رانده شده و فراموش می گردد! البته دشمنی ها جای خود. هیچ جامعه ای در دنیا سراغ دارید که با سرمایه های فکری و فرهنگی و علمی خود اینگونه برخورد کند؟!

بی شک شریعتی، روشنفکر مسلمان و مبارز، در فضای انقلابات و انقلابی گری دهه پنجاه، با هدف مبارزه با استبداد و استعمار بوده و به تعبیری فرزند زمانه خویش است، لذا تجلیل و نقد آثار و افکار شریعتی را ضمن پرهیز از دشمنی و دوستی مصلحتی با این مرد بزرگ تاریخ ایران، باید با توجه به زمان خاص و دوران زندگی اش، دید و مورد توجه قرار داد. شریعتی سرمایه ی فکری و تاریخی این کشور و ملت است، نه او را به انحصار درآوریم و آرا و افکارش را مطابق خواست خود تفسیر و تحلیل کنیم و نه وی را روشنفکری مسلمان اما منحرف، تصویر کنیم و به حاشیه برانیم. شریعتی؛ شریعتی دهه ۴۰ و ۵۰ است و به لحاظ نوع تفکر و مبارزه متعلق به آن دوران و مقتضیات سیاسی آن مقطع تاریخی، و البته متعلق به همه نسل ها. پس شریعتی را صادقانه تکریم و تعظیم کنیم.

مطلب را با بخش هایی از دعاهای این مرد بزرگ و روشنفکر مسلمان به پایان می برم، آنجا که از عمق وجود و خالصانه دعا می کند که : ای خداوند!/

« به علمای ما مسئولیت/ و به عوام ما علم/ و به مومنان ما روشنایی/ و به روشنفکران ما ایمان/ و به متعصبین ما فهم/ و به فهمیدگان ما تعصب/ و به زنان ما شعور/ و به مردان ما شرف/ و به پیران ما آگاهی/ و به جوانان ما اصالت / و به اساتید ما عقیده/ و به دانشجویان ما نیز عقیده/ و به خفتگان ما بیداری/ و به دینداران ما دین/ و به نویسندگان ما تعهد/ و به هنرمندان ما درد/ و به شاعران ما شعور/ و به محققان ما هدف / و به نومیدان ما امید/ و به ضعیفان ما نیرو/ و به محافظه کاران ما گشتاخی/ و به نشستگان ما قیام/ و به راکدان ما تکان/ و به مردگان ما حیات/ و به کوران ما نگاه/ و به خاموشان ما فریاد/ و به مسلمانان ما قرآن/ و به شیعیان ما علی(ع)/ و به فرقه های ما وحدت/ و به حسودان ما شفا/ و به خودبینان ما انصاف/ و به فحاشان ما ادب/ و به مجاهدان ما صبر/ و به مردم ما خودآگاهی/ و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش. »

***

 بسم ا… الرحمن الرحيم / قوم به مسخره گفتند اي شعيب ايا اين نماز تو تو را مامور ميكند مارا از پرستش خدايان پدرانمان وازتصرف در اموال به دلخواه خودمان منع كني؟ شعيب گفت اي قوم راي و نظريه شما چيست: ايا اگر مرااز جانب پروردگار حجت روشن و دليل قاطع باشد واز او بر من رزق حلال وپاكيزه برسد وغرض من از انچه شما رانهي ميكنم ضديت ومخالفت با شما نيست بلكه تابتوانم تنها مقصودم اصلاح امر شماست واز خدا در هر كار توفيق ميطلبم وبر او توكل ميكنم وبه درگاه او از شر بدان پناه ميبرم. Beh Nam

***

 دختري متولد 1358 هستم.

براستي اگر شريعتي نبود من چقدر راحت بودم! آسوده در زندگي غافلانه خود غرق بودم و چه بسا به “ابتذال لذت و خوشبختي” هم كشيده مي شدم!

با اينكه در يك خانواده نسبتا مذهبي به دنيا آمده ام بي شك از دين و مذهب بخصوص اسلام و تشيع بريده بودم و از خير رستگاري هم گذشته بودم!

او بود كه چون پيامبري در تاريكي جهل براي من دين جديدي آورد. چون شنيدم و انديشه كردم بي درنگ ايمان آوردم و مسلمان شدم! پس حيران و آواره از ظلم بت پرستان پرده دار كعبه امروز!

و او بود كه “رنجهاي عزيز” بر جانم ريخت و بار امانت بر دوشهاي نحيفم نهاد و مرا تا هميشه تاريخ مسوول ساخت.”مسووليت ناشي از آگاهي”…

استادم و مرادم!

بزرگترين شادي من در اين غمگين ترين روزهاي تاريخ اين است كه تو از اين غريبستان هجرت كرده اي!

و البته آنچه بايد به جا گذاشته اي…

“حركت از آنچه هست به سوي آنچه بايد باشد!” تئوري هميشگي. Ashmt

***

• آذر اهورائي: ارسال دو مقاله (نگا. بخش مقالات)

* شريعتي معمار انقلاب اسلامي

* عذر تقصير به پيشگاه شريعتي

***

روح الله سوري :

با سلام

پيرو فراخوان در زمينه ارسال مقالات به مناسبت سي و سومين سالگرد در گذشت معلم آزاده دکتر علي شريعتي

مقاله اي تهيه شده است که اميدوارم مورد پذيرش قرار گيرد .

با تشکر ، روح الله سوري (کارشناس ارشد روابط بين الملل)

…اندکي صبر سحر نزديک است!

***

با سلام

بعد ز شنیدن خبر لغو مراسم سالگرد دکتر شریعتی بسیار ناراحت شدم و خواهان برگزاری این مراسم هستم

Dachan

***

با احترام به سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی: 29 خرداد 1356

پرونده ای برای شریعتی در صبح صلح

عبّاس نعیمی

دانشجوی کارشناسی¬ارشد جامعه¬شناسی انقلاب اسلامی

ضرورت جامعه شناختی روشنفکری دینی

( در دفاع از روشنفکری¬دینی )

عبّاس نعیمی (دانشجوی کارشناسی¬ارشد جامعه¬شناسی انقلاب اسلامی) 1387

……………………………………

/// در تکمیل اندیشه و سخن در این گفتار ، از برخی مقالات و سخنان طرح شده در دومین همایش دین و مدرنیته بهره رفته است از جمله :

● آسیب¬شناسی روشنفکری دینی – حبیب ا… پیمان

●کاستی¬های روشنفکری دینی متأخر – احسان شریعتی

●مصائب روشنفکری دینی – یاسر میردامادی

●درآمدی بر مواجهه دین و مدرنیته در ایران معاصر – امیر حسین خداپرست

●تأملاتی درباره روشنفکری دینی – بهاءالدین خرمشاهی

●پس¬روی روشنفکری دینی – مراد فرهادپور

●کلمه¬ها وترکیبهایی درباره روشنفکری دینی – مرتضی مردیها

●روشنفکری دینی و بازخوانی بدیهیات از یاد رفته – هادی خانیکی

●گفتگوی اختصاصی با براین.اس.ترنر

/// اثر حاضر، به این عزیزان و همه اندیشمندان بی¬غرض تقدیم شده است ///

abbas.naiemi@gmail.com

***

به نام خدا

بمان ! برای تمام «علی ها و مش مدینه ها»

نمی دانم رفته ای یا نه؟ اگر نیستی پس این همه غوغا برای چیست؟ این همه هیاهو که از حلقومهای بی سواد گرفته تا تحصیلکردگان موقر و متین رشته های لوکس و ویترین دار دانشگاههای این ور و آن ور آب، بیرون می ریزد علتش چیست؟ و و اگر هستی چرا همانطور بزرگ و باشکوه و زیبا، سکوت کرده ای ، می بینی و «نمی نالی!» تا برای حتی لحظه ای کوتاه، فرزندان پرغرور و با سواد! ماکیاولی را «مغرور» تر کنی تا برای همیشه از یاد ببرند که در رفعت و جلال، هرگز به قله کوهها نمی رسند و در سنگینی و وقار، رخنه ای در زمین –ابدا- نمی توانند کرد! و درجهل مرکب خویش – که لازمه اش تازیدن به تو و آرمانهای توست- روشن ترین وجاهت های پر شکوهت را انکار کنند و اصلا عجیب نیست که در فرجام واکاوی خردمندانه ی خود ، این راز سر به مهر را نیز برای همیشه بگشانید که :اصلا علی شریعتی فرزند:محمد تقی، مدرسه نرفته ! واز مکتب و سوادی بی بهره بوده است!! مگر نه این است که این روزها ، دور دورِ افشای مدارک قلابی و پرستیژهای قلابی تر است!! اگر نیستی چرا این به ظاهر «هستان» متنوع و گوناگون – یک پارچه و یک صدا – برای اثبات بودن خود – درست مثل همان وقت هایی که بودی – همه دردها و شرنگهای تلخ پیرامونشان را رها کرده اند و می خواهند بار جهالت و نادانی خویش را بر دوشت آوار کنند؟! مگر نه این است که بیش از30 سال است که رفته ای وجا را برای همه ی«آلا مد»ها و اتو کشیده ها و شیخ پشم الدین ها خالی کرده ای تا در این گود وسیع بی تو ،هر آنچه که در چنته دارند خالی کنند! و خالی می کنند،همانهایی را که از کثرت تکرار،جای«ای دل ،ای دلها»و تصنیف های کوچه بازاری قدیم را پر کرده اند و جلوه ای«شایگان»یافته اند!!

اگر هستی ( تا جایی که به خاطر دارم حتی برای کودکان نیز معلمی بودی نیک سیرت تا در انبوه«کدوتنبل ها»و«عشقه»ها،«صنوبر»بودن را بگزینند و ارتفاع را با حضیض معامله نکنند ) پس چگونه می شود که بر کودکان بزرگسال این کوی آفت زده که هر کدامشان پرتاب کلوخی را به سویت،نشانه ای از بلوغ خود می دانند!نمی آشوبی که:هان! زنهار! خانه در حریقی دامن گستر می سوزد و خاکستر می شود و شما با تراوشات اذهان بدون اندیشه ی خود ، در جستجوی چیستید؟

نگو که مثل هر انسانی سر خورده شده ای ، چرا که از خودت آموخته ام: بعضی ها بار مسئولیت قومی را بر دوش می کشند! بعضی ها «پرومته»ئوسی هستند دوستدار انسان و کرامت های اصیل او! و باز از خودت آموخته ام که:«همه در هم گمشده اند،هر کسی در شب و در جمع غرق است ،اما چه باک؟ که راه، استوار و مطمئن است ! خود را یافتن و راه را گم کردن فاجعه است! خود را درراه گم کردن: نجات ! و بالاتر از آن،خود را راه کردن: عبادت!» و مگر می شود که یک راه یا یک فریضه و عبادت گرفتار سرخوردگی و یاس شود؟!

اگر نیستی مجبورم همچون بعضی ها در طریق بی شرمی آنقدر بتازم تا بتوانم مثل خودشلن ،برخی از منویاتشان را در پیشگاهت بگویم هر چند می دانم که تو عوض شدنی نیستی! حتما باز هم این حرفها را نمی شنوی،نه این که نخواهی بشنوی، بلکه آنقدر در بزرگی ات غرقی که اصلا به این شطح گونه های عرفای نا عارف این روزگار وقعی نمی نهی! اما من می گویم تا بشنوی که سنت رد و انکار و تخطئه و تبرئه و تشکیک و تهمت و افترا و همه ی آنها که خودت بهتر می دانی! بعد از تو و باذگشت بیش از سه دهه از رفتنت،هنوز جاری و ساری است و تنها فرقش با روزگار تو اینکه امروز بر کافی ها و میلانی ها ، شایگان ها و حجاریان ها هم افزوده شده اند و برمبنای قانون توارث فرزندان اهل پدرهای منتقد تو نیز! – البته سخت تر و صلب تر از ابوی گرامشان – چونان فرشتگان معصوم تازه از راه رسیده ، سروش سر شار از اشنباهات تو را به گوش خلق الله می رسانند که البته صد و اندی رحمت به همان پدرها !چه،پسران امروزیشان اگر– اگر آنها تورا تحصیلکرده ای در حوزه ی دین و جامعه شناسی می دانستند- تو را فارغ التحصیلی در حوزه ی ادبیات با احساساتی رمانتیک می دانند و معلوم نیست فرزندان اینان در آینده اصلا تولد وحضور تو را باور داشته باشند یا نه !- اینان که به یاد ندارند پدران متعهدشان در همان آغاز شکل گیری حاکمیت فعلی ، چه هیزمها که در تنور جمهوریت این نوعش نریختند و چگونه با مناظرات پی در پی، رقبا را به نفع حاکمیتی که هم اکنون شکل گیری و استقرارش را دستاورد اندیشه ی تو می دانند! از میدان به در نکردند!!

من که سردر نمی آورم اما باور دارم که تو مثل آنها نبودی – و اگر هزار بار هم متولد شوی- نخواهی شد که با رسیدن به پشت میز ریاست، «علی و مش مدینه» های چشم انتظار را فراموش کنند و تمام دغدغه اشان، پوشاندن علیای مخدرات و عورات مسلمین ، در شولایی سیاه و تیره باشد!! شاید دردآور باشد و روحت را باز هم مثل همیشه بگدازد و خاکستر کند اما باور کن که « علی و مش مدینه» هنوز هم – بیش از زمان تو- نیازمند آن سه اصلی هستند که پیامبران نوید گرش بودند و تو احیاگرش: آزادی، عدالت و عرفان! و هم اینان بیش از زمان تو قربانی مثلث شوم : زر و زور و تزویر که حجاریان خواهان رافت اسلامی ، آن را چیز مهمی نمی داند و از تاکید تو بر آن متعجب است و با این حال از امکان سقوط تو در وادی کویر و فردی شبیه سهراب سپهری شدنت گفتار متناقض خود را تکمیل می کند!… بگذریم !

علی و مش مدینه سخت چشم انتظار تواند. به برق نگاهت، توانمندی دستانت و شورانگیزی کلام باشکوهت سخت محتاجند چرا که آنها را بیش از زمان تو از آزادی، از عدالت و از عرفان محروم کرده اند به رغم گلدسته هایی که مدام آوای توحیدشان بلند است!! و مخاطبان تو هم اینانند، «ناس»، «توده»ی رنجدیده و مظلوم و به استضعاف کشیده! پس برای هم اینان بخوان! برای هم اینان «باش» و برای «هم اینان »همه ی بی انصافی های معاصر را نشنیده بگیر! خودت خوب می دانی که همه در سطح شعور و شرف و سواد، نمی توانند «ایرج صغیری» دیگری باشند!

در آخر از زبان «مک لوهان» برای مش مدینه می نویسم که:

« گریه نکن خواهرم/در خانه ات درختی خواهد رویید/ و درختهایی در شهرت/ و بسیار درختان در سرزمینت/ و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید/ و درخت ها از باد خواهند پرسید:/در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟!»

و من اضافه می کنم که: گریه نکن مش مدینه، شریعنی هنوز زنده است!

والسلام- درویش مزینان-خرداد89

***

تو مقدسي مثل شب هاي من

از تو گفتن كار من هم نيست كه همه چيز را هيچ و تو را يكتا ميبينم

بايد نوشت بايد گفت بايد شنيد بايد چه كرد كه در دِين نمانيم؟

مهسا اسلاميرا

***

سهراب ندا: علي شريعتي! شوريده بر آخوند مرتجع

http://www.youtube.com/watch?v=_42wHEZkQXc

***

محمد حسنی:

, … با او واز او و به او حرف هاي زيادي دارم ، مي بينمش كه در زينبيه شبانه روز كار مي كند و كار مي كند و كار مي كند و هنوز مجاهد است و حضور دارد و به چالش مي كشد…

… از او آموختم كه«انتظار مذهب اعتراض»است،در عصر غيبت، شيعه همواره ناظر و معترض و منتقد است وبه همين دليل بايد هميشه در پي حق حرف زدن و نظر دادن و حتي عيب جويي ديگران، و همگان باشد. در جامعه اي كه همگان حق ندارند هيچ كس حق ندارد،اگر قرار است من اعتزاض كنم پس بايد همه بتوانند در هر سليقه و نظر و ايده اي معترض باشند…

… از او آموختم كه براي اعتراض ،حتي گاهي بايد شهيد شد ، شهادتي كه در پيش كلمه آگاه كننده است،خود فرياد اعتراض است،در قبرستان جهل و ترس و طمع !و ما بايد هميشه معترض باشيم،همه نكات ،كليات وجزئيات را زير نظر بگيريم و بگوييم و بگوييم وبگوييم حتي اگر سنگ ها را بستند و سگ ها را گشودند .اين گفتن هاي«همه» است كه بذر آگاهي را در جامعه مي پراكند و رشد مي دهد و در نهايت انسان را آماده حمل آن بار الهي خواهد كرد…

… از او آموختم كه انقلاب قبل از آگاهي فاجعه است…

… از او آموختم آن گاه كه از قول داسايفسكي مي گفت :اگر خدا نباشد هر كاري مجاز است.به راستي انساني را كه مي تواند حقوق ديگران را ضايع كند( با قدرت يا هوش يا هنر يا … خود) چه چيز مي تواند قانع كند كه در خدمت ديگران باشد و از آن توانايي خود سوء استفاده نكند.آري!بشر يا هيچ راهي ندارد يا اگر راهي باشد همان عرفان است…

… از او آموختم كه عرفان ، آزادي و برابري يك چيزند و هر نوع جدا كردن اين سه فاجعه آفرين است و هر يك در اين جدايي دشمن اهريمني خودش…

… از او آموختم كه همواره دو مذهب در طول تاريخ بوده است ، يك جريان اصيل فطري انساني و الهي در پي دعوت به توحيد وقسط و ديگري ضلع سوم زور و زر به نام تزوير و بزرگ ترين نشانه اش همان شرك است در همه مظاهرش …

… از او آموختم كه «خودي»دارم هزاران ساله با دو بعد ايراني و شيعي،من هزاران ساله،من حقيقي من،ايراني شيعه،شيعه ايراني،در هر عصري هريك از ابعاد وجودم مورد ظلم قرار گرفته بدان بيشتر پاي فشرده ام …

… از او آموختم كه اجتماعيات و اسلاميات و كويريات هر سه يك حرفند ، يك نور با سه شعاع ، تمام آنان كه اين سه را باهم درك نكردند و ننوشيدند ، ندانستند و ره افسانه زدند …

… از او آموختم كه خيلي چيز ها يكي هستند و ما چند تا مي بينيم،امل و فكلي،دنيا و آخرت،ايده آليسم و رئاليسم و… و خيلي چيز ها چند تايند و ما يكي مي بينيم ، امام حسين،اسلام ،مذهب ،روشفكر و …

… از او آموختم كه انسان اين نيمه خدا ونيمه لجن بين دو بينهايت در حال شدن است و اين ايمان و عمل صالح است كه او را حركت مي دهد …

… از او آموختم كه هركس را از دوستان و دشمنان حقيقي اش بايد شناخت،آن كه دم از علي مي زند نمي شود كه سرنوشتي چون او نداشته باشد، و ديدم و مي بينم او را كه چون مولايش علي مورد سب و لعن همه ، تنها و خالص ، يكتا و يكتو،مي زيد حتي پس از مماتش …

… از او آموختم كه علي حقيقتي است بر گونه اساطير وستونيست،پايه ايست و ركني است براي نپوسيدن ونگنديدن و محو نشدن و ماندن و رشد كردن و بال و پر در آوردن و به اوج صعود كردن من خودم …

… از او مي آموزم كه آنچه خدايي باشد هميشه زنده و پابرجا و حاظر و ناظر هست و هيچ گاه رنگ فنا نمي گيرد …

… از او مي آموزم كه از او خواهم آموخت …

… از او مي آموزم كه صبح نزديك است،به نزديكي تلاش مقبول و رشد معهود همه موحدان خالص مردم دوست مهربان انديشمند آگاه دردمند بي نياز تنهاي عاشق«دوست داشتني»! …



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : می 17, 2015 829 بازدید       [facebook]