[]


شریعتی روزنامه‌نگار (۱۳۳۰ ـ ۱۳۴۹)

002

شریعتی روزنامه‌نگار

 

از فعالیت مطبوعاتی شریعتی در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۹ می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 روزنامه خراسان (دهه  ۳۰)
روزنامه‌نگاری در فرانسه (۱۳۳۰ ـ ۱۳۴۲)
پیام کنفدراسیون (۱۳۴۱)
هیرمند (۱۳۴۶)
فردوسی (۱۳۴۹)
انسان و جهان؛ نشریه‌ی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگده ادبیات دانشگاه تهران (۱۳۵۰)

 

 روزنامه خراسان (دهه  ۳۰)

دکتر علی شریعتی از سال‌های آغازین دهه‌ی ۳۰ (از ۱۹ یا ۲۰ سالگی) فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در مشهد آغاز کرد. هنگامی که هنوز دانش‌آموز دانشسرای مشهد بود و زیر سایه‌ی نام پدرش، محمدتقی شریعتی، از مهم‌ترین شخصیت‌های مذهبی و سیاسی شهر بود.

یادداشت‌های شریعتی در روزنامه‌ی خراسان به چاپ می‌رسید؛ یادداشت‌هایی در حوزه‌ی شعر و ادبیات و گهگاه ترجمه. اولین شعرهایش را در همین روزنامه به چاپ رساند. تاریخ تکامل فلسفه و یا مکتب واسطه اسلام را به شکل سلسله مقالاتی برای اولین بار در روزنامه‌ی خراسان به چاپ رساند. با رفتنش به فرانسه فعالیت‌های مطبوعاتی او در روزنامه‌ها اپوزیسیون خارج از کشور ابعاد وسیع‌تر به خود می‌گیرد و سیاسی‌تر می‌شود.

انتشار متنی درباره‌ی اقبال در روزنامه‌ی خراسان

——————————————————————————————————-

«مکتب واسطه‌ی اسلام» در روزنامه‌ی خراسان

مجموعه مقالاتِ «مکتب واسطه‌ی اسلام» بعدتر به شکلِ کتاب هم منتشر شد.

 

——————————————————————————————————-

انتشار متنی درباره‌ی مترلینگ در روزنامه‌ی خراسان

نقاشیِ چهره‌ی مترلینگ هم اثرِ علی شریعتی است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزنامه نگاری در فرانسه

در 5 سال اقامت در فرانسه در روزنامه‌های ایران آزاد (ارگان دانشجویان) و نامه‌ی پارسی (ارگان کنفدراسیون) منظماً قلم می‌زده است.

یادداشت‌هایی از جنس سیاست و تاریخ و البته با اسم مستعار شمع.

 

جبهه ملی ایران

نشریه سازمان دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه، نشریه‌ای وابسته به جبهه ملی که علی شریعتی در دوران دانشجویی خود با نام مستعار در آن مطلب می‌نوشت.

 

 

 

826-949-1392-5-16-15-38-46-73DB

 

———————————————————————————————-

ایران آزاد

ایران آزاد، ارگان سازمان‌های اروپایی جبهه ملی ایران، که علی شریعتی در دوران دانشجویی خود با نام مستعار در آن مطلب می‌نوشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

—————————————————————————————————

نامه پارسی

نامه پارسی نشریه دانشجویان ایرانی در اروپا

 

826-953-1392-5-16-16-10-25-AB5B

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پیمان دو نسل

پیمان-دو-نسل-عکس-ها-و-تصاویر-thumb-883

شریعتی پیام کنفدراسیون را در موقعیتی نوشت که حدود 10 سال از انزوای مصدق و تبعید او به احمدآباد می‌گذشت. در این پیام، که دکتر مصدق «زندانی بزرگ» خطاب شده، آمده: «شعله‌هایی که امروز دل‌های ما را در جهاد گرم می‌دارد زبانه‌های آتشی است که تو برافروختی… ما به تو اعلام می‌کنیم که بنائی را که پی ریختی می‌سازیم… ما اطمینان داریم دست‌های جوانی که امروز در دو دست پیر و توانای تو به پیمان جای می‌گیرند مسیر تاریخ وطن ما را عوض خواهند کرد.»

مصدق، که سال‌ها از مناسبت‌های اجتماعی جدا افتاده نیز در پاسخ نوشته: «مندرجات مؤثر این پیام حالی برایم نگذاشت و آن را دگرگون ساخت… تأثیر کلام در شنونده دال بر صحت قول گوینده است.»

اسنادِ پیوست عبارتند از 1. پیام کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی به مصدق که توسط دکتر شریعتی تهیه شده بود (به شهادت برخی اعضای کنفدراسیون) و در کنگره‌ی لوزان سوئیس، در دی‌ماه 1341 خوانده شده است و 2. جواب دکتر مصدق به آن پیام، در 19 خرداد 1342، چند روز پس از قیام 15 خرداد.

شریعتی پیام کنفدراسیون را در موقعیتی نوشت که حدود 10 سال از انزوای مصدق و تبعید او به احمدآباد می‌گذشت. در این پیام، که دکتر مصدق «زندانی بزرگ» خطاب شده، آمده: «شعله‌هایی که امروز دل‌های ما را در جهاد گرم می‌دارد زبانه‌های آتشی است که تو برافروختی… ما به تو اعلام می‌کنیم که بنائی را که پی ریختی می‌سازیم… ما اطمینان داریم دست‌های جوانی که امروز در دو دست پیر و توانای تو به پیمان جای می‌گیرند مسیر تاریخ وطن ما را عوض خواهند کرد.»

مصدق، که سال‌ها از مناسبت‌های اجتماعی جدا افتاده نیز در پاسخ نوشته: «مندرجات مؤثر این پیام حالی برایم نگذاشت و آن را دگرگون ساخت… تأثیر کلام در شنونده دال بر صحت قول گوینده است.»

با این‌که سال‌ها درباره‌ی این اسناد صحبت شده و این‌جا و آن‌جا گوشه‌هایی از آن‌ها منتشر شده است، به تازگی نسخه‌ی اصلی آن‌ها به دستِ خانواده‌ی شریعتی رسیده است و برای نخستین بار در وبسایت بنیاد شریعتی منتشر می‌شوند.

در موردِ شریعتی در کنگره‌ی لوزان، علی رهنما (با تکیه بر شهادت برخی از اعضای کنفدراسیون) در بخشی از کتاب خود، مسلمانی در جستجوی ناکجاآباد، مفصل نوشته است که از صفحات 169 تا 171 آن کتاب نقل می‌شود.

پس از کنگره‌ی پاریس که به وقوع انشعاب در کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی انجامید، نمایندگان همه‌ی نیروهای سیاسی تلاش کردند تا در لوزان انسجام و وحدت بی‌نظیری را به نمایش درآوردند. کارهای اصلی «کنگره‌ی وحدت» به دقت انجام شده بود و به نظر می‌رسید که این دومین کنگره کار خود را با موفقیت به پایان برساند. حضور دو نماینده‌ی دانشجویان دانشگاه تهران، جزایری و توسلی، در کنگره به مضاعف شدن این اتحاد و همبستگی کمک کرد. شعار «اتحاد، مبارزه و پیروزی» که بعدها به نیروی محرکه‌ی جنبش دانشجویی بدل شد توسط یکی از نمایندگان دانشگاه تهران در کنگره مطرح شد و حضار سه بار با صدای بلند آن را تکرار کردند. کمیته‌ی رسمی که به نمایندگی از شاخه‌ی پاریس در کنگره شرکت کرده بود متشکل بود از آذری، امین و عسکری. همراهان این سه نیز عبارت بودند از ورجاوند، شریعتی، صوراسرافیل، پوران شریعت‌رضوی و تاجی راستین.

در بعدازظهر روز 31 دسامبر 1962، کنگره کار خود را در خانه‌ی مردم شهر لوزان آغاز کرد. حاضران در جلسه عبارت بودند از شصت‌وشش نماینده‌ی دانشجویان، حدود بیست مشاور و تقریباً صد نفر مهمان. به جز آنهایی که همراه شریعتی به لوزان آمده بودند یا با وی همکاری می‌کردند، کمتر کسی حضور شریعتی در کنگره را به یاد می‌آورد. او به استثنای چند دقیقه، هرگز در تالار کنفرانس حضور نیافت؛ نه سخنرانی کرد و نه در گفتگوها و رایزنی‌های جمعی و سیاسی شرکت داشت. شریعتی در مدت اقامت در لوزان، برای لحظه‌ای هم محل کار خود را ترک نکرده بود، و وقت خود را صرف نوشتن و ویراستاری کرد. همگان اذعان دارند که او اکثر بیانیه‌ها، قطعنامه‌ها و پیام‌های رسمی کنگره را به نگارش درآورده بود. همان‌طور که شریعتی خود بعدها نوشته بود در این مدت با وجود کارهای مربوط به کنگره، فرصتی یافته بود تا به کافه برود و در پشت یک میز در حالی که سیگار می‌کشید و قهوه می‌نوشید با چشم دوختن به دریاچه‌ی ژنو غرق خیالات پراحساس خود شود.

علی شاکری از نمایندگان حاضر در کنگره‌ی لوزان که ریاست کمیته‌ی برگزاری را نیز به عهده داشت، به یاد می‌آورد که پیام معروف کنگره خطاب به مصدق را نیز شریعتی تهیه کرده بود. از جمله اسنادی که گویا توسط شریعتی نوشته شده است می‌توان به قطعنامه‌ی پایانی کنگره دوم، پیام به دانشجویان داخل کشور، و پیام به دانشجویان عضو اتحادیه‌ی دانشجویان الجزایری اشاره کرد. به گفته‌ی شاکری، نوشته‌های کنگره عمدتاً توسط حمید عنایت و علی شریعتی به نگارش درمی‌آمد. پیام به مصدق که در تاریخ 3 ژانویه‌ی 1963 نوشته شد با اعلام همبستگی میان «نسلی که برای آزادی مبارزه می‌کند و پرچمداری که این مبارزه‌ی مقدس را در وطن اسیرمان آغاز کرده است» آغاز می‌شد. در پایان این پیام نیز اظهار امیدواری شده بود که «دستان جوانی که امروز در دستان پیر و مصمم شما قرار گرفته گواه این است که همبستگی ما مسیر تاریخ کشورمان را دگرگون خواهد ساخت.» مصدق نیز در پاسخ نوشته بود «مضمون سوزناک این پیام بنده را جداً تکان داد و برآشفته ساخت… تأثیر آن بر خواننده حاکی از سرزندگی نویسندگان است.»

حضور شریعتی در کنگره به نوشته‌های وی محدود نمی‌شد. ظاهراً ورجاوند و شریعتی در مذاکرات سیاسی پشت پرده نقش مهمی داشتند. گویا در مورد موضع و تصمیمات مربوط به مسائل مطرح در کمیته‌ی اجرایی نظیر پیوستن به این یا آن سازمان جهانی که اغلب موجب بگومگوهای فراوان میان حضار می‌شد، با ورجاوند و شریعتی مشورت‌هایی می‌شده است. شریعتی در جلسات کمیته‌ی روابط بین‌الملل کنفدراسیون نیز حضور می‌یافت. یکی از موضوعات بسیار مهم مطرح در این کمیته موضوع موضع‌گیری کنفدراسیون در قبال زدوخوردهای مرزی میان هند و چین بود. شریعتی که همواره گاندی و نهرو را مصدق‌های هند تلقی می‌کرد و به مواضع غیرمتعهد این کشور نیز اعتقاد راسخ داشت، در این مورد حساسیت شدیدی از خود بروز داد. او پیش از این، تجاوز چین را به هند در «ایران آزاد» محکوم و تقبیح کرده بود. در قطعنامه‌ای که توسط وی نوشته و به کمیته ارائه شد، چین محکوم شده بود. دانشجویان هوادار حزب توده به رهبری پرویز نیکخواه، مخالف این موضوع بودند و سعی می‌کردند مانع از تصویب آن شوند. بالاخره پس از بحث‌ها و بگومگوهای فراوان، قطعنامه‌ی شریعتی تأیید و به عنوان هفتمین بند در گزارش کمیته‌ی روابط بین‌الملل گنجانده شد.

شریعتی پس از بازگشت از لوزان، گزارش مفصلی در مورد کنگره و فعالیت کمیته‌ها و بیانیه‌ها و پیام‌های آن در «ایران آزاد» نوشت و در پایان آن این موفقیت را به همه‌ی دانشجویان ایرانی خارج و داخل کشور تبریک گفت. این آخرین باری بود که شریعتی در کنگره‌ی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی شرکت می‌کرد. با این که او در جریان کنگره‌ی بعدی که فاصله‌ی 31 دسامبر 1963 و 3 ژانویه‌ی 1964 در لندن برگزار شد، هنوز در پاریس بود، اما در این کنگره شرکت نداشت. او پس از ترک «ایران آزاد»، حتی از حضور در کنگره‌ی جبهه‌ی ملی که در 15 اوت 1963، در ماینر برگزار شد، امتناع کرده بود. وی بعدها در توجیه این کار نوشته بود «اعصاب تحمل این بگومگوهای بچه‌گانه را ندارم و به همین خاطر به عنوان فردی سست‌عنصر معرفی شده‌ام. شاید این تصمیم به نفع ما نباشد، اما من از سر مصلحت‌اندیشی چنین تصمیمی نگرفته‌ام، آن چه موجب این کار شد ضعف اعصاب و روحیه‌ی خودم بود.» نمی‌توان این فرض را پیش کشید که شریعتی می‌خواست به خاطر درس‌های دانشگاه از سیاست پرهیز کند، زیرا قبل از اوت 1963 دکترای خود را اخذ کرده بود.

 

منبع: مسلمانی در جستجوی ناکجاآباد: زندگی‌نامه‌ی سیاسی علی شریعتی، علی رهنما، ترجمه‌ی کیومرث قرقلو، تهران، ناشر: گام نو، چاپ پنجم ۱۳۸۹ (چاپ اول ۱۳۸۱).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هیرمند

شریعتی پس از بازگشت به ایران تا پایان دهه‌ی چهل در برخی مجلات و جنگ‌ها ادبی و فرهنگی مشهد و تهران همچنان حضور دارد اما با اوج‌گیری فعالیت‌هایش در حسینیه ارشاد فعالیت او در زمینه رونامه نگاری به صفر می‌رسد.

نشریه  ادبی و هنری «هیرمند»، صاحب امتیاز و مدیر مسئول عبدالمجید مجید فیاض در سال ۱۳۴۶ در مشهد به چاپ رسید، عنوان این نشریه «ادبیات و هنر زمان» است. این شماره از نشریه با همکاری دکتر علی شریعتی، دکتر محمدحبیب الهی، دکتر اسماعیل خوئی، م – سرشک، قاسم صنعوی، اصغر الهی، مهندس عبداله طلوع، رضا دانشور، رضا نواب پور، و…. به چاپ رسیده است .  مقاله شریعتی با عنوان « شعر چیست» ترجمه‌ی است از خلاصه کتاب «ادب چیست» ژان پل سارتر.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جدلی ژورنالیستی درباره‌ی کتاب«غربزدگی» آل احمد

7772d367-e485-47e5-99c8-d1e8e361dd6d

«غرب‌زدگی» آل‌احمد، در زمان طرح شدنش، چنان توسط جریان روشنفکری زمانه خود مسجل و بی‌نقص تلقی می‌شد که هرگونه نقدی، نقاد را در معرض اتهام ارتجاعی و منحط بودن قرار می‌داد. در سال 49، میان شریعتی و مجله فردوسی، که یکی از مجلات روشنفکری زمانه خود است، بر سر موضوع غربزدگی آل احمد پلِمیکی درگرفت. در شماره 977 مجله فردوسی مورخ دوشنبه 9 شهریور ماه 1349 در صفحه‌ای به نام «آشنایان دور و نزدیک» گزارشی از سخنرانی شریعتی با عنوان «روشنفکر و مسئولیت او در جامعه» درج شده است که به زعم نویسنده گزارش شریعتی متهم است که پای خود را از گلیمش درازتر کرده و به خود اجازه داده به نقد غربزدگی آل‌احمد بپردازد. شریعتی در یادداشتی به نام «سنگی از فلاخن دوست» و خطاب به سردبیرِ مجله‌ی فردوسی، عباس پهلوان، واکنش تندی نسبت به این گزارش نشان می‌دهد و از خلال آن نه تنها به نقد رویکرد مریدوار -در طیف روشنفکران و نیز مذهبی‌ها- می‌پردازد بلکه دیدگاه‌های خود را در باب غربزدگی شرح می‌دهد. امروز اگرچه نقد غربزدگی آل‌احمد مورد اجماع روشنفکران است و متولی‌گری آن بر عهده بخشی از قدرت است اما این پلِمیک که در سال 49 درگرفته است نشان از تاریخچه‌ای متفاوت دارد.

تاریخ ایده‌ها، گاه از خود ایده‌ها جذابترند و گویاتر. اینکه تولد ایده، چگونه میزبانی می‌شود، چه مسیری را طی می‌کند، کی بدل می‌شود به گفتمان غالب و چه هنگام از مد می‌افتد و شکل و شمایل اتهام را به خود می‌گیرد. «غرب‌زدگی» آل‌احمد یکی از همان ایده‌هاست. در زمان طرحش چنان توسط جریان روشنفکری زمانه خود مسجل و بی‌نقص تلقی می‌گردد که هرگونه نقدی، نقاد را در معرض اتهام ارتجاعی و منحط بودن قرار می‌دهد. در سال 49، میان شریعتی و مجله فردوسی، که یکی از مجلات روشنفکری زمانه خود است، بر سر موضوع غربزدگی آل احمد پلِمیکی در می‌گیرد. در شماره 977 مجله فردوسی مورخ دوشنبه 9 شهریور ماه 1349 در صفحه‌ای به نام «آشنایان دور و نزدیک» گزارشی از سخنرانی شریعتی با عنوان «روشنفکر و مسئولیت او در جامعه» درج شده است که به زعم نویسنده گزارش شریعتی متهم است که پای خود را از گلیمش درازتر کرده و به خود اجازه داده به نقد غربزدگی آل‌احمد بپردازد. شریعتی در یادداشتی به نام «سنگی از فلاخن دوست» و خطاب به سردبیرِ مجله‌ی فردوسی، عباس پهلوان، واکنش تندی نسبت به این گزارش نشان می‌دهد و از خلال آن نه تنها به نقد رویکرد مریدوار – در طیف روشنفکران و نیز مذهبی‌ها – می‌پردازد بلکه دیدگاه‌های خود را در باب غربزدگی شرح می‌دهد. امروز اگرچه نقد غربزدگی آل‌احمد مورد اجماع روشنفکران است و متولی‌گری آن بر عهده بخشی از قدرت است اما این پلِمیک که در سال 49 درگرفته است نشان از تاریخچه‌ای متفاوت دارد. (بنیاد شریعتی)

سخنرانی و گاف!

هفته گذشته دکتر علی شریعتی یک سخنرانی پیرامون روشنفکران در حسینیه ارشاد ایراد کرد که فی‌الواقع کلی گنده‌گوئی بود. و حضرتش بی که مقام خویش شناسد به تاخت و تاز به ساحت دیگران پرداخت. و باعث خیلی حرف‌ها شد که بماند. شریعتی تلویحاً به مرحوم آل‌احمد و غربزدگی او حمله کرد و علاوه بر آن با به نعل و میخ زدن، عجیب قصد ابداع و ایجاد تفکرات بی‌بدیل و شکیل داشت. و جالب اینکه اکثر حاضرین در مجلس نه تنها سخنرانی ایشان را تحویل نگرفتند بلکه اعتراضشان باعث شد که، سؤال کردن در مجلس به لطایف‌الحیل میسر نگردد.

در هر صورت، از آقای شریعتی که ادعای روشنفکری می‌کند خواهش می‌کنیم در مقولاتی که بیش از اندیشه ایشان وسعت دارد وارد نگردند و عرض خود را نبرند و زحمت ما را زیاد نسازند.

مجله‌ی فردوسی، شماره 977، دوشنبه نهم شهریور 1349.

سنگی از فلاخن دوست

سردبیر محترم مجله فردوسی

در شماره نهم شهریور مجله شما، «مسئول» صفحه مخصوص «آشنایان دور و نزدیک» با لحنی زشت به شخص من «هتاکی»کرده است که چون به این گونه حرف‌ها خو کرده‌ام و بدزبانی و جعل و کج فهمی و تحریف و تکفیر را، از جانب هر دو صف «متعصب قالبی» و «تنگ‌حوصله پر مدعی» یعنی متقدم‌های «شبه روحانی» و متجددهای «شبه روشنفکر» نسبت به هر کسی که در این مملکت صفی و صاحبی ندارد، طبیعی می‌دانم، «عهد» کرده‌ام که هیچ‌گاه به این مطالب «شبه نقد» که یا جنبه «حقوقی» دارد و یا جنبه «روانشناسی»!پاسخ نگویم…

این هم «سنت الاولین» جامعه ما است که وقتی کسی را بر سر بی‌گناهی می‌شوراندند که «قرار بود نفله‌اش کنند»، پس از آنکه در زیر دشنام و لگد و چاقویش می‌گرفتند و کارش را می‌ساختند و به خانه «آقا» بر می‌گشتند، سر سفره از هم می‌پرسیدند:

«خوب، راستی تقصیر این بی‌دین فلان-فلان شده چی بود»؟!…

اما «آنچه» مرا بر آن داشت که این نامه را بنویسم این بود که تنظیم‌کننده صفحه خاص «آشنایان» شما، از دو کنفرانس مبسوط و روشن من تنها مطلبی که فهمیده بود این بود که من «تلویحاً» به مرحوم جلال و غربزدگی او حمله کرده‌ام! و تعجب کردم که کسی که چهار ساعت «تصریحاً»های مرا نفهمیده است، چگونه «تلویحاً»ها را درک کرده و آن هم حمله به «جلال» و «غربزدگی» که اگر دانش‌آموزی لااقل معنی کلی کنفرانس مرا به طور «مبهم» هم حس می‌کرده متوجه می‌شد که این سخنرانی، بزرگترین تحلیل و تجلیل از «غربزدگی» و نویسنده «عزیز» آن را «تلویحاً» در برداشت و نشان می‌دهد که مسئول صفحه اصلاً متوجه نشده که در حمله‌هایم روی سخن با چه گروهی بوده است.

از شما تعجب می‌کنم که چگونه قضاوت درباره یک سخنرانی علمی را به نوخاستگانی اجازه می‌دهید که «پادوالعلما»یند…

اینها که به تقلید روشنفکران اروپائی، مذهبی‌ها و بازاری‌ها را «متعصب» می‌شمارند و خود را روشنفکر و آزاداندیش و منطقی، به تصور اینکه من از نویسنده‌ای که مراد ایشان بوده تلویحاً انتقاد کرده‌ام، دروغ‌پردازی آشکاری را علیه من و همه عقاید من و حتی مردمی‌که به سخن من گوش می‌داده‌اند روا می‌دانند. در حالی که من در همین جا سخت‌ترین انتقادات را به شخصیت‌های روحانی کرده‌ام و حتی به معتبرترین کتاب‌ها حمله کرده‌ام و گاه اصول بدیهی عقاید مذهبی آنها را کوبیده‌ام و با اینکه بیش از آن جوان همکار شما قدرت و امکانات داشته‌اند به من حق ابراز عقیده مخالف را داده‌اند و نظر مخالف را روشنفکرانه تحمل کرده‌اند!

هیچ روشنفکر راستینی، حتی شخص جلال هم انتقاد از «غربزدگی» را برای همیشه از افراد، سلب شده نمی‌داند. ولی آنچه من می‌خواهم بگویم این است که چون بسیاری از روشنفکران، مجله فردوسی را جدی می‌گیرند، شاید بپندارند که هرچه در فردوسی می‌خوانند «رشحه قلم شخص شما» و نتیجه تحقیق مستقیم شما است، در نتیجه استنباط کارمند مخصوص شما را از سخنرانی من باور کنند که به راستی من در یک کنفرانس عمومی‌ «جلال عزیز» و «کتاب عزیزترش» حمله کرده‌ام!

آری، در این سخنرانی که همکار جوان دستگاه شما آن را تاخت و تاز به ساحت دیگران خوانده اما نفهمیده که این دیگران چه کسانی‌اند؟ من به آن گروهی حمله کرده‌ام که خود نمونه قربانیان غربزدگی و تخلیه‌شدگان همه فضایل انسانی و سرمایه‌های فرهنگی‌اند اما از وقتی شعار مبارزه با غربزدگی و تکیه بر مبانی فرهنگی خویش از طرف متفکرانی چون جلال یا از طریق ترجمه افکار شخصیت‌های به نامی چون امه سزر و فانون و غیره در ایران طرح شد و این فکر رواج یافته این‌ها هم بدان تظاهر می‌کنند و با تکرار لفظی این عناوین، به خودنمایی و تظاهر به نواندیشی، روشنفکرمآبی‌های ناشیانه و زشتی مشغول شده‌اند و با اینکه سراپای وجودشان غربزده است – و آن هم در سطحی بسیار مهوع و مبتذل – خود را به پیروی و ارادتمندی امثال جلال، مخالف غربزدگی می‌شمارند و نمونه اعلایش همین متظاهر به ارادت نسبت به جلال است تا برای خود عنوانی دست و پا کند.

غیر از این گروه متظاهر مدپرست مدعی که گرچه کارشان مهوع و سخت عامیانه است اما به هر حال بی‌آزارند به ساحت گروه دیگری هم حمله کرده‌ام، گروه تازه‌ای که کارشان سخت رندانه و زیان‌آور است و همان بلائی را بر سر فکر مبارزه با غربزدگی و نهضت بازگشت به فرهنگ اصیل خود می‌آورند که شبه ملاهای ما بر سر اسلام و تشیع آورده‌اند و این دین، مذهب انقلابی و اجتماعی و سیاسی ضدطبقاتی را به صورت یک ماده تخدیر کننده درآورده‌اند.

این ملاهای جدید نیز تحت عنوان خویشتن‌شناسی و احیای فرهنگ و سنت و هنر اصیل جامعه ما و بازگشت به شخصیت تاریخی و ریشه دار ملی ما رواج دهنده یک نوع ارتجاع جدید و پدیدآورنده استعمار نو شده‌اند و بدتر آنکه از این گرایش و بینش مترقی اجتماعی و فرهنگی که ما همه امید و ایمانمان را بدان بسته‌ایم، یک نقاب فریبنده و ستارالعیب برای «آن کار دیگر» ساخته‌اند و این مکتب ضداستعماری را «محللی» کرده‌اند برای ازدواج نامشروع خویش – که مدعی عصمت و تقوی و ناهمسازی روشنفکرانه‌اند – با کافرکیشانی که سالهاست به ظاهر و در چشم خلایق یکدیگر را سه طلاق گفته‌اند و نهضت ضدغربزدگی و بازگشت به خویش را – که یک فکر انقلابی ضدامپریالیستی است به مقصود بازگشت به ارزش‌های سازنده مترقی و متعالی اخلاق و مذهب و بینش و معنویت ما و احیای روح خلاقه تمدن و ایمان و فرهنگ و قوام گرفتن شخصیت اصیل انسانی و ملی ما است، این عوام‌فریبان جدید در سطح عوام‌شناسی بی هدف و سطحی پایین آورده‌اند و به یک بازگشت ارتجاعی سنت‌پرستانه فلکلوریک بدل کرده‌اند و روح و جهت آن را گرفته و شاخ و نیش و قدرت و حرکت و حالت حمله‌اش را کوفته و شکسته‌اند و در نتیجه شده است یک نوع کار تفننی و جامعه‌شناسی و هنری و وجه مشترک کفر و دین و همدستی و همداستانی بالا و پایین و می‌بینیم که چگونه روشنفکران تند و تیز خیلی پر مدعی با حفظ سمت به احیاء و ابراز فرنگی‌مآبانه فرهنگ و هنر پرداخته‌اند و خیلی هم مشروع و حتی مترقیانه که یعنی مخالفت با غربزدگی، بازگشت به اصالت‌های فرهنگی و ملی و خویشتن تاریخی و بالاخره همان تز پیشرو ضد استعماری که رهبران انقلابی و روشنفکر دنیای سوم و به خصوص آفریقا از قبیل فرانتز فانون و امه سزر و کاتب یاسین و عمر مولود و عمر اوزغان و سید و محمد قطب و شاندل و بن ابراهیم و ژولیوس نیرره و سنقور و… برآنند!! چنانکه می‌بینید مسئله‌ای که در فردوسی تاخت و تاز به ساحت دیگران تلویحاً حمله به مرحوم جلال و غربزدگی فهمیده شده در سطحی نبوده است که در وسعت اندیشه و فضای دماغ همکار شما در صفحه آشنایان دور و نزدیک بگنجد! در حالی که سخنرانی را اگر شما یا دیگر نویسندگان و صاحب‌نظرانی که نماینده خط مشی فردوسی‌اند می‌شنیدند، بی‌شک آن را با طرز تفکر خود به شدت سازگار می‌یافتند. زیرا مسائلی که در این دو سخنرانی طرح کردم هر که با دنیای اندیشه‌ها و احساس‌ها و گرایش‌های خاص نسل جدید کمابیش آشناست از اساسی‌ترین مسائل نهضت روشنفکری نه تنها ایران، بلکه در همه جهان سوم و در اندیشه همه نواندیشان اصیل و مترقی جهان امروز تلقی می‌کرد. چنان که بیش از سه هزار دانشجو و تحصیل‌کرده‌ای که در آن سه شب پیاپی کنفرانس «روشنفکر و مسئولیت او در جامعه» و «فلسفه تاریخ در ادیان ابراهیمی» مرا شنیدند همگی چنین تلقی کردند و من فکر می‌کنم برای تبرئه خود، نه تبرئه من (که من با اینکه هیچ وسیله‌ای برای عرضه خویش نداشته‌ام و نخواسته‌ام، راه و روش زندگی و اندیشه و ایمانم روشن و مشخص است) به آنها که سخنان مرا شنیده‌اند اعلام کنید که آنچه در صفحه آشنایان نوشته شده است تراوش احساسات شخصی همکار جوان شما و خلاف واقع بوده است…

شما خود می‌دانید با اینکه رشته تحصیل و تدریس و تفکر آزاد و مطالعه شخصی و کار اجتماعی و تمام زندگی معنویم در همین زمینه‌ها بوده است و کارم هم منحصراً نوشتن و ترجمه کردن و گفتن، با این همه تا به حال در یکی از این مجله‌های روشنفکری یک خط ننوشته‌ام و یک خبر نگذاشته‌ام. اما آنچه موجب شد که در برابر آن دروغ‌پردازیها در مجله شما طبق معمول سکوت نکنم یکی این است که چرا در مجله شما؟ زیرا اگر قرار است که کسانی چون من در این شرایط فعلی نفله شوند فکر نمی‌کردم فردوسی قاعدتاً – آن چنان که از فحوای سخنش بر می‌آید – در حد خود به دفاع خواهد ایستاد و کسی را که مطرود در سرای زمانه است و بر او سنگ‌ها را بسته و سگ‌ها را رهانیده‌اند، سنگ نوک تیزی خواهد بود در فلاخن دوست و اکنون که دیدم آری، نوک تیز، اما در فلاخن خصم، برایم سخت عجیب نمود. با اینکه گرگ باران دیده‌ام و عجایب و غرایب در این کشور اسرار آمیز بسیار دیده‌ام و هر خرق عاداتی در پیش نظرم عادی شده است و بارها چشیده‌ام و دیده‌ام که:

از قضا سرکنگبین صفرا فزود روغن بادام خشکی می‌نمود!

دیگر اینکه چاپ چنین خبری در مجله شما برایم قابل قبول نبود؛ خبری که حتی حرفه‌ای‌ها هم خجالت می‌کشند چنین دروغ بی‌اساس و نامعقولی در برابر قریب سه هزار شاهد و ناظر بسازند و بعد هم با شهامتی که خاص اصحاب این پیشه است در مجله فردوسی چاپ کنند…

آقای عباس پهلوان! اگر بعنوان سردبیر مجله‌تان مصلحت نمی‌دانید که این نامه مرا چاپ کنید و فردوسی هم از آن گونه مجله‌هاست که از برخی افراد معین به هر بهانه‌ای سخن می‌گوید و ستایش می‌کند و از برخی افراد معین در هر شرایطی نام نمی‌برد و در توطئه سکوت علیه آنها شرکت می‌کند و از برخی افراد معین به هر بهانه‌ای انتقاد می‌کند و راست و دروغ جعل و تهمت و تحریف، به مسخ شخصیت و هتک حیثیت آنان می‌پردازد و به آنها و کارشان و یا اندیشه و اثرشان حمله می‌کند و تهمت می‌زند اما حق دفاع را به آنان نمی‌دهد و برخلاف آنچه من و امثال من درباره فردوسی می‌اندیشیم از این حدود و ثغور تعیین شده پا بیرون نمی‌نهد و شما نیز بعنوان سردبیر آن ناچارید ره چنان روید که رهروان می‌روند و مصالح مجله و کارمندان مخصوص آن را مراعات کنید، ولی به عنوان شخص عباس پهلوان – یک نویسنده روشنفکر و آزاد و بیدار – نه بر اساس مبانی اخلاقی و انسانی و اجتماعی و فکری و خصیصه روشنفکری و آزادگی، لااقل طبق قانون مطبوعات! از قول من بنویسید که خبر حمله من به غربزدگی جلال جعل تهیه‌کننده صفحه دوستان و آشنایان بوده است و او از بنیاد متوجه نشده که در آن کنفرانس چه گفته‌ام و به چه گروهی تاخته‌ام و گذشته از آن من غربزدگی جلال را نشانه آغاز یک فصل نو و یک پیچ تند در مسیر حرکت فکری و فرهنگی و اجتماعی نسل تحصیلکرده غربزده بیگانه با خویش می‌دانم و تمام امید و آرمان من و همه کوشش‌های فکری و فرهنگی و اجتماعی من و تمام ایمان و نهایت آمال من برای جامعه‌ام و بخصوص روشنفکران جامعه‌ام، استقلال او در برابر هجوم غارتگرانه فرهنگ صادراتی استعمار غربی است و دمیدن آن روح حیات بخش و فرهنگ‌زا و شخصیت‌ساز تاریخ و معنویت مسخ شده و مکتوم مانده گذشته زنده ما در کالبد پوک و بزک شده و بی‌اراده و بی‌تشخیص جامعه متجدد و متشبه است و این مکتب اعتقادی و راه اجتماعی‌ای است که از آغاز زندگی فکری و معنوی‌ام همواره وقف آن بوده‌ام و هر چه در این بیست سال گفته‌ام و نوشته‌ام و کوشیده‌ام همه در این جهت بوده است. پیداست که انتشار غربزدگی و بازگشت جلال را به گرایش خودآگاهانه نوینش از غربزدگی به بعد، یک پیروزی بزرگ برای مردم می‌دانم و در عین حال با تمام تاب و توانم با کسانی که به تظاهر دروغین بدان می‌پردازند و بخصوص کسانی که می‌کوشند تا از آن یک مکتب قومی جامعه‌شناسانه و هنری و یا فوق طبقاتی و محلل گونه بی‌ضرر و مسالمت‌آمیز و مورد علاقه همه بسازند مبارزه می‌کنم و از همه آگاهان و روشنفکران اصیل و آزاد چشم دارم چنین کنند…

دکتر علی شریعتی

مجله‌ی فردوسی، شماره ۹۸۱، دوشنبه ۶ مهر ۱۳۴۹

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انسان و جهان: نشریه‌ی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگده ادبیات دانشگاه تهران

پس از بازگشت به ایران شریعتی همچنان در برخی مجلات و جنگ‌ها ادبی و فرهنگی مشهد و تهران حضور دارد. این فعالیت‌ها تا پایان دهه‌ی 40 کمابیش ادامه داشت و با اوج‌گیری فعالیت‌هایش در حسینیه ارشاد به پایان می‌رسد.

این شماره از نشریه دانشگاهی در اسفند ماه ۱۳۵۰ با همکاری شرکت سهامی انتشار به چاپ رسیده است. عنوان نشریه «انسان و جهان»، شامل چهار مقاله از  دکتر سید حسین نصر، دکتر محمد تقی جعفری، دکتر علی شریعتی، دکتر رضا داوری است که در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات سهامی انتشار به چاپ رسید.

001



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : ژانویه 29, 2019 17 بازدید       [facebook]