[]


شریعتی و داعش؛ شریعتی و آزادی؛ محسن زال (۹۵/۱۱/۲۳)

 

Image result for ‫محسن زال‬‎

شریعتی و داعش؛ شریعتی و آزادی

محسن زال

 به بهانه سخنان اخیر حاتم قادری

“خدایا این کلام مقدس را که به روسو الهام کرده ای، هرگز از یاد من مبر که: من دشمن تو و عقاید توهستم،اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم”(شریعتی؛ نیایش/ص8/م آ.8)

نقد حاتم قادری به شریعتی محور های متفاوتی دارد که بررسیدن همه آنها مثنوی ای هفتاد من می شود.البته شریعتی شناسان در باب آن زیاد نوشته اند. اما چونان که گویی سنت روشنفکری ایران است، از طرفی مرغ یک پا دارد و از سویی حریفان رغبتی به خواندن آثار یکدیگر نشان نمی دهند؛از این رو نگارنده بر این است که این نوشته نیز مخاطبی جز حاتم قادری دارد، مخاطب خواننده منصفی است که در پی حقیقتی فراتر از نام هاست.

این که شریعتی در بسیج  انقلابی ها نقش دارد لزوما چنین نتیجه نمی دهد که جمهوری اسلامی به عنوان نظام بر آمده از کشمکش های بعد از انقلاب نیز دستاورد شریعتی است. تاریخ انقلاب نیز چنین گواهی نمیدهد.  رهبری انقلاب با روحانیون است و روشنفکری دینی به طور عموم قدرت تعیین کننده در برابر روحانیت ندارد و در نهایت نیزاز لحاظ سیاسی در “سیاست”روحانیت هضم میشود،از این رو شریعتی اگر چه در به ثمر رسیدن انقلاب نقش دارد، ولی در استقرار نظام بعداز آن نقشی نمی تواند داشته باشد.

گفتمان شریعتی با گفتمان روحانیت که قدرت را در اختیار میگیرد نه تنها سازگاری ندارد که چه بسا نافی آن است و از این رو نه از لحاظ گفتمانی و نه از لحاظ تاریخی نقش شریعتی در این بین بارز و برجسته نیست. قادری خوب است برای نقد انقلاب به سراغ بنیانگزاران واقعی نظام برود کسانی چون آیت الله مطهری و رهبری انقلاب که آن را پی ریزی کردند. اگر نقد آنها هزینه ساز است، نقد شریعتی نیز به این شکل و شکستن همه کاسه کوزه ها بر سر او جوانمردانه نیست. ضمن این که باید در نظر گرفت که هر اندیشه ای تبلوری در اجتماع نیز دارد، حال ممکن است کسانی پدیداری را تبلور واقعی یک تفکر ندانند یا کژنمای آن بدانند ولی نسبت بین یک اندیشه و یک پدیدار قابل رویت و تشخیص است. اگر از تفکر شریعتی داعش بیرون میاید و یا شریعتی برای آزادی هیچ ارزشی قایل نیست و اصولا خروجی تفکر او چیزی به عنوان “آزادی ” نخواهد بود،این بایست در تاریخ معاصر نیز مابه ازاء داشته باشد. بنیاد گرایان حاضر در جامعه ما هرگز از شریعتی متاثر نبوده اند، چه جریان هایی با گفتمان نواب صفوی و چه روحانیونی که  میلی ارتجاعی دارند، اتفاقا از مشربی جز روشنفکری دینی سیراب میشوند. بنابراین ساز را از دهان گشاده زدن تاریخ را وارونه ساختن است. متاثرین از شریعتی چه درون حاکمیت و چه بیرون از آن  یا از نخست میل به آزادی و برابری داشته اند و یا چون کسانی از اصلاح طلبان بعدها بدان مایل شده اند. بنابراین نسبتی بین ارتجاع و تفکر شریعتی از لحاظ تاریخ معاصر ایران وجود ندارد. منتها باز خوانی و روایت تاریخ نیز در این میانه شجاعتی می طلبد که شرط ورود به چنین بحثی است.

در این مجال نگارنده فقط دو ادعا را در حد یک یادداشت برمیرسد و باقی را وا میگذارد: یکی نسبت شریعتی و داعش و دیگری مفهوم آزادی نزد شریعتی که قادری معتقد است نسبتی بین تفکر شریعتی و داعش وجود دارد و از طرفی از تفکر شریعتی آزادی در نمی آید.

*از لحاظ روشی نگارنده در تحلیل داعش واصولا جریان بنیادگرایی اسلامی بر این باور نیست که رانه اصلی واساسی”ایده” است و عناصر دیگر چون بحث های هویتی و بستر مدرنیته و حاشیه ای بودن و …در این بر ساخت بی تاثیرند. بنابراین  این خطایی روشی است که:”با بررسی کردن جنس تفکر و آنچه اندیشیده میشود میتوان به شناخت جریانی چون داعش رسید و در نهایت آن را تبیین کرد. یعنی شناخت ایده ماده را توضیح میدهد و حتی آن را پیش بینی میکند”. اما در این مجال به واسطه این که قادری فرض را مشابهت نظری شریعتی وداعش گرفته، به بررسی” نظر ها “پرداخته میشود و این  خطای روشی به عمد نادیده گرفته میشود. چراکه هر نظریه ای بر بستری میروید و هر نظریه ای لزوما و به طور جبری به بروزی یکه از بعد اجتماعی  و فرهنگی  نمیانجامد. شواهدتاریخی در این میان بسیارند. نیچه هم الهام بخش پست مدرن هاست و هم متهم به معلمی هیتلر، اقبال هم بنیانگزار پاکستان است و هم مصلحی دینی که با مدرنیته سر ستیز ندارد و مبلغ تسامح است. نظریه هر چند خنثی نیست ولی” خدا” نیز نیست،رابطه بین ایده و ماده البته بایست در مورد خاصی چون انقلاب ایران و شریعتی بررسی و سنجیده شود و قصد از طرح این بحث نظر ورزی صرف نیست (که البته این نیز مجالی دیگر میطلبد).

در فهم “جنس اندیشه” داعش ” خدا وانسان و تاریخ” را   سه منفذی دانست که میتوان از آن  به شناختی از این پدیده رسید.

* در اندیشه داعش خوانشی از تاریخ اسلام محوریت دارد، و برساختی از تاریخ رخ میدهد که رفتار آنها را توجیه مذهبی میکند. با این پس زمینه نظری که آنها رفتار های صدر اسلام  را ثابت و غیر قابل تغییر  و قدسی میپندارند، یعنی دامنه اجتهاد و تغییر را در آن چندان فراخ نمیگیرند که جایی برای حقوق مدرن ایجاد شود. بنا بر این کافر و مرتد و خارجی و رافضی برای شان همان معنایی را دارد که در صدر اسلام معنا مییابد و رفتار ها نیز با همین منطق قرینه سازی میشوند.

نزد داعش “تاریخ قدسی” عین حقیقت است،  نه دارنده بهره ای از آن یا جهتی به سوی آن، بنا بر این رفتار های صدر اسلام تعیین کننده ارزش هایی فرا تاریخی است و از این رو تکرار آن فریضه ای شرعی است.

*از سوی دیگر انسان در تفکر داعش به مسلمان اهل سنت و “دیگران” تقسیم میشود.انسان اصیل مسلمان “مرد اهل سنت” است و بقیه در درجه ای پایین تر قرار دارند. اعتبار آنها از نماینده خدا تا برده وکنیز و حتی مهدور الدم سیلان دارد.  ملاک ها نیز مشخص و مبرهن است. بنا بر این تفسیر در شرط مسلمانی چندان دامنه ای ندارد چرا که به شدت به تاریخ اسلام وخوانشی صریح از فقه اهل سنت محدود میگردد.

خدا نیز در تفکر آنها خانیست که بر جهان حکومت میکند. دستوراتی “فرموده” که بی چون و چرا بایست اجرا شود. خوانشی  فرمالیستی از متن مقدس فرمان و خواست خدا را مشخص میکند و از این پس این خواسته ها بایست بر آورده شوند. از این رو ملاک  خیر و شر همین خوانش از پیام خداست و در آن هیچ خللی نیست.خدا  برای آخرین بار هنگام پیامبری رسول اسلام واردتاریخ شده و بعداز رساندن پیامش از تاریخ خارج شده است و از این رو این رسالت خلفای اسلامیست که خواست خداوند را بر زمین جاری سازند.

*اما  نزد شریعتی این سه به کل متفاوتند.شریعتی خوانشی از تاریخ اسلام ارایه میدهد که با نوع داعشی آن تفاوت بنیادی دارد.در “تاریخ اسلام شریعتی” در آن مقطع خاص زیست جهان بر محور ارزش هایی اخلاقی شکل میگیرد، عدالت و آزادی  و عشق ،پایه های این نظام اخلاقی هستند. در تاریخ مورد نظر او عدالت، حاکم و رعیت نمیشناسد و پیامبرش نیز به خاطر عصایی که به اشتباه به اعرابی ای زده است از خود تاوان میکشد و امامش با مردی مسیحی به دادگاه میرود و محکوم بر میگردد. در جامعه مورد نظر او آزادی در دو وجه اجتماعی و اگزیستانسیل جریان دارد. خلیفه عمر  را ترسیم میکند که در مسجد به تجمع مردم برای باز خواست او در مورد تکه پارچه ای که از بیت المال به او رسیده پسرش را شاهد میگیرد و مردم را قانع میکند تا امام علی که فرزندش را نیز از این که به بیت المال تعددی کرده باشد بر حذر میدارد. حاکمش مردم را میخواند تا مواظب او باشند تا خطا نکند و مردمش چونان مواظب و ناظر حاکمان هستند که فساد سخت مجال بروز مییابد.

 در این لحظه از تاریخ،  انسان اجتماعی که در زمینه ای انقلابی زندگی میکند از لحاظ انسانشناختی در حال زیر و رو شدن است، ابوذر را برجسته میکند که از راهزنی بیابانگرد به پرهیز گاری متقی تبدیل میشود که جز عدالت چیزی نمیجوید و جز خدایی فعال و پریشان چیزی نمیبیند. از اسلام فقط” معنا “میبیند و از پیام پیامبر برابری و عدالت میفهمد، او که مصمم است تا زمین خداوندرا که توسط” مالک،ملک وملا “تصرف شده است به صاحبان اصلیش”ستمدیدگان زمین” برگرداند.

در ترسیمی که شریعتی از تاریخ صدر اسلام ارایه میدهد نه زندانی به کار است و نه شلاقی ، نه تفتیش عقایدی دیده میشود و نه انسان ها را به برچسب هایی چون مسیحی و یهودی و ایزدی و  رافضی میسنجند. البته بدیهی است که میتوان این خوانش از تاریخ را نقد کرد و به مثل دلیل آورد که روایت شریعتی از تاریخ اسلام در موردی خاص درست نیست یا نقیض بسیار دارد. مراد نگارنده ورود به این بحث نیست ، مراد بررسی تاریخ مورد نظر شریعتی است، تا بتوان داوری کرد که آیا از این نظر شباهتی بین او و داعش وجود دارد یا خیر. داعش زن غیر مسلمان را به راحتی به بازار برده فروشان میبرد و شریعتی این سخنرانی امام علی را برجسته میکند که وقتی خلخال از پای زنی یهودی میگیرند بر آشفته میشود و بر گونه خود مینوازد که مرگ بر هر سربازی رواست که در سرزمین ما به زنی یهودی تعددی شود.(خود سازی انقلابی/ص40/م آ.6).

از نظر شریعتی اسلام با “نه محمد” شروع میشود و از اینجاست که اسلام در برابر شرک-مذهب اشرافیت و مصلحت –آغاز میشود(تشیع علوی و تشیع صفوی/ص1/م آ.9) از دید شریعتی اسلام با لا اله الا اللهی که بر زبان میاید و حتی به سر هم نمیرسد بیگانه است. از نظر او اسلام دینیست که آمده تا انسانی نوین بسازد انسانی که نه استثمار میشود و نه استثمار میکند. نه برده میشود و نه به بردگی میگیرد و از این رو ملاک مومن و غیر مومن نزد او با گفتمان فقاهتی و حوزوی کاملا متفاوت است.از این روست که گاندی را شیعه تر از آیت الله بهبهانی و مجلسی میداند(با مخاطب های آشنا/ص13/م آ.1). بنا بر این خوانش شریعتی از تاریخ اسلام به مثابه دورانیست که ارزش های انسانی در حال بروز و نمود است و در این بستر تاریخ “انسان” است  که میبالد و خود نمایی میکند و میکوشد تا خود را به رخصاره خدا ترسیم کند و بنمایاند. اما او تاریخ را در آن لحظه متوقف نمیکند تا هر چه برای همه دوران ها لازم است را بر گیرد و  پرونده عقل را ببندد. او اسلام را در تاریخ آن میفهمد و پدیده های فرهنگی و اجتماعی ای چون حجاب را نیز در بستر آن فهم میکند از این رو راه را بر دگماتیسم میبندد و مسیر تاویل و باز خوانی را باز میکند(بازگشت به کدام خویشتن/ص336/م آ.4)

 از نظر شریعتی خدا هرگز برای خود نمایی فرود نیامده تا سلطنتش را بر زمین بگسترد و مناره کاخش را از سر های کافران و مرتدان بسازد.از نظر او خدا مظهر متعالی تمام ارزش های مطلق انسانیست(ما و اقبال/ص17/م آ .5).

 در تاریخی که شریعتی ترسیم میکند  یک انکشافی در هستی در حال رخ دادن است،انکشافی که همه مناسبات را به هم میریزد و انسانی نوین در حال تولد است.  بنا بر این از نظر او تاریخ بستر جاری شدن شریعت نیست و پیامبر پیش قراول فقها به شمار نمیاید. از این روسث که  بروز اسلام به مثابه سر آمدن شبیست که نوید تولد یک مسیح را میدهد(خود ساز ی انقلابی/ص3/م آ.2). مسیحی که قرار است جهانی انسانی بسازد که در آن همه با هم برابرند و برادرند و انسان نه کالاست و نه برده زندگی روز مره.از این رو بین شریعتی و داعش در خوانش تاریخ نزدیکی ای نیست.داعش تاریخ اسلام را به عنوان منبعی برای استخراج قواعد فقهی به کار میگیرد و فرم را اصالت تام میدهد. اما شریعتی تاریخ را به مثابه راهی میداند که نقطه ای از نقاط عطفش  برگزیدگی محمد است. اما این نقطه پایان  نیست،بلکه لحظه ایست در مسیر.

*انسان شناسی شریعتی نیز باداعش تفاوت بنیادی دارد، در انسانشناسی شریعتی انسان ها به مسلمان فرمی و غیر مسلمان تقسیم نمیشوند،تا بعد رافضی ها و غیر مسلمانان و کافران بیرون بیافتند تا بتوان با آنها هر گونه معامله ای کرد. او حتی جنسیت را نیز به معنای فقهی آن نمیفهمد. حداقل میتوان گفت جریان های بازگشت گرا همه در مقوله زنان متفق القولند و “در پرده داشتن آنها”و به لطایف الحیل در خانه  نگه داشتن شان را حجت شرعی میدانند. شریعتی حتی حجاب را هم پوشش سر نمیداند.و زن آرمانی او در جامعه معنا پیدا میکندو اصولا او کالایی شدن را نافی ارزش وجودی و انسانی او میداند.(فاطمه فاطمه است/ص129/م آ.21)در سبک زندگی نیز شریعتی از این رسم “مقدس و جهاد انگیز “بازگشت گرایان(حفظ پوشش سر زنان) عبور میکند. او بر خود غلبه میکند و حق همسرش را برای بی حجابی فرمی به رسمیت میشناسد و در برابر سنت خانوادگی و اجتماعی مقاومت به خرج میدهد. بنا بر این شریعتی پیش از این که در بیرون و در جامعه درگیر باشد خود را زمین زده است. او زنان را برابر مردان میداند و از شعور و توان آنها دفاع میکند. او در برابر سنت گرایانی که حتی از حاضر شدن زن ها در حسینه ارشاد دلگیرند( با در نظر داشتن همه موانع فرهنگی گفتگو با این سنخ از مومنین)از حق زنان دفاع میکند(میز گرد،پاسخ بهانتقادات/ص94/م آ.22).

از این رو هیچ شباهتی بین تفکر داعشی در باره زن و نگاه شریعتی دیده نمیشود.او  از سویی به رهایی زن از بند سرمایه داری و کمند کالایی شدن و ابزاری شدن میاندیشد و از سویی از عقب نشستن زن سنتی به دامن ارتجاع نگران است. شریعتی میخواهد راهی باز کندتا زن سنتی اگر از خانه بیرون میاید و وارد اجتماع میشود به کالایی مورد معامله و ارزش گذاری تبدیل نشود.بنا بر این نقد او به وضعیت زنان شبه مدرن از موضعی چپ و انسانیست نه از موضع سنت گرایی وارتجاعی.

از نظر او مسلمانی نوعی منش است پیش از این که عقیده باشد، بنا بر این از نظر او اسلام یک آگاهی سیال و ملتزم کننده است(اسلام به مثابه ایدئولوژی رهایی بخش). بنا بر این حتی یک مومن در تمام لحظات زندگیش لزوما مومن نیست. مسلمان لحظاتی که در مسیر ارزش هاست مومن است و زمانی که از آن عدول کرده به مسیر شرک رفته است. اگر در پای زر می لغزد مشرک است ، اگر به ضرب زور سر خم میکند موحد نیست و اگر به حربه تزویر تمکین میکند از مسیر خدا بیرون رفته است.

از نظر شریعتی خدا در زندگی جاریست و از این رو نه تنها خانی نیست که از بلندایی حکمرانی میکند ، که همدوش انسان ها در مسیر جاریست. خدای شریعتی نه درگیر ادبیات سگ پرور و متملق پرداز است و نه خدای تصوف سفله پرور. او انسان را خلیفه خدا میداند تا خلق و خوی خدا را بگیرد نه این که خلق خوی سگی بگیرد و دریوزگی در برابر خدایی که بیرون تاریخ ایستاده است پیشه کند و به تبع به نمایندگان او بر روی زمین خدمتی چاکرانه نماید(با مخاطب ها ی آشنا/ص52/م آ.1)

 خدای شریعتی همراه انسان ها رنج میکشد و برای ارزش هایی که باید باشد و نیست دلواپس میشود و انسان از نظر او در پویش خود به سوی خدا هر گامی که به سوی ارزش ها بر میدارد خدایی تر میشود و هر گامی  که به خطا میگذارد از خدا دور میشود و خدا دستش را دراز میکند تا او را بگیرد تا نیافتد ، خدای شریعتی خدای داعش نیست،خدای شریعتی نه خدای تیغ است و نه خدای طلا و نه خدای تسبیح، این خدای داعش است که تبلور زر است و زور و تزویر.

خدای شریعتی با خدای داعش سنخیتی ندارد، خدای او مرجع روح پرستنده ایست که در زمین تلاش میکند، چاه میکند و شب بیخواب است تا در حکومتش کسی مظلوم نمانده باشد و در کشش به سوی نا کجا شبانگاه چونان بیتاب میشود که از هوش میرود. پرستنده این خدا نه چون صوفیان از دور خود چرخیدن سر گیجه میگیرد و نه چون قاضیان خود خداییست که با آسمان کاریش نیست.(عرفان برابری آزادی/ص40/م آ.2)

توحید در نگاه شریعتی امری سیال و منتشر است،هر لحظه ای که کسی بر جای خدا مینشیند(پول و ارباب استعمار و استبداد و استحمار و …) توحید به تعلیق در آمده و شرک مسلط شده است. بنا بر این توحید سبکی زندگی نیز در خود دارد و در مقام عقیده متوقف نمیشود.

*شریعتی آزادی را نه چونان سبک و سطحی میشمارد که در نظام های سرمایه داری ابزار استثمارتوده ای صاحب راس و به خیال خود صاحب رای باشد،و نه بدان چون ابزاری نگاه میکند که میتواند باشد یا نباشد، در انسانشناسی او آزادی جزء اگزیستانسیل وجود انسان است. بدون آزادی انسان از انسان بودگی خارج شده است. بنا بر این مسیر تاریخ و منتهای تاریخ از نظر شریعتی باید رهایی یا آزادی باشد، و از این روست که سعی میکند زندان های انسان را بنمایاند و راهی برای رهایی از آن پیشنهاد کند. انسان تک ساحتی آزاد نیست ،انسان نا آگاه آزاد نیست ،انسانی که در بند ارتجاع است آزاد نیست،حتی انسانی که به خواست و اراده خود در پای صندوق رای میرود و رای میدهد آزاد نیست تا زمانی که بند ها را رها نکرده باشد، که چه بسا همین بند ها او راتا پای صندوق رای میکشدو دستش را به حرکت در میاورد و زبانش را به چرخش میاندازد. زندانی ای که فکر میکند در اوج آزادیست و در احساس آزادی، آزادی خود را واگذار میکند و بندگی را و بردگی را عین رهایی میپندارد آزادی را نفهمیده است و تجربه نکرده است.

شریعتی آزادی را بسیار عمیق تر از حق انتخاب یک نامزد میداند،او حتی بند مذهب را نیز بر این آزادی نمیپسندد،انسان را بزرگتر از آن میداند که با زنجیر مذهب به بند در آید(عرفان برابری آزادی/ص23/م آ.2).از این رو آزادی سیاسی در تفکر شریعتی ذیل مفهوم کلان آزادی نزد اوست. کسی که استثمار میشود تا زمانی که از چرخه بهره کشی خارج نشود نمیتواند آزاد باشد و آزادی برایش معنایی جز بهره دهی دیگر گون ندارد.

امااو به این نکته نیز واقف است که این آزادی نازل شدنی نیست و بایست در پویه و پویش تاریخی به دست آید و از این روست که دموکراسی را ارج  مینهد و گرامی میدارد، و معتقداست که فقط مردم هستند که میتوانند خود را رهایی ببخشند، هر چند معتقد است که در دموکراسی های موجود این مردم نیستند که عامل تغییرند و رای مردم ساخته میشود و به کار گرفته میشود.اما او این شیوه(دموکراسی) را نفی نمیکند بلکه با آسیب شناسی آن در صدد ارتقای آن است، هر چند طرحش ناتمام میماند.

او سوسیال دموکراسی را راهی برای احیاء ارزش های انسانی میداند که درنهایت به استبداد کمونیستی استالینی و دیگر استبدادهای شرقی انجامیده،اما از این راه به نفی دموکراسی نمیرسد بلکه نقداو به دموکراسی از موضعی عدالت طلبانه و آزادی خواهانه است نه از موضعی ارتجاعی(نامه به پدر/ص1/م آ.1)

شریعتی واقف است که ممکن است بردگی از بین برود ولی شیوه هایی بسا پیچیده تر و سخت تر از انسان کشی رایج شود و این را ناقض آزادی میداند چرا که در وضعیت بردگی “اختیار”از بین میرود و انسان نمیتواند خود را طرح بیاندازد(ایدیولوژی/ص126/م آ.23).

حداقل در جهان امروز که لیبرال دموکراسی هایی قدرتمند غالب شده اند به خوبی میتوان آسیب شناسی شریعتی که در سنت چپ دموکراتیک جای میگیرد را فهمید و نظاره کرد.اصالت دادن به رای بدون بستری که یک رای ساخته میشود میتواند فاجعه بیافریند و تقلیل آزادی به ارسال یک رای به صندوق میتواند به تداوم سامانه ای منجر شود که اصولا بر انقیاد استوار است و وهن آزادیست.

شریعتی از هر بندی که انسان را مقید کند بیزاری میجوید،او از آزادی وجودی به دموکراسی میرسد واز سوسیالیسم به مسئولیت اجتماعی واز معنای زندگی و عشق به خدا شناسی(عرفان برابری ازادی/ص37/م آ.2). از این رو هر گونه استبدادی را بدون چون و چرا نفی میکند حتی اگر استبداد کمونیستی استالین باشد که زمانه را شیفته خود کرده است. شریعتی بر خلاف روح زمانه آزادی ودموکراسی غربی را بر استبداداستالینی ترجیح میدهد ،هر چنددر صدد ارتقای مدل دموکراسیست. چرا که دموکراسی برای او روشیست که بایست به آزادی انسانی که در بندهایی تودر تو گرفتار است کمک کند و اگر خود به بندی تبدیل شود ارزشش را میبازد.(صالحات و حسنات در قرآن/ص6/م آ.28)

از این رو” آزادی” برای شریعتی  تنها پروژه ایست که میشناسد و برایش ارزش قائل است. از این جهت است که میگوید  تنها سخنی که از آغاز گفته ام و هر چه گفته ام ترجیع بندهمان بوده است بر ملا کردن مثلث شوم زر و زور و تزویر و در نهایت اندیشیدن به راهی برای رهایی از آن است و جز این هر چه گفته است رازیاده میداند.(صالحات و حسنات در زقرآن/ص1/م آ.28)

 شریعتی “امیدی” دارد که در زمانه انسداد هم به رهایی میاندیشد. حتی اگر همه مدل ها هم شکست خورده باشد. او گشایشی را میجوید که در هستی رخ خواهدداد،  راه آزادی را نشان خواهد داد و البته این را با بن مایه ای دینی هم تئوریزه میکند.از این رو جان کلام شریعتی “آزادی” است و از نزدیک ترین دشمنانش تفکر داعشی.



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : فوریه 11, 2017 373 بازدید       [facebook]