[]


«شهادت برای زندگی» به مناسبت اربعین حسینی ،مصاحبه با دکتر احسان شریعتی ( آذر ماه ۱۳۹۴) ویدئو آپارات

شهادت برای زندگی

گفتگو با دکتر احسان شریعتی ، پیرامون حرکت امام حسین

مصاحبه کننده:ابوطالب آدینه وند

آذرماه 94 در بنیاد فرهنگی دکتر شریعتی

سوال:دکتر شریعتی در سخنرانی حسین وارث آدم گویی که نگاه فلسفه تاریخی و فرا دورانی به داستان امام حسین دارد و در آنجا از اسامی چون ابراهیم،مسیح و مزدک و پرومته(گرچه اسطوره است) و کاوه نام می برد تا به امام حسین می رسد شریعتی گویی یک پیوستار ارزشی را طرح می کند که آن حرکتها از آن منبعث بوده اند شما این پیوستار زنجیره ای را چگونه توضیح می دهید؟

دکتر احسان شریعتی:اسلام یک دین تاریخی تر، جوانتر و منطقی تر است ومدعی است این دین پیام همه ی ادیان گذشته را در بردارد و به کمال رسانده است و اصولا همه ی آنها هم حامل اسلام بوده اند، اسلام از نظر قرآنی فرق دارد با آن دینی که از نظر ژئوپولوتیک در مناطقی پیروانی دارد، اسلام یعنی حرکتی که از آدم تا خاتم توسط پیامبران آمده و همچنین مصلحین وادیان دیگری که ابراهیمی و سامی ودیگر ادیان که در این سلاله نبوده اند گاهی به آنها اشاره می شود بنابراین اسلام خودش را تکمیل کننده ی ادیان میداند و می بایست همه را دربر بگیرد، پس از اسلام میدانیم که پیام اسلام به تعلیق در می آید البته ما فرهنگ و تمدن اسلامی داریم ولی بحث برسر محتوای انقلابی و ارزشی وانسان شناختی و هستی شناختی اسلام است از این نظر هست که حسین آن روح و باطن حقیقی اسلام را می خواهد در برابر این کالبد و این نظامی که به نام اسلام ساخته شده است به نام خلافت، یادآوری و زنده کند و شهادت در این موقعیت حامل این مفاهیم است زندگی، آگاهی، روشنگری و… به تعبیر شریعتی کاری است روشنفکرانه که کار روشنفکران تداوم کار پیامبران است در واقع برای عصر حاضر و برای دوران ما هم یک روش ارایه میکند، یک روش آگاهی بخشی که این روش آگاهی بخش به معنی عمیق ، معنوی و دینی کلمه یک تاکتیک و استراتژی خاصی است که نه می شود آن را با انقلاب های مدرن که به تعبیر هانا آرنت با خشونت و نوسازی وضعیت موجود را به وضعیت مطلوب تبدیل می کند یکی است و نه با رفرمیستی که می خواهد فقط شکل ها را تعدیل و اصلاح کند و تغییر دهد و حاکمیت ها را در مسیر اصلاحی تحول ببخشد، بنابراین یک خط مشی جدا و مستقل هست که به آن بعثت می گوید و یا انقلاب آگاهی بخش.

تفاسیری که در گذشته شده است رادیکالیستی ،قهرآمیز و مسلحانه بوده و در دوره جدید هم که دوره ی مسالمت واصلاحگری هست می خواهند به شکل انطباقی با این دو خط مشی رفرمیستی(اصلاحی) و روولیونستی(انقلابی) بیایند حرکت امام حسین را بسنجند و تطبیق دهند در حالی که این حرکت خودویژه ای است که می بایست در راستای حرکت انبیا فهمیده شود که اصلا انبیا برای چه می آمده اند؟هدف بعثت و دین چه بوده است؟ این خودش یک بحث است ولی آن چیزی که برای انسان جهانشمول است وارزش دارد این است که این شهادت حسینی بخصوص در سرزمین ما که با آن پشتوانه حافظه تاریخی از سیاوش و…آمده و به تعبیر شاهرخ مسکوب یک فهم ملی هم از این داستانی که در سرزمین های عربی پیش آمده، یک فهم ایرانی هم ما از این داستان شهادت حسینی داریم که با خاطره ی ملی پیوند می خورد و آن به جوانمردی و فتوت ایرانی خود بعد جدیدی می بخشد به هرحال این یک مدل ،الگو و اسوه و نمونه ای هست که ارزش ارایه جهانشمول برای بشر دارد در مبارزاتی که بشر در طول تاریخ برای عدالت و آزادی داشته است همانطور که از پرومته در اساطیر مثال زدید در تاریخ هم اسپارتاکوس در غرب و مزدک در شرق بوده اند بهر حال بشر همیشه قیام ها و قائده هایی و اسوه هایی دارد برای مبارزه در راه عدالت، این حادثه ی تاریخی هم که بعد فرا دورانی پیدا کرده و می گوییم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا باید ببینیم این معنای جهانشمولش چیست و برای امروز چه درسی برای ما دارد؟ در زمان استاد محمد تقی شریعتی که این سوال را مطرح کرد که چرا حسین قیام کرد؟ این شهادت حسینی و حادثه ی تاریخی وارد بحث های استراتژیک، استرااندیشه، اخلاقی و عقیدتی دوران ما شد، تزهای مختلفی تاکنون آمده و تحلیل هایی که همچنان ادامه دارد.

سوال: چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب یک نکته ای که وجود دارد همانطور که اشاره هم کردید تحمیل استراتژی ها و خط مشی ها بر فهم خوانش داستان کربلا و امام حسین است که عموما به صورت مکانیکی صورت میگیرد،در قبل از انقلاب میخواستند مشی مسلحانه را بر خوانش داستان امام حسین تحمیل کنند گرچه شریعتی تفسیر دیگری ارایه کرد و رویکرد تاویلی را درپیش گرفت در بعد از انقلاب هم رویکردهایی که موجود هست و با آنها آشنا هستیم گویی طوری میخواهند داستان امام حسین را تبیین و ارزش گذاری کنند که با مشی دورانی ما بخواند که می شود نقدهای متدولوژیک به آن وارد کرد یا نقدی از ساحت اینکه آیا با تحمیل مشی های دورانی بر روایت داستان امام حسین می شود ارزش های لازم را که قرار است از این داستان الهام بگیریم و کسب کنیم؟

دکتر احسان شریعتی: اول باید ببینیم نگاهمان به تاربخ و حوادث تاریخی و الهام گیری و درس گیری از تاریخ چگونه است!؟ واقعیت علمی تاریخ این است که همه ی حوادث و رخدادها منحصر به فردند، میشل فوکو این بحث را خوب نشان داده است در انقطاع های معرفت شناختی و دورانی تاریخی که در واقع تاریخ هیچوقت عینا تکرار نمی شود، هر لحظع تاریخی ،یگانه است اما از گذشته چه درسی میتوانیم بیاموزیم!؟ گذشته تجاربی برای ما دارد که عبرت ها و درس آموزی هایی را میتوانیم از هر تجربه با فهم مشخص آن شرایط زمانی و مکانی بدست بیاوریم، ائمه ی ما روش های مختلفی داشته اند یکی صلح کرده است یکی ولایت عهدی را پذیرفته است یکی کار آگاهی بخشی کرده و دیگری دورانی غیبت داشته است و… در تمام این تاکتیک های مختلف ما باید ببینیم هدف کلی و استراتژی چه بوده است مثلا نگاه تشیع به حکومت چه بوده است که یک موقع امام علی می پذیرد به حکومت و خلافت وارد بشود و دولت تشکیل بدهد و بقیه ائمه به خصوص امام حسن وامام حسین چنان می ایستند که اصلا نمی خواهند وارد چارچوب خلافت شوند و این سوال پیش می آید که هدف این مبارزات آیا صرفا کسب قدرت و حکومت است یا نه؟ هنگامی که می بینند از راه کسب حکومت و قدرت وارد شدن این اهداف محقق نمی شود،استراتژی را تغییر می دهند بنابراین ما جز این هدف های استراتژیک یعنی خط مشی های کلی و راهبردی اصلی، دیگر تاکتیک ها برمیگردد به موقعیت هایی که در هر دوره ای که داشته اند و ما باید تاکتیک مناسب امروز خودمان را که خودویژه است و هیچگاه در تاریخ نبوده و نخواهد بود را حالا استنباط کنیم هم این خودویژه است و هم در آن زمان هرکدام از آن تاکتیک ها و کاربرد های عملی یگانه و خودویژه بوده اند.

یک نکته ی دیگر در رابطه با مقاومت و خشونت و دفاع مشروع هست، امروزه چون سواستفاده شده از مبارزات برحق دفاع مشروع و مقاومت ها و مبارزات ملل و پدیده هایی مثل این جنایات تروریستی و گروههای بنیادگرا درعالم اسلام و فجایعی که می آفریند این فراموشی و اغفال را ممکن است پیش بیاورد که دفاع مشروع حتی در همین اعلامیه ی حقوق بشر مورد پذیرش واقع شده و معنای خشونت پرهیزی که مثلا در گاندی هست همین قدر که متاثر از آهیمسای “ادیان جینیزم” هست و عدم آسیب رساندن به موجودات زنده، خود گاندی می گوید که از حرکت امام حسین نیز درس و الهام گرفتم چون می دانیم که اسلام در شبه قاره هند حضور دارد و هست ـ ما چند وقت پیش در هند بودیم حتی مراسماتی گرفته می شد از سوی اهل تسنن برای امام حسین و نه فقط شیعیان،اهل تسنن هم به سبک خود مراسمی اجرا می کردند که یک فاجعه ای پیش آمده و نواده ی پیامبر به شهادت رسیده است و مصیبت دارندـ و گاندی با این موضوع آشنا بوده است و گفته بود که اگر نفراتی مثل حسین بودند الان یک حرکتی را آغاز می کردیم و اتفاقا حرکت گاندی شبیه به حرکت امام حسین است یعنی اینکه یک مارش و راهپیمایی را راه بیاندازیم و مقاومت منفی و نافرمانی مدنی بکنیم او حتی تا مرز ایثار جان و درگیر شدن با پلیس انگلیس در هند،  مقاومت کرد و گفت در این مبارزه ما پیشگام خشونت نمی شویم و تحمل می کنیم اما ما هیچ کوتاه هم نمی آییم و مواضعمان پابرجاست و حضور داریم و گواهی و شهادت می دهیم و بهایش را هم می پردازیم اینجا فقط از منظر روشی کاری که شده این است که به سلاح دست نمی برند و پیشگام مبارزه مسلحانه نمی شوند اتفاقا در حرکت امام حسین اینکه می گوید بگذارید من بروم و یا صحبت از متارکه می کند نشان می دهد که از درگیری استقبال نمی کند ایشان که با عائله و پیروان که حرکت می کند و به آنها می گوید هرکس هم می خواهد برگردد و برود و هرکس می خواهد بماند زیرا که آخر این راه مشخص می باشد کار حسین مثل یک دموستراسیون و تظاهراتی است که می خواهد چیزی را به نمایش بگذارد یک صحنه ی تئاتری است و می خواهد پیامی را بدهد و منتشر کند و به تعبیری از دکتر شریعتی روبه تاریخ می کند و از تمام عصرها و نسلها سوال می کند که “آیا کسی هست که مرا یاری کند” و از درگیری نظامی نیز اصلا استقبال نمی کند و این بر او تحمیل می شود و فقط و از خودش دفاع می کند همچنا نکه هر انسان موظف است برای حفظ کرامتش از خودش دفاع کند بنابراین این داستان خشونتی که در اینجا پیش آمده یک امر حاشیه ای و تحمیلی است.اینکه دکتر شریعتی می گوید “شهادت دعوتیست به همه ی عصرها و به همه ی نسلها که اگر می توانی بمیران و اگر نمی توانی بمیر” یعنی در شرایطی که شما نمی توانی جهاد کنی و بجنگی، با مردن و پذیرش مرگ و شهادت یک پیامی را باید بدهی و وظیفه داری اگر نمی توانی جهاد کنی و پیروز شوی مرگ را انتخاب کن و با مرگ خود نشان بده که حیات واقعی نه در پذیرش شرایط ستمگران بلکه در مرگ هست گاهی در مرگ حیات هست و مرگ حیات بخش است.

((خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة : نقش مرگ بر گردن آدمیزاد، همچون گردنبند است بر گردن دختران زیبا)) بنابراین در همین جمله نگاهش به مرگ و زندگی و خشونت و مسالمت و شیوه ی عمل آشکار می باشد و این سوء تعبیری که به وجود می آید این است که شهادت را با جهاد اشتباه گرفته اند و جهاد را با قتال و قتال را با قتل و آدمکشی یکی گرفته اند در حالیکه درست است که قتال از ریشه ی قتل است ولی مقاتله یعنی مبارزه ی مسلحانه ، نه قتل و آدم کشی و جهاد نیز محدود به قتال نیست و جهاد یک بحث کلی است ولی امروزه جهاد معادل شده است با مبارزه ی مسلحانه در حالیکه جهاد یعنی تلاش و “اجتهاد و جهاد” همه اش ریشه شان جهد یعنی تلاش است و این قسمت خشن و رادیکال و خونین قضیه مساله ای فرعی است و هدف این نیست.

سوال:آقای دکتر شما در جایی اشاره کرده اید به “شهادت سقراط برای حقیقت،شهادت مسیح برای خیر و شهادت حسین برای زیبایی”{تثلیث افلاطونی} در صورت امکان شهادت حسین برای زیبایی را از منظر خودتان چگونه پردازش و تبیین می کنید؟

دکتر احسان شریعتی:شما نکته ی خوبی را اشاره کردید در باره ی تثلیث”حقیقت و خیر و زیبایی”، در واقع حقیقت ملاک علم و هدف آن است و خیر هدف اخلاق است و زیابیی نیز هدف هنر است. و هنر شکل زیست انسان است و انسان شایسته ی زیست هنرمندانه و شاعرانه است و شایسته بودن انسان در خیر و هنری بودن است و این دو در فرهنگ ما یکی می شود و به تعبیر نیچه هنرمند در اینجا مهم است که از خودش به مانند یک پیکره ساز،خویشتن را ماده ای می کند که از خود یک مجسمه ای بسازد در نتیجه با چکش به جان خویش می افتد و خویش را هنرمندانه تراش می زند اینجا یک بعد اخلاقی و عرفانی و زیباشناختی پیدا می کند که انسان در شهادت به یک زندگی متعالی تر و هنری تر ارتقا پیدا می کند و درک از زندگی دیگر در حد بیولوژیک نیست بلکه یک درک متعالی و زیباشناسانه است که البته این پرونده نگاهی است که تازه مفتوح شده است و بحث درباره ی آن ادامه دارد.

 فیلم آپارات



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : دسامبر 4, 2015 575 بازدید       [facebook]