[]


شريعتی در خدمت انديشيدن | عباس منوچهری (روزنامه اعتماد ـ خرداد ۱۳۸۷)

۱۲

شريعتی در خدمت انديشيدن

عباس منوچهری

منبع: روزنامه اعتماد

تاریخ: ۲۳ خرداد ۱۳۸۷

 

این یادداشت روز ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ در روزنامه اعتماد منتشر شده است.

افکار شريعتي تا چه حد به سنت گراياني که در مواجهه با مدرنيته نمي خواستند از دنياي سنت بيرون آيند، خدمت کرد؟

پاسخ به اين پرسش مستلزم رجوع به آرا و نظرات شريعتي در مورد «سنت» و «تجدد» است. آنچه مي توان با توجه به مولفه هاي رويکرد شريعتي در مورد سنت و تجدد گفت اين است که به خدمت گرفتن تحليل و نظر وي توسط دو رهيافت «سنت گرايي» و «تجددگرايي» به سختي ممکن است. از نظر شريعتي سنت و تجدد تا آنجا که خصلت تقليدي بودن را داشته باشند، ماهيتاً داراي اشتراک بنياديني هستند. سنت «يک جهان بيني خاص، فلسفه خاص، زبان و ادبيات خاص و مجموعه يي از روابط اجتماعي خاص و شکل انساني خاص دارد.» و مدرنيته «عبارت است از جهان بيني تازه، مکتب و فلسفه زيستن تازه و راه تازه براي بودن و حرکت کردن، گرچه در مکتب هاي مختلف و متضاد.» از نظر شريعتي کار پيرو هر يک از دو قطب «سنت» و «تجدد» بسيار ساده است زيرا او «دشواري و اضطراب انتخاب ندارد. زيرا براي او انتخاب شده و او فقط مي پذيرد. مسووليت و دغدغه انتخاب ندارند، زيرا همان طور که بسته بندي هاي تکنيکي و کالاهاي مصرفي کاغذ پيچيده از غرب مي آيد و ما بايد فقط باز و مصرف کنيم، مکتب هاي گوناگون و حتي متضاد امروزي نيز در بسته بندي هاي تهيه شده و استاندارد مشخص وارد مي شود.»

از نظر شريعتي «سنت» به معناي يک ميراث از گذشته هرگز نمي تواند براي کسي که در قالب هاي موروثي و متحجر نمي ماند، انتخابي درست باشد. تجدد نيز براي کسي که «بسته بندي هاي ايدئولوژيک» وارداتي را نمي پسندد، پذيرفتني نيست. چه، براي کسي که بخواهد «بينديشد»، «بسازد» و «انتخاب کند» چنين کالاهايي دردي را دوا نمي کنند.

در بررسي شيوه برخورد با مدرنيته در تاريخ فکري فرهنگي ايران شريعتي به سه گرايش عمده اشاره مي کند. يکي گرايش تقليد مطلق و فرنگي شدن، دوم نفي مطلق نوگرايي، و سوم برخورد مستقل و آگاهانه با مدرنيته. گرايش اول، که منادي آن امثال تقي زاده بوده اند تلاش خويش را بر اشاعه باور برتري ذاتي غرب و ضرورت پيروي از غرب در کليه قلمروها گذاشته بود. اين گرايش مظاهر عصر مدرن را بيانگر برتري ذاتي غربي ها دانسته، بدون توجه به تفاوت هايي که در تجربه تاريخي و خصلت هاي فرهنگي غرب و دنياي اسلام وجود دارد. گرايش دوم در قالب واکنش در برابر گرايش اول ظهور کرد. گرايش دوم، «دعوت منفي ضدغربي بود، که غرب را رها کنيم، نديده بگيريم، در پوست خودمان بمانيم و حصاري از تعصب و نفي زندگي امروز دور خودمان بکشيم…اين يک نوع عکس العمل بود به صورت ارتجاعي و انحرافي و نگه داشتن شرق… در يک نظام فئوداليته و يک توليد زراعتي و يک زندگي کهنه و باز همواره دست دوم و ضعيف تر از قبل…» اين دو گرايش به عقيده شريعتي، به رغم تضاد ظاهري، در نهايت هر دو به نفع استعمار غربي بودند. فرنگي مآبان «ماموران استعمار» بودند و سنت گرايان «ماموران ارتجاع». يکي «مهاجم ويرانگر» بود و ديگري «پاسدار کهنگي». اما، راه سومي نيز قابل تصور است، يعني نه چون فرنگي مآب ها خودباخته و تسليم غرب شد، و نه چون کهنه پرستان، غافل از واقعيات زمان و ضرورت هاي رشد و تحول. بدين سان، در عين اتکا به ريشه هاي فرهنگي- تمدني خويش، مي توان قائل به ضرورت انتخاب در برابر غرب بود. اين به معني اتکا به پايه هاي فرهنگي خودآگاهانه خود است؛ «در برابر غرب، خودآگاهانه و مستقل… به شکل کسي که مي شناسد و بر اساس نيازهاي خودش انتخاب مي کند، تقليد نکنيم، انتخاب کنيم.» بنابراين، آنچه ضرورت تاريخي و فکري دارد، برخورداري فارغ از اين قيود با پرسش ها و معضلات زمان حال است. پس مي توان گفت بهره درست از آراي شريعتي بيش از هر چيز در خدمت تامل، انتخاب و پيمودن مسيري است که مقوماتي قائم به خود با استلزامات و تضمنات خاص نظري و عملي را داراست.



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : می 17, 2015 742 بازدید       [facebook]