«دموکراسی متعهد» روشی برای گذار به دموکراسی یا دیکتاتوری؟! (احسان تاجیک)
«دموکراسی متعهد» روشی برای گذار به دموکراسی یا دیکتاتوری؟!
احسان تاجیک – نقدی بر نظریهی سیاسی دکتر علی شریعتی
احسان تاجیک
حکومت قانونی و دموکراتیک از جمله نیازهای جامعه بشری در طول تاریخ است که همواره انسانها تلاش کردهاند به هر طریق ممکن چه از راه انقلاب خشونتبار یا اصلاحات تدریجی و مسالمتآمیز به آن دست یابند. با توجه به وقایع قرن اخیر و تحولاتی مانند جنگ جهانی اول و دوم و سقوط اتحاد جماهیر شوروی، نظم نوین جهانی و… هیچ جامعهای دموکراسی را ضد ارزش انسانی نمیدانند و حتی حکومتهای استبدادی و توتالیتر هم، در ظاهر خود را داعیهدار دموکراسی نشان میدهند. روشنفکران نیز بهعنوان عضوی از گروههای مرجع جامعه برای بهبود اوضاع و راهحل بحرانها همواره بهدنبال شناسایی و کشف روش مؤثر جهت حکمرانی مطلوب در جامعه بودهاند که هریک بنا به اقتضای خاص فکری خود تلاش کردهاند، این موضوعات خاص اجتماعی ـ هویتی را براساس ماهیت فرهنگ، آداب و رسوم جامعه از دموکراسی بهعنوان روشی مطلوب برای رسیدن به یک حکومت دموکراتیک، قرائتی نوین کنند که این تفسیر با قرائت جدید در جامعه دینی مطابق با فرهنگ و ارزشهای مترقی جامعه مذهبی بوده است، چرا که جامعه مذهبی، جامعهای است که افراد دل در گرو ایمان دینی دارند و مذهب را همواره در امور جاری مدنظر قرار میدهند و روشنفکران مذهبی بهعنوان اعضای مؤثر و گروه مرجع جامعه مذهبی درصدد بودهاند هر تفکر و اندیشهای که ازسوی بیگانگان بهسوی این جوامع سرریز میشود، مورد تأمل، نقد و بازسازی قرار داده و براساس فرهنگ خود آن را پذیرا شوند.
همانطور که میدانیم نزدیک به ربع قرن از سکوت و رجعت دکتر علی شریعتی از جهان معاصر به عالم دوست میگذرد. شریعتی ازجمله روشنفکران مذهبی و نواندیش دینی بود که در رابطه مؤلفه دموکراسی با دین پیوندی «ساختاری نه ذاتی» قائل میشد، یا به بیان دیگر، تمام لوازم امر مدرن دموکراسی را با دین از جنبه حیاتی که با تعامل با یکدیگر میپردازند اثبات میکرد، نه اینکه همه امر مدرن را از درون دین بیرون بکشد. پس از فوت دکتر شریعتی گروهی تلاش کردهاند از وی چهرهای ضددموکراسی و توتالیتر مذهبی بسازند و حتی او را نظریهپرداز فاشیسم مذهبی دانستند. در مقابل این جریان نیز کسانی هم که دنبالهرو افکار و روش وی بودند و نسبت به جامعه احساس تعهد اخلاقی میکردند به پاسخگویی در مورد افکار شریعتی پرداختند، اما آنچه در این مجادلات به نظر میرسد جایی آنچنان نداشته، نقد علمی، بیطرفانه و مغرضانه اندیشه شریعتی است که جای تأمل دارد. اصولاً هدف کلی روش دموکراسی در حکومتهای دموکراتیک، رسیدن به ارزشهای انسانی و اخلاقی است که حقوق و کرامت همه انسانها جدا از نژاد، رنگ، طبقه، اندیشه، جنس و سن در یک فرایند دموکراتیک و گردش ادواری نخبگان درون قدرت و اطلاعات و اخبار آزاد در جامعه، آگاهی مردم و جریانهای سیاسی بالا میرود و همگی با حفظ حقوق شهروندی خود به ایفای نقش مدنی در جامعه میپردازند. مرحوم شریعتی هم بنا به همین اقتضائات، قرائنی نوین از دموکراسی ارائه میداد که بر مفهوم وجودی آن همواره تأکید داشت.
دکتر شریعتی در زمانهای میزیست که تحول شگرف و بنیادین انقلابی مذهبی برای نخستینبار بهنام «انقلاب اسلامی ایران» در آستانه وقوع بود؛ انقلابی که همه اقشار مختلف جامعه با هر اندیشه، آیین، قومیت و هویت، نژاد و طبقه در آن بنا به موقعیت خاص خود به تشریک مساعی و ایفای نقش پرداختند. شریعتی با ارائه قرائت جدید و پویا از مذهب در راستای پروژه اصلاح فکر دینی که پیش از وی کسانی مانند سیدجمالالدین اسدآبادی، علامه نائینی، اقبال لاهوری و… به آن پرداخته بودند،ایشان هم به نواندیشی در دین و سیاست پرداخت و با تأثیرپذیری از تحولات پیرامون خود به ارائه و تولید نظر و اندیشه پرداخت که در قالب کلی عرفان، برابری، آزادی در «طرح هندسی مکتب» آن را دنبال کرد. وی در این قالب کلی که ابتدا از روند فکری جریان نهضت خداپرستان سوسیالیست و شخص دکترمحمد نخشب بهره گرفته، شعار و مدل عرفان، برابری، آزادی شریعتی، در اصل همان شعار و مدل فکری، معنویت، دموکراسی، عدالت اجتماعی مرحوم نخشب است که شریعتی با توجه به اینکه در آغاز جوانی عضو نهضت خداپرستان سوسیالیست بود همکاری تشکیلاتی با آن جریان پیش از هجرت به اروپا داشت، در تحولات فکری وی این تأثیرپذیری نمایان است. ازسوی دیگر شریعتی در پروژه اصلاح فکر دینی از کسانی مانند علامه اقبال لاهوری (که معتقد به بازسازی تفکر دینی و تجدیدنظر در کل دستگاههای مسلمانی بود)، مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، مهندس بازرگان، آیتالله طالقانی و… به اندازه خود تأثیر و بهره گرفت.
شریعتی، انقلاب پیش از خودآگاهی تودهها را فاجعه میدانست و معتقد بود بارزترین شاخصه انسانیت، خودآگاهی است که اگر جامعه پیش از خودآگاهی تاریخی طبقاتی، دست به انقلاب بزند یک گام به عقب خواهد رفت و شکست جنبش حتمی است. شریعتی در رابطه با انقلاب و دموکراسی معتقد بود: «دموکراسی در جامعهای که نیاز به تحول سریع و انقلابی دارد، نمیتواند نتیجهبخش و سودمند باشد. اصل دموکراسی، مخالف اصل تحول انقلابی و پیشرفت است… رهبری سیاسی متکی بر یک ایدئولوژی جدید که مخالف فکر و سنت آن جامعه است نمیتواند انتخابی و تحت حمایت آن جامعه باشد، رهبری انقلاب با دموکراسی سازگار نیست.(1) وی در جای دیگر نیز میگوید: «وقتی میگوییم دموکراسی، بیشتر نظرمان با توده است نه با زبدهها و چون توده بیشتر ضریب احساس دارد، پس دموکراسی بر آرایی تکیه دارد که بیشتر زاییده احساس است نه تعقل. بنابراین چون در دموکراسی بیشتر سروکار با توده مردم داریم، کار را براساس منطق و عقل نمیگذاریم، بلکه بر ضریب احساس توده میگذاریم. فاشیسم هم براساس دموکراسی روی کار آمد، سپس دموکراسی را از بین برد و براساس ضریب احساس مردم پا برجا ماند. شعارها و سخنرانیهای آتشین هیتلر از فلسفه علمی تاریخ و جامعهشناسی در آلمان اثر پذیرفت.(2) طبق این نظر شریعتی، به نظر میرسد وی به نقد تلقی پوپولیستی از دموکراسی میپردازد تا اصل مفهوم وجودی دموکراسی، چرا که در تلقی پوپولیستی همواره بر احساس و عواطف بدون هدف و رهیافت کلی دموکراتیک تکیه میشود که شریعتی در این نظر، دموکراسی را براساس آگاهی، مسئولیت و رهایی توده مردم از نادانی و انحطاط دنبال میکند. عموماً در زمان وقوع یک انقلاب همواره احساسات و عواطف، وجود خارجی و عینی دارند که در حرکت و نقش مردم و کارکرد نیروهای سیاسی بیشتر غلبه پیدا میکند تا عقلانیت و دوراندیشی، چرا که انقلابها عموماً در عرصه عمومی، خشونت را هم توجیه میکنند و برای اینکه بخواهند نظام سیاسی کهنه را به زیر آورند با تحریک احساسات و تهییج عواطف توده مردم از راه تبلیغ ایدئولوژیک، اهداف خود را به جلو میبرند که این قاعده عموماً در انقلابهای خشونتبار به معنای کلاسیک کلمه موجود است تا انقلابهای جدید از نوع رنگی که شباهتها و تفاوتهایی با انقلابهای کلاسیک دارند.
شریعتی در فرایند شکلگیری انقلاب به خودآگاهی و فرهنگسازی و بسترسازی پرداخت که بر خودآگاهی جامعه برای رهایی از بند استعمار، استبداد و استثمار که در قالب تزویرهای زمانه بروز مییابند، تأکید میکرد. جریانهای سیاسی مسلحانه مانند مجاهدین خلق، چریکهای فدایی و… که در زمان شریعتی به جنگ چریک شهری در مقابل سلطنت پهلوی مشغول بودند، بر وی همواره خرده میگرفتند که شریعتی فقط اهل حرف است و عمل لازم را ندارد… با این کارها سقوط سلطنت را به تأخیر میاندازد… به گوش جوانان لالایی میخواند… . در مقابل شریعتی هم به آرامی عبور میکرد یا به اندک سخنی ادامه میداد: «بعضی اوقات حرفزدن، خود نوعی عملکردن است، بعضی حرفها هستند که باعث حرکت در زمان میشوند.» وی بر این باور بود که اگر بتوانیم مردم را آگاه و هدایت بکنیم بسیاری از مشکلات حل خواهد شد و راه ناهموار هموار میشود. در زمانیکه مردم از فرایند خودآگاهی بهرهمند نیستند و به تکاپوی فکری پویا نرسیدهاند، باید با اتخاذ روش مناسب و مطلوب، این فرایند را به وجود آورد که در شرایط ویژهای مانند دوران گذران انقلاب از وضعیت ناممکن به ممکن، روش «دموکراسی متعهد» یکی از شیوههای شکلگیری آگاهی تودهها برای رهایی است. این نظر بیش از طرح ازسوی شریعتی نیز مطرح بود. پس از جنگ جهانی دوم پنجاه کشور جهان ازجمله کشورهای آفریقایی به استقلال رسیدند. این کشورهای استعمارزده بهطور کامل با نظام قبیلهای اداره میشدند که پس از به قدرت رسیدن روشنفکران در این کشورها مجریان انتخابات با دموکراسی و روش رأیگیری به مشکل برخوردند، که به دلیل عدم رشد فرهنگ سیاسی مناسب مردم در انتخابات به استعمارگران یا وابستگان به آنها رأی میدادند تا به حکومت مستقل تازهتأسیس، از اینرو شریعتی از هانری مارتینه جامعهشناس یاد میکند (م.آ 26، ص 606) که در کشور چاد مشاهده کرده بود مردم، حکومت مستقلی که بر سر کار آمده بود را موقتی میدانستند و از زمان بازگشت استعمارگران میپرسیدند.
با توجه به مسائل بهوجود آمده در کنفرانس باندونگ و جنبش عدمتعهد این مشکلات مطرح شد که دموکراسی متعهد بهعنوان راهحلی برای بسط دموکراسی و مقابله با دیکتاتوری و نفوذ استعمار اجرا شود و بهخوبی هویداست که شریعتی هم از این واقعه الهام و تأثیر گرفته که دموکراسی متعهد ابداع وی نیست. در باب تعریف دموکراسی متعهد شریعتی میگوید: «دموکراسی متعهد، حکومت گروهی است که براساس یک برنامه انقلابی مترقی، افراد، بینش، زبان و فرهنگ مردم، روابط اجتماعی و سطح زندگی مردم و شکل جامعه را میخواهد دگرگون کند و به بهترین شکل برساند. برای این کار یک ایدئولوژی، یک مکتب فکری مشخص و یک برنامهریزی دقیق دارد و هدفش این نیست که یکایک این مردم رأی و سلیقهشان متوجه او شود، بلکه هدفش این است که جامعه را به مقام و درجهای برساند که براساس این مکتب بهسوی این مقصد متعالی حرکت کند و هدفهای انقلابیشان را تحقق دهد، اگر مردمی هستند که به این راه معتقد نیستند و رفتار و رأیشان موجب رکود و فساد جامعه است و اگر کسانی هستند که از قدرت خود و از این آزادی سوءاستفاده میکنند و اگر شکلهای اجتماعی وجود دارد و سنتهایی هستند که انسان را راکد نگهمیدارد، باید آن سنتها را از بین برد، باید آن طرز تفکر را محکوم کرد و باید این جامعه را به هر شکل شده از قالبهای متحجر خود رها بشود.(3) شریعتی شرایط گذار انقلابی را نیازمند رهبری روشنفکر آگاه و متعهد میدانست که بتواند با خرد روشنگرانه خود راه گذار را هموار و بهسوی مطلوب سوق دهد. اصولاً در شرایط حاد انقلابی بهدلیل حاکم بودن احساسات و شور و هیجان مردم و عاملان انقلاب، نیروهای ضدانقلاب یا وابستگان به حکومت، منهدم شده و عوامل بیگانه تلاش میکنند نظام جدید را با استفاده از عوامل گوناگون مانند ترور، بمبگذاری و…منهدم کنند و خود سوار بر اریکه قدرت شوند که نمونه این تجربه در انقلاب اسلامی ایران از سال 1357 تا اواخر دهه 60 و پایان جنگ تحمیلی قابل مشاهده است.
همانطور که گفته شد در گذار دوران انقلاب اصولاً بهدلیل فقدان حاکمیت قانون، حکومت تازهتأسیس به فرایند دموکراتیک کامل نمیرسد تا زمانیکه روند دموکراتیک و پروژه یا پروسه دموکراتیزاسیون شکل بگیرد. در چنین جامعهای دموکراسی بهجای اینکه براساس عقلانیت در مرحله رأیگیری به اثبات و تحقق برسد بیشتر براساس احساسات و روحیه کاریزماتیکیابی حاکم میشود که شریعتی در این شرایط از دموکراسی رأیها و دموکراسی رأسها سخن میگفت، مثلاً وی در جایی از جامعه قبیلهای سنتی عربستان در زمان ظهور اسلام سخن به میان میآورد و تصریح میکند: اگر قبیلهای مثلاً متشکل از 3هزار نفر باشد آیا در این قبیله 3هزار رأی وجود دارد، خیر. در این قبیله یک رأی بیشتر وجود ندارد و آن رأی شخص رئیس قبیله است، چون حرف آخر را او میزند و نظر وی مبنای عمل همه اعضای قبیله است. در تاریخ ورود اسلام هم این نظر حاکم بود که وقتی رئیس قبیله ایمان میآورد بقیه اعضای قبیله هم به تبعیت از او ایمان میآوردند، این ویژگی کلی و روح حاکم بر آن دوران بود. مثلاً میتوانیم به اشعثبن قیس، رئیس قبیله کنده اشاره کرد، وقتی وی به مدینه نزد پیامبر آمد، ایمان آورد که به تبعیت از او، همه اعضای قبیله به اسلام ایمان آوردند.
در این شرایط فرد مستقل از قبیله هویت ندارد، بلکه هویت او در هویت کلی قبیله مسخ شده و آگاهی امری کاذب در آن بهشمار میرود، حال با ویژگیهایی که ذکر شد، اگر دموکراسی بهطور کامل در چنین جامعهای اجرا شود، از چه مبنایی میتواند برخوردار باشد که کاملاً عنصری خالی از معنا، مفهوم و قاعده است و به ناآگاهی هرچه بیشتر جامعه عوامزده میانجامد. در چنین جامعهای، شریعتی به طرح نظریه دموکراسی متعهد میپردازد و معتقد است در چنین جوامعی فردیت فرد، در ساختارهای اجتماعی که خلاقیت، انتخاب و آزادی وجود ندارد، مسخ فردی میشود و دموکراسی به خیانت به ارزشهای انسانی تبدیل میشود. هدف اصلی شریعتی در این مقوله خدمت به کرامت انسانی و حقوق انسان است، چرا که وی میان خدمت و اصلاح تفکیک قائل میشد، برای نمونه ایشان با طرح پرسشهایی مانند بیاییم به فقرا کمک کنیم یا فقر را نابود کنیم، تصریح میکرد با برنامهریزی درست و دوراندیشانه میتوانیم برای فقرا، امکانات اشتغال و معیشتی فراهم کنیم که مشکلات تکدیگری فقیرها و آسیبهای اجتماعی حل شود. امروزه هم در مفهوم و مبنای حقوقبشر در مبانی تفکر نئولیبرالیسم مطرح است که اگر فردی جرم بزرگی یا جنایتی در جامعه انجام داد، بهجای اینکه وی را در زندان ابد یا اعدام اجرای حکم کنیم با توجه به امکان شرایط تربیت و پرورش فکری شخصیتی وی در زندان میتوانیم، شخصیت انسانی مجرم را بازسازی کنیم و وی را به جامعه انسانی خلاق، معقول و مثبت، جهت ایفای نقش مدنی پویا برگردانیم؛ این قبیل مقولهها را میتوانیم مشابهاتی میان نظریه شریعتی و این تفکر بیابیم.
شریعتی حتی فراتر از این مباحث میپردازد، مثلاً در بحث خمس و زکات مال توسط مؤمن معتقد بود بهجای اینکه خمس و زکات صرفاً به نوادگان امام معصوم و علما برای امرار معاش برسد میتوان با تأسیس دانشگاه اسلامی برای رشد و تعالی فرهنگ اسلامی و جامعه پویا و خلاق گام برداشت که خود هم خدمت و هم اصلاح بهشمار میآید. شریعتی وقتی به حوادث و رویدادهای تاریخ اسلام اشاره میکند به طرح مسئله شورا و مشورت در جوامع قبیلهای آن دوران میپردازد که با ورود اسلام مسئله شورا تأکید و اهمیت ویژهای یافت. در این جوامع باوجود تأکیدات ویژه، رؤسای قبایل تلاش میکردند از شورا برای دستیابی به منافع و اهداف مشخص خود بهره گیرند، که شریعتی نقش پیامبر و امام را با طرح اصل «وصایت» به مقوله یا روش «دموکراسی متعهد» یا هدایتشده عنوان میکند. وی میان پولیتیک و سیاست تفکیک قائل میشد. پولیتیک روش زودگذار و موقتی است و سیاست امری درازمدت و عقلانی برای رسیدن به هدفی خاص با تعاریف مشخص، برای نمونه یک کارگاه تولیدی که به تولید و فروش محصولات غذایی میپردازد، اگر در فروش محصولات با تبلیغات قوی و مؤثر تلاش کند میتواند محصول خود را هر چه بیشتر به فروش برساند، در صورتیکه این محصولات از کیفیتی عالی و استاندارد برخوردار نبوده و تنها تبلیغات خالی از محتوا باشد، وقتی مردم با خریداری آن را به مصرف رساندند متوجه میشوند که این تبلیغات پوچ بوده. روش کارگاه در اینجا نوعی پولیتیک است که به فریب و استثمار مصرفکننده پرداخته است. به قول آبراهام لینکلن رئیسجمهور فقید امریکا، برای یکبار میتوان مردم را فریب داد، اما برای همیشه نه، زیرا مردم سرانجام روزی از نیت فریبنده، آگاه میشوند. حال اگر کارگاه تولید موادغذایی یادشده، با اتخاذ تدابیر و دوراندیشی با کمک متخصصان مجرب تلاش کند کیفیت محصول خود را بالا ببرد که رضایت خاطر قلبی مشتری را به ارمغان آورد این روش سیاست به مفهوم واقعی کلمه است و دور اندیشی، تجربه، عبرت و عقلانیت معطوف به ارزشهای اخلاقی و آیندهنگری، در آن جایگاه ویژهای دارد.
بنا به همین تعابیر، دموکراسی متعهد در تفکر شریعتی مانند روش سیاست قابل پیگیری است که از یک برنامه مشخص، دور اندیشی و عقلانیت برخوردار بوده. وی با الگوبرداری از روش دموکراسی یا شورایی پیامبر(ص) در زمان حکمرانیاش تأثیر و بهره گرفته است، چرا که روش اجرایی پیامبر به شیوه شورایی و هدایتشده، هدفدار و مشخص براساس مشارکت مردمی اجرا میشد و در آن ارزشهای اخلاقی و انسانی از اهمیت بسزایی برخوردار بودند و رهبری شورا بر آن نظارت میکرد تا اصل کرامت و حقوق انسانها بهدرستی رعایت شود. در باور شریعتی پس از حکومت پیامبر حکمرانی حضرت علی هم در طول 5 سال برای استقرار عدالت و آزادی بود که براساس شورا و اصل وصایت دنبال میشد، بهطوریکه حضرت علی به هیچوجه حتی یک زندانی عقیدتی هم نداشت و خوارج بهعنوان مخالفان حکومت وی در ابراز عقیده و عمل تا آنجا که حیات حکومت را با اسلحه و ترور نخواهند به خطر بیندازند، آزادانه فعالیت میکردند. با توجه به این مباحث، شیعیان بهطور کلی معتقدند پس از فوت پیامبر جامعه نیازمند امام است که ویژگیها، اهداف و برنامههای پیامبر را ادامه دهد. در اصل وصایت، با لیاقتترین و صالحترین فرد در جامعه رهبری مردم را بهعهده میگیرد. در تاریخ اسلام مشاهده میکنیم، پس از فوت پیامبر با برکناری و نپذیرفتن امام علی بهعنوان جانشین توسط جامعه، دموکراسی یا بهاصطلاح آن روز شورا در مدینه و مکه در سال یازدهم هجری یک فرم بدون محتوا و حضور واقعی مردم بود و شیوخ قبیلهها بهعنوان نمایندگان جامعه به جای مردم تصمیم میگرفتند که در مسئله سقیفه بهخوبی این مشکل قابل مشاهده بود. در آنجا خلیفه را شیوخ قبیلهها انتخاب میکردند که درواقع روح فردفرد جامعه انسانی به معنای واقعی کلمه در رابطه با دیالکتیک با اجزای جامعه انسانی بهسر نمیبرد و روح مردم ناآگاه در جسم شیوخ قبایل حلول کرده بود و جای آنها تصمیم میگرفتند.
در چنین شرایطی حقوق انسانها و حتی هویت جمعی آنها دچار مسخ و نابودی بود و در شرایط کُما بهسر میبرد. در چنین جامعهای بهجای اینکه فرد را با حقیقت بسنجند، حقیقت را با فرد میسنجند و آشکارا پیداست که در چنین جامعه خالی از محتوایی، انسان مستقل پویا و خلاق، وجود عینی و ذهنی ندارد و اگر هم حضور دارد با واکنش و سرکوب جامعه مسخ شده روبهرو میشود که نمونههای تاریخی آن مانند شرایط خود امام علی و یارانش قابل مشاهده بود و حضرت به خاطر حفظ وحدت جامعه مسلمانان مجبور به 25 سال سکوت شد. در چنین جامعه قبیلهای مسخشده ناآگاه به قول شریعتی دموکراسی رأیها به دموکراسی رأسها تبدیل نمیشود و صرفاً در یک قالب بدون محتوا باقی میماند که با توجه به دوران تاریخ اسلام اصل شورا و وصایت در میان شیعیان دنبال میشد. شریعتی پروژه سوسیال دموکراسی معنوی را در مثلث عرفان برابری، آزادی با توجه به تجربههای تاریخی اسلام و انقلابهای مختلف جهان ازجمله انقلاب کبیر فرانسه، اکتبر روسیه، چین و… و ازسویی با توجه به ضربه سال 1354 سازمان مجاهدین خلق که 90درصد کادرهای سازمان مارکسیست شدند این مثلث فکری معنوی را مطرح و دنبال کرد. تز دموکراسی متعهد شریعتی با توجه به شرایطی قابل پیگیری است که انقلابی در مسیر رو به جلو در حرکت بود و اهداف خاصی را با توجه به موانع بحرانهای موجود دنبال میکند.
اصولاً روح حاکم در انقلابها براساس تهییج احساسها و عواطف جامعه است و شورای رهبری انقلاب که برخاسته از نمایندگان واقعی مردم و هویت جمعی آنها هستند این نکته شریعتی شاید قابل توجیه باشد که حرکت انقلاب برای اینکه با شکست روبهرو نشود و به پیروزی دست یابد، نیازمند روشی دوراندیش و عقلانیتگرا و محاسبهگرست و دموکراسی متعهد بهعنوان روشی نظری قابل رهیافت است تا انقلاب به مقصد نهایی برسد و روند دموکراتیک حکومت تازهتأسیس شکلی اصولی و قابل دوامی بگیرد که دموکراسی در این مرحله براساس رأی و رأسهای، رفتار سیاسی مطلوب را بازیابد و دموکراسی متعهد در شرایط گذار انقلاب به دموکراسی توسط شورایی متشکل از روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی آگاه و متعهد اداره میشود. در همین مسئله است که ضعف اساسی تفکر شریعتی هویدا میشود که تضمین فکری و اجرایی دموکراسی و رفتار دموکراتیک به مفهوم واقعی کلمه تا به کجاست و نخبگان فکری متفاوت جریانهای سیاسی اعم از مذهبی و غیرمذهبی تا کجا میتوانند ائتلاف و اتحاد استراتژیک در شرایط گذار نهضت به نهاد را ادامه دهند، شریعتی مطرح میکرد همواره باید شرایط نهضت جنبش فکری حفظ شود تا اهداف انقلاب به ثمر بنشیند، در این وضعیت بویژه در جامعه استبدادزده تاریخی ایران، همواره ائتلافهای سیاسی میان نخبگان جریانهای مختلف بهصورت فصلی مقطعی متولد میشود و زود از میان میرود. اینکه شورایی عملکردن رهبران انقلاب تا به کجا میتواند مبنای ائتلاف برای رسیدن به دموکراسی واقعی با روش دموکراسی متعهد یاشند، شریعتی تحلیل نامفهوم و مبهمی ارائه میدهد که دارای ضعف نظری و آرمانپردازی است، برای نمونه او معتقد بود که مارکسیسم رقیب اسلام است و نه دشمن حیاتی آن، حتی مرحوم طالقانی میگفت: هرکس با هر مسلک و مرامی بخواهد در مقابل ظلم، استبداد، استعمار و استثمار بایستد و مبارزه کند یک گام به خدا و اهداف پیامبران نزدیک شده که به اسلام و جبهه اسلامی هم پیوسته است. در مقابل این نظر و نحله فکری، مرحوم مطهری مارکسیسم و اسلام را دو لبه قیچی میدانست که یکدیگر را در یک نقطه قطع میکنند، ولی از نظر ذاتی مقابل و ضد هم هستند.
مرحوم مهندس بازرگان مارکسیسم را شیطان اکبر میدانست و همنظر با مرحوم مطهری بود و نظر ایشان را تأیید میکرد. امروزه نیز یورگن هابرماس از چهرههای متأخر مکتب فرانکفورت به تعامل شهروندان مذهبی و سکولار در جامعه پساسکولار میاندیشد و معتقد است که با حفظ اصول دموکراسی و اخلاق شهروندی به مفهوم رالزی (جان رالز عدالت را همچون انصاف میداند) مذهبیهای مؤمن و سکولارهای اخلاقی میتوانند در کنار یکدیگر با حفظ حقوق شهروندی، زیست جمعی داشته باشد.(4) در نظریه دکترشریعتی در باب مبنای اجرایی دموکراسی متعهد نظریه ایشان از نقطهضعفی برخوردارست که تضمین اجرایی دوران گذار را در نظریه دموکراسی متعهد برای رسیدن به دموکراسی اصیل و حکومت دموکراتیک در راستای پروژه دموکراتیزاسیون نمیدهد. این نقطهضعف شریعتی حتی ممکن است به توتالیتاریسم و دیکتاتوری و حتی آنارشیسم در جامعه بینجامد و متأسفانه در رفتارشناسی سیاسی جامعه ایران مواردی مانند ائتلافها و شوراها به دلایل تاریخی و اجتماعی در طول تاریخ معاصر ایران قابل مشاهده است.
در پایان میتوان تصریح کرد مؤلفه دموکراسی متعهد همچون روشی است که صرفاً برخاسته از نظر فکری و شخصی شریعتی بود و هیچگاه اجرای عملی در طول انقلاب اسلامی ایران و حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نیافت، این نظریه میتواند قابل رد و اثبات علمی و منطقی باشد. میتوان با حفظ حرمت اخلاقی و فکری افراد و صاحبنظران، اندیشههای آنها را مورد نقد، پرسش، اصلاح و بازسازی براساس مقتضیات زمان قرار داد تا از بستر این نقدها و پرسشها، اندیشه پویا، خلاق، نوین و راه جدیدی را آغاز کرد.
پینوشت:
1ـ امت و امامت، دکترعلی شریعتی، انتشارات چاپخش.
2ـ همان.
3ـ مجموعه آثار 26، دکتر علی شریعتی، چاپخش.
4ـ مذهب در عرصه عمومی، یورگن هابرماس، چشمانداز ایران، شماره 36.
منبع: مجلهی چشمانداز ایران.