[]


دو آذر اهورایی | یوسفی اشکوری (سایت بنیاد فرهنگی شریعتی ـ ۲۹ خرداد ۱۳۹۱)

دو آذر اهورایی

حسن یوسفی اشکوری
منبع: سایت بنیاد فرهنگی شریعتی
تاریخ: ۲۹ خرداد ۱۳۹۱

 

یادداشتی از حسن یوسفی اشکوری درباره‌ی دکتر شریعتی و دکتر چمران

 

دکتر شریعتی سه شهید دانشگاه در 16 آذر سال 33 را «سه آذر اهورایی» نامید و من با الهام از همین تعبیر، خود او و دوست و همفکر و همرزمش دکتر مصطفی چمران را «دو آذر اهورایی» می نامم.

شریعتی و چمران با فاصله یک سال زاده شدند (چمران در 1311 و شریعتی در 1312) و هر دو دقیقا از یک نسل اند و پرورش یافته یک عصر و یک جامعه و یک مدرسه اما این دو، از جهات دیگر شباهتها و یگانگی های بسیار دارند. این همانندی ها را می توان چنین بر شمرد:

1-علی و مصطفی مسلمان بودند و به تعبیر رایج تر مذهبی، اما گرایش آن دو «اسلام روشنفکری» بود و نه اسلام سنتی و سنتگرا و یا بنیادگرا (بنیادگرا به معنای رایج و غربی آن). این دو غیر مستقیم فرزند جنبش نوگرایانه و قانونگرای مشروطه بودند که در کشاکش دوگانه اسلام مشروطه خواه و حامی مردم و اسلام استبدادی و حامی محمد علی شاه، به طور نسبی به پیروزی رسیده بود و حداقل در ظاهر و در قانون به عمر استبداد سلطنتی مطلقه پایان داده بود. در عین حال علی و مصطفی فرزند بلاواسطه جریان نواندیشی دینی متأخر بودند که پس از شهریور 20 در ایران شکل گرفته بود. گرچه می توان پدر فکری این جریان را میرزا ابوالحسن خان فروغی دانست (مهندس بازرگان در دهه دوم و شریعتی در دهه بیست از او اثر پذیرفته بودند) اما آموزگاران این نحله از دهه بیست به بعد شخصیت هایی چون آیت الله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و دکتر محمد نخشب بودند. آموزگاران و شاگردان پر شمار این مکتب و مدرسه از آغاز دهه بیست تا دوران انقلاب اثرگذارترین جریان مذهبی در تحولات اجتماعی و سیاسی و مدنی ایران بودند.

شریعتی و چمران در دهه بیست و سی در این مدرسه پرورش یافتند و هر دو به یک راه رفتند و در یک مسیر گام زدند. هرچند چمران هرگز به کار ویژهء علمی و فرهنگی اهتمام نکرد و در مقام نظریه پرداز دینی (ایدئولوگ) ظاهر نشد اما شریعتی در این زمینه خوش درخشید و به زودی، خود یکی از این آموزگاران شد. باید افزود که اندیشه عرفانی و روح لطیف شاعرانه و عواطف عمیق انسانی، این دو را بیش از هر چیز به هم نزدیک و مانند کرده است.

2-چمران و شریعتی از چهره های روشنفکری و سیاسی «ملی» نیز شمرده می شوند و این خود در تاریخ معاصر و به ویژه در جریان مسلمانان سیاسی از اهمیت ویژه برخوردار است. توضیح مختصر این مدعا این است که جریان اسلام سیاسی و انقلابی نیم قرن اخیر ایران با زعامت فکری و سیاسی فقیهان و روحانیان عمدتا اسلام ایدئولوژیک غلیظ خود را با مفهوم ملیت و ملی بودن در تعارض می بینند و مانند آیت الله خمینی فتوا می دهند که «ملی گرایی خلاف اسلام است» (و حتی کفر و شرک) و اگر هم این دو را در تعارض نبینند اول خود را مسلمان می دانند و آنگاه ایرانی، اما جریان نواندیشی دینی و یا مسلمانان روشنفکر و مدرن پس از مشروطه تاکنون نه تنها تعارضی بین دین و ملیت نمی دیده و نمی بینند بلکه از جهاتی این دو را ملازم هم می بینند و اگر هم قرار بر تفاوت و حتی تعارض هم باشد باز در مقام عمل ملیت مقدم بر مذهب است (شریعتی در نظریه پردازی خود در باب دین و ملیت، ملیت را جسم و دین را روح و جان می داند و در این پیوند ارگانیک روح بدون کالبد، وجود خارجی ندارد). در این مورد در این نیم قرن نوشته های فراوانی از آموزگاران این نحله پدید آمده و اکنون در دست است. شاید کتاب «ایران و اسلام» بازرگان و مجموعه مقالات «بازیابی هویت ایرانی- اسلامی» (مجموعه آثار شماره 27) اثر شریعتی از مهم ترین آثار در این زمینه باشند). بازرگان در همان رساله تصریح می کند که فرق بین من و آیت الله خمینی در این است که ایشان اول مسلمان است و بعد ایرانی و ایشان ایران را برای اسلامی می خواهد و من اول ایرانی هستم و آنگاه مسلمان و از این رو اسلام را برای ایران می خواهم.

3-سومین همانندی بین شریعتی و چمران در این است که آن دو با احساس عمیق مسئولیت اجتماعی، از ایرانیان مسلمان سیاسی و فعال اجتماعی و انقلابی بودند و این نیز البته از آموزه های این مدرسه دینی- اجتماعی و بزرگان آن است. البته در این میان چمران در نیمه دوم عمر بیشتر به سیاست ورزی اهتمام کرد و شریعتی در همین مقطع کمتر و یکسره به کار تئوریک پرداخت.

شاید شرح کوتاهی مدعا را روشن تر کند. مسلمانان عموما چندان دغدغه مسائل روزمرّه سیاسی ندارند و کمتر با تحولات جاری پیرامون خود جدی و فعالانه و مسئولانه برخورد می کنند و شاید یکی از عوامل عقب ماندگی و یا ضعف مدنی آنان در همین نکته نهفته است. روحانیان نیز در طول تاریخ عموما چنین بوده اند. هر چند از عصر مشروطه شمار قابل توجهی از عالمان دین به مسائل اجتماعی و سیاسی جاری ورود کردند و البته این ورد نیز خالی از ضعف و آثار منفی نبوده اما در دوران انقلاب ایران (56-57) و به ویژه پس از آن در نهاد حکومتی جمهوری اسلامی چندان به افراط گرائیدند که امروزه تمام سیاست را در انحصار خود در آورده و دیانت شان عین سیاست شان شده و سیاست شان عین دیانت شان. اما دغدغه های اجتماعی و تکاپوهای سیاسی و حتی انقلابی آموزگاران و شاگردان مدرسه دینی – اجتماعی نواندیشان اسلامی نیم قرن اخیر ایران به گونه ای کاملا متفاوت فهم و تفسیر شده و در عمل تجلی پیدا کرده و می کند. اینان اولا گرچه دغدغه های مردمی و ملی داشتن را از منظر دینی فهم می کنند و مسئولیت سیاسی و مدنی را از باب وظیفه انسانی و ملی خود می شمارند اما در عین حال نه سیاست شان عین دیانت شان است و نه بر عکس. فعالیت های سیاسی و مدنی آنان معطوف به قدرت نیست و حتی اگر هم دست به تحزب می زنند در نهایت در مرحله تعارض بین اهداف و آرمانها به سادگی قدرت به سود مردم و آرمانها رها می کنند. رفتار کسانی چون طالقانی و بازرگان و سحابی ها و چمران در دوران پس از انقلاب گواه این اندیشه و رفتار است. ثانیا اینان سیاست و سیاست ورزی را در انحصار خود نمی دانند و اصولا «حق ویژه» را در قلمرو جامعه و سیاست را برای هر فرد و گروه و جریانی مطلقا مردود می دارند. به همین دلیل به همگرایی ها باور دارند و نه به انحصار طلبی ها و فردگرایی ها. می گویند «هم با هم» و نه «همه با من» که شعار و سنت عملی آیت الله خمینی و پیروانش بود.

حال در این سی و پنجمین سالگرد شریعتی و سی و یکمین سالگشت شهادت چمران این سخنان را نه به قصد معرفی آن دو بزرگ گفته می گویم، که نیازی به معرفی ندارند و این معرفی نامه کوتاه نیز تکرار مکررات است، و نه به انگیزه تجلیل گزارش می شود که باز نیازی به تجلیل و تکریم ندارند؛ بلکه انگیزه طرح این مطالب انتقال یک تجربه به نسل امروز و فردا و فرداها و یادآوری یک سنت است. نسل امروز یعنی نسل انقلاب و نسل دوم و سوم، وارث بیش از یک قرن تجربه پر ارزش است. مشروطیت، انقلاب اسلامی و پیامد خواسته و ناخواسته آن یعنی «جمهوری اسلامی ایران» و تجربه عینی و واقعی آن در این سی و سه سال. اگر به گذشته باز گردیم و گفتارها و رفتارها را به محک تحقیق و تحلیل و داوری بزنیم، کدام اندیشه و نظریه و رویکرد نظری – عملی در آزمون (ولو نسبی) موفق و کامیاب بوده است؟ بی گمان در این مورد پاسخ ها متفاوت و احیانا متعارض است اما به گمان من تجربه ای که نمادهای آن شریعتی و چمران و آموزگارانشان باشد از جهات مختلف در آزمون تاریخی خود موفق تر بوده اند. چرا که به لحاظ نظری هر نیرویی که بتواند بین دین و ملیت پیوند روشن و معقول برقرار کند و نیز در عمل ایران و منافع و مصالح مردم ایران را بر هر نوع ایدئولوژی و منافع گروهی و طبقاتی ترجیح دهد و در عمل نیز صادقانه به آرمانهایش وفادار بماند، در امروز و فردای ایران از مقبولیت و موفقیت بیشتری برخوردار خواهد شد.

این رویکرد البته اختصاص به جریان مورد اشاره ندارد، هر جریانی، حتی جریان غیر مذهبی اما ملی و دموکرات، از چنین پروژه و اندیشه ای پیروی و یا حمایت کنند، کامیاب خواهد بود. مروری منصفانه و محققانه به تاریخ معاصر ایران، این مدعا را به روشنی مدلل و مستند می کند. به ویژه جریان اسلام بنیادگرای شبه انقلابی، به خوبی آزمون خود را آشکار کرده و حقیقت وجودی خود را بر آفتاب افکنده است.

واپسین کلام این که اگر امروز جریان موسوم به «ملی-مذهبی»، که در سطح عام عنوان تمام نحله های نواندیشی دینی یک قرنه است، بر پیشانی نشان تشکیلاتی خود چهار عکس مصدق، بازرگان، طالقانی، شریعتی و سحابی را نشانده است، با آگاهی از چنین تجربه تاریخی است و در واقع مدعی است که می خواهد آن تجربه پر ارزش را در واقعیت های زمان به پیش ببرد.

اینک در این راه صعب و دشوار «دو آذر اهورایی»، به مثابه دو مشعل پر فروغ، راه امروز و آینده ما را روشن و نورانی می کنند. یاد و خاطره این دو بزرگ گرامی باد.



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : آوریل 26, 2015 967 بازدید       [facebook]