[]


سخنرانی سوسن شریعتی در مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی «چشم دگر بده که تماشا کنم تو را »؛ ( اصفهان – شهریور ۱۳۹۷)

امام حسین:

یاد یک قهرمان یا سوگواری برای یک قربانی؟

سوسن شریعتی

مکان: سخنرانی در مجتمع فرهنگی آموزشی امام صادق، اصفهان

زمان: ۲۸ شهریور ۱۳۹۷ ( شام تاسوعا)

مجتمع فرهنگی آمورش امام صادق در اصفهان به مناسبت ایام سوگواری حسین(ع) مراسمی به نام « چشمی دگر بده تا تماشا کنم تو را » طی دو شب برگزار کرد. در این دو شب سوسن شریعتی و حجت الاسلام محمد علی مهدوی راد با عنوان «رو به کدام  قبله» و «نقش زن در عاشورا با نگاهی به خطبه حضرت زینب» سخن گفتند. آقایان سعید بیابانکی و نادر بختیاری نیز شعر خوانی کردند. آنچه در ذیل می‌آید متن تنقیح شده این سخنرانی است.

 

از اسطوره های دینی -تاریخی هر بار می شود سوالی پرسید و پاسخی را ممکن دانست.کاربردشان همین است: تا بی نهایت تفسیر و استخراج روایت.

شریعتی  چهل سال پیش تلاش کرد با طرح پرسشی تاریخی چگونگی شهادت حسین را به چرایی شهادت او بدل کند: چرا حسین قیام کرد؟

1-در کتاب «حسین وارث آدم»، او خروج حسین را از صف نه دعوا بر سر قدرت، نزاعی فرقه ای، قبیلگی و مبتنی بر ژن برتر بلکه  انتخابی می داند تاریخی و طرح افکنی نوعی فلسفه تاریخ و این نتیجه می گیرد: حسین قیام کرد تا علیه سه چهره همیشگی سلطه: زر و زور و تزویر شهادت بدهد.

۲-در کتاب «یاد و یادآوران» پرسش این است : چگونه و تحت چه شرایطی یک اقلیت دینی-سیاسی می تواند از حافظه تاریخی خود در برابر گفتمان رسمی و مسلط حفاظت کند و برعکس در صورت بدل شدن به گفتمان رسمی چگونه می تواند در برابر متولی گری بر حقیقت خود پای بفشرد؟ شیعه به مثابه وارث و بر جای مانده پس از شهادت امام حسین چه کند؟ پیام رسان باشد؟ ذاکر باشد تا فراموش نشود؟ روایت کند چگونه مرد و یا بگوید چرا مرد؟ شریعتی  می گوید شیعه تا زمانی که در اقلیت است  حتی گریستن بر مرگ حسین و یارانش خود می تواند نقش تاریخی داشته باشد : فراموش نکردن و بدل شدن به یک تذکر تاریخی برای  قدرتی که سرکوب کرده و نیز روایتی برای قربانی که از خلال پراتیک یادآوری فراموش نشود. همه مناسک سوگواری شیعه از همین منظر تفسیر می شود. اما با رسمی شدن تشیع رویکردی دیگر ضروری است. اهمیت این کتاب پرداختن به پرسشی معاصر است : چگونگی حفظ حقیقت یک پیام تاریخی و یک میراث نه در زمانی که در موقعیت اقلیت قرار دارد بلکه برعکس از زمانی که بر کرسی قدرت تکیه زده است؛ اگر هنگامی که در اقلیت هستی، فراموشی خطر اصلی باشد از هنگامی که به قدرت میرسی مسخ شدن تهدید اصلی است؛ قرار گرفتن در معرض مانیپولاسیون و ابزار شدگی و به عبارتی این بار بدل شدن به تهدیدی برای اقلیتی دیگر. از همین رو در نگاه شریعتی پس از صفویه باید پرسید کدام حسین و به جای اشک بر حسین باید از شناخت حسین و چرایی قیامش سخن گفت. به عبارتی به جای حافظه، بر تاریخ تکیه کرد. سخنرانی یاد و یادآوران با این نتیجه گیری به پایان می رسد:«وقتی زور هم بر «ذکر» تکیه می کند، دیگر ذکر نقشی انقلابی ندارد و ذاکر نه یک روشنفکر مترقی که یک ابزار تبلیغاتی در نظام موجود می شود».(م.آ.7-ص 226)

3-در کتاب «شهادت» اما شریعتی به حسین در صحرای کربلا پرداخته است: چرا حسین مردن را انتخاب می کند؟ اصلا آیا رفته بود که بمیرد و یا رفته بود که تدارک سرنگونی یزید و تدارک قیام را ببیند؟ چون نگذاشتند برگردد مجبور به مردن شذ و این یعنی قربانی و یا چون خواست بمیرد علی رغم اینکه در اقلیت بود و این یعنی قهرمان. مردن همچون استراتژی آگاهی بخش و یا خروج مسلحانه.

۴- در کتاب «پس از شهادت» اما شریعتی به امام حسین پیش از کربلا، به امام حسین در مکه اشاره می کند یعنی امام حسین پیش از شهادت؛ هنگامی که حج را نیمه تمام می گذارد و رو به کربلا راه می افتد. سنت آبا و اجدادی را نیمه رها می کند تا نشان دهد در زمانی که قدرت نیز ردای دین به تن کرده نمی شود تابع فرمی مشترک و وحدت کلمه بود و باید قبله ای دیگرگشود تا دینداری ای دیگر ممکن گردد. این بار پرسش اصلی این  است: چرا حسین حج را نیمه رها کرد؟ معنای این حرکت چیست و چرا مهمتر  است از شهادت؟«حسین یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است و آن نیمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است, حجی که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کردند.»(شریعتی،م.آ.19)

امروز پرسش این است: بر اساس کدام یک از این تفاسیر ممکن می توان حسینی بود؟ این بازخوانی باید این بار به چه کار ما بیاید؟ مشکل ما چیست؟ قربانی هستیم و نمی خواهیم باشیم؟ کربلا است و  به دنبال آبیم؟ عاشورا است و نمی خواهیم بمیریم؟ چگونه هویتی را باید از طریق این یادآوری پی افکند و یا حفظ کرد؟

– طرح افکنی دینداری ای دیگر؟

-تدارک سیاستی دیگر ؟

–  زنده نگهداشتن یاد یک قهرمان یا سوگواری برای یک قربانی؟

تذکر شریعتی تذکر مهمی است: تا قبل از دینی شدن قدرت ( با عصر صفویه) وظیفه مومن یادآوری است تا فراموش نشود و این یعنی وظیفه ای که حافظه بر دوش دارد. ادعای حافظه مبارزه با فراموشی است از طریق یادآوری؛ هویت بخشی است از طریق به یادآوردن عناصری از گذشته. حافظه از خلال یک سری بازنمادها و تصاویر ذهنی و روایت ها عمل می کند تا بتواند برای خود هویتی بسازد، هویتی که با تکیه بر آن واقعیت تملک شود. احتیاج به هویت، نیاز به داشتن احساس تعلق به یک «ما»ی ریشه دار  است برای استفاده رساندن به اکنون ما و تولید ارزش های مشترک. شیعه به کمک حافظه توانسته است تا زمانی که در مقام اقلیت بود هویت و بقای خود را. طی چنین مکانیزمی بوده است که طی قرون اسطوره هایِ ملی و مذهبیِ هویت ساز ما با یکدیگر در گفتگو قرار گرفته اند و به همدیگر بدل شده اند. مومن با یادآوری شهادت حسین و آنچه بر او گذشته است از رنج ابزار بسیج،  تکیه گاه هویتی و مناسک جمعی ساخته و با قسمت کردن آن تداوم تاریخی خود را به مثابه اقلیت تضمین کرده و ای بسا خسته از بازی نقش قربانی، کسب قدرت را نیز نشانه رفته است. اما پس از به قدرت رسیدن تشیع و تجربه لذت بخش بدل شدن به اکثریت با حسین چه بایدکرد؟  حسین قهرمان و یا حسین قربانی؟ شیعه رنجور یا شیعه به قدرت رسیده؟

حسین من، حسین ما و حسین آن ها: کدام حسین؟ ما همچنان و مثل همیشه مشغول دو کار هستیم: اسطوره ها را شبیه خود سازیم و پاسخی برای سوالات خودمان پیدا کنیم. هم کاربرد اسطوره ها این بوده است و هم خصلت تفسیر تاریخی همین است. به تعبیر ریکور حافظه، ادعای وفاداری و مبارزه با فراموشی دارد و تاریخ ادعای آن دارد که قرار است حقیقت را پاس بدارد و جانبداری را رها کند.  واقعیت این است که نه حافظه کاملا قادر به وفاداری است و نه تاریخ کاملا می تواند بی جانب باشد. آنچه را حافظه به یاد می آورد همیشه بخشی از حقیقت است و نه همه آن؛ معمولا دست خورده و گزیش شده و تغییر ماهیت داده است و به یمن فراموش کردن بخش دیگر واقعیت ممکن می گردد. تاریخ نیز همواره تفسیری است از امر دیروزی و هر تفسیری تفسیری است معاصر. هم گذشته ای که فراخوانده می شود گزینشی است و هم هویتی که بر آن اساس ساخته می شود سیال است و هر بار جوری تعریف می شود. پس چه باید کرد؟

امروزه و با توجه به ازدحام سوء استفاده از پتانسیل اسطوره ها پرسش اصلی دیگر این نیست که کدام تفسیر از تاریخ و خوانش از اسطوره ممکن است و باید به نفع کدام جبهه استخراج معنایی کرد بلکه سوال این است: تا کجا درس آموزی از اسطوره ها مجاز و ممکن است؟ آیا نباید اسطوره ها را خاموش کرد و از طریق باز گرداندن موقعیت تاریخی شان به آنها نسبت مومن را با دیروز خود تغییر داد؟دیگر نمی توان با صرف رویکرد حافظه –محور و یادآوری آیینی و مناسکیِ قیام تاریخی کربلا هویت سازی کرد. چنین هویتِ حافظه محوری، به تعبیر ریکور اگر هم شکل بگیرد مدام در معرض «مجبور شدگی، دست کاری شدگی، مهندسی شدگی…» خواهد بود  و از همه مهمتر میدانی برای جنگ و کارزار با دیگر حافظه ها و اسطوره ها(کوروش در برابر حسین). ایمانی که عمدتا خود را مبتنی بر حافظه(یاد) تعریف می کند شکننده است و هویتی می سازد شکننده تر. حسینی که حافظه های سیال مومنین به یاد می آورند هر بار به شکلی است و تفاسیر تاریخی ای که قیام امام حسین در پی داشته است هر بار معاصر. اقلیت ِقربانی جوری به یاد می آورد و تفسیر می کند و اکثریتِ مسلط به گونه ای مدیریت و بسیج می کند.

حسین شهید باید در میانه این دو ادعا (تاریخ و حافظه)بار دیگر بازخوانی شود. در میانه حافظه های ما مومنین  از یک سو و وعده ای که رویکرد تاریخی می دهد. تاریخی سازیِ انتقادیِ حافظه تنها امکان تغییر نسبت ما مومنین با زمان است:«در عصر صفوی، دیگر یاد رسالت نیست، رسالت شناخت است.طرح واقعه نیست، تحلیل واقع است، محبت نیست، معرفت است ..؛ پس از صفویه، شیعه وقتی یاد حسین را می شنود باید بپرسد:کدام حسین؟(شریعتی، م.آ.ص 226)

  • تاسوعای ۱۳۹۷ اصفهان۳
  • تاسوعای ۱۳۹۷ اصفهان
  • تاسوعای ۱۳۹۷ اصفهان۱
  • تاسوعای ۱۳۹۷ اصفهان۲
  • تاسوعای ۱۳۹۷ اصفهان۴


نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : اکتبر 28, 2018 207 بازدید       [facebook]