[]


شریعتی پایدار اما کم فروغ | محمد جواد غلامرضا کاشی (ماهنامه نامه ـ خرداد و تیر ۱۳۸۳)

سخنرانی-دکتر-غلامرضا-کاشی-علم-و-سیاست-۱

شریعتی پایدار اما کم فروغ

نسبت میان زمانه ما و شریعتی

محمد جواد غلامرضا کاشی

منبع: ماهنامه نامه

تاریخ: خرداد و تیر ۱۳۸۳

 

ماهنامه نامه ویژه نامه‌ای به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت علی شریعتی به چاپ رسانده است. در این ویژه نامه مقالات متعددی در باره نسبت شریعتی و زمانه ما به چاپ رسیده است؛ از جمله مقاله‌ای از دکتر جواد کاشی تحت عنوان: شریعتی پایدار اما کم فروغ.

می‌خواهم در این یادداشت کوتاه به این پرسش تکراری پاسخ دهم که چه نسبتی میان ما و افق زمانه ما با شریعتی وجود دارد ؟ الگوی عامیانه تر این پرسش در روزها و ماههای پس از پیروزی انقلاب عبارت از ان بود که اگر دکتر بود در مقابل فلان رخداد چگونه موضع می گرفت و یا در خصوص ان مناقشه فکری چه رویکردی اتخاذ می کرد؟ سبک و سیاق تازه این پرسش اگرچه کم و بیش به همان پرسش نخست سبق می برد اما در عین حال فضای بیشتری برای نقد و پشت سر گذاری شریعتی می گشاید و از مرجعیت دکتر شریعتی اندکی پا فراتر نهاده است. از تشابه میان این دو پرسش می توان نتیجه گرفت که دکتر شریعتی به همان سادگی که گاهی تصور می رفت به تاریخ نخواهد پیوست اما در عین حال تفاوت میان این دو پرسش نیز از اعتبار سخنانی می کاهد که دکتر شریعتی را آئین راستینی می انگاشته اند که از ان تخطی شده و بازگشت به او را تنها راه گشودن بن بست های فکری و سیاسی می انگارند. دکتر شریعتی به سرعت در فضای فکری و فرهنگی ما شکفته شد اما به ارامی رنگ می بازد و به نحوی تدریجی به یک چهره تاریخی بدل میشود. دکتر شریعتی یکباره در فضای فکری و فرهنگی ما شکفت و همچنان تداوم دارد چرا که:

 دکتر شریعتی پایان برنده راهی بود که حضور باورهای اسلامی و شیعی را در عرصه حیات سیاسی ایران دوران جدید فعلیت بخشید . اسلام و چندی پس از ان تشیع همواره میان دار منازعات گرم سیاسی و فکری از زمان سقوط ساسانیان در ایران بوده است. این حضور تام در ایران پس از مشروطه به حالت تعلیق درامد و به نحوی ضمنی و غیر رسمی در صحنه ی سیاسی حضور پیدا کرد. ایران پس از شریعتی ایرانی است که اسلام سیاسی یکبار دیگر در کانون ان نشست. میان داری این روایت از اسلام یک دهه بیشتر به طول نیانجامید، اما گوشه ای از صحنه منازعات فکری و سیاسی در ایران را در اختیار خود خواهد داشت و به این معنا شریعتی هنوز هم حیات دارد اگرچه به عبارتی دیگر پشت سر گذاشته شده باشد.

دکتر شریعتی اگرچه تحت استیلای یک تآویل ایدئولوژیک است اما در عین حال فربه تر از آن روایت تک ذهنی مصرف شده در سخن بسیج کننده سیاسی است. به این تعبیر نظر شریعتیافق گشوده ای برای روایت های گوناگون می گشاید. شریعتی به عنوان مولف برخی از آثار خود پشت سرگذاشته شده است اما به عنوان برخی دیگر از آثارش همچنان حیات دارد. شریعتی به مثابه یک چهره ستیزنده و مبارز شناخته شد اما او خود در زمان حیاتش قبل از همه روایت بسیج کننده سیاسی را دید و از آن فاصله گرفت. شریعتی کثرتی از آنچه خود می خواست و آنچه از او خواسته می شد بود و همین کثرت اینک راه تداوم او را گشوده است.

 شریعتی رازی را که جاودانگی اسلام و قران را در ان می جوید، در بیان ادبیات کلامی خود نیز حمل کرده است. کلام نمادین شریعتی از چنگ هر وضع ممکن گریختن را برای او میسر کرده است. کلام یوتوپیک او گریزگاهی است که به دشواری جایگزینی پیدا خواهد کرد. شریعتی همانند هر متفکر دیگری که ایده های منتهی به تحولات سیاسی را پرورده است در وضع تعارض آمیزی به سر می برد، به همان میزان که ناکامی ها و ناهمواری های شرایط، نطفه عزیمت نقد رادیکال اوست. میل به اصلاح وضع موجود برای باز تولید و تداوم بنیادهای آن، نقطه عزیمت باز خوانی و باآفرینی اوست. به این ترتیب شریعتی تدام خود را وامدار نزاعی است که طرفین ان نسبتی متعارض با وضع موجود اختیار کرده اند. کثرت و نوع آثار او نیز فرصت تداوم او را فراخ تر کرده است.

اما به رغم این عوامل و همه عوامل پیچیده دیگری که تدام و بقای شریعتی را ممکن کرده است، شریعتی رنگ می بازد و به تدریج به یک چهره تاریخی بدل می شود چرا که:

 شریعتی بهترین و اخرین نماینده آئین پیوست و تلاش برای به هم اوردن سویه های متعارض زندگی مدرن در ایران بوده است. اما همانطور که تلاش هگل برای به سامان فلسفی اوردن افق فرهنگی از هم گسیخته آلمان ، راه را برای پشت سر گذاری ان خواست نیز گشوده، اهتمام ایدئولوژیک شریعتی نیز اینک سراب پیوست را به تدریج به طاق نسیان می سپارد. اینک همه به نحوی به گسست می اندیشند و فلسفه تفاوت را پیشه ساخته اند. تردیدی نیست که دموکراسی خواهی سرانجام بنیان های کثرت خواهانه خود را نیز همراه شعارهایی خواهد کرد که در فضای تک ذهنی پوپولیستی سرداده می شود.

شریعتی به تدریج رنگ خواهد باخت چرا که او عرفان و دین و معنویت را در عرصه منازعه و جهاد مقدس برای حقیقت می جست. او خود فرصت نیافت تا در جهاد فراگیر مقدسی که خود سامان داده بود مشارکت کند، و پیامدهای ان را به چشم ببیند و در میدان خونین جهاد مقدس، گوهر همه جا حاضر قدرت را ندیده بود تا بداند چشمه جوشان حقیقتی که در کلام صدق او جاری بود در همان دم اسباب خونین قدرت را می چرخاند. همانگونه که او می خواست اسلام و عرفان و معنویت حضوری همه جایی یافت اما از مضامین خود تهی شد و به دورانی راه برد که جستجوی معنا در نفی و نقد ان جواهر معنوی جستجو می شود.

 روایت اسلام شناسانه شریعتی با روایت عامیانه از اسلام متفاوت بود. روایت عامیانه همان بود که مردم در پیچ و خم تجربیات ملموس زندگی روزمره خود ساخته بودند. همان بود که رنگ دغدغه های فردی و وجودشناختی مردم را نمایندگی می کرد؛ بی ارتباط با سیاست نبود اما بیشتر به کار نقد و شالوده شکنی سیاست می امد و هر وضع سیاسی را خاکستری و سرد می نمود؛ برای عرصه سیاست میدانی برای گشودن تئوری های گرم نمی گشود اما روایت شریعتی روایت گرم اما بی ارتباط با تجربیات ملموس و وجودشناختی مردم بود. ان یک گرمای خفیفی داشت اما پایدار و عمیق بود و این یک گرمای شدیدی داشت اما ناپایدار و سطحی بود. شریعتی اینک پشت سر گذاشته می شود چرا که سرمای ایدئولوژیک راه را بر بازگشت به ان جوهر نیم گرم گشوده است.

آنچه برای پایداری شریعتی گفتم نافی هر آن چیزی است که برای کم فروغ شدن او گفتم و انچه نشانگر کم فروغ شدن اوست نافی دعاوی پایداری او. شریعتی به همین اندازه پیچیده و بغرنج است و این پیچیدگی را گاهی باید در او جست و گاهی در وضع ناسازگار و پیچیده ای که او در آن می زید.



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : ژانویه 22, 2018 344 بازدید       [facebook]