[]


«معبد»؛ حکایت شکفتن دل | امیر رضایی (هفته‌نامه کرگردن ـ آذر ۱۳۹۹)

«معبد»؛ حکایت شکفتن دل

در حاشیه کتاب«کویر»

امیر رضایی
منبع: هفته‌نامه کرگدن
تاریخ: آذر ۱۳۹۹

 

کتاب کویر و به ویژه بخش «معبد» آن از قصه «دانه بستن» حکایت می کند؛ دانه ای قدسی که در جان شریعتی سر زد و شکفت و بالید، و بصیرت و حکمت و عشق قدسی را برایش به ارمغان اورد؛ عشقی فراتر از عشق اروتیک(عشق به زیبایی)، عشق فیلیایی(عشق به دیگری) و عشق آگاپه ای (عشق به همگان)؛عشقی که این سه نوع را در درون خود دارد اما معادل هیچ کدام نیست.

معبد حکایت شکفتن دلی است که خاستگاه زیبایی های ملکوت است؛ ملکوتی که در همین دنیا پیچیده شده است؛ جهشی حیاتی است به سوی فلاح و رستگاری؛ راهی پر پیچ و خم و پر سنگلاخ، و طبعا سخت دردناک اما با پایان خوش شادی و دیدار یار و نجات.

معبد روایت چگونگی تحولی درونی است که با «حادثه» و «تکانی شدید» آغاز می شود و «تاریکی وجودی» را به روشنایی وجودی(چشمه آب حیات) تبدیل می کند و آن گاه عبادت بی پایان آغاز می شود. عبادت کنشی درونی است، آگاهانه و ارادی به قصد دست یافتن به انرژی خلاق الهی و در این راه خون فشان، سالک می کوشد بر ویرانه شخصیت پیشین خود شخصیت جدیدی بیافریند که پاک از هر ناپاکی باشد.

بنابراین شریعتی با کشف شگفت انگیز «دانه قدسی» وارد قلمرو جدیدی می شود که با قلمرو پیشینی که در آن بود، کاملا متفاوت است. به تعبیر خودش همه چیز رنگ و بوی دیگری پیدا می کنند: مفهوم عمر، زندگی، هستی، طبیعت …،حتی خدا دگرگون می شوند. او بر اثر این کشف که خود در پی انقلابی درونی پدیدار می شود، لایه پنهان دین، طبیعت و انسان را کشف می کند. در واقع  لایه پنهان این اقنوم ها در چشم او از غیب برون می افتند و آشکار می شوند. در نگاه او دیگر بین غیب و شهادت مرزی نیست که این دو را از هم جدا کند؛ همه در قلمرو «شهادت» قرار می گیرند. آشکارگی پنهان ها رخ می دهد.

از این رو می توان  گفت کتاب کویر فقط کتابی اخلاقی و معنوی و فلسفی با بن مایه های عمیق انسانی و سرشار از نمادهای شاعرانه و ادیبانه نیست بلکه «پی بردن» به آن «خود»ی است که در اعماق وجود هر انسانی نهفته است؛ «خود»ی که نقطه اتصال یا کانون اصلی اتصال با امر قدسی است. پس از این اتصال، سالک سعی در تقویت و تشدید این حضور در «قلب» ش می کند و این کار با عبادت (کنش درونی)امکان پذیر است. هر قدر این حضور در امر قدسی به مدد عبادت در «قلب» او قوی تر و شدید تر می شود، امر قدسی دورتر و دور تر می شود. با هر گامی  به سوی او، او دو گام به پس می رود و این دیالکتیک نزدیکی-دوری همیشگی است.

شریعتی پس از تحول روحی اش از یک سو در درون در کشاکش با امر قدسی بود( یعقوب نبی هم  عین همین کشمکش را داشت)و از سوی دیگر در بیرون در کشمکش با مثلث شوم زر و زور و تزویر. او در دو صحنه در نبرد بود: نبردی در دورن و نبردی در بیرون و همین آرام و قرار را از او ستانده بود و مرگ زود  هنگام او ناشی از فشار طاقت فرسای این دو میدان نبرد بود؛هرچند که نبرد درونی سهمگین تر و جانکاه تر بود.

مجموعه افکار شریعتی دو لایه آشکار و پنهان دارد. برای فهم آن لایه پنهان اندیشه او که اتفاقا شامل پاره های مهمی از اندیشه اوست، باید همان «حادثه» و «تکانی» را تجربه کرد که او تجربه کرد. آن گاه به لایه پنهان وجود خودمان پی خواهیم برد. در غیر این صورت درک مطابق با واقع از این پاره های مهم از جمله انسان شناسی فلسفی، مناسک حج ، کویریات، نیایش، اندیشه های حکیمانه و..او ناممکن است. چنان که خود او زمانی قادر شد لایه پنهان  دین، انسان، طبیعت اندیشه های عرفانی و… رادرک کند که لایه پنهان درون خود را کشف کرد.

الگوی شریعتی در سیر و سلوک جانکاهش ابراهیم بود. بزرگ ترین و مهم ترین کشف شریعتی که پیش از او هیچ کس کشف نکرده بود ابراهیم بود.او «نقشه راه» ابراهیم را در برابرش قرار داد  و مرحله به مرحله آن را پیمود تا رسید به «مقام ابراهیم»؛ یعنی روبروی خانه خدا. دیدار خدا میسر شد.اگر او ابراهیم را نمی شناخت یا آن را الگو قرار نمی داد، حتی اگر دانه قدسی را هم کشف می کرد فقط تا «منی» می توانست پیش رود. عارف می شد، نه مسلم؛ عاشق می شد  نه مومن؛ خلوت گزین می شد نه جلوت گزین. این ابراهیم بود که به او نشان داد چه مراحلی را باید طی کند و تا کجا باید پیش برود. پیش از او خود ابراهیم به فرمان خدا این راه را طی کرده بود .

کشف ابراهیم نیز براثر آن «حادثه» دگرگون ساز برای او ممکن شد. زیرا شخصیت ابراهیم نیز لایه پنهان بسیار ژرفی دارد و ناشناخته ماندن او به همین دلیل بوده است. اگر ابراهیم الگوی ما قرار می گیرد، چنان که الگوی پیامبران پس از خود بود، دست کم مسیر رستگاری که او به طورعینی نمایش داده است دربرابرمان قرار می گیرد.

شریعتی پس از مرحله «عرفات»(آگاهی) و پیش از ورود به «مشعر»(خودآگاهی) «هبوط» یا «جهش حیاتی» را تجربه کرد تا توانست به مرحله «مشعر» وارد شود که به تعبیر خودش سرزمین نور و خودآگاهی است. هبوط تحول از وضعیت عقلانی به وضعیت «ناعقلانی» است. بنابراین عبور به «مشعر» با «عقل» و «دل»  که با هبوط در هم تنیده می شوند میسر است.

شریعتی معتقد است که در جامعه ای که سطح آگاهی مردمش بالا نیست و از کمبود نیازهای مادی در رنج اند و برای بقای خود در جنگ روزانه اند، طرح این نوع مباحث که به سرشت سوزناک زندگی معنوی دامن می زند کار درستی نیست اما این مباحث برای روشنفکران سخت ضروری است تا از مرحله عقل و فلسفه و علم فراتر روند و کاشف آن دانه ای شوند که می تواند زمینه ساز رهایی و رستگاری بشریت را فراهم می آورد.

شریعتی «بینایی ممنوع » را برای روشنفکران و «بینایی مجاز» را برای مردم ضروری می داند. خوردن «میوه بینایی» از سوی خداوند برای این منع شده است که فرد از یک سو زیر بار کمرشکن مسئولیت ساختن خویش می رود(چون عمق و سنگینی این مسئولیت و رنج ناشی از آن را نمی داند، به تعبیر قرآن پذیرش آن از سر نادانی و ستم کردن بر خویش است) و از سوی دیگر او را درگیر دغدغه های وجودی کشف حقیقت و معنا می کند که برای مردمی که زیر بار ستم و فقر قرار دارند، سم مهلک است. روشنفکران دینی و به ویژه جریان نوشریعتی که با آثار او آشنایی بیشتری دارند باید این دعوت شریعتی را جدی بگیرند که:« ای روشنفکر! بینایی ممنوع را تجربه کن و برای این منظور از عقل فراتر رو تا صبح رستگاری در درونت بدمد.


≡   مطالب مرتبط

نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : ژانویه 17, 2021 برچسب‌ها: 278 بازدید       [facebook]