مردم تاریخ را می‌سازند

شریعتی و فلسفه در گفت‌وگو با احسان شریعتی
تئوكراسی در آثار شریعتی نقد شده است. او فجیع‌ترین شكل استبداد را استبداد دینی می‌داند، استبدادی كه توسط كلیسا در تاریخ مسیحیت حكمفرما بود، زیرا خودش را نماینده ارزش‌های مطلق می‌داند. شریعتی همچنین منتقد نظام سیاسی صفویه است و از آن به عنوان تشیع صفوی یاد می‌كند. اما از نظر مفهومی، امت و امامت با مباحث بعد از انقلاب متفاوت است. امت در نظر شریعتی بدیل قبیله است. به عبارت دیگر این تقابلی میان مدنیت (امت) و جاهلیت (قبیله) است. جاهلیت به معنای توحش است. این نظامی كه ساخته می‌شود، به امام به عنوان رهبری فكری نیازمند است و بحث حكومت و سیاسی نیست و حالا باید روشنفكران و علمای آگاه جهت كلی را بدهند. اینها دموكراسی را هدایت شده و متعهد می‌كنند. او می‌گوید پس از استعمار ما چگونه می‌توانیم وارد دموكراسی شویم؟ آیا یك دوره متعالی لازم هست یا خیر؟ اینجا یكی از پاشنه‌آشیل‌های مباحث آن زمان پدید می‌آید. شریعتی و سایر متفكران همراه او معتقد به یك دوره گذار و انتقالی بودند. در حالی كه این دچار مشكل می‌شود، زیرا روشنفكران در قدرت باقی می‌مانند و تئوری دموكراسی هدایت شده، زیر سوال می‌رود. حتی خود شریعتی بعدا در بازگشت به خویش به صراحت می‌گوید روشنفكر نباید قدرت را غصب كند و در آن باقی بماند، بلكه فقط باید به مردم راه نشان بدهد تا از میان ایشان رهبرانی برخیزند تا با آزمون و خطا راه خودشان را پیدا كنند. بنابراین شریعتی در فلسفه تاریخ، به دموكراسی یعنی مردم به عنوان نماینده خدا اعتقاد دارد. متن کامل