Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
Search in posts
Search in pages


روزنامه‌نگار مسلح، علیه شریعتی مصلح | مصطفی محب‌کیا (کانال تلگرام ایران فردا ـ ۲۹ خرداد ۱۴۰۵)

روزنامه‌نگار مسلح، علیه شریعتی مصلح

(به بهانه‌ی وارونه نعل زدن‌های محمد قوچانی)

مصطفی محب‌کیا
منبع: کانال تلگرام ایران فردا
تاریخ: ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

 

قریب پنجاه سال از مرگ شهادت‌گونه ی شریعتی، آن «در وطنِ خویش، غریب» می‌گذرد. همو که همچون ابوذر خروشید، همچون ابوذر در تبعید جان داد و همچون ابوذر در غربت به خاک سپرده شد. ایران بعد از شریعتی تجربیات سخت و سترگی را پشت سر گذاشته است. انقلاب، سرکوب، جنگ، اصلاحات، دوباره سرکوب و اینک جنگی دیگر. در تمام این فراز وفرودها اما همچنان نام شریعتی در کشمکش‌های سیاسی بر سر زبان هاست. حین همین جنگ اخیر بود که محمد قوچانی نوشت: «طرز تفکری که “اسلام ایدئولوژی” را بر “اسلام فرهنگ” ترجیح می‌داد، و ایران را به این روز و روزگار افکند». این جدیدترین تعریض محمد قوچانی از زنجیره تعرض های تکراری اش به علی شریعتی است که به بهانه ی متنی از احمد زید آبادی نوشته شده بود. زیدآبادی که جمله ای از شریعتی در نقد رویکرد اجتماعی و سیاسی سعدی را جدا کرده و آن را «ناسپاسی نسبت به سعدی» خوانده بود، باعث شد تا محمد قوچانی (این روزنامه نگار حرفه‌ای) وقت را غنیمت شمرده تا از این نمد برای پروژه ی “تحریف تاریخ و اکنونِ” خویش کلاهی ببافد و عملکرد شریعتی را «توهین به بزرگان فرهنگ و ادب ایران از جمله سعدی و نیز ابن سینا و خواجه نصیر الدین طوسی و سیدحسن تقی زاده» بیان کند. او پیشتر در کتاب روشنفکر مسلح بارها چنین ادعایی را مطرح کرده بود. «شریعتی که میخواست از اسلام یک ایدئولوژی بسازد، چاره ای جز نبرد با فلسفه اسلامی نداشت. به نظر او “بهترین تعریف از مذهب این است که مذهب یک ایدئولوژی است و بهترین تعریف برای ایدئولوژی این است که ایدئولوژی ادامه ی غریزه است”. اما چون شریعتی فیلسوف نیست و قائل به منطق(ارسطویی) نیست، نمی کوشد این گزاره را ثابت کند که چرا مذهب ایدئولوژی است وایدئولوژی غریزه؟!» (روشنفکر مسلح/۷۴).

ترجیع بند عمده ی حملات قوچانی همین است که شریعتی با ترویج اسلام ایدئولوژیک در برابر اسلام فرهنگی بانی یک انقلاب بی فرهنگی شده است که ثمره اش را در نظام جمهوری اسلامی می بینیم که «ایران را به این روز و روزگار افکند». او در همان کتاب صراحتا عنوان می کند «شریعتی به مصاف فرهنگ آمده بود نه فقط فرهنگ اسلامی که فرهنگ جدید»(همان/ ۷۶). قوچانی ابایی از این ندارد که شریعتی را دشمن فلسفه بداند(همان/ص۷۲). اما در این مغلطه ها چند نکته نهفته است. اول اینکه بدون معنی کردن ایدئولوژی و فرهنگ در قاموس شریعتی، رندانه ایدئولوژی را مقابل فرهنگ قرار می دهد. گویی ایدئولوژی مترادف بربریت و بی فرهنگی است و شریعتی آن بی فرهنگی است که علیه سعدی و ابن سینا و… دشنام می دهد. دوم اینکه با خلط کردن اسلام ایدئولوژیک با حکومت ایدئولوژیک و دگماتیسم مذهبی حاکم، شریعتی را مسئول وضع موجود خوانده است.

البته آنان که با آثار شریعتی آَشنا هستند از تعریف و تکریم های وی از سعدی با خبرند که او را «استاد سخن»(۱) می نامد و «بوستان و گلستان سعدی را شاهکاری بزرگ»(۲) می شمارد. اما در برهه ای که سرمایه داری غربی، جنگ سلطه جویانه ای را به ایران تحمیل کرده و در شرایطی که ایران بخاطر سوء عملکرد جمهوری اسلامی دچار ضعف در بنیان های امنیت ملی شده است، وقتی می بینیم پروژه ی تحریف تاریخ آقای قوچانی همچنان فعال است، سکوت جایز نیست. چرا که دور نیست این روزنامه نگار حرفه ای و شیفته ی غرب، چند صباحی دیگر حمله ی امریکا و اسراییل(غرب) را نیز به حساب تقصیرات علی شریعتی بنویسد. چه آنکه چندی پیش هم مصادره های ابتدای انقلاب را نیز با مهارتی حیرت انگیز به نام دکتر حبیب الله پیمان سند زدند. شیفتگی وی به غرب چنان بوده که تنها بعد از جنگ ۱۲ روزه، بعد از آنکه سران غربی با تشویق نتانیاهو گفتند این کار کثیف را از طرف آنها انجام می دهد، گفته بود از غرب ناامید شده است.

اگر به اصل مغلطه برگردیم پرسش این است که، منظور شریعتی از اسلام ایدئولوژیک و اسلام فرهنگی چیست؟ آنچه در نظام جمهوری اسلامی حاکم شده است اسلام ایدئولوژیک بوده یا اسلام فرهنگی؟ چرا شریعتی نماد اسلام نخستین و ایدئولوژیک یعنی ابوذر را به نماد اسلام فرهنگی سده های بعدی یعنی ابن سینا ترجیح می دهد؟ تفاوت میان ایدئولوژی و فرهنگ در چیست؟

شریعتی معتقد بود «ایدئولوژی غیر از فلسفه و علم است… یک آگاهی خاص و ویژه ی انسانی که هر کس می تواند داشته باشد. عالم یا عامی، تحصیل کرده یا تحصیل نکرده، اشرافی یا غیر اشرافی، هر فردی در هر مرحله ای از فرهنگ، از علم، از نبوغ، میتواند آگاهی ایدئولوژیک داشته باشد… انتلکتوئل ممکن است عالم باشد، نویسنده باشد، جامعه شناس باشد، اما ایدئولوژی نداشته باشد، بلکه ابزار دستی باشد در خدمت یک قدرتی..»(۳). وی بیان می کرد «ایدئولوژی ادامه ی غریزه است… آنجا که غریزه به پایان می رسد، برای هدایت انسان ایدئولوژی آغاز می شود»(۴). همه ی موجودات زنده دارای غرایزی هستند که مسیر رشد و تولید و بقا و تکامل آنها را به صورت خودکار هدایت می کنند. انسان نیز از غریزه بهره می برد، اما چون انسان تنها موجود خودآگاه زنده است بخشی از مسیر رشد و تکاملش به خودآگاهی و اراده ی وی واگذار شده است. « در این میانه تنها انسان است که از حکومت طبیعت، یعنی از هدایت غریزه که مجموعه ی نیروهایی است که طبیعت در نهادش نهاده است سر باز زده و حتی پا را از مرز حیات طبیعی خویش فراتر برده و به تعبیر قرآن بر خداوندگار طبیعت عصیان کرده و با چنین شیطنتی، از بهشت امن و راحتِ بی دردی و ناخودآگاهی و سعادت و آرامش طبیعی، به جهان درد و غربت و جدایی و تنهایی و تلاش و تشنگی و جنگ و جستجو و مسئولیت و کشف و خلق و انتخاب هبوط کرده و ناچار، همچون فرزندی عاق شده و به تعبیر هایدگر “در صحرای این جهان، تنها پرتاب شده”، باید بار سنگین مسئولیت اراده و هدایت وتکامل وحتی آفرینش و پرورش خویش و خلق ماهیت نوعی وشخصیت فردی خویش را خود بر دوش گیرد»(۵). شریعتی که ایدئولوژی را تلاش ارادی و خودآگاه انسان در پروراندن ایده آل ها و ارزشهای بنیادین انسانی برای سیر تکاملی انسان می داند، مذهب را نیز یک نوع ایدئولوژی تعریف می کند. وی در مجموعه آثار ۲۷ چنین می آورد: «غریزه نیرویی طبیعی است که موجود زنده را به طور ناخودآگاه در زندگی هدایت می کند. اما انسان با اینکه دارای یک زندگی غریزی نیز هست، از آن رو که دارای اراده و قدرت انتخاب است، به نوعی به هدایت عقل نیز نیازمند است تا او را در زندگی ارادی و آگاهانه اش رهنمون باشد. بی شک این هدایت براساس ارزش ها، دلایل، نشانه ها و هدف هایی شکل می گیرد که برای وی ملاک انتخاب ارادی به شمار می آیند و مجموعا یک مکتب را پدید می آورند که تداوم خودآگاهانه ی غریزه ی وی به حساب می آیند و آنچه وی را به انتخاب این ملاک ها وامیدارد، ایمان است. و در این صورت این ملاک های انتخاب در اندیشه انسان، عقاید وی نامیده می شوند و این همان است که امروز ایدئولوژی نام گرفته است»(۶). در ادامه تفاوت ایدئولوزی های غیر مذهبی و مذهب به مثابه ایدئولوژی را بیان می کند : «ایدئولوژی های غیر مذهبی زاییده ی عقل فلسفی یا علمی انسان اند و در سطح یک برداشت فکری و نظریه فلسفی یا عملی باقی می مانند. اما ایدئولوژی مذهبی دنباله ی طبیعی و تکامل یافته ی غریزه است که به درجه ی خود آگاهی رسیده و بنابر این شکل ارادی یافته و انتخاب می¬شود. به تعبیر دیگر ایدئولوژی غیر مذهبی راه روشی است که عقل منطقی کشف یا وضع می¬کند. و مذهب تابش نور عقل یا خودآگاهی است که در انسان به اعماق غریزه تابیده و مسیر آن را با مکاشفه ای مرموز که در آن عقل و احساس از یکدیگر تفکیک ناپذیرند، پیدا می کند»(۷). میبینیم که بر خلاف تحریف های محمد قوچانی، منظور شریعتی از ایدئولوژی، غریزه؟! نیست و مغایرتی با تفکر عقلی ندارد.بلکه ادامه ی غریزه، مبتنی بر عقل و اندیشه و فلسفه است.

شریعتی که اسلام را یک ایدئولوژی(یا مکتب) بر پایه ی جهان بینی توحید معرفی می کند، میان اسلام شناسی و اسلام دانی تمایز می گذارد. «اسلام شناسی یعنی دریافتن روح و جهت و حرکت اسلام… یعنی اسلام به مثابه یک مکتب، نه به مثابه مجموعه ای از علوم و فرهنگ… . مکتب یعنی هیئت فکری کامل یک انسان دارای عقیده … مکتب یعنی مجموعه ی هم¬آهنگ متناسب بینش فلسفی، عقاید مذهبی، ارزشهای اخلاقی و روش های علمی، که در یک ارتباط علت و معلولی، با هم یک پیکره‌ی متحرکِ معنی دار و دارای جهت را می سازد که زنده است»(۷). شریعتی معتقد است این مکتب یا همان ایدئولوژی هست که «حرکت و سازندگی و قدرت اجتماعی ایجاد می کند و رسالت و مسئولیت انسانی به آدم می دهد. اما تخصص و علم این آثار را ندارد»(۸) و تاکید می کند تبدیل اسلام از یک مکتب اعتقادی و یک ایدئولوژی به یک «فرهنگ» و مجموعه ای از علوم، باعث توقف حرکت و جنبش در جامعه اسلامی شده است. او که مکتب را یک جهت حرکت می داند، در مذمت عالمان بی جهت و بی هدف که دایره المعارفی از علوم و معارف دینی وغیردینی هستند می گوید «عالم و متخصص بی ایمان، بی هدف و بی خودآگاهی، موجودی است زشت تر از یک عامی، یک امی»(۹).

اما فرهنگ در متون جامعه شناسی و در قاموس شریعتی به چه معنا است؟ بسیاری از جامعه شناسان فرهنگ را مجموعه ای از هنجارها و رفتار ها و قواعد ونمادهای موجود در جامعه است تعریف می کنند که طی طول زمان و تاریخ برساخت می شود. آنتونی گیدنز نیز فرهنگ را ارزش های موجود و هنجار های رعایت شده و کالاهای مادی تولید شده در یک گروه تعریف می کند و معتقد است «فرهنگ به مجموعه ی شیوه ی زندگی اعضای یک جامعه اطلاق می شود»(۹). شریعتی به تاسی از امه سزر میان فرهنگ و تمدن تفکیک قایل می شود. تمدن آن ساخت ها و اندوخته های نوع بشر است که در همه جا یکسان است. و فرهنگ آن ساخت ها و اندوخته های یک گروه و نژاد و ملت خاصی از انسان ها میباشد. مثال می¬آورد که خانه سازی جزو تمدن بشری است اما شکل و شمایل خانه جزو فرهنگ بشر است که در قومیت ها و ملیت های گوناگون، متفاوت از یکدیگر هستند. بنابراین ما یک تمدن بشری داریم که در هر لحظه از تاریخ بدست انسانهایی در جغرافیاهای مختلف پرچم داری شده و دستاورد هایش بین تمام انسانها مشترک است، و فرهنگ های متعددی داریم که اقوام و ملیت های گوناگونی را در مسیر تاریخ می سازد.

انچه باعث میشود شریعتی ایدئولوژی را به فرهنگ رجحان دهد، نوع نسبتی است که میان آنها برقرار میکند. وی معتقد است ایدئولوژی هست که انسان ساز و جامعه ساز و فرهنگ ساز و تمدن ساز است، نه برعکس. وی اسلام ایدئولوژیک را از آن سان که مشخص کننده ی جهت حرکت و عامه فهم است، در برابر اسلام فرهنگی که در طول سالها شکل گرفته و حاوی مجموعه های سترگ فکری، فلسفی، کلامی، فقهی، و حتی هنجارها و رفتارهای تابویی است در اولویت قرار میدهد و معتقد است عناصر و سرمایه های غنی فرهنگ اسلامی، زمانی کارآمد خواهد بود که جهت حرکت اجتماعی و فردی مشخص و ایدئولوژی اسلام تجدید بنا شده باشد، وگرنه فاقد کارآمدی است.

در زمانه ای که با همدستی فقها و مراجع و وعاظ تهران ومشهد با ساواک، حسینیه ارشاد تعطیل و شریعتی زندانی و سپس خانه نشین شده بود، جلسه ای خصوص در سال ۵۵ شکل می گیرد و صدای آن ضبط می شود. گفتگوهای آن جلسه نمادین ترین سندی است که نسبت شریعتی را با آنچه که بعد ها در جمهوری اسلامی رخ داد نشان می دهد. در آن جلسه که اتفاقا آیت الله مطهری و آیت الله خامنه ای هم حضور دارند و در صحبت هایشان تلویحا شریعتی را غیر متخصص در امور دینی می شمارند که نباید در این زمینه صحبت کند، شریعتی صراحتا اعلام می کند حتی توحید هم بدون جهت گیری، بی معنی می شود. شریعتی که ایدئولوژی را جهت گیری می داند به داستان حر در ماجرای عاشورا اشاره می کند که امام حسین به وی که یک مسلمان معتقد و موحد و نماز خوان و قرآن خوان است هیچ چیز تازه ای از درس و فقه و اصول و کلام یاد نداده است، فقط جهت را نشان وی داد تا از یک افسر نظامی کوفه به یک چهره ی تابناک تاریخی بدل شود. وی صراحتا در پاسخ به چالش تخصص گرایی کسانی که بعدها، رهبران فکری و سیاسی جمهوری اسلامی شدند می گوید «بحثی که راجع به تخصص شد هیچ وقت به هیچ جا نمی رسد، مگر اینکه مساله جهت را مطرح کنیم. فقط این است که مساله را حل می کند. … اگر کسی جهت نداشته باشد، اگر فقط و فقط به قرآن هم مراجعه کند و به هیچ کتاب دیگر هم مراجعه نکند نه تنها دو پول ارزش ندارد، بلکه همان قرآن به عنوان عامل انحراف در می¬آید … تمام ملا های سعودی! هر وقت می پرسی می گویند فقط کتاب و سنت. خب ! بارک الله! از این حرف بهتر اصلا وجود دارد؟ مگر خود پیغمبر هم غیر از این جواب می دهد؟ خود علی هم غیر از این جواب می دهد؟ اما می بینیم که آن کتاب و سنت ملای سعودی فقط در جهت آرامکو و ملک فیصل است و به همان درد می خورد. این چه جور کتاب و سنت است!؟راست هم می گوید، غیر از کتاب و حدیث هیچ چیزی هم نقل نمی کند، نه از هیچ امامی، نه از هیچ خلیفه ای، نه از هیچ عالمی … اما همان آیات و همان احادیث فقط آن مصرف را دارد: یک مصرف نفتی دارد. می¬بینیم قرآن بی جهت هم بی معنی است، سنت هم بی معنی می شود، توحید هم بی معنی می شود»(۱۰).

شریعتی در همان جلسه بار دیگر منظورش از دین ایدئولوژیک را تشریح، و بیان می کند با توجه به اینکه در دنیای جدید، جهان بینی ها و ایدئولوژی های گوناگونی از همه طرف به سمت ما و نسل جوان ما هجوم آورده است، برای آنکه از مسخ شدگی و الیناسیون از یک سو و از واپس ماندن و درجا زدن و پوسیدن از طرف دیگر در امان بمانیم باید درصدد تکوین ایدئولوژی بر پایه سنت وتاریخ و فرهنگ خویش باشیم. توضیح می دهد که منظورش آوردن اسلام جدیدی نیست بلکه «بر اساس همان اسلامی که وحی شده است، بر اساس همان اسلامی که در آن علی ساخته شده است، باید عناصرش را، عناصر این مذهب را از درون این فرهنگ عظیم مسلمانی بیرون بکشیم و دومرتبه تجدید بنا کنیم. مقصودمان از تکوین ایدئولوژی مذهبی این است، به همان معنا که اقبال می¬گوید»(۱۱). صراحتا می‌گوید این ساختمان نیاز به تجدید بنا دارد، با رنگ کردن در و دیوار و بزک کردن چیزی درست نمی‌شود. عناصر اصلی را استخراج کرد و با آنها ساختمان تازه ساخت.

آن جلسه ی خصوصی چهار ساعته که چند سال پیش از انقلاب برگزار شده است، نمونه ی خوبی برای داوری امروزین نسبت شریعتی با آنچه بعد از انقلاب حاکم شد است، چرا که کسانی که در مقابل طرح بحث شریعتی صحبت می‌کنند، پس از مرگ شریعتی فرصت رهبری فکری و سیاسی از موضع حاکمیتی را یافتند. شریعتی آنجا از تجدید بنای اسلامی و تکوین یک ایدئولوژی سخن می‌گوید تا مگر بتوان در برابر هجوم ایدئولوژی های دشمن و رقیب که سالها از تکوین شان گذشته است، تاب آورد و خویشتن خویش را حفظ کرد و شجاعانه و عزتمندانه در دنیای جدید زیست نمود. اما انچه اتفاق افتاد، جناح مقابل شریعتی بود که بدون تجدید بنای اسلامی، بدون تجهیز ایدئولوژیک، بدون تبین جهت حرکت در دنیای جدید، فقط با تکیه به فرهنگ اسلامی(و عمدتا سنت های خرافی فرهنگ) حکومت را بدست گرفتند و شد آنچه امروز می‌بینیم. در آن جلسه آیت الله مطهری و آیت الله خامنه ای تضادشان با مارکسیست ها نشان می‌دهند، آن هم در سطحی ترین لایه های فرهنگی جامعه. اما شریعتی تضادش را روی نظام سرمایه داری، آن هم در سطحی بسیار عمیق تر یعنی سطح ایدئولوژیک نشان می دهد.

در تمام سالهای پس از انقلاب، نظام جمهوری اسلامی در ترویج فرهنگ اسلامی بیشترین سرمایه گذاری ها را کرد، از برپایی انقلاب فرهنگی وتعطیلی دانشگاه ها و اجبار تدریس متون مذهبی در تمام مقاطع تحصیلی، تا تسخیر تمام مبادی ارتباطی و رسانه ای و روزنامه ها رادیو و تلوزیون، تا تاسیس و توسعه اندیشکده های فقه و کلام و فلسفه ی اسلامی، تا گسترش حوزه های علمیه، تا ترویج وتبلیغ و حتی اجبار انواع مناسک و شعائر مذهبی. که همه با بهترین متخصصان فقه و کلام و فلسفه صورت گرفت. تمام آن فرهنگ عظیم اسلامی به یکباره به مردم عرضه و تبلیغ وتحمیل شد. اما آنچه امروز میبینیم، نسل هایی است هرچه بیگانه تر با فرهنگ اسلامی، و بسیار تحت تاثیر فرهنگ غربی. آنچه در مدارس می گذرد هیچ نسبتی با آموزش رسمی ندارد. آنچه در شهر جریان دارد هیچ نسبتی با فرهنگ رسمی حاکمان اسلامی ندارد. شریعتی رو در روی رهبران جمهوری اسلامی گفته بود اگر جهت مشخص نباشد، اگر تجدید بنا صورت نگیرد، اگر تکوین ایدئولوژیک صورت نگیرد، تمام این فرهنگ دوپول نمی ارزد و دیدیم که نیارزید. آنچه امروز شاهدش هستیم هژمونی فرهنگ غربی(آن هم از نوع منحط مصرف گرایی اش) در کشوری با حاکمان اسلامی و با پیشینه و فرهنگ و تاریخ اسلامی است. چرا که فرهنگ بدون ایدئولوژی، تاب مقاومت در برابر فرهنگ های مجهز به ایدئولوژی را ندارد.

در حالی آقای قوچانی و امثال ایشان، حکومت جمهوری اسلامی را با اسلام ایدئولوژیک مد نظر شریعتی این همان می کنند که طبق آثار و کتب و سخنرانی های بجا مانده از وی، بین آنها تباینی تام و تمام وجود دارد. آنچه حاکم شد، نه اسلام ایدئولوژیک و تجدید بنا شده، بلکه فرهنگ سترگ اسلامی بود که توانایی درآمیزی با هر شرک و استثمار واستضعافی را داشت. فقط با تکیه بر اسلام فرهنگی می شد الگوی سیاسی ولایت فقیه را جا انداخت، وگرنه روشنفکرانی که دل در گرو اسلام ایدئولوژیک داشتند وجهت گیری اسلام را زیر خروارها کتب فرهگی گم نکرده بودند، آنرا شرک خواندند و به مخالفت خود و هزینه های گزافی متحمل شدند. فقط با اسلام فرهنگی می شد همزمان که بانگ اذان و صلای توحید از تمام ماذنه های شهر بلند است، مردم شهر را تحت سیاست های تعدیل اقتصادی برد و شکاف طبقاتی و آثار شوم بی عدالتی را به اسم توسعه به گرده ی شهروندان تحمیل کرد. وگرنه آنها که به اسلام تجدید بنا شده اعتقاد داشتند و جهت را می شناختند، با سیاست های تعدیل اقتصادی و افزایش شکاف طبقای مخالفت کردند و مورد حبس و زندان و شلاق گزمه های حکومت قرار گرفتند. تنها با تاسی به اسلام فرهنگی میشد کارگزاران و تکنوکرات هایی مسلمان تربیت کرد که همزمان که شعائر و مناسک اسلامی را با حساسیت تمام بجا می آورند، در برابر تغلب و تقلب حکومت سکوت کنند و به روی خود نیاورند که سنگفرش خیابان از خون معترضان رنگین شده است.

شریعتی نه انقلاب ۵۷ را دید و نه نظام مستقر شده پس از آن را، اما وقتی تشیع صفوی را توصیف می کرد، گویی سالها در نظام جمهوری اسلامی زیست کرده و آنرا با گوشت و پوست خود لمس کرده است. سخنرانی اش موجود است. هنوز هم می شود برای بهتر شناختن ماهیت جمهوری اسلامی به سخنرانی تشیع علوی و تشیع صفوی شریعتی رجوع کرد. شریعتی در نواری که یکی دو ماه پیش از شهادتش پر می کند و بعدها با عنوان «تولد دوباره ی اسلام» منتشر می شود، صراحتا آیت الله خمینی(و دیگرروحانیان و مبارزان سیاسی تاریخ معاصر) را نموداری از هوشیاری سیاسی و دلیری و ایمان و تقوای شخصی میداند، «نه نماینده ی یک مکتب فکری نوین»(۱۲).

و نهضت هایشان را یک نهضت دینی به شمار می آورد که «هرگز با یک جهان بینی نوین اسلامی و اصلاح فکری و مکتب خاص ایدئولوژیک همراه نبوده است تا آنان را از دیگر مکتب های فکری رایج ممتاز سازد»(۱۲).شریعتی بر خلاف تحریف های قوچانی دشمن فقه یا فلسفه نبود، چه آن که یکی از توصیه ها به فرزندش احسان، خواندن فلسفه بود. در همان جلسه شریعتی تصریح می کند اگر جهت مشخص شد، تمام عناصر فرهنگی اسلام و تمام معارف اسلامی از فقه تا فلسفه وکلام به کار می آید: «حتی توحید، اگر توحید جهت‌دار نباشد خروارها فلسفه و حکمت و کلام راجع به توحید و اثبات توحید، جز مجموعه‌ی خیالات پوچ هیچ نیست. اما اگر جهت داشته باشی توحید یک عامی را تبدیل به ابوذر غفاری می‌کند… اکنون در این جهت ایدئولوژیک است که معلوم می‌شود یک فقیه که تمام عمرش را فقط در فقه خشک گذرانده است، چقدر قیمت دارد. و می‌بینیم که در این نهضت و حرکت جهت‌دار هیچ قهرمانی و مجاهدی و رهبری جانشین این فقیه نمی‌شود و شما را از این فقیه بی‌نیاز نمی‌کند. وقتی که در جهت مسأله‌ی توحید مطرح ‌شود، مسلم است که اوج می‌گیرد. یک توحید امی داریم، یک توحید عملی داریم و نیز یک توحید فلسفی داریم. دنیا هگل را مطرح می‌کند، دنیا هایدگر را مطرح می‌کند، دنیا سارتر را مطرح می‌کند، آن‌وقت است که باید متخصصی را که ملاصدراشناس است، ابوعلی‌شناس است، خواجه‌نصیرشناس است، به جنگ آن‌ها فرستاد تا بتواند حرفش را بزند، در درگیری عالی تخصصی. پس این متخصص اگر توی جهت باشد به درد می‌خورد»(۱۳)

شریعتی به سان شاعر یک قبیله، از آنچه ندیده بود، سخن گفته بود. و ایران به این روز و روزگار افکنده شده است، نه به آن خاطر که شریعتی دنبال ایدئولوژیک کردن دین بود، بلکه برعکس، به خاطر این بود آن ها که مقابل شریعتی در حسینیه ارشاد صف کشیده بودند، به قدرت رسیدند و خواستند با فرهنگ اسلامی به مقاومت در برابر ایدئولوژی های مسلح دنیای مدرن بپردازند و در این راه بی ثمر، منابع مادی و معنوی ایران و ایرانیان را نیز هزینه کردند. گذر زمان اثبات کرد شریعتی درکی فرادورانی از موقعیت سوژه ی ایرانی داشت و پروژه ی ناتمامش همچنان می تواند محل تامل باشد.

اردیبهشت ۱۴۰۵

————————–

 ۱-روش شناخت اسلام – ص 3

۲- -گفتگوهای تنهایی 2 – ص ۴۸۸

۳- م.آ ۲۳- ص۸۴

۴-م.آ ۲۳ – ص ۹۲

۵-همان – ص۱۱۲

۵-م.آ ۲۷ – ص ۱۵۹

۷-م.آ ۱۶- درس اول

۸-همان

۹-آنتونی گیدنز- جامعه شناسی- ص ۵۶

۱۰- م.آ ۲ – ص ۳۷ و ۳۸

۱۱-همان – ص ۳۰

۱۲-م.آ ۲۷ – ص۲۶۷ و ۲۶۸

۱۳-م.آ ۲ .



≡   برچسب‌ها
نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : جولای 14, 2026 84 بازدید       [facebook]