Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
Search in posts
Search in pages


شریعتی، خروس بی‌محل | علی رهنما (متن سخنرانی در دانشگاه ماینز ـ ۱۳۷۷)

شریعتی، خروس بیمحل [1]

علی رهنما
منبع: متن سخنرانی آقای دکتر علی رهنما در دانشگاه Mines, Ponts et Chaussee به مناسبت بیست و یکمین سالگرد شهادت دکتر شریعتی
تاریخ: ۱۳۷۷

 

شریعتی اگر امروز می‌بود، ۶۶ سال می‌داشت. نه احتیاجی به این مجلس بود و نه به احتمال قوی بهانه‌ای برای نوشتن کتابی دربارۀ زندگی‌نامه سیاسی او. چرا که خود می‌توانست جوابگوی سؤالات گوناگون در مورد نظریاتش باشد و اگر می‌خواست، بازگو کننده و شرح دهندۀ تجارب و حوادث زندگی‌اش.

امّا تا دفتر زندگی بسته نشود، جمعبندی و ارائه کارنامه اگر نه مشکل که قطعاً مبتنی بر تمامی تجربیات و نظرات موضوع تحقیق نخواهد بود. شریعتی انقلابی را که بارها بشارت داده بود به چشم خود ندید. او در انگلستان از دنیا رفت و دیگر نبود که ببیند و بگوید و بنویسد. او را دیگر با انقلاب کاری نبود اما انقلاب و انقلابیون، آنها که بعدها در قدرت شدند و هم آنها که بر قدرت، اغراق نیست اگر بگوییم که لحظه‌ای دست از سرش برنداشتند.در پنجمین شب از شب های شعرخوانی «انستیتو گوته»، روشنفکران غیرمذهبی او را به مناسبت جست‌وجو و تکاپویش برای آزادی در کنار نیما، هدایت، صمد بهرنگی و جلال نشاندند. شریعتی ورد زبان راهپیمایان بود و تصویر او همانند بسیاری از قهرمانان این مرز و بوم، از این سو به آن سو کشیده می‌شد.

در این میان شریعتی نظاره‌گر تأویل ها، تفسیرها، تنقیدها و تمجیدهای گوناگون دربارۀ نقطه نظرات، نوشته‌ها و گفته‌های خودش بود. آنها که به او عنایتی نداشتند و در زمان حیاتش علیه او کتاب می‌نوشتند و اعلامیه و فتوا صادر می‌کردند، پس از مرگ هم او را رها نکردند و با ظهور انقلاب – در حالی که علی در میان نبود- سیل تهمت و ناسزاهای خود را به سوی او سرازیر کردند. هر کس از ظنّ خود یا هوادار و مرید پروپا قرصش شد یا بر دشمنی با او پای فشرد. هم در رد و هم در تأیید او، احکام لاینقطع صادر می‌شد. امّا در این کارزار جای شکاکان و پرسشگران و منتقدان خالی بود. دوست و دشمن- که شریعتی در زمان حیاتش، هم محبت دوستان و هم کینه دشمنانش را با روح و جسمش حس و لمس کرده بود- با او در یک مورد یکسان عمل می‌کردند و می‌کنند. هر یک او را در قالبی می‌ریختند؛ بنابر معیارهای خود، او را ارزیابی می‌کردند؛ نامی بر او می‌نهادند و در سنگر خود جای می‌گرفتند تا از آن قالب نظری با چنگ و دندان دفاع کنند.

اگر دوست و دشمن با قاطعیت می‌دانستند شریعتی کیست و کدام است و با جِد بر آن پای می‌فشردند و صفحه‌هایی از نطق او را که در کتابی چاپ شده بود حجت و سند قرار می‌دادند، شریعتی خود به مکتب شکاکان نزدیک تر بود. از اینکه او را در قالبی از پیش تعریف شده قرار دهند، بیزار بود؛ چرا که رسالت خود را در قالب‌شکنی می‌دانست؛ چه قالب سنّتی و چه قالب مدرن. آنگاه که همراهانش ایمان می‌آوردند او شک می‌کرد و آنگاه که همراهان شک می‌کردند نوبت ایمان و عاشقی او بود.

شریعتی هم در ایمان و هم در شک‌ورزی، همواره وجه افتراق خود را با دیگر مؤمنان و شکاکان و عشاق حفظ و بر آن تأکید می‌کرد. جای‌جای زندگی شریعتی حاکی از رفت و آمد دائمی بین شکاکیت و قطعیت است. البته این سیر اندیشه ورزانه بین شک و ایمان به او نیرو و روشنی می‌بخشید. از این رو شریعتی سازمان‌پذیر و حزب‌پذیر نبود، گرچه آنها  را تجربه کرده بود و عطایشان را به لقایشان بخشیده بود.

شریعتی عنصری شورشی بود و غیرمتعارف. انسان کاوشگر می‌تواند در مراحل مختلف زندگی با دو یا چند اعتقاد ناهمگون زندگی کند تا شاید بتواند یکی را جایگزین دیگری کند. این چنین بود که علی در سیر اندیشه‌ورزی، همآمیزی می‌کرد و جمع اضداد می‌شد. در میان قهرمانانش که برخی را خود خلق کرده بود، همه گونه شخصیت یافت می‌شد؛ از پیامبران و اصحاب پیامبر و امامان گرفته تا عرفا، شعرا، مقنی‌ها، نویسندگان، هنرپیشگان، سیاستمداران، انقلابیون، اساتید دانشگاه، دانشجویان، کتابفروش ها و حتی آدمهای بی‌نام و نشان.

هر کدام چیزی به او یاد می‌دادند و پنجره‌ای جدید به رویش می‌گشودند و او هم تکریمشان می‌کرد. شریعتی سیاسی بود اگر چه خود او می‌گوید که برای سیاست ساخته نشده بود و روحش بیشتر با شعر و ادبیات و عرفان منطبق بود تا سیاست.

همان‌گونه که یادآور شدم، دوست و دشمن، موافق و مخالف بر مبنای ادراک خود از نوشته‌ها- با گزیده‌ای از نوشته‌های او، یا آنچه از نوشته‌های او روایت شده است- تکلیفشان را با شریعتی روشن می‌کنند.

گویی زندگی شریعتی با حسینیۀ ارشاد شروع شده و با بسته شدن آن دیگر تمام شده است. می‌پُرسم آیا زندگی و افکار او را نیز نباید به دوران شریعتی جوان و شریعتی میان‌سال تقسیم کرد؛ چرا که او به پیری و سوختگی نرسید.

شناخت و بازسازی زندگی شریعتی- که مسلماً سیاست هم‌بُعدی از آن است- کاری مشکل است. هر چند بُعد سیاست عامل شهرت اوست لیکن به هیچ وجه دربرگیرندۀ کل زندگی او نیست. این مهم را می‌توان بر اساس منابع اوّلیه کتاب هایی که شامل نوشتارهای او اعم از نطق های پیاده شده و چاپ شده، درس های دانشگاهی، کتاب ها، جزوات، مقالات مندرج در روزنامه‌ها و مجلات داخل و خارج کشور، اعلامیه‌ها، اشعار و حتی طرح های سیاه قلم او و نیز منابع اوّلیه شفاهی که شامل خاطرات نزدیکان و همراهان دربارۀ اوست، پایه‌گذاری کرد. با منابع شفاهی باید قدری محتاط بود؛ احتیاجی به دانش علم الحدیث نیست اما باید در موثق بودن خاطرات و روایات دقت کرد. برای آگاهی از روند تحولات فکری و تحلیل اندیشه شریعتی باید به چراها، چگونه‌ها، کجاها، علایق، خلقیات، شرایط، تحولات سیاسی و حتی عوامل و عناصری چون اتفاق، تقدیر یا مشیت الهی توجه داشت.

زندگی شریعتی را باید در بستر واقعی‌اش قرار داد. این شرح واقعه و تحلیل آن، فقط توصیف زندگی یک فرد نیست بلکه تشریح وضعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دورانی است که او در آن پرورش یافته است. از این رو باید نخست عوامل تأثیرگذار بر شخصیت و منش او را شناخت. عوامل تأثیرگذار بر شخصیت و منش او فقط از رهگذر مطالعۀ همه جانبۀ زندگی‌اش میسر است. از طریق مطالعۀ عوامل سیاسی، اجتماعی، ادبی، خانوادگی و فردی که هر کدام اثر خاص بر وی نهادند.

مثلاً شناخت شریعتی بدون اطلاع داشتن از فعالیت های کانون نشر حقایق اسلامی امکانپذیر نیست. اساسنامه کانون سندی از باورهای اسلامی حلقۀ کانون است. روشنفکران مذهبی مشهد به خود اجازه می‌دادند به جای تأکید و تکیه بر فرایض و فروع و آداب و رسوم شیعه- که تکیه بر روایات و احادیث دارند- به سراغ تفسیر قرآن و اجتهاد بروند.

علی شریعتی در کانون با طرز فکر و نگرش غیرمتداول سیاسی- مذهبی آشنا شد. طرز فکری که زود به پایان سودمندی سیاسی خود رسید و علی و دوستان جوان کانونی‌اش را بر آن داشت تا راهی دیگر در پیش گیرند. آنگاه که صحبت از کانون می‌شود، نمی‌توان از تأثیرات متقابل هواداران کسروی و حزب توده غافل شد. پس باید بحث‌هایشان را فهمید و اثرات آن را شناخت و بدین‌سان چرایی تأثیرپذیری جوانان جویای پاسخ به مسائل روز را تبیین کرد.

عامل مؤثر دوم- که شریعتی خود می‌گوید- تند بادی بود که او را از دنیایی که آسوده در آن غنوده بود بیدار کرد؛ همان جنبش ملی کردن نفت و نهضت مصدق است. شریعتی و مصدق داستانی شیرین دارند. این رابطه همانند دیگر روابط شریعتی دچار جذر و مد می‌شد امّا نقصان نمی‌یافت و ضعیف نمی‌شد. نهضت مصدق، علی را سیاسی کرد. در مکتب محمد تقی شریعتی و طاهر احمدزاده، جوانان فرق بین کاشانیِ روحانی و مصدق غیر روحانی را- آنجا که کاشانی در مقابل مصدق می‌ایستاد- می‌فهمیدند و موضع می‌گرفتند. در جریان نهضت ملی شدن نفت، علی بیست سال بیشتر نداشت. سَری پرشور داشت و اگر چه در خلوت خویش با قلم و کاغذ به جدال با مصدق مشغول بود و بر او خُرده می‌گرفت اما تا پایان عمر بر سر باور خود ماند و مصدق را پیشوای خود دانست. علی این چنین مذهبی – سیاسی و ملی شد. در نوشته‌اش «آزادی، ای خجسته آزادی» که به شعر بیشتر می‌ماند و به احتمال در اواخر سال 1354 نوشته بود، می‌گوید: «من پروردۀ آزادی‌ام. استادم علی است: مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پرصبر و پیشوایم مصدق، آزاد مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.» رابطه شریعتی با نهضت مقاومت ملی، جنبش آزادی مردم ایران و حزب مردم ایران بود که سبب زندانی شدن او در سال 1336 (1957م) شد.

آرمانهای آزادیخواهی، ضدیت با دیکتاتوری، و استقلال‌‌ طلبی جنبش مصدق بر شریعتی جوان اثر گذاشت.

سومین عامل تأثیرگذار را که نوعی همآمیزی از دو عامل پیشین است باید در مکتب خداپرستان سوسیالیست که اسلام، تساوی طلبی، عدالت اجتماعی و آزادیخواهی را درهم می‌آمیختند جست‌وجو کرد. محمد مکانیک معروف به نخشب در حوالی سال 1323 (1944م) گروهی از جوانان دانشجو و دانش‌آموز را به دور خود جمع کرد و سوسیالیسم را با اسلام تلفیق کرد. برای ریشه‌یابی اثر معروف شریعتی «اسلام مکتب واسطه»- که از نخستین کارهای اوست- باید به مقالات شکیب‌نیا و رضوی در گنج شایگان و فروغ علم نظر افکند و سپس به سراغ روزنامۀ خراسان در سال های 1334 (1955م) رفت.

در همین رابطه باید به شخصیت ابوذر– نه لزوماً آنچنان که بود، بلکه آنچنان که شریعتی او را تصویر می‌کند- توجه کرد. ابوذر، خداپرست سوسیالست جودت‌السحار را شریعتی به ذائقه خود تقریباً بازنویسی می‌کند. در اینجا می‌خواهم به یکی از روشهای شریعتی اشاره کنم. شریعتی با ابوذر کار ساخت شکنی و بازسازی یا بهتر بگویم نوسازی خود را آغاز می‌کند. متنی را می‌گیرد وبا بازسازی و امروزی کردن آن، پاسخی برای خود می‌یابد که در واقع پاسخی قابل قبول برای نسل جوان می‌شود. شریعتی مفاهیم، نظرات و مقولات را به عاریت می‌گرفت و آنچنان ماهرانه بازسای می‌کرد که صاحب مال دیگر متاع خود را نمی‌شناخت. دیگران متن بازسازی شده را هزار بار بر اصل ترجیح می‌دادند.

چهارمین عامل تأثیرگذار، محیط دانشگاه مشهد بود که در آنجا با دوستان جدید و صاحب ذوقی آشنا می‌شود. او در آن زمان به عنوان یکی از مدافعان سرسخت شعر نو شناخته می‌شود. همچنین از دانش و منش برخی از استاتیدش چون سید احمد خراسانی بهره می‌برد. سید احمد خراسانی را بعضی زندیق و برخی هوادار کسروی می‌دانند اما به هر حال استادی غیرمتعارف، سنت شکن و یاغی مسلک بود.

پنجمین عامل تأثیرگذار- که به تفکر شریعتی قوام می‌بخشد و رشته بسیاری از نظرات و افکار و نیز روش‌شناسی او را می‌توان در آن یافت- همان دوران تحصیل او در پاریس است. هر روز، هر نفس، هر برخورد، هر مشاهده، و سرانجام هر سال، داستانی تازه است و پنجره‌ای جدید که به بیرون باز می‌شود و شریعتی را دگرگون می‌کند و باز می‌سازد.

در بازگشت از فرانسه که حضار با جزئیات آن آشنایی دارند و از این رو پرگویی نمی‌کنم، باید به اجمال گفت که تدریس در دانشگاه مشهد، سخنرانی و سپس تدریس در کلاس های حسینیه ارشاد، برخوردهای گوناگون نیروها و  جناح های مختلف از چپ انقلابی، روشنفکران غیرمذهبی، مسلمانان انقلابی، ملیّون، ملیّون مذهبی، روحانیان و بالاخره دانشجویان هر یک به نحوی بر افکار و اندیشه شریعتی اثر می‌گذارند. شرح برخوردهای سازمان امنیت با شریعتی خود داستان دیگری است و سرانجام زندان و پس از زندان.

شریعتی در طول زندگی خود در امتداد دو خط مجزای فکری حرکت می‌کرد. از یک سو به دنبال یافتن راه حل های سیاسی و لزوماً اجتماعی بود و از سوی دیگر در پی یافتن پاسخ هایی به چرایی وجودی و عرفانی- که این گونه کاوش ها برعکس بسیار شخصی بودند. می‌توان ادعا کرد که این دو خط فکری گاه به هم نزدیک می‌شدند و گاه از یکدیگر فاصله گرفته، در تضاد با یکدیگر قرار می‌گرفتند. در نهایت شریعتی کوشید تا این دو را با هم جمع کند. پس برای فهم شریعتی باید هم روند تفکر و گفتمان اجتماعی، سیاسی و مذهبی او را شناخت و هم روند تفکر عرفانی و شخصی او را.

اندیشۀ اجتماعی – سیاسی شریعتی با ادراک، فهم و دستیافت های جدید متحول می‌شد و با وقایع و بحران ها مواضعش تند و کُند و کمرنگ و پررنگ می‌شدند. فی‌المثل، پس از وقایع سیاهکل و اعدام شاگردان مارکسیست انقلابی‌اش: آریان، گَلَوی، توکلی و آژنگ- که در سر کلاس های دانشگاه مشهد با او به بحث و مناظره می‌پرداختند- گفتمان و جهت گیری شریعتی، شورشی‌تر می‌شود. سخنرانی های او که مقولات ممنوعه را ناگفته بیان می‌کرد در شنوندگانش- که با کلید راز و رمزهایی که خود به آنها داده بود، مطالبش را رمزگشایی می‌کردند- موجی از هیجان و احساسات به وجود می‌آورد. در تالار بزرگ حسینیۀ ارشاد این امواج از شنوندگان جوان و آرمان طلب او کمانه می‌کرد و به خود شریعتی بازمی‌گشت. هرگاه علی احساس می‌کرد که در انتقال مطلب و اندیشه‌اش موفق است و بدین‌سان رسالتش را انجام داده است، نیرویی دوباره می‌یافت و شتاب حرکت بالا می‌گرفت. این شتاب و عجله برای به پایان بردن مسئولیتش در آخرین درس های اسلام‌شناسی تهران کاملاً مشهود است.

در اینجا نمی‌توان شیوه بیان و هنر سخنوری شریعتی را نادیده گرفت؛ هنری که خود شریعتی هم تا تدریس در دانشگاه مشهد به ابعاد و اثرات آن کاملاً واقف نبود. نحوۀ ارائه مطالب، بازی با کلمات، صدا، زیر و بم جملات و خلاصه احاطۀ شریعتی بر قصه و معما و روان شناسی اجتماعی و طنز به نحوی بود که اگر چه شاگردانش می‌گفتند شریعتی دیر می‌آمد تا بیش از سهمش حرف بزند، امّا اذعان داشتند که در خاتمه کلاس های طولانی او، هیچ گاه صندلی‌ای را که بر روی آن نشسته بودند حس نمی‌کردند. برای فهم روند شکل گیری هویت و تفکّر شریعتی، باید به دنبال جنبه‌ای از آثار و کارهای او رفت که هرگز برای مصرف خارجی نبود اما خود بسیار به آن دلبسته بود. این هویت از دو بخش تشکیل می‌شود: یکی علاقه شدید او به شعر و هنر و ادبیات و خلاقیت ذهنی است که اصلاً با تصویر جدی او به عنوان معلّم کبیر انقلاب همخوانی ندارد و دیگری، گرایش او به عرفان و شناخت چگونگی طی طریق اولیاست. در حوزۀ تفکّر شخصی و خصوصی شریعتی است که برخی مسائل طرح می‌شوند و پاسخ خود را در حوزۀ تفکّر اجتماعی باز می‌جویند و باز می‌یابند.

شریعتی آوارگی پرماجرا یا «ادیسۀ» خود را با سؤالات کلیدی آغاز می‌کند و زندگی او کوشش برای پاسخ گفتن به برخی از آنهاست. شریعتی مدام می‌پرسد: من کیستم؟ من کدامم؟ منِ اصلی کدام است؟ مقصود از زندگی چیست؟ چرا زنده بمانم؟ چرا باید خدا باشد؟ چگونه می‌توان او را تجربه کرد؟ آیا می‌توان بدون ایمان زندگی کرد؟ کدام ایمان و کدام آیین؟ مذهب و مکتب عین القضاه همدانی، حلاج، بایزید بسطامی، ابوسعید ابوالخیر، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، حجربن عدی، حُرّ یا مذهب و مکتب محمد باقر مجلسی، سید محمدهادی میلانی، قاسم اسلامی، انصاری قمی یا انصاری زنجانی؟ آیا ادامۀ ایمان فنا در بقاست یا فنا در خلق خدا؟ آیا لازمۀ ایمان تقلید است یا عقل؟ سال ها شریعتی بین دو قطب سیاست و عرفان در نوسان بود تا سرانجام در مکتب فتوت همآمیزی لازم را یافت.

آنچنان که در آغاز عرض کردم، شریعتی قالب بردار نیست. او را می‌توان مستمسکی برای مبارزات فرقه‌ای و امروزی قرار داد امّا آنچه از شریعتی می‌دانید- علی شریعتی مزینانی- آنچنان که خود او را می‌شناخت، نیست! شریعتی و تفکّر او همان خروس بی‌محلی است که سکوت کویر را آشفته می‌کرد و به خواب رفتگان را بیدار می‌کرد و شاغلام که سه نسل پاسدار سنّت و قالب های خشک بود، سرانجام او را سربرید.


[1] متن سخنرانی آقای دکتر علی رهنما در دانشگاه Mines, Ponts et Chaussee به مناسبت بیست و یکمین سالگرد شهادت دکتر شریعتی.



≡   برچسب‌ها
نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : جولای 15, 2026 9 بازدید       [facebook]