Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
Search in posts
Search in pages


درگذشت ایرج صغیری (۱ آذر ۱۳۲۵ ـ ۱۰ شهریور ۱۴۰۴)

ایرج صغیری که در گذشت، آمده بود که بگذرد!

سوسن شریعتی

شهریور ۱۴۰۴

ایرج صغیری در گذشت. مشهور بود به “پدر تئاتر بوشهر” اما ماجرای او و تئاتر به خراسان دهه ۴۰ بر می گردد؛ زمانی که دانشجوی دانشکده ادبیات مشهد می شود و شاگرد علی شریعتی؛ شاگردی که در آغاز به استاد و درس اش بی اعتنا و بدبین است و عشق مشترک به تئاتر می آید و از این دو، خویشاوند می سازد.‌
نمایشنامه ” بار دیگر ابوذر” به قلم رضا دانشور – دانشجوی دیگر شریعتی در ان سال ها- برای اولین بار در سالن رازی دانشکده پزشکی مشهد در سال ۱۳۴۹ به اجرا در می اید.ایرج صغیری است که ابوذر می شود. نمایشی تک نفره با موضوعی مذهبی. استقبال بی نظیر دانشجویان و جنجالی که به پا می شود در اسناد ساواک گزارش شده.
شریعتی و صغیری به جسارتی دیگر مشتاق می شوند و آن اجرای این نمایشنامه دو سال بعد در حسینیه ارشاد است. مکانی غریب تر از قبل. در دانشگاه ورود موضوعی مذهبی غریب بود و در حسینیه، ورود تئاتر. از مکان گذشته زمان هم مساعد چنین نوآوری هایی نیست. تابستان جهنمی ۵۱: اعدام های پی در پی زندانیان سیاسی، تعقیب و گریز های خیابانی چریک و پلیس، اوج گیری فتاوی علیه شریعتی و دست اخر ماموران رنگارنگ‌ و ریز و درشت ساواک که مدام بالای سر حسینیه رژه می روند و گزارش تلگراف می کنند. شریعتی از همه سو متهم است و مشکوک. صغیری علی رغم خطرات رنگارنگ‌ به بازی در نقش خود ادامه می دهد و این بار ابوذر می شود وسط سالن حسینیه ارشاد! غوغایی است و باز گزارش ساواک. شریعتی از این‌همه چه مفتخر است: “شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای مطلب خود کامران شدم.”( بار دیگر ابوذر)…استاد و شاگرد،  علی رغم تهدیدهای مکرر و قاطعانه نیروهای معترض و سنتی به بمب گذاری صحنه؛ یکی با سخنرانی خود و ان دیگری با اجرای نقش ” تنهای ربذه”،  حادثه آفرینان یک ” واقعه” می شوند. شریعتی است که آن شب را ” واقعه ” می خواند و با افتخار می گوید:
«این واقعه در متن مذهب، هنر، جامعه و در رابطه گسسته روشنفکر و مردم، عنوان یک فصل بود. فصلی که صد سال دیر آغاز شد.»
شریعتی با بازی این قلندر بوشهری در نقش ابوذر موفق می شود یک آرزوی دیرینه را محقق کند: “آشتی خواهر و برادری که قرن ها است با یکدیگر قهر بوده اند : مذهب و هنر “.

ایرج صغیری از ان‌ تابستان به بعد به کارگردانی و نویسندگی ادامه داد. در جشن هنر شیراز در سال ۵۴ “قلندر خونه” را به صحنه برد، هیاهو به پا کرد و ان را در سالن اصلی تئاتر شهر و سنگلج به اجرا گذاشت، به جشنواره های خارجی دعوت شد هرچند سایه ابوذر مانع از خروجش از کشور شد.‌ پس از انقلاب هم کارگردان بود و نویسنده و البته و گریزان از مرکز و «بوشهر – نشین»؛ بی تلاشی برای دیده شدن؛ فارغ از کین ورزی های ” زیرپوستی”.
دوست داشت شعر همشهری اش منوچهر اتشی را:
«آمده بود که بگذرد»
تا امروز که:
” رفت …تا شاخه ای دیگر بروید…”



≡   برچسب‌ها
نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : فوریه 22, 2026 69 بازدید       [facebook]