دکتر علی شریعتی

 

 

نسخه مخصوص چاپ از صفحه "سارا شریعتی:چهره شريعتي جامعه‌‏شناس ناشناخته مانده است".

برای مشاهده صفحه اصلی به این آدرس مراجعه کنید : http://www.drshariati.org/show.asp?id=38

 

 سارا شریعتی:چهره شريعتي جامعه‌‏شناس ناشناخته مانده است

گزارش ایلنا از ميزگرد «شريعتي و جامعه‌‏شناسي» با حضور «غلامعباس توسلي», «سارا شريعتي», «عبدالرضا نواح» و «محمدامين قانعي‌‏راد» در اولین روز سمینار


در روز اول سمینار شریعتی؛دیروز امروز فردا؛ ميزگردي با موضوع «شريعتي و جامعه‌‏شناسي» با حضور «غلامعباس توسلي», «سارا شريعتي», «عبدالرضا نواح» و «محمدامين قانعي‌‏راد» برگزار شد.
در ابتداي اين ميزگرد «سراج‌‏زاده» مدير ميزگرد گفت: نقش شريعتي به عنوان آكادميسین كمتر شناخته شده است و بيشتر چهره ايدئولوگ وي جلب توجه كرده است.
وي با طرح سوالاتي از قبيل از ميان نقش دانشگاهي و ايدئولوژيك شريعتي كدام بارزتر بود؟ آيا ميان اين دو نقش تعارضي وجود دارد؟ آيا شريعتي جامعه‌‏شناس با حفظ سنت‌‏هاي جامعه‌‏شناسي حاوي ايده‌‏هاي جديدي در داخل كشور بود؟ اگر بومي‌‏سازي علوم انساني يك ضرورت است، مباحث شريعتي كمكي به آن مي‌‏كند يا نه، حاضران در ميزگرد را به چالش نظري كشيد.
«غلامعباس توسلي»، استاد جامعه‌‏شناسي دانشگاه تهران و يار هم‌‏دانشگاهي شريعتي در دانشگاه سوربن فرانسه، گفت: امروز پس از گذشت 30 سال از فوت مرحوم شريعتي، الحمدالله محفل وي گرم و رسالتش پابرجاست. وي نقش تعيين‌‏كننده‌‏اي در سرنوشت جامعه‌‏شناسي ايران داشت و بسياري را تحت تاثير قرار داد، به طوري كه بسياري از دانشجويان رشته‌‏هاي فني در سال‌‏هاي 53 تا 55 با رها كرد رشته تحصيلي خويش، به جامعه‌‏شناسي روي آوردند.
وي افزود: البته نقشي كه وي در ارتقاي رشته جامعه‌‏شناسي ايفا كرد، بعدها به خاطر ضديت با انديشه وي، باعث تبعات منفي براي جامعه‌‏شناسي هم شد.
توسلي تصريح كرد: شريعتي ضدپوزيتويست نبود و در آثارش از نقش تجربه در شناخت زياد صحبت كرده است اما پوزيتويست صرف هم نبود و فراتراز آن از ديالكتيك و تفسير و تفهم در جامعه‌‏شناسي صحبت مي‌‏كرد. وقتي از وي پرسيدند انديشه شما متكي به «كارل ماركس» است يا «ماكس وبر» جواب داد، انديشه من متكي به «ماركس وبر» است.
وي اظهار داشت: شريعتي جامعه‌‏شناسي را دوست داشت و جامعه‌‏شناس بود اما يك خودانگيختگي به حد اعلا در وي وجود داشت. به همين دليل كسي نبود كه در جامعه‌‏شناسي حل شود. جامعه‌‏شناسي براي وي يك هدف نبود بلكه يك وسيله بود. شريعتي مي‌‏گفت «ارزش» جايگاه برتري دارد و من نمي‌‏توانم خود را به «واقعيت‌‏ها» محدود كنم. علم يك ابزار است و اگر انسان را به اهدافش برساند ارزش دارد، در غير اين صورت علم, اسكولاستيك جديد است يعني كساني فقط به خود علم توجه دارند.
استاد جامعه‌‏شناسي دانشگاه تهران با اشاره به بحث افسون‌‏زدايي از دين در انديشه شريعتي، گفت: شريعتي قصد داشت با افسون‌‏زدايي از دين، نوعي عقلانيت را بر آن حاكم كند كه در تئوري «پروتستانيزم اسلامي» تجلي مي‌‏يابد.
توسلي با بيان اينكه شريعتي يك جامعه‌‏شناس متعهد بود، تصريح كرد: وي يك جامعه‌‏شناس منحصر به فرد بود و كسي نتوانسته جاي وي را پر كند. وي به دنبال ايجاد يك نوع جامعه‌‏شناسي بومي با توجه به شرايط اجتماعي و مذهبي ايران بود و اگر كسي بخواهد به دنبال يك جامعه‌‏شناسي برود كه درد مردم را بازگو كند، بايد از شريعتي شروع كند.
در ادامه اين ميزگرد «دكتر امين قانعي‌‏راد»، استاد جامعه‌‏شناسي دانشگاه تهران گفت: علم داراي يك خودآگاه و يك ناخودآگاه است. ناخودآگاه علم شامل مفروضات ارزشي, متافيزيكي و جامعه‌‏شناختي است. جامعه‌‏شناسي مثل هر علم ديگري يك سري مفروضات دارد و به يك معنا گرايش‌‏هاي مختلف سوسيولوژي(جامعه‌‏شناسي) حاوي پيش‌‏فرض‌‏هاي ايدئولوژيك است.
وي با بيان اينكه مفروضات و پيش‌‏فرض‌‏ها را همكاران خاموش نظريه‌‏ها نام گذاشته‌‏اند، افزود: برخلاف جامعه‌‏شناسي آكادميك، جامعه‌‏شناسي شريعتي پيش‌‏فرض‌‏هاي خود يا همكاران خاموش خود را پنهان نمي‌‏كند و اگر جامعه‌‏شناسي كلاسيك بر اساس خودآگاه خود صحبت مي‌‏كند. شريعتي دم به ساعت مفروضات خود را به ميان مي‌‏كشد و ارايه مي‌‏دهد و اين به صدا درآوردن همكاران خاموش ناشي از رسالتي بود كه شريعتي براي خودش قائل بود.
قانعي‌‏راد تصريح كرد: در هر نظريه جامعه‌‏شناسي، پيش‌‏فرض‌‏ها مثل موزيك فيلم است كه روي متن فيلم گذاشته مي‌‏شود. شريعتي در آثارش صداي اين موزيك را بالا مي‌‏برد و تلاش مي‌‏كند مفروضات ساير گرايش‌‏هاي جامعه‌‏شناسان را نيز بيان كند.
وي با بيان اينكه جامعه‌‏شناسي شريعتي از انسان‌‏شناسي فلسفي وي متاثر بود، اظهار داشت: شريعتي معتقد بود هر نظريه بايد به مفهوم انسان توجه كند، شريعتي در همه جا يك نوع اثبات انسان را جست‌‏وجو مي‌‏كرد. وي معتقد بود اگر جامعه‌‏شناسي به پيش‌‏فرض اثبات انسان متكي نباشد، مي‌‏تواند به زندان تبديل شود.
قانعي‌‏راد گفت: ما شاهد يك نوع اومانيزم مذهبي در جامعه‌‏شناسي شريعتي هستيم و انسان يك موجود دوبعدي متشكل از روح و خاك است كه باعث خويشاوندي انسان با خدا و طبيعت شده است البته شريعتي خدا و انسان را مقابل هم قرار نمي‌‏دهد.
وي با بيان اينكه انسان تمايل و كشش دروني به خودآگاهي دارد و در عرصه روزمره زندگي به دنبال شناخت و هويت‌‏يابي است، اظهار داشت: انسان تمايل به آزادي و عصيان دارد و به بهاي هبوط بر عليه هر چيزي كه مي‌‏خواهد وي را به بند بكشد، مي‌‏شورد. انسان تمايل ندارد در بهشتي زندگي كند كه برايش تعيين كرده‌‏اند و ترجيح مي‌‏دهد در زميني زندگي كند كه خودش ساخته است.
اين استاد جامعه‌‏شناسي گفت: جامعه‌‏شناسي شريعتي شرايط «شي‌‏وارگي» انسان و «سوژه‌‏شدگي» را بررسي مي‌‏كند و از يك طرف مي‌‏گويد انسان ماهيت خودش را بر اساس طرح خودش مي‌‏سازد و از طرف ديگر مي‌‏گويد تمام تاريخ من دست‌‏اندركار ساخت من بوده‌‏اند.
قانعي‌‏راد گفت: شريعتي در جامعه‌‏شناسي توضيح مي‌‏دهد كه انسان چگونه تحت تاثير جامعه از خودبيگانه مي‌‏شود و به عنوان يك جامعه‌‏شناسي رهايي‌‏بخش نشان مي‌‏دهد كه چگونه مي‌‏توان اين حصار را شكست. وي نشان مي‌‏دهد كه جامعه‌‏شناسي را نمي‌‏توان به يكي از دو بعد ايدئولوژيك يا تكنولوژيك تقليل داد و چنين نيست كه هميشه تكنولوژي ما را بكشد و ايدئولوژي ما را رها كند. اين هر دو مي‌‏توانند ما را به بند كشند و رها كنند و اين درسي براي روشنفكران امروز جامعه ماست كه في‌‏المثل دين و توسعه را مقابل هم قرار مي‌‏دهند.
در ادامه اين ميزگرد «دكتر عبدالرضا نواح»، استاد جامعه‌‏شناسي درصدد پاسخگويي به «احسان نراقي» بر‌‏آمد كه در مصاحبه‌‏اي گفته بود، «انديشه شريعتي به خاطر عدم توانمندي زباني وي نمي‌‏تواند با ژرژ گورويچ (انديشمند فرانسوي) ارتباط داشته باشد.»
نواح گفت: اين اولين بار است كه كسي منكر چنين رابطه‌‏اي مي‌‏شود و آن هم از طرف كسي است كه ارتباط كمتري با شريعتي داشت. به نظر من شريعتي و گورويچ داراي شباهت‌‏هاي انكارناپذيري هستند، به حدي كه شريعتي يك گورويچ است.
وي افزود: اولين شباهت اين دو متفكر، زندگي و سلائق علمي آنهاست. تربيت گورويچ فلسفي بود و در سال 1932 كتاب «گرايش‌‏هاي موجود در فلسفه آلمان» را نوشت و تا آخر عمر اكثر كتاب‌‏هايش را در حوزه «فلسفه مضاف» تاليف كرد. عمده آثار شريعتي هم به‌‏خصوص در «كويريات» يك نوع فلسفيدن از جنس فلسفه مضاف است و در ثاني نگرش كل‌‏نگر و اجتماعي هر دو متفكر شاهد ديگري به ارتباط آنهاست.
اين استاد جامعه‌‏شناسي با بيان اينكه گورويچ و شريعتي هر دو از بينش ديالكتيك برخوردار بودند، اظهار داشت: در بحث كليت جامعه‌‏شناختي و نسبي‌‏گرايي معرفتي، گورويچ كوشيد تا با در نظر گرفتن آزادي انسان و رويكرد اگزيستانسياليستي، جامعه‌‏شناسي را از جزميت بيندازد. شريعتي هم به پيروي از وي، مدل‌‏هاي تعميم‌‏يابنده و نظريات اجتماعي رايج و حتي به لحاظ بي‌‏طرفي آنها را مورد انتقاد قرار داد.
بر اساس اين گزارش، «سارا شريعتي» به عنوان آخرين سخنران ميزگرد «شريعتي و جامعه‌‏شناسي» گفت: در ميان چهره‌‏هاي گوناگون شريعتي، چهره شريعتي جامعه شناس به دليل ابهام در نسبت ميان شريعتي و دانشگاه ناشناخته مانده است.
وي افزود: عده‌‏اي مي‌‏گويند معرفي چهره شريعتي جامعه‌‏شناس چه ربطي به ما دارد؟ گيريم كه اثبات كنيد شريعتي جامعه‌‏شناس بود، چه دردي از ما دوا مي‌‏كند؟ من مي‌‏گويم ربط اين مساله به خود شريعتي بازمي‌‏گردد. 30 سال است كه از شهادت شريعتي مي‌‏گذرد و ما مي‌‏خواهيم نشان دهيم وي چگونه جامعه‌‏شناس بود. اين فرايند در خصوص بسياري از متفكران طي شده است كه ميراث علمي آنها تحت تاثير فعاليت اجتماعيشان قرار گرفته است.
استاديار جامعه‌‏شناسي دانشگاه تهران و فرزند مرحوم دكتر شريعتي تصريح كرد: اين اتفاق براي ماركس هم افتاد و روزگاري وي كليد فهم جهان بود ولي با فروريختن ديوار برلين همه از پايان ماركس صحبت كردند اما يك دهه بعد «دريدا» از شبح ماركس و بازگشت وي سخن گفت. آيا مي‌‏توان امروز هم از بازگشت شريعتي صحبت كنيم، آري و نه؟ آري زيرا شريعتي در اين 30 سال حضور داشته است و نه زيرا هيچ‌‏گاه فراموش نشده است و هر كس كه مي‌‏خواهد در ايران درباره دين و تاريخ صحبت كند، ناگزير است تكليف خود را با ميراث فكري شريعتي روشن كند.
شريعتي با بيان اينكه شريعتي ايدئولوژيك همواره در كانون مباحث و گفت‌‏وگوهاي انتقادي روشنفكران قرار داشته است، اظهار داشت: دانشگاه هيچ‌‏گاه به ارزيابي ميراث جامعه‌‏شناسانه شريعتي نپرداخت و با اين سايه گسترده بر سر جامعه‌‏شناسي ايران تعيين تكليف نكرد.
وي افزود: شريعتي جامعه‌‏شناس، يك چهره آكادميك و بسيار امروزي است و نظريه‌‏هاي چون «جامعه در حال گذار»، «تفكيك ميان زمان تاريخي و اجتماعي», «نهضت و نهاد», «سه‌‏گانه دين, طبقه و دولت» و... متعلق به وي است كه گاهي به انديشمندان ديگري نسبت داده شده است.
استاديار جامعه‌‏شناسي دانشگاه تهران تصريح كرد: از تنش ميان علم و ايدئولوژي و تنش ميان تضاد و نظم اجتماعي تحت عنوان پارادوكس‌‏هاي جامعه‌‏شناسي شريعتي نام برده مي‌‏شود اما اين پارادوكس‌‏ها به نحوي پارادوكس خود علم جامعه‌‏شناسي نيز هست. جامعه‌‏شناسي در مواجهه با پرسش‌‏هايي نظير نسبت فرد و جامعه, ساختار و كنش, علم و اتوپيا ... رويكردهاي گوناگون يافته كه اين تكثر وجود يك تئوري عمومي در جامعه‌‏شناسي را زير سوال برده است.
شريعتي گفت: «آگوست كنت» شهروند جامعه انقلابي بود و شاهد فروپاشي نظم قديم سلطنتي و مساله شخصي‌‏اش آن بود كه چگونه به جامعه سامان دهد؟ اتوپياي وي دين بشري بود. «كارل ماركس» محصول يك جامعه نابسامان و شاهد رنج كشيدن كارگران بود و اتوپياي وي جامعه كمونيستي بود. «اميل دوركيم» مساله شخصي درباره نهاد دين داشت و اينكه وقتي دين اعتبار خود را از دست مي‌‏دهد، سيمان محكم‌‏كننده جامعه چيست و اتوپياي وي پي‌‏ريزي يك اخلاق مدني بود. همه آنها يك مساله فردي داشتند و كار آنها فقط توصيف جامعه نبود بلكه مداخله بود.
وي گفت: جامعه‌‏شناسي انتقادي سنتي كه شريعتي به آن متعلق بود، اغلب از جانب مخالفانش متهم به سلبي بودن است بله زيرا جامعه‌‏شناسي انتقادي كارگزار نظم اجتماعي نيست بلكه بازتابش واقعيت اجتماعي و تعين انتقادي آن است و به قول «بورديو» بايد صداي كساني باشد كه بلندگو ندارند. جامعه‌‏شناسي انتقادي قرار نيست كه يك علم خنثي و بيگانه از مداخله اجتماعي باشد.
شريعتي تاكيد كرد: چهره شريعتي جامعه‌‏شناس ناشناخته مانده است و آنهايي كه شريعتي را به ما شناساندند و مايي كه بر حسب نياز خود از شريعتي گزينش كرديم، بايد جامعه‌‏شناسي واسطه و دريافت‌‏كنندگان را مطالعه كنيم.
وي با اشاره به چهره‌‏هاي گوناگون مرحوم شريعتي در حوزه‌‏هاي سياست، عرفان و جامعه‌‏شناسي، گفت: ما با يك شريعتي روبرو نيستيم بلكه با شريعتي‌‏ها روبرو هستيم كه گاه در برابر هم هستند اما من از اين مساله تشتت را نتيجه نمي‌‏گيرم بلكه غنا را نتيجه مي‌‏گيرم. همه اين شريعتي‌‏ها در يك فرد و نام وحدت پيدا كرد و آنچه به همه اين چهره‌‏ها وحدت مي‌‏دهد، جهت است كه همه چيز را معنادار مي‌‏كند و البته مي‌‏تواند همه چيز را بي‌‏معنا كند. جهت همان عاملي است كه باعث مي‌‏شود همه اين چهره‌‏ها ما را به سمت و سويي هدايت كند.

                       کلیه مطالب و محتویات، عکسها و نوشته ها متعلق به بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی است .

                       استفاده تجاری از مطالب و تصاویر سایت ممنوع است.