دکتر علی شریعتی
     

   

 

بزرگداشت سی‌امین سالگرد دکتر شریعتی در کانون توحید لندن

نسخه مخصوص چاپ

بزرگداشت سی‌امین سالگرد دکتر شریعتی در کانون توحید لندن

 

متن زیر گزارشی است از مراسم بزرگداشت سی‌امین سالگرد دکتر شریعتی در کانون توحید لندن که در سایت امروز منتشر شده است .


در بعدازظهر باران خورده بیست وششم خردادماه 1386 و درآستانة سی‌امین سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی، کانون توحید لندن، همان جا که سی سال پیش پیکر او را برای آخرین وداع در آغوش کشیده بود، این بار پذیرای حضور ایرانیان مقیم لندن بود که مشتاقانه برای تداعی نام و خاطره شریعتی گردهم آمده بودند. چند سالی‌است برنامه‌های هفتگی کانون توحید با همت انجمن اسلامی دانشجویان لندن رنگ و بویی تازه به خود گرفته‌است و به طور منظم میزبان روشنفکرانی نظیر دکتر عبدالکریم سروش، دکتر عطاءالله مهاجرانی، دکتر ابوالقاسم فنایی، دکتر سعید بهمن‌پور و میهمانانی چون سید محمد خاتمی است. این‌بار، مسعود بهنود، روزنامه نگار وتحلیلگر سیاسی، عنایت اتحاد، تحلیل‌گر مسائل سیاسی و از برگزارکنندگان مراسم تشییع پیکر دکتر شریعتی در لندن در سال 1356، و دکتر مجید تفرشی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، میهمان کانون توحید بودند. گزارشی که می‌خوانید گزیده‌ای از این سه سخنرانی و پرسش و پاسخ‌هایی است که در انتهای بحث توسط حاضران و سخنرانان در جلسه مطرح گردید.
عنایت اتحاد اولین سخنران برنامه بود که سخنانش را با بغضی سنگین و لختی سکوت با یاد وخاطره شریعتی آغاز کرد. او که گفت بنا ندارد به رسم دیگران حرف‌های کلیشه‌‌ای در مورد شریعتی را تکرار کند، سخنش را با نقد کسانی آغاز کرد که شریعتی را دست‌مایة اهداف سیاسی خود قرار داده‌اند و یا او را به ناحق مارکسیست اسلامی نامیده‌اند. وی دغدغة اصلی شریعتی را ساختن "انسان در حال شدن" خواند. اتحاد در بخش اول سخنرانی خود بیشتر از کتاب خودسازی انقلابی شریعتی سخن گفت و از آن به عنوان یکی از خواندنی‌ترین آثار دکتر یاد کرد. به گفته وی، اين کتاب که حاوی برخی سخنان و نوشته‌های دو سال پایانی عمر دکتر است، حاصل دورانی است که وی امکان سخنرانی عمومی و چاپ آثارش را نداشت و غالباً در جلسات خصوصی سخن می‌گفت. این عضو سابق اتحادیه انجمن‌های اسلامی اروپا برای ادای حق شریعتی، چند دقیقه‌ای از زبان خود او سخن گفت و بخش‌هایی از مقاله "چگونه‌ ماندن" درکتاب خودسازی انقلابی را برای حضار قرائت کرد. آزادی بشریت از خرافه و جمود مذهب رسمی، عدالت و آزادی از دست سرمایه‌داری و برابری از دست مارکسیسم سه رسالتی است که شریعتی در این مقاله برای انسان بر‌می‌شمرد. اتحاد از شوخ‌طبعی و صمیمت دکتر شریعتی با دانشجویانش هم گفت و با بیان خاطره‌ای از کتاب گفتگوهای تنهایی بخش اول سخنانش را پایان داد: "روزی دانشجویان دکتر از او پرسیدند: بهترین اثرتان را کدام یک می‌دانید؟ دکتر پاسخ داد: برای خودم کویریات و برای دیگران اسلام شناسی. کویریات را برای خودم می‌خواهم چون کویر جای سختی است، بی‌آب و سوزان، و من آن سختی را تنها برای خودم می‌خواهم؛ باید به مردم راست گفت؛ همه تحمل سختی کوير را ندارند!"
اتحاد در ادامة کلام و در همان محلی که سی سال پیش مراسم بزرگداشت دکتر با حضور تعداد کثيری برگزار شده بود و امروز محل فعالیت و بحث و گفتگوی دانشجویان و روشنفکران ایرانی خارج از کشور است، از خاطرات تلخ روز مرگ شریعتی گفت. "دکتر شریعتی به خاطر موقعیت امنیتی نامناسبی که در ایران داشت مخفیانه به بروکسل آمد و صادق قطب‌زاده مرا از آمدن ایشان به اروپا مطلع کرد. پس از چند روز آقای میناچی به لندن آمدند و از من خواستند که با ایشان به ساثمپتون بروم، چراکه دکتر شریعتی با کشتی به انگلیس آمده بود و در منزل یکی از خویشاوندان همسرش به طور موقت ساکن شده بود. روز شنبه بود و طوفان عجیبی لندن را فرا گرفته بود. به همین دلیل هم قرار ملاقات من و آقای میناچی به صبح فردای آن روز -یکشنبه 29 خرداد- روز واقعه موکول شد. صبح یکشنبه آقای میناچی با من تماس گرفتند و قبل از اینکه چیزی از واقعه بگویند من ماجرا را فهمیدم ... به سرعت خود را به محل حادثه رساندیم. جنازه را به سردخانه برده بودند، گویا نیمه شب دکتر بیدار می‌شود و به قصد صدا زدن دیگران در را باز می‌کند و همان‌جا زمین می‌خورد. آثار ضربه و خون بر روی دیوار و فرش هم نمایان بود. بعد از بررسی جسد در سردخانه، ما درخواست کالبدشکافی دادیم و پزشکان مخالفت کردند، چون معتقد بودند حتی در صورت ایجاد سکته، کالبدشکافی چیزی را نشان نخواهد داد. در اسرع وقت وکیل گرفتیم چون ساواک برای بردن جنازه دست به کار شده بود. به دوستان نیز اطلاع داده شد که از کشور های مختلف به نخست وزير و پارلمان تلگراف بزنند که اگر اتفاقی برای جنازه بیفتد مقصر شما خواهید بود. موج سفرها از نقاط مختلف جهان به لندن شروع شد. آن شب تعداد زيادی در منزل ما جمع بودند و فضای سنگینی بر مجلس حاکم بود. آقای شبستری هم قرار بود آن شب از آلمان به منزل ما بیاید. ایشان به محض ورود و اطلاع از مرگ دکتر، حالشان به شدت دگرگون شد. بحث‌های زیادی درباره انتقال یا عدم انتقال جنازه دکتر به ایران مطرح شده بود. خانوادة دکتر در ایران تحت فشار قرار داشتند که جنازه به ايران منتقل شود، در حالی‌که عده‌ای معتقد بودند در صورت انتقال جسد به ایران ساواک از این حادثه به نفع خود بهره‌ برداری خواهد کرد. بعد از حضور همسر دکتر و دخترشان مونا در لندن، جنازه دکتر در مسجد وایت‌چپل لندن توسط دکتر سروش و دکتر شبستری غسل داده شد. بعد از یک هفته، تظاهراتی در لندن برای تشییع جنازه سازمان داده شد که یکی از گسترده‌ترین و بی‌نظیرترین تظاهرات لندن بود. آن تظاهرات از هایدپارک (اسپيکرز کرنر) تا همین محل ادامه یافت که آن موقع مالکیتش به دست خوجه‌های شیعه بود و ما شنبه‌ها از آن برای برگزاری جلسات و سخنرانی‌های افرادی چون دکتر سروش استفاده می‌کردیم. مراسم دکتر اولین برنامه‌ای بود که در سالن بالا برگزار شد. از افرادی که در جریان تشییع جنازه دکتر نقش بسیار فعالی داشتند آقایان دکتر یزدی، قطب‌زاده، دکتر حبیبی، صادق طباطبایی، دکتر خرازی و دوستان انجمن لندن و اتحادية انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا و امريکا بودند. بالاخره قرار بر این شد که جنازه با همکاری امام موسی صدر در سوریه به خاک سپرده شود. من و صادق قطب زاده برای گرفتن ویزا به سفارت سوریه در لندن رفتیم و برای همراهان و حمل جنازه مجوز گرفتیم و پس از انتقال جسد به سوریه مراسم خاکسپاری در آنجا برگزار شد.
مسعود بهنود: " وقتی شکستی و دیدی شکستنی‌ست، بر خویش تکیه کن، ‌بر عرش تکیه کن، وقتی بریدی و دیدی بریدنی‌ست، وقتی رها شدی و نشد هیچ‌کس رها، تو گنگ خواب دیده و عالم تمام کر، تو عاجزی ز گفتن و خلق از شنیدنش، بر خویش تکیه کن، بر عرش تکیه کن". بهنود در آغاز سخن این شعر را به دلیل خاصی که قرارشد بعداً بگوید قرائت کرد. وی که ابتدا قصد کرده بود در باب مظلومیت دکتر شریعتی و شباهت ابعاد مظلومیتش با مظلومیت دکتر سروش در دوران کنونی سخن بگوید، برای برکنار ماندن از نقد آنانی که روی خوشی از انقلاب ایران و یا به طور خاص از دولت احمدی‌نژاد ندیده‌اند و شریعتی را عامل اصلی همه این نابسامانی‌ها می‌دانند، ترجیح داد عطای این موضوع مناقشه‌بر‌انگیز را به لقایش ببخشد و درباره تحلیل اوضاع اجتماعی-سیاسی دهه‌ 60 و جهانی که شریعتی درآن می‌زیست سخن بگوید. بهنود با قیاسی میان هم‌نسلان شریعتی و نسل امروز ایران خاطر نشان کرد: " ‌هم نسلان شریعتی آرمان‌خواهانی بودند که علی‌رغم زندگی کوتاهی که داشتند رویای تغییر دنیا را در سر می‌پروراندند، در حالی‌که جوانان این نسل، چنین خواستی را ندارند. گرچه راه آنانی که قصد بهشت کردن دنیا را داشتند گاهی به جهنم‌ ختم شد و گاهی به پستی و بلندی افتاد..." سال 1962 همزمان با سفر دکتر شریعتی به فرانسه، کندی به قتل رسید و به فاصله کوتاهی خوروشچف هم از رهبری شوروی کنار گذاشته شد. به فاصله کمتر از یکسال انقلاب فرهنگی چین رخ داد و این سه حادثه برای تکان دادن یک قرن کافی بود. جنگ ویتنام در اوج خود بود و همزمان با آن جنگ شش روزه عراق و اسرائیل در خاورمیانه رخ داد. همزمان با حضور دکتر در فرانسه، بهار پراگ اتفاق افتاد و بعد ماه می معروف پاریس ... همان‌طور که می‌بینید دوران، دوران روشنفکران بی‌نظیری چون سارتر و سیمون‌دوبوار بود، جهان آرمان‌گرایی که مدام با خودش کلنجار می‌رفت و جوانانش دچار هیپیسم شده‌ بودند و مصرف امری قبیح تلقی می‌شد. در این دوره عجب نیست اگر دکتر شریعتی در فرانسه می‌ماند و با مخزن این آتش آشنا می‌شود و بعد به ایران باز‌می‌گردد. او از محضر پدر بسیار آموخته وشیعه است و آتشی که به جانش افتاده بود او را تبدیل به ابوذر و معلم انقلاب و وجه مشترک تمام گروهای دانشجویی پس از انقلاب کرد." این روزنامه نگار و تحلیل‌گر سیاسی در ادامه سخنان خود از انتقاد شریعتی به دموکراسی و لیبرالیسم در دهه 60 گفت و آن را وجه افتراق دکتر شریعتی و دکتر سروش خواند. وی علت نگاه نقادانه شریعتی به لیبرالیسم را خاصیت شورشی دهه 60 دانست. بهنود همچنین افزود: در این دوره شاعرانی مثل شهریار که شعرشان بوی آتش و انقلاب نمی‌داد به فراموشی سپرده شده بودند و هر شعری که شورشی می‌نمود محبوب... کلام شریعتی این خاصیت شورشی را درحد کمال داشت. او کسی بود که طبق گزارش ساواک از یکی از سخنرانی‌هایش، ساواکی گزارشگر را نیز به گریه انداخت. بهنود در پایان سخنان خود، انتقاد از شریعتی را در دوران کنونی کار آسانی خواند، در حالی‌که در دوران حیاتش حتی ملحدین هم جرات انتقاد از شریعتی را نداشتند. وسعت حضور شریعتی در اجتماع، حکومت را وادار به قبول این واقعیت تلخ کرده بود که دستگیری راه حل مساله نیست و ناگزیر باید راه ‌های دیگری برای مبارزه با او برگزید.
مجید تفرشی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران سخنان خود را با این نکته آغاز کرد که شریعتی بیش و پیش از آنکه یک واقعیت تاریخی باشد یک خاطره تابناک تاریخی است و از خاطره تابناک نمی‌شود در نهایت انصاف یا در اوج بی‌رحمی سخن گفت. برای شناخت کسی چون شریعتی باید جغرافیای کلام و زمانة او را شناخت واین کار ساده‌ای نیست؛ چرا که به راحتی نمی‌شود درباره شخصیتی مثل شریعتی کاملا عقلانی سخن گفت و دل را کنار گذاشت. برای شناخت شریعتی ناگزیر از شناخت چگونگی شکل‌گیری ساختار ذهنی او هستیم. شریعتی بزرگ شده مشهد- منطقه خیزش‌های ناکام ایران- است. شریعتی دوساله بود که ماجرای گوهرشاد درمشهد رخ داد. ماجرایی که به قولی بین سی تا چهار هزارنفر- به دلیل اعتراض به شکل کلاه و لباس که مقدمه‌ای برای کشف حجاب بود- در آن به قتل رسیدند. البته متأسفانه بسیاری به اشتباه تصور می‌کنند ماجرای گوهرشاد پس از کشف حجاب رخ داده است. اخیراً دیدم آقای ابطحی هم در وبلاگش این اشتباه را مرتکب شده است. مشهد همچنین یکی از کانون‌های مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت بود. در چنین فضایی شریعتی رشد کرد و وارد فعالیت‌های اجتماعی شد. سوای پدر دکتر که نقش فراوانی در شکل‌دهی شخصیت او داشت، شریعتی از محمد نخشب، بنیانگذار جنبش خداپرستان سوسیالیست نیز تاثیر فراوانی گرفت، حتی در سبک سخنرانی. وجه اشتراک نخشب و شریعتی استفاده از ابزارهای سکولار در ارائه مطالب دینی بود. تفرشی در ادامه از ورود شریعتی به عرصه اجتماعی ایران به عنوان نقطه برهم زدن تعادل گروهای چپ حاکم بر دانشگاه‌ها سخن گفت. این پژوهشگر تاریخ ایران، نقش روشنفکرانه شریعتی را بر نقش آکادمیک او اولویت داد و نقدهایی نظیر فقر سواد آکادمیک شریعتی را نقدهایی بی‌‌اهمیت خواند که حتی در صورت حقیقت نیز چیزی از ارزش نقش تاریخی شریعتی نمی‌کاهد. تفرشی در پایان سخنان خود از غفلت غربی‌ها و عدم توجه آنها به شریعتی و نقش مهم او در بسیج توده‌ها به عنوان یکی از دلایل مهم وقوع انقلاب ایران یاد کرد. وی تأکید کرد که با کمال ناباوری در بررسی اسناد تاریخی بریتانیا تنها به یک سند دربارة شریعتی برخورده است و آن گزارش سفیر وقت انگلیس در ایران دربارة بسته‌شدن حسینیة ارشاد است. در همین یک گزارش نیز از شریعتی با عنوان آخوندی محبوب یاد می‌شود. به باور تفرشی، یکی از دلایل شگفت‌زده شدن آمریکا و انگلستان از وقوع انقلاب ایران، غفلت آن‌ها از نقش شریعتی بود. وی در رابطه با جریان فوت دکتر شریعتی اضافه کرد: تنها سندی که درباره مرگ دکتر در دست است مصاحبه‌ای است که در لندن با تیمسار معین‌زاده، رئیس ساواک ایران انجام شده‌است. معین‌زاده در این مصاحبه ادعا می‌کند که ساواک تا زمان فوت شریعتی، ‌ازحضور وی در انگلستان خبر نداشت و فشارهایی که از سمت ایران وارد شد نه از طرف ساواک که از سوی حکومت وقت بود.
در بخش پرسش و پاسخ، دکتر عطاءا... مهاجرانی نیز که در میان حضار نشسته بود از مقایسه‌ای که میان دکتر سروش و شریعتی صورت گرفته بود انتقاد کرد و گفت رویکرد سروش شبیه به سلمان فارسی است درحالی‌که رویکرد شریعتی بیشتر ابوذرگونه است و احساس و شور را به عنوان تکیه‌گاه خود برای شناخت اسلام انتخاب کرده‌است. وی افزود چنین خاطره تابناکی را نمی‌توان با روندهای عقلانی و پیوسته‌ای مثل ملاصدرا و علامه طباطبایی مقایسه کرد. در ادامه یکی دیگر از ایرانیان مقیم لندن به بیان خاطره‌ای از احسان شریعتی درباره‌ پدرش پرداخت و محبوب‌ترین شخصیت برای دکتر شریعتی را با استناد به حرف پسرش به جای ابوذر، سلمان دانست. بهنود در پاسخ پرسشی در باب رابطه شریعتی و روحانیت گفت مشکل ما از جایی آغاز می‌شود که این قضیه را صددرصدی قلمداد می‌کنیم. او گفت: من متفکر دین‌باوری نمی‌شناسم که با روحانیت مشکل نداشته باشد، از انجا که روحانیت هم مانند هر صنف دیگری مجموعة یکپارچه‌ای نیست‌‌. حتی آقای خمینی به عنوان یک طلبه ضد آخوند درمیان طلاب قم مشهور شده بود و 20 سال هم مرجعیت ایشان درقم هم به همین دلیل به تاخیرافتاد. شریعتی هم ذاتا ضد آخوند نبود چون در محیط مذهبی رشد کرده‌بود، اما با عده‌ای از روحانیون هم اختلاف نظرات جدی داشت‌. او در باب رابطه مطهری و شریعتی خاطرنشان کرد: آقای مطهری در برخی آثار خود شریعتی را شدیدا نقد کرده است که از کنار این نقدها نمی‌شود به آسانی رد شد. اتحاد هم در این باب افزود: شریعتی با روحانیت رسمی که از دین به عنوان ابزار قدرت استفاده می‌کردند مشکل داشت. سوال جنجال برانگیز بعدی در باب علت عدم حضور آیت ا... مطهری در مراسم تشییع دکتر شریعتی در کانون توحید لندن علی رغم حضورشان در لندن بود. عنایت اتحاد که مخاطب این سوال بود با اشاره به عواقب و افتراهایی که تاکنون پاسخ به این سوال برای او به دنبال داشته ترجیح داد توضیح در این‌باره را به جلسه خصوصی موکول کند. او تنها بر این واقعیت که مطهری علی‌رغم حضورش در لندن در کانون توحید حاضر نشد، صحه گذارد. تفرشی در باب دیدگاه دکتر شریعتی درباره روحانیت گفت: برای شریعتی روحانیت مساله نبود بلکه مساله او تغییر وضع موجود بود و اگر در این تغییر روحانیت با او همراه بودند به آنان نقدی نداشت. بنابراین مساله روحانیت نبود بلکه بحث بر سرهمگامی یا عدم همگامی با ایدئولوژی انقلابی بود. ضمن اینکه خود آیت ا... مطهری نیز از روحانیت بیشترین ضربه را خورد. پس از سه ساعت تمام بحث و سخن در باره شریعتی در کانون توحید که به باور برخی روشنفکران نقش حسینیه ارشاد در خارج از کشور را دارد‌، سی‌امین یادمان شریعتی نیز پایان گرفت. در پایان از بهنود علت ناگفته خواندن شعری که در آغاز سخنش آورده بود را پرسیدم. او شعری را که در ایام کودکی‌اش ساخته بود و دکتر شریعتی به آن علاقه زیادی داشت، خوانده بود.

منبع :امروز

ضمیمه ها :

 

   رویدادها

      »سال 1386

 
 
 

                       کلیه مطالب و محتویات، عکسها و نوشته ها متعلق به بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی است .

                       استفاده تجاری از مطالب و تصاویر سایت ممنوع است.