|
وب سایت دکتر علی شریعتی، تغییراتی در ساختار و اجرا داشته است. شما در حال مشاهده
ی سایت قدیمی هستید. برای مشاهده ی سایت جدید، اینجا کلیک کنید.
|
|
 |
|
«...خانواده ای از عشق، که در آن عاشق پدر است و معشوق مادر و عشق فرزند، خانواده ای از کلمه، در آن خدا پدر است و مريم مادر و مسيح فرزند، خانواده ای مورد سوگند خدا...که ...سوگند به مرکب و سوگند به قلم و سوگند به آنچه می نويسند...» [33، 2/ 760]
|
 |
|
| |
|
|
این صفحه دیگر به روز رسانی نمی شود.
برای
مشاهده ی این صفحه در سایت جدید، اینجا کلیک کنید

امیر رضایی:شريعتي معتقد بود اگر ابراهيم شناخته نشود، اسلام شناخته نميشود.
گزارشی از ميزگرد دوم سمينار «شريعتي؛ ديروز, امروز, فردا» در روز اول با عنوان «شريعتي و راز معنا» با حضور امير رضايي, علي قاسمي, فرامرز معتمد دزفولي و عباس منوچهري
ميزگرد دوم سمينار «شريعتي؛ ديروز, امروز, فردا» در روز اول با عنوان «شريعتي و راز معنا» با حضور امير رضايي, علي قاسمي, فرامرز معتمد دزفولي و عباس منوچهري برگزار شد. در ابتداي جلسه، «امير يوسفي» مدير اين ميزگرد با طرح سوال از چيستي پروژه معناجويي شريعتي و عرضه تفسير معنوي از جهان، حاضران در ميزگرد را به جوابگويي دعوت كرد. «امير رضايي»، مترجم و نويسنده حاضر در اين ميزگرد با تفكيك دو جريان عرفان مومنانه و عرفان عاشقانه از يكديگر، گفت: حاملان عرفان مومنانه پيامبران ابراهيمي هستند و حاملان عرفان عاشقانه، عرفا يا پيامبران غيرابراهيمي. متاسفانه اين دو جريان در تاريخ در هم تنيده شده و تحت عنوان عرفان اسلامي شناخته ميشود، در حالي كه اين عنوان فقط بايد به عرفان مومنامه اطلاق شود. وي تصريح كرد: ابراهيم در انديشه شريعتي جايگاه برجستهاي دارد زيرا ابراهيم راه رستگاري است و پس از شريعتي تاكنون به ابراهيم (ع) به عنوان باني عرفان مومنانه توجه نشده است. شايد تصور بر اين است كه ابراهيم تنها يك نقش تاريخي داشت و بعد از بنا كردن مكه ديگر دورهاش تمام شده است اما شريعتي به اين معتقد نبود بلكه معتقد بود اگر ابراهيم شناخته نشود، اسلام شناخته نميشود. اين مترجم و نويسنده گفت: عرفان مومنانه به معبود تعلق دارد، حاصل رابطه با معبود ايمان است. عارف مومن به اصلاح جامعه ميپردازد، روشنفكرپرور است و دغدغه بقا دارد اما عرفان عاشقانه به معشوق تعلق دارد، حاصل رابطه عشق است و عارف عاشق به اصلاح فرد ميپردازد، مريدپرور است و دغدغه فنا دارد. رضايي اظهار داشت: نخستين روشنفكر ديني كه ميان عرفان عاشقانه و مومنانه تفكيك قائل شد، اقبال لاهوري بود با آن جمله معروف كه «پيامبر به معراج ميرود و به زمين بازميگردد اما عارف به معراج ميرود و بازنميگردد». شريعتي نيز با نقد مولوي و حلاج و محيالدين عربي، به نقد عرفان عاشقانه پرداخت. «علي قاسمي»، ديگر پژوهشگر اين ميزگرد «نظريه ايمان در الاهيات شريعتي» را موضوع سخنراني خود انتخاب كرد و گفت: نظريه ايمان در الاهيات شريعتي كمتر مورد توجه قرار گرفته است. محور الهيات در صدر اسلام شرك و كفر و در سدههاي بعد به محور ايمان استوار بود. شريعتي عمل صالح را محور الاهيات خود قرار داد و تلاش كرد در پرتو عقل قرآني راه رسيدن به حقيقت و رستگاري را از طريق كنش معطوف به تغيير فراهم كند. وي افزود: شريعتي با اين رويكرد مسووليت تغيير را از دوش خداوند برداشته و بر دوش انسان مينهد و در عرصه اجتماعي دست به نوعي تحولپذيري معرفتشناسانه ميزند به گونهاي كه راه رسيدن به خدا را از بستر مردم ميسر ميداند. «فرامز معتمد دزفولي» نيز با موضوع«تجربه مدرنيته ايراني» در اين ميزگرد گفت: من معتقد به روخواني «لوكاچي» از انديشه شريعتي هستم. وي توضيح داد كه پس از ماركس جبرگرايان اقتصادي به خوانش آثار وي پرداختند كه هيچ نوع اختياري را برنميتافتند اما در خوانش «لوكاچ» اختيار به انسان بازميگردد. معتمددزفولي گفت: پروژه انديشدگي شريعتي و سرمشق انديشه وي را در «كويريات» بهخصوص كتاب «كوير» ميتوان ديد. مسائل كانوني كه نبض تپنده آثار شريعتي است، در همان كوير مطرح شده است و كوير جز محكمات و اصول راهبردي وي است. «عباس منوچهري»، استاد دانشگاه تربيت مدرس نيز كه در اين ميزگرد حاضر بود، گفت: روش انديشهشناسي و فهم يك انديشه بسيار مهم است. يكي از اين روشهاي نوع مواجهه با متن، شيوه گفتوگو با متن است. يعني با يك دغدغه و سوال به سراغ متن برويم و از طريق اين دغدغه با متن رابطه برقرار كنيم. وي شناخت انديشه عرفاني شريعتي را كليد شناخت كل انديشه شريعتي دانست و تصريح كرد: انديشه انتقادي شريعتي از انديشه عرفاني وي ملهم است. منوچهري درباره ويژگيهاي انديشه انتقادي، گفت: اين انديشه قائل به اين است كه در پس ظواهر ميتوان به حقيقت رسيد. در پس پرده ما شاهد سلطه و سركوب هستيم و آدميان نسبت به اين سركوبگري وقوف ندارند و حتي خلاف آن فكر ميكنند. وي چهارگانه استبداد, استعمار، استحمار و استثمار را نمونه گوياي انديشه انتقادي شريعتي در مورد موضوع سركوبگري برشمرد و خاطرنشان كرد: در تفكر انتقادي شريعتي دو موضوع نقش كليدي دارد؛ يك نقد ايدئولوژي و دوم نقد عقلانيت ابزاري. يك معناي ايدئولوژي فهم اشتباه است و معناي ديگر آن آرمانخواهي است و شريعتي ايدئولوژي را به هر دو معنا به كار ميبرد. اين استاد دانشگاه اظهار داشت: شريعتي ايدئولوژي را به معناي آرمانگرايي، امتداد نقد اجتماعي و ضرورت خواستن وضع متفاوت ميدانست نه به معناي تحريف و استثمار. منوچهري افزود: انديشه انتقادي جوهره عرفان شريعتي است. وي وقتي از نيايش بحث ميكند، نيايش تجليگاه عشق و مبارزه و جهاد براي عدالت اجتماعي و رسيدن به وضع مطلوب است. وي با اشاره به اينكه هر جا سخن از عرفان گفته ميشود، عقلستيري در كنار آن مطرح ميشود، افزود: در آثار شريعتي هم اگر صحبت از عقلستيزي است، مشابه مكتب فرانكفورت و مكتب انتقادي ستيز با عقل ابزاري است كه در زمان ما در سرمايهداري ظهور كرده است.
ضمیمه ها :
|
|
|