|
|
|
 |
|
وقتی سنتهای میرنده و عادات گذرنده و بی دوام را با مذهب توجیه میکنند، سنتهای کهنه را نمی توانند به زور مذهب نگه دارند اما مذهب را کهنه و میرنده نشان می دهند و همراه سنت از دست می دهند.
|
 |
|
| |
|
|

انتظار عليه انتظار/ رضا علیجانی
خلاصه و تغییریافته این مقاله در شماره هفته نامه شهروند و در بخش ویژه مربوط به مهدویت منتشر شده است.
انتظار عليه انتظار رضا علیجانی آن دسته از روشنفكران، نويسندگان، روزنامهنگاران و ... ايراني (كه در شرايط خاص سياسي – فرهنگي جامعه كنوني ايران در دهه هشتاد زندگي ميكنند) و اعتقاد فكري به مسئله موعود ندارند و يا اهميتي اجتماعي براي اين امر شيعي قائل نيستند، از اصل و اساس، چه به لحاظ معرفتي و چه به لحاظ وجودي (دروني و عاطفي) نميتوانند با اين مقوله ارتباطي برقرار كنند. آنها بيرون در ايستادهاند. و يا در خارج از صحنه گزارشگري ميكنند از آنچه در اين ميدان گنگ و نامفهوم جلوهاي گاه تراژيك و گاه كميك دارد. اين همه البته از نظر «ناظرانه» معرفتشناختي است، اما از منظر «فاعلانه» (معرفتشناختي) يعني از منظر كساني كه خود بازيگر اين صحنهاند و به لحاظ فكري و يا اهميت اجتماعي به اين مقوله معتقدند و يا ميانديشند؛ صورت مسئله فرق ميكند و رنگي ديگر دارد. در مقياس وسيعتر جهاني و در بين پيروان ديگر اديان نيز صورت مسئله به همين وضع است. مسئله موعودگرايي يكي از ويژگيهاي مشترك اكثر اديان و بلكه فرهنگهاي گذشته بشري از دوران اساطير تا دوران اديان است. در مذهب هندو برخي خدايان (بويژه شيوا) داراي «اوتره» و تجسدهاي گوناگونياند (كه تا ده بار مطرح شده است). در اين اعتقاد هر گاه وضع كيهان و جهان بحراني و آشفته شود الهه شيوا در قالبي تجسد مييابد تا جهان و انسان را نجات دهد. در فرهنگ زرتشتي و اوستايي سه سوشيانت وجود دارد كه از تخمه زرتشتاند و سه بار هر بار در يكي از هزارههاي پاياني تاريخ ظهور خواهند كرد تا جهان و زندگي را از شر اهريمن نجات دهند. يهوديان نيز در انتظار ظهور «ماشيح» (مسيح) از نسل داودند تا در پايان تاريخ ظهور يابد و بنياسرائيل را نجات بخشد. مسيحيان نيز در انتظار ظهور دوم مسيحاند كه اين بار نه در قالب يك «بره» بلكه در وضعيت يك «شير» ظاهر شود و ضمن نجات و رهايي آنها، يك هزار سال بر جهان حكم براند. شيعيان نيز در انتظار ظهور مهدياند كه از نسل رسول است تا ظهور كند و ضمن نجات آنها جهان را از ظلم و جور بزدايد. اهل تسنن نيز به «مهدي» نجاتبخشي معتقدند (كه البته الزاما فرد مشخصي از نسل رسول نيست) اما مصلح موعودي است كه ظهور خواهد يافت و صحنه جهان را از ظلم و ستم پاك خواهد كرد. ما جلوههايي از اين «حس» و «اعتقاد» را در برخي از جوامع جديد نيز ديدهايم (مثلا در فيلم زاپاتا همه ديدهايم كه وقتي زاپاتا كشته ميشود مردم عادي ميگويند زاپاتا نمرده است، در كوهها پنهان است و روزي برخواهد گشت). اما مسئله موعود در ايران كنوني، مسئله تودههاي وسيع مذهبي است (وسعت جشنهاي نيمه شعبان در قبل و بعد از انقلاب، كه در سالهاي اخير با رشد اسلام آئيني در برابر انواع اسلامهاي اجتماعي و سياسي – چه سنتي و چه روشنفكري - شدت بيشتري نيز يافته، به خوبي بيانگر اين امر است). بالطبع اين امر براي دكتر علي شريعتي كه معتقد به نوزايي فرهنگي در جامعه ايران از طريق نوسازي مذهبي است، در 8 آبان سال 50 كه سخنراني «انتظار مذهب اعتراض» را در حسينيه ارشاد برگزار ميكند، مسئله قابل تأمل و توجهتري است. هر چند اين تنها بار و تنها جايي است كه او به طور مستقل به اين مسئله ميپردازد اما هم تيتر جذاب و به ياد ماندني سخن او (انتظار مذهب اعتراض) و هم نياز مخاطبان در جامعهاي شديدا مذهبي است كه به اين «تك» سخنراني در اين موضوع توجهي بيش از يك سخنراني يا مقاله علمي و تحقيقاتي ميكند. اما ردپايي از اين بحث در «اجتماعيات» و «كويريات» (دو پايه از سه پايه مجموعه نوشتهها و گفتههاي شريعتي) كه يكي به استراتژي و مباحث سياسي او و بويژه وظايفي كه به عهده روشنفكران ميپردازد (يعني اجتماعيات) و ديگري مربوط به درونكاويهاي فكري و رواني و معناجوييها و دغدغههاي فلسفي و عرفاني فردي او و اضطرابهاي روحي و رواني او در سير زندگياش برميگردد (يعني كويريات)، مشاهده نميشود. تنها در اسلاميات او و در همين يك سخنراني است كه او نظرش را در باره اين موضوع با مخاطبان در ميان ميگذارد. اما به قول او چون اين مسئلهاي مربوط به «تودههاي مذهبي» است كه نحوه زيست و استدلالهاي خاص خود را دارند (م.آ.19، مقاله انتظار مذهب اعتراض، ص 460)، در اذهان مخاطبان و مردماش به خوبي حك ميشود. چهار شيوه شريعتي در بازخواني مفاهيم ديني شريعتي در مجموعه آراي اسلامشناسانهاش چهار رويكرد براي بازخواني و بازسازي مفاهيم دارد: 1- «عقلانيسازي» مفاهيم و به عبارت دقيقتر «باورپذير» كردن آنان براي انسان جديد و كاركردي نمودن آنها (مانند تحليلهايي كه درباره اصل توحيد و فهم ضدستم و تبعيض و طبقات كه از آن ارائه ميدهد). 2- «معقول – عقلانيسازي» مفاهيم يعني ابتدا «مفهوم» كردن آنها و سپس «باورپذير»كردنشان براي انسان جديد (مانند بحث داستان خلقت، هابيل و قابيل، حج و... كه در ابتدا با اشاره به زبان سمبوليك آنها و رمزگشايي از آن، آن را براي مخاطب «مفهوم» و «معقول» ميكند و سپس سعي ميكند با دفاع و توضيح و تبيين درونمايهها و محتوا و پيامهاي آنها آنها را براي انسان جديد باورپذير و عقلاني نمايد.) 3- «معقولسازي» و «فهمپذير» نمودن برخي مفاهيم (مانند همين بحث «انتظار» كه سعي ميكند با تحليل تاريخي و جامعهشناختي درونمايه و محتوا و كاركرد گذشته آن را براي انسان امروز توضيح دهد، اما برخلاف دو دسته اول تلاشي براي عقلانيسازي و باورپذير نمودن آن براي دوران كنوني نميكند. وي سعي ميكند همان محتوا و درونمايه مثلا اميد و خوشبيني نهفته در بحث تاريخي انتظار را، امروزه از طرق ديگري مورد توجه قرار دهد. مثلا با ارائه برخي تحليلها و ارزيابيها از رشد آگاهي و مبارزه براي آزادي و عدالت در عصر جديد و «پيام اميد به روشنفكر مسئول» - كه نام نوشتار ديگري از اوست - با ارائه تحليلهايي از اوضاع كنوني جهان كه ارتباطي با بحث انتظار ندارد). 4- طرح بحث فرم و محتوا در تحليل برخي آموزههاي ديني (در اينجا نگاهش عمدتا متوجه احكام ديني مثلا در حوزه اقتصادي، زنان و... است و سعي ميكند با يك نگاه تاريخي فرم اين احكام را از محتوا و جهت آنها تفكيك كند و ضمن توضيح و دفاع از اشكال تاريخي و كاركرد آنها در گذشته، لزوم تغيير فرم و قالبها در زمان جديد براي حفظ همان محتوا و جهتگيريهاي گذشتهشان را توضيح دهد). در آن دسته از مفاهيم و مقولاتي كه در دسته سوم ميگنجند، مانند بحث انتظار، شريعتي نيمنگاهي به روشنفكران و نيمنگاهي به مردم (مذهبي) جامعهاش دارد. يك نكته بسيار مهم و درسآموز در اين سخنراني و مقاله (انتظار مذهب اعتراض) كه يكي از عميقترين و هنرمندانهترين مباحثي است كه وي مطرح كرده، اين است كه چه معتقدان و چه غيرمعتقدان به امام زمان، چه شيعيان و چه اهل تسنن و...، ميتوانند با اين متن ارتباط برقرار كنند. او در تمامي اين متن تلاش كرده است بحث «خاص» امام زمان را به بحث «عام» انتظار تغيير دهد. برخورد از موضع يك مصلح اجتماعي تا نظريهپرداز محض همچنين وي به نقدهاي برخي روشنفكران زمانه خود اشاره ميكند كه معتقدند باور به امام زمان صدها ساله هم امري غيرعلمي است و هم به لحاظ اجتماعي مسئلهاي تخديري و منحطكننده چون تعهد و روحيه مسئوليتپذيري را با احاله همه مسئوليتها به موعود از بين ميبرد. شريعتي با تيزبيني يك جامعهشناس و يك «مصلح اجتماعي» (كه نبايد با نگاه معرفتشناسي محض يك «تئوريپرداز» اشتباه شده و مورد بدفهمي قرار گيرد) اشاره ميكند كه «توده مذهبي» اساسا طور ديگري ميانديشد. آنها اين عمر طولاني را «خواست خدا» ميدانند و به طور «تعبدي» به آن معتقدند (ص 260 و ص 264). در واقع وي تلويحا به آن روشنفكران ميگويد شما نميتوانيد نظر توده مذهبي را با نحوه استدلال و عقل نظري خود تغيير دهيد و بايد توجه داشته باشيد كه مسئله انتظار و مهدي موعود در تشيع يك اصل ثابت است. وي از سوي ديگر روش آن دسته از مذهبيهايي كه ميخواهند با روش علمي با اين مسئله برخورد كنند و مثلا طول عمر امام زمان را به لحاظ علمي ثابت كنند نفي ميكند (ص 270). از نظر او نه نقد علمي و نه دفاع علمي، در اين حوزه كه «توده مذهبي» اساسا متد و روش و زبان متفاوتي دارد، مهم و كارساز نيست. او در اين جا به اين مسئله توجه ميكند كه اين امر «چه نقش مثبت و منفي» و چه فايدهاي دارد. او متدلوژي پراگماتيستي (و به عبارت امروزيناش هزينه – فايده سياسي و اجتماعي) و برخورد كاركردي را «مسئله بزرگتري» ميداند كه در اينجا بايد به آن توجه كرد (ص 269). و به قول عيسي هر درختي را از ثمرش بايد شناخت (ص 272). در اينجاست كه در واقع او نقد دوم برخي روشنفكران زمانه خود در رابطه با نقش منفي اجتماعي اين مقوله را با صداي بلندتر و تندتري مطرح ميكند و ابراز ميدارد كه امروزه اين اعتقاد «اهانتآميز»، «منحط و ذلتآور و ضد مردم» و... است (ص 266). در همين چارچوب و رويكرد است كه او به بازخواني فكري – تاريخي اصل انتظار ميپردازد و با اشاره به پديده مسيانيسم (اعتقاد به موعود) در جامعهشناسي، ميگويد همه فرهنگها داراي يك عصر طلايياند و نيز معتقد به يك انقلاب بزرگ و نجاتبخش در آينده و بازگشت به عصر طلايي و پيروزي عدالت در آينده (ص 286). وي اين «فوتوريسم» و آيندهگرايي را يك جا به اجمال بدون آنكه مكث زيادي روي آن بكند «عكسالعمل طبيعي و فطري ساختمان جامعه» (ص 286) معرفي ميكند. شريعتي با نگرشي جامعهشناختي به «مسيانيسم» و اصل انتظار مينگرد، همان گونه كه برخي دينپژوهان با نگاه عمدتا الهياتي به تحليل رويكردهاي اپوكالپتيك و اشاتولوژيك (آخرالزمانگرايي و معادگرايي) نهفته در اديان پرداختهاند. شريعتي عليه تلقي تخديري و انحطاطي از انتظار در زمانه شريعتي يك تلقي تخديري و انحطاطي از مقوله انتظار موعود وجود دارد. و او با اين پيشفرض كه نبايد به «نقد» يا «اثبات» علمي اين اعتقاد براي تودههاي مذهبي پرداخت به اصلاح كاركردي آن دست ميزند. و ضمن حركت از بحث «خاص» مهدي موعود به بحث «عام» انتظار چنين ميگويد كه: «انتظار يعني «نه» گفتن به آنچه كه هست» و منتظر، معترض به وضع موجود است. (ص 290). «انتظار ايمان به آينده است و لازمهاش انكار حال» (ص 291). «انتظار جبر تاريخ است و بزرگترين عاملي كه ستمديدهها و استثمارشوندهها را نيرو و ايمان ميبخشد. انتظار يك نويد و عامل خوشبيني تاريخي است» (ص 296). و «ايمان به عدالت و پيروزي حقيقت و ايمان به نابودي قطعي ستم و ظلم و پليدي در سرنوشت انسان و پيروزي ستمديدگان» (ص 303). «مذهب انتظار يك فلسفه مثبت تاريخ، يك خوشبيني فلسفي، يك عامل فكري و روحي حركتبخش، تعهدآور و مسئوليتساز و بالاخره فلسفه اعتراض به وضع موجود و نفي ارزشها و نظامهاي حاكم در طول قرون است و اكنون فلسفه منفي بدبينانه و تسليم و رضاست» (ص 304). با توجه به اين تحليلهاست كه در ساليان گذشته برخي از روشنفكران (مانند محمد جواد غلامرضا كاشي) اين نگاه و رويكرد شريعتي را، با نوعي بازخواني فوكويي، واجد نوعي روحيه و رويه آنارشيستي عليه قدرت و نظمهاي مستقري كه همگي واجد اين سلطهاند و اعتراض مستمر روشنفكرانه و منتقدانه به نظامها و نظمهاي موجود معرفي كردهاند و كار روشنفكري در اين نگاه را نوعي نقد مستمر دانستهاند. شريعتي در زمانه خود با يك تلقي تخديري «انحطاطي» خاصي مواجه بود كه دعوت به سكون و سكوت در برابر استبداد و ظلم و شكنجه، استثمار و تبعيض، و استعمار بود. او باسخنراني و مقاله «انتظار مذهب اعتراض» به مصاف با «انتظار مذهب انفعال» پرداخت. اما پس از شريعتي و بويژه در زمانه ما، علاوه بر اين دو تلقي، تلقي سومي نيز ظهور يافته است. اين تلقي سياست و مسئوليتگريز نيست، بلكه به شدت نيز سياسي و معترض است. معترض به امپرياليسم و استعمار و سلطهجهاني. اما ببينيم وقتي شريعتي از انتظار مذهب اعتراض سخن ميگفت «اعتراض» او چه سمت و سو و مضموني داشت. انتظار مذهب اعتراض عليه چيست؟ يك تورق ساده تنها مقاله شريعتي در اين باره به وضوح و به طور برجسته نشان ميدهد كه «اعتراض» در اين نظريه معطوف به زر و زور و تزوير است و به طور پررنگي عليه «استبداد» سياسي و استحمار و «تزوير» مذهبي است، نه صرفا و تنها عليه استعمار و سلطه خارجي و جهاني. او بارها و بارها در اين مقاله مضمون، جهت و محتواي نظريهاش را روشن كرده است: ضداستبداد و استحمار، عليه «دجال فريبكار و سفياني ديكتاتور» (ص 261)؛ عوامل استثمار و استبداد و استحمار مردم؛ مارقين] متعصبان افراطي مذهبي[، ناكثين ]پيمانشكنان با مردم كه قبلا در صف آنها بودهاند[، قاسطين ]ظالمان و ديكتاتوران و مستبدان چپاولگر[ (ص 282)؛ انتظار بيانگر «تسلسل و وحدت تاريخي» است (ص 286) چون «مبارزه براي آزادي و عدالت ]دقت شود: آزادي و عدالت[ مثل يك رودخانه در بستر زمان جريان دارد» (ص 299)؛ «آزادي و حقيقت» در تاريخ (علي و كوفه) شكست خورد و «استبداد بر آزادي» ]دقت شود: استبداد بر آزادي[ پيروز شد، اما نه براي هميشه (ص 300)؛ جامعه بيطبقه، بيستم، بيتزوير (ص 301)؛ نابودي استضعاف «استضعاف اعم از استبداد و استعمار و استحمار و استثمار و استحمار است» (ص 302). ]شريعتي در اين جا اولين جلوه استضعاف را «استبداد» برميشمرد[ و «دو نيروي عاصي بر نهضت او (موعود) يكي دجال است و يكي سفياني ...، او به قدري از علماي فاسد ميكشد كه جويهاي خون روان ميشود ... اين كليات طرز تفكر شيعه امروز در باره امام زمان است» (ص 269). تلقي سوم؛ تلقي پوپوليست، فرماليست و بنيادگرا اما تلقي سوم (تلقي پوپوليست، فرماليست بنيادگرا) نه به وجهه ضداستبدادي و نه به وجهه ضدتزوير و فريب نهفته در اعتقاد به انتظار موعود در فرهنگ مسلمانان اهميتي نميدهد و آن را پنهان ميكند و ميپوشاند. در اين تلقي اعتقاد مزبور تنها سمت خارجي و عليه استعمار و امپرياليسم دارد. همچنين در تلقي سوم بحث انتظار بحثي امام زمانمحور است. در اين تلقي، تودههاي مردم به سمت و سوي اعمالي تخديري و خرافهآميز دعوت ميشوند. (هرساله ميليونها انسان به جمكران و نامه انداختن به چاه كشانده ميشوند كه هيچ گاه اين محل و آن اعمال مورد تأييد علماي بزرگ حوزه نبوده و مدتي پيش نيز صداي اعتراض روزنامه جمهوري اسلامي را بلند كرد.) تلقي سوم داراي گرايش ضد سني و خلاف وحدت مسلمانان است. و در شيعيگري خود سعي در افزودن غلظت ضدسني دارد. (اين امر در برخي ادعيهاي كه براي امامزمان خوانده ميشود ، تأكيد بر تعطيل گسترده عيد غدير و... ديده ميشود. در حالي كه اسلام نوگراي شريعتي علي را سمبل «مكتب، وحدت، عدالت»، - نام يكي از نوشتارهاي شريعتي - معرفي ميكرد). و تلقي سوم نگاه فرماليستي و شريعتمحور به مسئله انتظار موعود دارد. موعود مسئول اجراي شريعت در جهان است. (اجراي حدود و قصاص و...) نه محتوانگر و آرمانگرا، براي تحقق آزادي و عدالت و صلح براي همه انسانها كه «گرگ و ميش از يك آبشخور آب ميخورند» (ص 269) و «جنگ و زور و فريب از ميان برميخيزد و صلح جهاني برقرار ميشود» (ص 260). محصول نهايي و خروجي پاياني تلقي سوم از انتظار موعود ايجاد يك «خلافت اسلامي» در سراسر جهان است. و نه ظهور صلح و آزادي و عدالت براي همگان، به دور از مرزهاي عقيدتي، طبقاتي و جنسيتي. در اعتقاد بنيادگرايان زنان حق قضاوت ندارند، اما در اعتقاد متدينان ساده، اما غيرغيرحوزوي، و طبق احاديثي كه به ظهور موعود ميپردازند، در آن روز زنان نيز قضاوت خواهند كرد. يك تلقي نگاهاش معطوف به شريعت است و يك تلقي نگاهاش معطوف به رهايي. مهمترين كاركرد تلقي پوپوليستي، فرماليستي و بنيادگراي جديد از اصل انتظار موعود نه تخدير به شكل «انحطاطي» سابق، بلكه در شكل «انحرافي» جديد است كه اين آمال و آرزوي ديني آدميان كه از دوردستهاي اساطير تا دوران اديان دنبال شده و به سوي آيندهاي رؤيايي و روشن و دوستداشتني پرگشوده است، را از اساس دگرگونه ميكند. «انحراف» در سمت و سوي آزاديمحور و ضديت با استبداد و ستم؛ سمت و سوي حقيقتگرا و ضديت با تزوير و ريا و واسطهگي ميان خدا و بشر؛ سمت و سوي وحدتگراي ضدتفرقهها و تبعيضهاي عقيدتي ، طبقاتي و جنسيتي و ...؛ سمت و سوي محتواگراي ضدفرماليست و عوامزدگي و خرافه و تخدير و ...؛ نهفته در اين اعتقاد و آرزوي ديرپاي آدميان در همه اديان و مذاهب و فرهنگها در اين كره خاكي كه هميشه اقليتي ستمگر و تبعيضپرور بر اكثريتي مظلوم و زحمتكش حكم راندهاند؛ ستمشدگاني كه در برابر ابهت و عظمت و قدرت و ديرپايي حاكمان مقتدر و خللناپذير، چشمانداز روشني در پيش پا و پيشروي خود نميديدند و قدرتها زوالناپذير مينمودند. اما آنها در افقي دوردست، در آخر زمان «آخرالزمان»، بالاخره غلبه روشني حقيقت و آزادي و عدالت، را بر تيرگي تزوير و فريب و ستم و تبعيض ميديدند و آرزو ميكردند. تقليل اين آرزو به عملكردهايي كه آزادي را براي «خودي»ها نيز نميپسندد، دموكراسي و حقوق بشر حال را دگرگون ميكند، فقر و فساد و تبعيض بزرگترين معضل لاينحل پيشاروي است؛ و اينكه گويي همين واقعيت تجسم همان آرزوهاي ديرين است و موعود قرار است كه بيايد تا تنها تكليف ديگران را روشن كند و از همين نقطه و پايگاه و پشتيبان، عين همين نگاه و عمل را در سراسر جهان بگستراند؛ آيا يك «انحراف» بزرگ نيست؟ و امروزه مصاف «انتظار مذهب اعتراض» عليه تخدير انحطاطي آن روز به شكل مصاف با تخدير «انحرافي» امروز درنميآيد؟ «موعود» تودههاي مذهبي تنها عليه سرمايهداري در جهان نيست، بلكه شايد بيشتر از آن عليه هر نوع ظلم و استبداد سياسي و فريب و تزوير مذهبي نيز هست. زمانه ما نسبت به زمانه شريعتي متفاوت است و جايگاه مذهب نيز در ايران تغيير كرده است (هر چند همچنان مجموعه مذهبيها اعم از سنتي، رفرميست و نوگرا اكثريت جامعه ايران را تشكيل ميدهد). بدين ترتيب تحول (البته به نظر نگارنده، تحول درونپارادايمي) هم در استراتژي و هم در ايدئولوژي شريعتي ضرورتي جدي است. پروژه عملي و پارادايم نظري شريعتي قابل بازخواني و مهمتر از آن بازسازي در دوره جديد در راستاي يك انديشه سوسيال- دموكراسي اخلاقگرا و معنويتمحور است. اما يك كاسه كردن دو نوع توجه به اسلام (نوگرا – سنتي، بنيادگرا) تحت يك عنوان «اسلام سياسي» (و يا انقلابي) و يك كاسه كردن اسلام نهضت آزاديها، ملي – مذهبيها، احمد شاه مسعود روشنفكر مبارز ملي و مذهبگراي افغاني، حزب عدالت و توسعه تركيه و...، با اسلام طالبان و سنت سياسي شده بنيادگراي طرفدار حق ويژه براي خواص و تفكر شريعتمحوري كه از تفاوت و تبعيضات سياسي، طبقاتي، جنسيتي، شديدا دفاع ديني و قانوني ميكند؛ نوعي سادهسازي ژورناليستي و سطحي است كه گاه تمايلات سرخورده (فكري – سياسي) ديگري را در خود پنهان ميسازد. هر چند اين رويكرد سادهساز نيز ميتواند (و بايد) به عنوان يك گرايش و نيرو، در ميان ديگر افكار و نيروها در جامعه ما، به فعاليت بپردازد، اما از آنجا كه اين گرايش در طرح آراي خويش عمدتا «علت» دارد تا «دليل»، نميتواند «عمق» چنداني بيابد و گسترهاش نيز به وجود و گستره «علت»هايي بستگي دارد كه در برابرش واكنش نشان ميدهد. بدين ترتيب در بخش انتظار و مسئله موعود نيز ما شاهد سه تلقي و گرايش هستيم و نبايد دو تلقي كاملا مغاير و متفاوت را تحت يك عنوان سادهسازانه يك كاسه كرد و حوزه معرفت را مشوش نمود. اوج توجه و تأكيد بر مسئله موعود در اسلام آييني در جامعه ما يك روز در سال است (كه بايد چشمان روشنفكراني كه از «تودههاي مذهبي» فاصله دارند، در آن روز باز و گشوده باشد و قدرت مذهب را در جامعه خويش به خوبي ببينند) و مبحث «انتظار مذهب اعتراض» در ميان آثار شريعتي نيز يك سخنراني و مقاله است. اما مردم ما روزهاي بسيار (و شايد مهمتري) نيز دارند و شريعتي نيز مقالات و سخنرانيهاي بسيار ديگر (و البته مهمتري) هم دارد. به آنها نيز بايد توجه كرد. و البته «مذهب» كم و بيش، در آن ديگر روزها، و ديگر مقالات نيز به سهم خود جايگاهي دارد، جايگاهي كه نبايد از آن كاست و ناديده گرفت ، همچنان كه نبايد بر آن اغراق كرد و اضافه و افزون ديد.
منبع :هفته نامه شهروند
|
|
|