«... ترجيح می دهم که صراحی های الماس احساسم، انديشه هايم، معانی طلای کلمات اهورائيم را که رنگ و طعم وحی دارد و لطافت الهام، همواره تا مرگ من پنهان ماند و حتی بشکنم و بدست اين نگاه ها و فهم های پير ُسرفه ای مسلول خر نيافتد، "اَخ ُتف دان"ش نکنند...» [33، 2/ 757]