0
ناشناس Ago

دکتر شریعتي بازگشت بخویشتن خویش


بازگشت به خویشتن خویش در رأس دعوت همه انبیای الهی قرار داشته اسبت تا انسان را به روح انسانی و قدسی اش باز گردانند و از غفلت برهانند. در دوران ما دکتر شریعتی یکی از قدرتمندترین این داعیان بوده است. و به راستی رسالتی پیامبر گونه را به ثمر رسانیده و این نهضت همچنان ادامه دارد. امروزه هر کس که هنوز بیداری وجدان و هویت دینی و شرافت انسانی اش را در کشور ما حفظ نموده به طریقی تحت تاثیر دکتر شریعتی بوده است. بازگشت به خویشتن خویش در محور امر به معروف قرار دارد زیرا برای هر انسانی موجودی معروفتر از وجود خودش در جهان نیست و این اساس دعوت به حق است چرا که خدا را جز در خود نمی توان شناخت و باور نمود. لذا دعوت عرفانی به مثابه بنیادی ترین نوع امر به معروف است که همه معروفات دیگر را در برمی گیرد. زیرا دعوت به خویشتن خویش دعوت به فطرت الهی و اخلاق الله و لذا شریعت انبیا است. دعوت دکتر شریعتی یک دعوت عرفانی – انقلابی و جهانی بود. این دعوت در رسالت دکتر شریعتی امری جامع و تمام عیار و مدرن بود و لذا همه جوانب زندگی بشر مدرن را شامل بود و لذا مبدّل به دعوتی جهانی شد و امروزه آثار این دعوت در سراسر جهان خودنمایی می کند چه بسا بیشتر از کشور خودمان. نگاه دکتر شریعتی به هر امری اعم از اقتصادی و سیاسی و فلسفی و جامعه شناختی و انقلابی از منظر معرفت نفس و رجعت به خویشتن و رستاخیز جان و دل بود و لذا نفخه ای از صور اسرافیل در عرصه آخرالزمان محسوب می شود و یکی از خلاقترین دعوتها در عصر جدید است. امروزه برای ما مسئله بازگشت به خویشتن خویش همواره از درب بازگشت به کسانی میّسر می شود که فاتحان و ذاکران این بازگشت بوده اند که بدون تردید بازگشت به انبیا و اولیا و عرفا می باشد ولی بازگشت به کسانی که زبان حال امروز ما هستند بسبیار مؤثرتر از بازگشبت به قدماست و بلکه بازگشت به قدما هم از طریق رجوع به عارفان معاصر ممکن است که در جرگه امامان زنده اند و زبان زندگی نقد ما هستند. از آنجا که آدمی دارای نفس واحده است رجوع به هر عارفی به مثابۀ رجوع به خویشتن خویش ماست. هر که به خود بازگردد و مقیم در خود شود و خود گردد یک هویت ماندگار برای بشریت است و آیینه همه انسانهایی که ره وجود را گم کرده اند. رجعت به شریعتی یکی از شاهراه های رجعت به خویشتن خویش است. دکتر شریعتی یکی از زلالترین آیینه گردانهای دوران ماست و زبان او به همان میزان که ایرانی و اسلامی و شیعی است جهانی نیز هست و اینست که فیلسوف شهیر فرانسه سارتر هم خود را پیرو مذهب شریعتی می نامد. زیرا مذهب همه عارفان یکی است و آن مذهب انسانیت بشر است و لذا مذهبی فراسوی مذاهب است که زبان حال همه مکاتب می باشد همانطور که دکتر شریعتی بهترین معلم مکاتب مدرن جهان نیز بود و این مکاتب را گاه از بانیانش هم واضح تر می نمود و حقش را ادا می کرد و لذا متهم به دهها مذهب و مکتب شده بود که الّبته از افتخارات اوست. و این امر مطلقاً از جنس التقاط نبود بلکه از جنس اتحاد و اجتهاد و نگرش فراتاریخی و فرا قومی بود. دکتر شریعتی یکی از جهانی ترین انسان تاریخ معاصر است و مذهب او مذهب هفتاد و دو ملت است.
هر که به خود بازگردد و مقیم خویشتن شود جهانی می شود چرا که به قول اوپانیشادها، «ای انسان تو خود تمام جهانی» و به قول علی (ع) «انسان، جهان صغیر است» . راه جهانی شدن را هیچکس همچون شریعتی پیش روی ما ننهاده است. انسان جهانی یک انسان الکترونیکی و رایانه ای لزوماً نیست بلکه انسانی است که از حقارت دنیا مادی و فنی به سوی عظمت روح خود بازگشته است.
دکتر شریعتی پیش و بیش از آنکه یک انقلابی یا جامعه شناس باشد یک عارف بود و لذا همه معارف و علومی که طرح می نمود انقلابی بود یعنی قلبی بود. و انسانی که به سوی قلب خود رجعت نموده و اهل دل شده است لاجرم دیگران را هم قلبی (انقلابی) می کند. او از بانیان عرفان انقلابی در تاریخ اسلام است که درست در نقطه مقابل عرفان مرفینی قرار دارد که جز توجیه عافیت طلبی و تقدیس ستم هنری ندارد. و عرفان او هم یک عرفان کتابی و تفسیری و خانقاهی و شاعرانه نبود بلکه عرفانی جوشیده از معرفت نفس و سیر الی الله بود و لذا عرفان شریعتی مثل عرفانهای حقیقی و ناب، از آن خودش بود و غیر قابل تقلید، رجعت به شریعتی، رجعت به هویت ایرانی – اسلامی و جهانی ماست. او یکی از شاهراه های سیر الی الله است. او از علیین و لذا تنهایان دوران خود بود و یکبار دیگر عشق و عدالت وعرفان علوی را در جهان ما احیا نمود و کل جامعه ما و بلکه مسلمانان جهان را قلبی و انقلابی ساخت و امروزه آثار او یکی از پرخواننده ترین آثار از آمریکا تا شرق دور می باشد. نوری که وی برافروخت در حال توسعه و جهانگیر شدن است. اسلامی که او عرضه نمود براستی شایسته یک مذهب جهانی می باشد که نجات بشریت را در بر می گیرد و حق انسان را ادا می کند. شریعتی، قلب انقلاب ماست. دوری از این قلب همان دوری از انقلاب و هویت ملی –دینی است. یکی از بزرگترین ضایعات و خسران سالهای بعد از انقلاب همانا دوری از این قلب بوده است. آنان که می پندارند دوران شریعتی به پایان رسیده است را ه را گم کرده اند و به مانند اینست که بگویند دوران معنویت و عشق به عدالت و آزادگی و نجات به پایان رسیده است.
برخی از بزرگان معنویت عاشق و عارفند و یا متقی و یا انقلابی. ولی شریعتی خود نوری از عشق و عرفان و تقوا و انقلاب بود. او خود حامل ایدئولوژی خاصی نبود بلکه مهد زایش ایدئولوژیهای بسیاری بوده و می تواند باشد. بسیاری این نور را با دهانهایشان پف نمودند ولی آنرا برافروختند. او در دوران حیاتش از همه جفا دید به خصوص از یارانش و آنانکه می بایست او را حمایت می کردند. این جفا پس از رحلتش دو چندان شد و دامنگیر جامعه ما گردید و لطمات هولناکی به روح انقلاب و هویت ما وارد نمود و ما را دچار بحران هویت ساخت امروزه برای نجات از این بحران ملی راهی جز اعاده حیثیت به شریعتی و عذرخواهی از روح بزرگش نیست. سخن از شریعتی سخن از عشق و درد و فراق و تنهائی و بیوفایی دوران است. زبان حال او را از دفاعیات عین القضاة همدانی بازخوانی می کنیم: «من از گروهی به خدا شکایت می برم که حق علم را ضایع کردند ….. واز من پیش سلطان بدگویی کردند. بزرگترین تهمت ها را بر من بستند. علمای فرق و رقعه و خرقه پوشان، چه دوست و چه دشمن برای احیای حق من به پا نخواستند و مرا به دشمنانم سپردند.»  ما امروزه به طور اضطراری نیازمند به هویّت درمانی هستیم. پیشرفتهای علمی و فنی و اقتصادی هرگز نتوانسته برای فرد یا قومی مولّد هویت باشد. اگر چنین می بود می بایستی مردم آمریکا و آلمان و ژاپن با هویت ترین ملل جهان می بودند در حالیکه اتفاقاً پوچ ترین مردم جهان هستند و آمار خودکشی در این کشورها به تنهایی دلیل کافی بر این ادعاست و نیز آمار اعتیاد و بیماریهای روانی. و رجعت به شریعتی یکی از سریعترین و نقدترین روشهای هویت درمانی ماست زیرا شریعتی هنوز در مردم ما زنده است و قلب او در قلوب بسیاری می طپد. این طپش می تواند گسترش یابد. بیاییم و شریعتی را از عرصه قاچاق خارج کنیم و از طریق رسانه ملی به خانه مردم بازگردانیم که شریعتی یک تنه حریف کل تهاجم فرهنگی است همانطور که در سالهای قبل از انقلاب بود. قاچاق شدن افکار بکر و بزرگ تبدیل آن به بمبب و تروریزم است همانطور که در کشور خودمان شاهدش بودیم. نسل جوان ما جز به واسطه روح شریعتی نجات نمی یابد و دیدیم که از طریق ورزش درمانی و موسیقی درمانی و علم درمانی و دانشگاه آزاد درمانی و آزادی درمانی و سانسور درمانی بحران هویت نه تنها علاج نشد که مبّدل به سرطان گردید و بلکه ایدز. و امروزه این بحران دامنگیر بسیاری از مدیران و مسئولین و ایدوئولوگهای ماست که یکی پس از دیگری سر از کاخ سفید در می آورند.
رجعت به شریعتی تنها راه رجعت نسل جوان ما به شریعت و فضایل اخلاقی است. بیاییم شریعتی – درمانی را امتحان کنیم که هیچ هزینه ای هم ندارد.

 

استاد علی اکبر خانجانی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۲

 http://khanjany.net

اپراتور سایت پاسخ داده شده ago