[]


بی ذوقی سیاست، اندر معایب سنگ قبرهای متحدالشکل (در حاشیه سنگ قبرهای سه شهید دانشگاه )؛ سوسن شریعتی ( ۱۶/آذر/۱۳۹۵)

%db%b6

(دهه ۱۳۹۰)

photo_2016-12-07_11-13-49

قبل از انقلاب


002

روزهای اول انقلاب(۱۳۵۸)

 

بی‌ذوقی سیاست

اندر معایب سنگ قبرهای متحدالشکل

(در حاشیه سنگ قبرهای سه شهید دانشگاه )

 « …گورستان ها به تعبیر مورخ فرانسوی، نورا، “اماکن حافظه” هستند؛” رفرانس‌های اساسیِ تاریخ ِفرهنگی یک قوم .«مکان حافظه می تواند یک بنا باشد، یک شخص مهم، یک موزه، آرشیوها، یک سمبول یا یک نهاد…» فراخواندن، به ثبت رساندن و به رسمیت شناختن این اماکن حافظه تکیه گاهی ضروری برای وجدان تاریخی جامعه است تا با آینده مواجهه ای بی ترس داشته باشد. به گفته نورا، تنوع اماکن تنوع و تکثر حافظه ها را نمایندگی می کند؛ تنوع و تکثری که در عین حال ضامن تمامیت یک اجتماع است. از همین رو فراموشی، دفرماسیون و یکسان سازی این اماکن حافظه که غالباً به نام ایجاد وحدت ملی از سوی قدرت ها انجام می گیرد نه تنها ریشه کن شدن تاریخی امر اجتماعی را موجب می شود بلکه با نادیده گرفتن و به رسمیت نشناختن این تنوع، عملاً حافظه ها را به رقبای پنهان و خاموش یکدیگر بدل می سازد و تمامیت مطلوب را بدل به تکه پاره های رقیب ساخته و میدان را کارزار حافظه ها می کند. در برابر فراموشی، دفرماسیون و یکسان سازی ، تنها راه به ثبت رساندن تعدد واقعیت ها و نشان دادن تنوع حافظه ها، به عبارتی چند صدایی بودن دیروز است.»

 

سوسن شریعتی

شصت سالی می شود که هر صبح 16 آذر خانواده شریعت رضوی سنت خاموش دیدار با مرده اش را به جا می آورد. می روند بر سر خاک شهیدشان آذر شریعت رضوی و نیز دو شهید دیگر دانشگاه، قندچی و بزرگ نیا . شده است یک سنت خانوادگی، یک نهاد حتی. پاسداشت خاطره ای و یا یادآوری حادثه ای؟ طی این شصت سال کسانی از این جمع مرده اند و رفته اند و نسل های بعدی به این دیدار سالیانه خانوادگی پیوسته اند.(خواهرزاده ها و برادرزاده ها و فرزندانشان) از بستگان آن دو شهید جوان دیگر- قندچی و بزرگ نیا- نشانی نیست. پدران و مادرانشان طی این شصت سال حتماً مرده اند. مادر شریعت رضوی سی و چند سال بعد در کنار پسرش خوابید. شصت سال زمان زیادی است، این شصت سال علاوه بر زیادی زمان، زمانه های غریبی هم با خود داشته است. زمانه ای بوده است که باید آهسته و پنهان از چشمها این دیدارها صورت می گرفت (سالهای پس از کودتا تا سر انقلاب). در سالهای آغازین انقلاب پای گروهها و گرایشات سیاسی مختلف باز شد.زمانه ای بود که این سه دانشجو متولیان بسیاری در میان طیف های سیاسی چپ و راست داشتند. اینکه ملی بوده اند یا توده ای و یا دیندار یکی از موضوعات داغ آن روزها بود. همین شک و شبهه ها بود که بسیاری از جریانات مذهبی نزدیک به دولتهای وقت در دهه شصت به این سه شهید نمی پرداختند. دولتها که هیچ. باز همان آسته برو-آسته بیا بود به امامزاده عبدالله. دهه هفتاد و هشتاد دانشجویان باز برگشتند . تا اینکه بالاخره دولتی ها هم دل، یکدله کردند و تصمیم گرفتند با این سه شهید دانشگاه عهد ببندند . دیگر بحث ملی بودن یا توده ای بودن اینها منتفی بود. ماجرا به متولی گری این روز بر می گشت. مسئله بر محور این می چرخید که اینها در راه مبارزه با آمریکا کشته شده بودند و لقب شهید برازنده آنها بود. از زمان کدام دولت بود که دسته گل های دولتی هم در کنار دسته گلهای دانشجویان بر قبور نشست؟ و بعد هم وزرا و مسئولین از راه رسیدند. از زمان دولت نهم یا دهم بود که موضوع تعویض سنگ قبرها هم شنیده می شد و اینکه آنها فرسوده و زمان- زده هستند و عیب است و خوب نیست و .. از سال پیش دیگر از آن سنگ قبرهایی که شصت سال بر سر آن فاتحه خوانده شد هیچ اثری نیست: هر سه سنگ قبر از جنس مرغوب مرمر سیاهخاکستری هستند، متحدالشکل و همگی مزین به مهر و موم بنیاد شهید. راه که بیفتی در سطح گورستان امامزاده عبدالله، سنگ قبرهایی از این رنگ و شکل و مزین زیاد می بینی . سنگ قبرهایی متعلق به شهدایی متعلق به ادوار مختلف، به جبهه های گوناگون از روزگاران دور تا همین نزدیکی ها(شهدای انقلاب و جنگ)، کشته شده در راههای متعدد اما متحدالشکل در برابر دولت.

نمی دانم بی ذوقی است یا سیاست است؟ هرچه نباشد بی ذوقی سیاست از نوع دولتی که هست.

سنگ قبر سند تاریخی است. از رنگش گرفته تا سایزش، نوشته های حک شده اش، جنسش، شکل و شمایلش و..آن همه اشک که بر سرش ریخته شده ، آن همه دستهایی که بر سرش کشیده شده …خودش شخصیت دارد و همین تشخص می تواند موضوع تحقیق و تفسیر باشد.

با این همه معلوم نیست این میل به متحدالشکل سازی و تعمیم آن به مرده ها از کجا به وجود آمده است. نامش تصاحب تاریخ است و تملک حافظه ها. همه را به زیر یک قرائت جمع کردن، تاریخ سازی است . اگر اسمش تاریخ سازی هم نباشد ، بی فرهنگی که هست. اگر حسن نیتی هم در کار بوده باشد و ضرورت ترمیم این سنگ قبرهای فرسوده مسئولان را به این تمهید واداشته ، راههای دیگری هم وجود داشت . برای مرمت بناهای تاریخی مگر تکنیک هایی وجود ندارد؟ خوب سنگ قبر را هم می شود مرمت کرد. مرمت با تخریب یکی است؟ این همه در مذمت بی هویتی و بی ریشگی سخن رانده می شود و در ستایش تبار و قدمت و فرهنگ و تاریخ گفته می شود. مگر نه این که این نوع سیاست ها مصداق مدرنیزاسیون وحشی و بی اعتبار است؟یاد خاطره ای از پدرم افتادم. می گفت عده ای از مریدان یکی از عرفای بزرگ قرون پیشین هجری از اینکه سنگ قبر مرادشان مندرس و قدیمی شده بوده است شاکی بوده اند. مریدان جمع می شوند و سنگ قبر قدیمی را بر می دارند و به کناری پرتاپ می کنند و سنگ قبری جدید و بسیار گرانبها بر سر خاکش نصب می کنند. سنگ قبر قدیمی را با گچ کاری های زیبا و تاریخی، موزه لوور بر می دارد و در حال حاضر به عنوان یکی از آثار هنر اسلامی به نمایش می گذارد. شاید بگویند ترمیم پذیر نبوده است و تنها راه تعویض بوده، پس چرا متحد الشکل با شهدای انقلاب و جنگ؟ مهر بنیاد شهید را برای چه باید بر سر شهدای همه زمانه ها گذاشت؟ حتی همین هم نیست . این مهر و این سنگ قبرهای متحدالشکل شامل بسیاری نشده است. شامل بسیاری از کشته شده های زمان شاه که بر علیه امپریالیزم و”سگ زنجیری اش”جنگیدند. در برابر مرگ همه برادر هم که نباشند برابر که هستند. سلسله مراتب امتیازهای دولتی را ای کاش شامل مرده ها لااقل نمی کردند. از مرگ به بعد را باید به خداوند واگذار کرد.

اصلاً از همه این بحث های تاریخی و سیاسی و زیبایی شناسی هم که بگذریم نباید از وارثان این کشته شده ها پرسشی می شد؟ اینکه می خواهند سنگ قبر عزیزشان عوض شود؟ مثلاً از همین نهاد خانوادگی ای که شصت سال است سنت گریستن بر مرده اش را ترک نکرده است؟

….ای بابا! بگذریم. چه دل خوشی.



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : ژانویه 14, 2017 85 بازدید       [facebook]