[]


پوران شریعت‌رضوی؛ آن مستقلِ وفادار | احسان شریعتی (مشهد ـ فروردین ۱۳۹۸)

متن سخنرانی احسان شریعتی به مناسبت چهلم پوران شریعت رضوی

پوران شریعت‌رضوی؛ آن مستقلِ وفادار

زمان: 11 فروردین 1398

مکان: مشهد (منزل استاد طهماسبی)

به نام خداوند زیبائی، خوبی و راستی و با خیر مقدم به همه دوستان و یاران خراسانی؛ هم‌دوره‌ای‌های مادر بودند و یا از علاقه‌مندان به راه شریعتی.
این مجلس صمیمی و دوستانه قرار بود در منزل دکتر سرجمعی برگزار شود که به دلایل و تذکراتی میسر نشد و به لطف استاد طهماسبی خانه ایشان میزبان این مراسم شد. همانطور که دکتر به دنبال بسته شدن حسینیه ارشاد گفت امروزه هر خانه‌ای باید یک حسینیه‌ی ارشاد باشد، این خانه نیز نمادین است و یکی از حسینیه ارشادهای کشور است. این مجلس صمیمی که به مناسبت چهلم مادر است البته تمرینی خواهد بود برای جلسه ای که امیدواریم بتوانیم بعد از تعطیلات در دانشگاه مشهد برگزار کنیم.


من امروز در مقام معرفی زندگی پوران شریعت رضوی صحبت می کنم. زندگی او شاید برای عموم خیلی شناخته شده نباشد. چنانچه بسیاری از ابعاد و جوانب شخصیت او برای ما فرزندان نیز در همین مراسم‌های بزرگداشت و از لابلایی خاطرات دوستان روشن تر شد.
در یک کلام می توان گفت: که پوران شریعت رضوی خوب زیست و خوب مرد. خوب زیست، سعید یا سعادتمند!
او از همان نوجوانی با مرگ دو برادر با سیاست آشنا شد. یکی از برادرانش را در دفاع از میهن از دست داد (طوفان)و دیگری را در روز دانشجو، که در دفاع از آزادی و استقلال کشور شهید شد(آذر). در جوانی و در سن بیست سالگی با انتخاب علی شریعتی، همکلاسی اش در دانشکده ادبیات مشهد به عنوان همسر، یک زندگی فکری و اجتماعی و مبارزاتی را آغاز کرد. همین انتخاب برای یک زن در آن زمان شجاعت را نشان میدهد و شخصیتی ویژه را.
زندگی با شریعتی در واقع پا گذاشتن به زندگی ای پر مخاطره بود. کمی بعد از ازدواج علی شریعتی برای ادامه تحصیل به اروپا می رود و پوران به تنهایی فرزند اولش را (خود من) به دنیا می آورد. بعد از یک سال پوران نیز به اروپا می رود و در آنجا هم در کنار زندگی پر مشقت دانشجویی، تحصیل و مادری باید پا به پای فعالیت های سیاسی همسرش در کنفدراسیون حرکت کند. او است که در پایان تحصیلات در اروپا، دکتر را متقاعد می کند کهبه ایران برگردند. و اگر نتایج این بازگشت را ارزیابی کنیم می بینیم که انتخاب درستی بوده است. شریعتی با بازگشت به ایران در شیوه‌های مبارزاتی گذشته تجدید نظر می کند و با مطالعه عمیق‌تری از جامعه خط‌مشی ‌جدیدی را اتخاذ می کند که آثارش نه تنها در این چند دهه بلکه در درازمدت دیده خواهد شد. در واقع این استراتژی را ما به اختصار مشی آگاهی‌بخش می نامیم؛ نوعی بعثت و انقلاب فرهنگی و ارزشی اخلاقی. او تشخیص داد که ما در جامعه ای مذهبی به سر می بریم و تا در این مذهب تحولی پیدا نشود این جامعه نمی تواند راهی به سوی توسعه یا مردم‌سالاری، عدالت اجتماعی و آرمان‌هایی از این دست باز کند. بنابراین انتخاب این خط‌مشی ای را که دکتر در ایران اتخاذ کرد باز زندگی را با مخاطراتی روبرو می کرد و جبهه های متفاوتی که علیه او باز می شد (رژیم، محیط های مرتجع مذهبی سنتی، رقبای ایدئولوژیک و…) محیط نامساعدی را برای خانواده و پوران فراهم می کرد. او به عنوان یک زن و مسئول خانواده توانست با همسرش در این مسیر همراهی کند با اینکه اصولا شخصیت متفاوتی داشت.
یکی از خودویژگی‌ها و برجستگی‌های شخصیت پوران این بود که علی‌رغم تفاوت فردی و شخصی، روحی و رفتاری با دکتر شریعتی و استقلال، اقتدار و مدیر و مدبر بودنی که داشت اما همراه وفادار شریعتی ماند وطی چهل سال بعد از شهادت او توانست آثار او را گردآوری کند. پوران خودش تحصیلات عالیه داشت و توانسته بود در رشته ادبیات تطبیقی در فرانسه دکتری بگیرد و در درجه‌ای حتی عالی‌تری از خود دکتر شریعتی. مادر همیشه می گفت که البته در تدوین این رساله علی خیلی به او کمک کرده ولی میدانیم که دکتر خود به فرمالیته های اداری و دانشگاهی زیاد توجه نداشت.
پوران، علی رغم مدرک دکتری در بازگشت به ایران در همان رشته‌ی خودش هم اجازه تدریس در دانشکده ادبیات نیافت و بار دیگر در آموزش و پرورش و دبیرستان‌ها مشغول شد. منظور اینکه هم تحصیلات بالایی داشت و هم در زمینه فرهنگی تحقیقات و پژوهش هایی داشت(چاپ کتاب طرحی از یک زندگی) اما عمده وقت خود را پس از انقلاب وقف مدیریت تدوین و نشر آثار شریعتی کرد و به عنوان یک زن، مدیر انتشارات شد و مدیر یک بنیاد فرهنگی. این جنبه فرهنگی کارهای پوران شریعت رضوی و بازتاب باقیات و صالحاتش باید بررسی شود.
یک جنبه دیگر این زندگی نسبت پوران است با سیاست و موقعیت سیاسی کشور ما طی این سال ها. در ادوار مختلف ما میبنیم که -به قول حضرت امیر – در تقلب احوال، جوهر جان انسان ها شناخته میشود و ما کم داشتیم کسانی را که سربلند همه مراحل را طی کنند و از ادوار مختلف مبارزات اجتماعی ایران با اعتبار بیرون بیایند و سختی‌های دوره‌های مختلف را متحمل شده باشند. پوران شریعت رضوی توانست پس از شریعتی اصالت، اعتبار و استقلال را حفظ کند و متحمل محدودیت‌ها، محرومیت‌ها و آسیب‌های بسیاری شود و این خود از نظر سیاسی و مبارزاتی بسیار ارزش‌مند است.
یکی از وجوه دیگر فعالیت های پوران شریعت رضوی اجتماعی ا‌ست؛ یعنی توجه به محرومین و مستمندان و نیازمندان. در این زمینه بسیار فعال بود و درکارهای خیریه یا مدرسه‌سازی بخصوص مدرسه …فعالیت های بسیاری داشت. او در همان اوایل انقلاب، بانی ساخت حداقل هشت مدرسه شد و طی سال ها با نهادهای خیریه متعددی همکاری می کرد و کمک به هزینه های تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان بسیاری را در کارنامه خود دارد.
مقصود اینکه فعالیت های پوران شریعت رضوی را در این سه بعد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی می توان پی گرفت. او برای زنان ما نه مدلی انتزاعی و اسطوره‌ای بلکه می تواند نمونه ا‌ی ساده و صمیمی باشد و از همین رو مرگش با واکنش عاطفی شدیدی روبرو شد و مراسم های تجلیل از او اینچنین باشکوه برگزار شد. پس از مرگ او و حوادثی که در مراسم تشییع جنازه او اتفاق افتاد باعث شد که تجلیل لازم از شخصیت او به عمل بیاید و خوشبختانه علی‌رغم توهین‌هایی که شد و بی حرمتی‌هایی که انجام شد ولی تجلیل و تقدیر هم از سوی جامعه به عمل آمد.
در زندگی خانوادگی نیز به عنوان زن و نیز به عنوان مادر هم حامی و امنیت بخش بود. همه ما متکی به او بودیم.
آنچه به زندگی پوران شریعت رضوی جذابیت می بخشد و به نظر متناقض نما و پارادوکسیکال است وفاداری در عین تفاوت است. امروزه ما با دو الگو روبروییم: زنانِ مطیع و منقاد و تسلیم‌شده‌ای که شخصیت خود را در همسر و یا خانواده منحل می کنند و یا به نام دفاع از حقوق زن و استقلال زنان، نوعی انشعاب و جداسری و راه مخالفت با نهاد خانواده شکل می گیرد. راه سوم این است که زنان ما بتوانند هم حقوق و استقلال و شخصیت خود را حفظ کنند و هم وفادار به نهاد خانواده و ارزش‌های مادری و زندگی مشترک بمانند. پوران شریعت رضوی این یک نمونه موفق است. در عین اینکه ما به هیچ وجه نمی خواهیم مطلق کنیم یا اسطوره بسازیم و یا ایده‌آلیزه کنیم. ما با انسان مواجه هستیم، با همه ی محدودیت هایش. اما در این دورانی که جامعه دچار بحران هویتی و اخلاقی و عقیدتی است، ما اصولاً احتیاج به این نمونه ها داریم؛ به گفتمان تازه ای.
یکی از کارها هم همین است: ارائه ی یک شخصیت انسانی جدید از زنی که داوطلبانه راه خود را انتخاب می کند، و از وضعیت های تحمیلی سر باز می زند و در عین حال به شکل مبتکرانه، مستقلانه و مقتدرانه پا به پای هم همراه پروژه ای مشترک در ادوار متعدد مبارزه اجتماعی و فرهنگی با همسرش می شود که عبارت است از اعتلای فکری جامعه ی ما.
رفتار پوران شریعت رضوی، پرداخت بها، فداکاری و ایثار و همراهی که ما در زندگی او با علی شریعتی می بینیم( از آغاز ازدواج تا زمانی که دکتر شریعتی تبدیل به یک نهضت فکری و یک نماد در جامعه خود می شود) نمونه ی موفقی است از ترکیب این دو فضیلت: وفاداری و استقلال.
امروز ما در برهه ی تاریخی حساسی هستیم و امسال دربرابر تهدیدات خارجی و سوء مدیریت های داخلی ای قرار داریم که میتواند به فاجعه بیانجامد و از همین رو ما بیشتر از همه وقت علاوه بر آن گفتمانی که گفتیم روشنفکران باید بازسازی کنند و در رفتار و زندگی عملی روزمره ساده ی نه روزمره بلکه هر روزینه نیز باید نمونه بدهند. می گویم هر روزینه و نه روزمره زیرا روزمره گی مفهوم مبتذلی است ولی هر روزینه، زندگی واقعی اجتماعی ما است. ایده آل های انتزاعی را ما در کتاب ها می خوانیم ولی در زندگی روزمره ی هرروزینه ی عملی و عینی است که ما این ارزشها را امتحان می کنیم و نتیجه آزمون را می بینیم. زندگی آزمونی است که امیدواریم همه ی ما نهایتاً از آن موفق بیرون آییم، خوب زندگی کنیم و خوب بمیریم.
پوران شریعت رضوی این شانس را داشت که به قول نیچه در لحظه ی مناسب بمیرد؛ نه خیلی دیر و نه خیلی زود! نیچه دو مثال می زند. مثالش در باره « زودمرگی» عیسی مسیح هست؛ میگوید او زندگی را نچشید زیرا که جوان مرد و حرف های جوانانه میزد و از نظر نیچه قدری خام بود و مثال دومش در باره آنها که دیر میمیرند کشیش هایی است که خیلی دیر می میرند. این پیرها از او صحبت میکنند؛ از عیسی ای که جوان مرگ شد؛ با همین حالتی که به سر و صورتشان می دهند نشان میدهند که دروغ میگویند. برای اینکه واقعیت ندارد و انطباقی با مدل ندارد. اینها خیلی دیر میمیرند.
وقت مناسب مردن البته یک شانس است و ما خود انتخاب نمی کنیم ولی ای کاش این شانس را داشته باشیم. (برخلاف گفته ی دکتر که می گوید خدایا!چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چکونه مردن را خود خواهم آموخت!) امیدواریم که ما لحظه ی مرگ را بتوانیم خود انتخاب کنیم.
مادرم خوشبختانه این شانس را داشت. مونا، خواهرم پزشک است و میگفت بر سر بستر او رفته است و دیده که مغز تقریباً از کار افتاده است و فقط قلب میزند: “به او گفتم برای اینکه خوب بمیری خودت انتخاب کن که در این لحظه بمیری”! گفت از اتاق بیرون آمدم و کمی بعد پزشکی از اتاق آی سی یو خارج شد و گفت که کار تمام شده …لحظه مناسب.
خیلی ممنون.

 

مراسم چهلمین روز درگذشت پوران شریعت‌رضوی در مشهد



نویسنده : اپراتور سایت تاریخ ارسال : می 27, 2019 37 بازدید       [facebook]