[]

“علی شریعتی به روایت اسناد” ، دریچه ای است برای شناخت زندگی شخصی-اجتماعی و فرهنگی شریعتی که در بسیاری اوقات، حتی چهل سال پس از مرگش، از جنس شایعه است و چه در هنگام نقد و چه به وقت دفاع، مبتنی بر هیچ سند و مدرکی نیست. شایعاتی که از محل تولد او گرفته تا مدرک تحصیلی اش و دست آخر شرایط مرگش طی سال ها دهان به دهان گشته، ذکر شده و محکم تلقی گشته است.


گزارش از آزادی دکتر شریعتی؛ «خبرنامه» ( فروردین ۱۳۵۴)

 

خبر آزادی دکترشریعتی

منبع: خبرنامه، ارگان جبهه ملی

تاریخ: فروردین ۱۳۵۴، شماره ۴۰

 


نامه‌ی معاون آموزشی دانشگاه به رئیس دانشکده درباره‌ی شریعتی و سهامی(اردیبهشت/۱۳۵۰)

 

 

نامه‌ی اداری از آقای منصور نیازی به جلال متینی

در باره شریعتی و سهامی ۱۳۵۰/۲/۲۶

 


تمدید مدتِ مأموریت در وزارت علوم ( اردیبهشت / ۱۳۵۱)

 

29

 

تمدید مدتِ مأموریت در وزارت علوم بنا به پیشنهاد وزارت علوم

شش ماهه‌ی اول ۱۳۵۱

 

 


انتقال موقت از دانشگاه به وزارت علوم(مهر / ۱۳۵۰)

 

 

28

 

انتقال موقت علی شریعتی به پیشنهاد وزارت علوم

از تدریس در دانشگاه به وزارت علوم

شش ماهه‌ی دوم ۱۳۵۰.

 

 


حکم بازنشستگی (دی / ۱۳۵۲)

 

 

حکم بازنشستگی در سن چهل سالگی

 

 

 


گذرنامه( اردیبهشت/۱۳۵۶)

 

گذرنامه‌ی شریعتی

در 26 اردیبهشت 1356 شریعتی با گذرنامه‌ای به نام علی مزینانی به مقصد بلژیک ایران را برای همیشه ترک کرد.

 

 


گزارش پزشکی قانونیِ ساتمپتون(تیر /۱۳۵۶)

36

گزارش پزشکی قانونیِ ساتمپتون

1356/4/15

1977 July این گزارش در جواب به نامه‌ی گرانمایه، دبیر دومِ وقتِ سفارت ایران در لندن، نوشته شده است. از کتابِ شریعتی به روایت اسناد ساواک.

 


وصیت شرعی،نامه به محمد رضا حکیمی ( آذر – ۱۳۵۵)

 

وصیت شرعی

متن زیر، نامه ای است که شریعتی با عنوان “وصیت شرعی” در آذر 1355 خطاب به استاد محمدرضا حکیمی نوشته و شش ماه قبل از مرگش شخصا به دست ایشان رسانده است. در این نامه شریعتی باره آثارش می گوید:
 
” کارهای اصلی ام به همان علت همیشه، زندانی زمانه شده و بنابودی تهدید می شود، آنچه هم از من نشر یافته، به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت، خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شده است و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی، تحقیقی، که فریادهایی از سر درد، نشانه هایی از یک راه ، تکان هایی برای بیداری، ارائه طریق، طرح هایی کلی از یک مکتب، یک دعوت، جهات و ایده ها و بالاخره نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد و آن هم در شرایطی تبعیدی، فشار، توطئه، فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای میرفت.
انها همه باید تجدید نظر شود، از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد، غلطگیری معنوی و لفظی و چاپی شود.”
و در ادامه به استاد حکیمی می نویسد:
“اینک، من ، همه این ها را که ثمره عمر من و عشق من است و تمام هستی ام و همه اندوخته ام و میراثم را با این وصیت شرعی ، یکجا به دست شما میسپارم و با آن ها هرکاری که می خواهی بکن.”
این متن که تا اواسط دهه 80 در اختیار استاد حکیمی قرار داشت و سپس به خانواده سپرده شد موضوع تفسیر، موضع گیری و تنش های بسیاری در میان موافقین و منتقدین شریعتی طی چهل سالی شد که از عمر این متن می گذرد. “تجدید نظر”، “غنی شدن از نظر علمی”، “غلطگیری معنوی”، چه معنایی دارد و اینکه بر اساس چه روشی چنین ضرورتی می تواند محقق شود؟ در فاصله میان تابستان 56 تا پایان سال 57 ، کمیته ای با مدیریت استاد حکیمی و حضور استاد مطهری و بهشتی، برگزار می شود تا چنانچه متن وصیت خواهان آن است به تنظیم و تصحیح آثار شریعتی مشغول شود. به موازات دفتر تنظیم آثار شریعتی در اروپا نیز اقدام به چاپ آثار شریعتی می کند. این کمیته به دنبال مرگ آقا مصطفی خمینی و اوج گیری مبارزات سیاسی علیه نظام شاهنشاهی و چاپ و تکثیر وسیع آثار شریعتی به شکل مخفی عملا منحل می شود و استاد حکیمی عملا فلسفه وجودی چنین کمیته ای را منتفی می داند.

(بیشتر…)